چرا میر باقر آن مدیر مدبر را فراموش کرده ایم
نویسنده: ناشناس 

مقاله میرباقر را سه مرتبه خوندم.

و دلگیر شدم از رسم زمانه و بیشتر از آن از خودم
نمیدونم این چه طبیعتیه که من دارم
دلگیر که میشم کیسه گل‌گشو و گیله‌گذارونم هم باز میشه

اول اینکه درخصوص معرفی میرباقر کوتاهی کردیم و مقصر این امر هیچکس نیست و همه هستند.
سیاست کانال مقصریابی نیست و مسیر همدلی را دنبال میکنیم. لیکن  باید گفت که تک و توکی از مسن سالها عمری بر فتنه جدایی مردم روستا از هم کوبیدند. ارباب و رعیتی در چوپانان را بعد از مرگ اربابها و رعیتها سر چوب کردند و با کوچک کردن دیگران دنبال کسب بزرگی بودند. و متاسفم که هنوز هم این فتنه انگیزیها در بین عده ای ناآگاه و جوون و بی‌تجربه خریدار داره.
هرچند بزرگان روستا و کسانی که آن دوران را درک کرده اند به این اشتباه واقفند و هرگز اشتباهات اربابزاده ها و رعیتزاده ها را به پای پدران سرتاپا خیر و برکتشان نمینویسند.
همچنین دلگیرم از بزرگانی که تحت تاثیر این کوته نظریها ترک موطن کردند. شاید حق داشته باشند. ولی میشد با ماندن و جنگیدن میدان را به کینه توزان عقده پرور نسپرند. میشد با حضور مفیدشان ـ‌همچون چندسال اخیر‌ـ بزرگی خود را به رخ بکشند. و میشد با نمایاندن چهره واقعی پدرانشان این اجحاف را جبران کنند.
و دلگیرم از فرهنگیان روستا که قلمشان را غلاف کرده اند و به فرهنگ و هنرشان تنها به دید شغل و منبع کسب درامد نگاه میکنند. اگر فعالان فرهنگی به معرفی امثال میرباقر و میرسیدعلی بزرگ، امثال حاج محمد بزرگ و عبدالرحیمها، امثال شیخ و میرزامهدیها، امثال صدریه ها و رحمتعلیها و ... نپردازند پس چه کسی از فرهنگ و بزرگان ما بنویسد؟
و دلگیرم از خودم که کوتاهی کردم در کسب آگاهی و اطلاع از زندگی بزرگان

روی مرحوم میرباقر پسر میرسیدعلی بزرگ تا حدودی شناخت داشتم. ولی حیفم میومد با چند کلمه کوتاه به توصیف این بزرگمرد چوپانان بسنده کنم.
میرباقر مردی بسیار مثبت اندیش و خیرخواه بود. از زبان یکی از معدنکاران قدیمی شنیدم که در معادنی که میرباقر حضور داشت هرگز یک چوپانانی کارگری نکرد. به محض ورود سرکارگر میشدند. همونطور که حاج آقا افضل هم فرمودند مناصب مهم و کلیدی هم به چوپانانیها میرسید.
میرباقر علیرغم مشغولیات شدیدی که داشت وابستگی عجیبی به چوپانان داشت و در پی برنامه ریزی و کارشناسی طرحی بزرگ و استثنایی بود که اجل مهلت نداد. همه این طرح را میشناختند و بین قدیمیها مشهور شده بود به:
طرح میرباقر
اولین اقدام میرباقر تاسیس شرکت کشت و صنعت چوپانان بود. و به دنبال آن کارهایی زیربنایی برای اجرای طرح بزرگش که هرگز اجرا نشد و متاسفانه دنباله روی هم نداشت.
میرباقر درصدد بود چوپانان، حجت آباد و آشتیان به هم وصل شود. شهری بزرگ بنا شود و کشت و زراعت گسترده ای پایه گذاری شود.
فکر کردن به شابند ریگ و بعد فاصله این کار را برای اذهان ما غیرممکن مینماید. ولی میرباقر با اطمینان خاطر و برنامه ریزی دقیق درصدد انجام آن بود. درست نمیدانم. ولی به گمانم حتی برای سمت چپ جاده و تا دامنه های کج کلاه و کوه سفیدو هم برنامه داشت. 
هرچه که بود طرحی بود که هرگز اجرا نشد و هیچکس بهتر از وراث او و همراهان قدیمیش نمیتواند جزئیات آنرا بگوید.

خدا مرحوم میرباقر را رحمت کنه و انشالله چشمش به این دنیا نباشه. آمرزیده باشه و به سبب اعمال خیرش در بهشت برین مٲوا بگیره.