امامزاده سیدجلال‌الدین چوپانان


"حقیقت اول"

مد نظرم بود که مقاله پربار و محکمی برای حاج محمدحسین بنویسم. ولی قسمت نبود و اطلاعاتمون تکمیل نشد.
خیلی کوتاه و مختصر از داشته های خودم چند سطری براتون کتابت میکنم. 
دو حقیقت برای داستان امامزاده سید جلال الدین وجود داره. دو حقیقتی که هر کدومشو ما مطرح کنیم به مذاق مخالفینش خوش نمیاد. چرا که هرکسی دیدگاه خودش نسبت به امامزاده رو داره و گفتن ما دردی از کسی دوا نمیکنه. این وسط افرادی هستند که ماجرا را نمیدونن. اشاره ای میکنم ، انشالله غلطهامم فرهنگیان روستا میگیرن تا  راه کاملا روشن بشه.
دو برداشت از امامزاده داریم
یکی اینکه امامزاده خیلی کارش درسته و به حقه و بعضا معتقدند شجره نامه داره و نذر و نیاز و این حرفها
و برداشت عده ای کاملا مخالفه. امامزاده لهردی اسمشو میذارن و استناد میکنن به مثلا ۷۰ سال پیش که اصلا قبری نبود و امامزاده کجا بود یهویی...
امامزاده های ایران دستمایه خنده اهل جوک هم شده که عزم گروه دوم را راسختر کرده که امامزاده کشکه.  مثلا اینکه امامزاده ها تو چوپانان یا هجرگ یا دورافتاده ترین جاهای مملکت چکار میکردن و آیا برای ادامه تحصیل میومدن یا این قبیل مزاحها.

و امامزاده چوپانان چه جوری امامزاده شد؟؟!!!
از قدیمیها که بپرسی میگن امامزاده جایی نبود. بعد از سیل ویرانگر قلعه در سال ۱۳۱٨ چوپانان در شیب جنوبی دامنه کوه انبار و کوه کناریش ساخته شد. اما بالا سر چوپانان را ریگ گرفته بود و معمولا کسی کاری نداشت به اونجاها سر بزنه. و شاید ولگردی و یا چوپانی برای چراندن گوسفندان. شاید برداشتی که یکی از فرهنگیان از نور چپق یکی از چوپانها و خیال امامزاده بودنش از جانب اهالی کرده بود، بخاطر همین دورافتادگی کوه انبار از چوپانان قدیم بود.
پایین کوه جنب انبار ـ که امروز بنام کوه امامزاده میشناسیم ـ لهردی بوده که خودش داستانهایی داره برا خودش. خیلیا هنوز معتقدند که زیر لهرد گنجه. بهمین سبب مخالفین امامزاده لقب لهردی را برای تمسخر امامزاده براش برگزیدند.
روزی از زبان یکی از بزرگان روستا که امروز در قید حیات نیست شنیدم که قبل از تاسیس امامزاده هم لهرد برای مردم مقدس بود و مردم پای پیاده کش ریگ را میگرفتند و خود را به لهرد میرسوندند و در کنار لهرد سنگی بود که روی آن شمع روشن میکردند. پس قبل از ما هم آنجا خبرهایی بوده. البته این داستان برای شخص من باورپذیر نبود. شاید چون از افراد مختلف صحه ای بر آن گذاشته نشد

و اما حاج محمدحسین
اسامدحسین یکی از بناهای چوپانان بود که در معماری جزئی از تاریخ
چوپانان به حساب میاد. فردی بود که نمازش ترک نمیشد و اهل خمس و زکات بود. انسانی بود بواقع انسان و مورد وثوق اهالی و بسیار دوست داشتنی و مورد احترام.
اسامدحسین شبی خوابی میبینه که یه سید بهش میگه من پای لهرد خاکم و بیا برام مقبره بساز. بعد هم معرفی میکنه که اسمم جلال الدینه و از نوادگان حضرت کاظم (ع) هستم.
صبح اسامدحسین بیدار میشه و میره سر زندگیش و بیتوجه به خواب روزشو شب میکنه. شاید هم شب را کمتر خورده که خواب عجق وجق نبینه. اما باز هم سید میاد سراغش.
"من جلال الدین هستم و تو باید منا جمع و جورم کنی"
ذهن اسامدحسین حسابی درگیر شده بود. و باز هم به حسابهای دیگه میذاره و بی توجه به خواب دوشب قبل .....
شب سوم دستور محکمتر بهش ابلاغ میشه.
سیدجلال الدین از فرزندان امام هفتم شیعیان در چوپانان
و خرج و مخارجش هم زیر لهرده. بردار و خرج امامزاده کن...
و اسامدحسین کمر همت را میبنده و امامزاده را با خشت و کاهگل بنا میکنه. بعد از اسامدحسین مرحوم حسین سلطانی ساخت و تکمیل امامزاده را بعهده میگیره. مدتیهم کاووس فاتح کلیددار امامزاده بود و امروز حاج حسن حلوانی سالهاست که خودش و زندگیشو وقف امامزاده سیدجلال الدین کرده و انصافا خیلی کار کرده و رنگ و بویی متفاوت به امامزاده داده.

و اما حقیقت اول که ابتدای مقاله اشاره ای داشتم:
امامزاده سیدجلال الدین چوپانان شجره نامه نداره و کل داستان تاسیسش همین چند سطره که گفتم. یه نفر خواب دیده و امامزاده را یه جای دورافتاده که تا چندروز قبلش خبری از هیچ چیزی نبوده بنا کرده. چند سال پیش یهو یه شایعه درست شد که عزیزی رفته مشهد و شجره نامه اورده برای امامزاده. مردم هم میرفتن و دست به نوشته و به صورتشون میمالیدن. اما کذب بود. شجره نامه ای موجود نبود. متنی بود که از آخوندی مجهول و مستنداتی غیرواقعی از چوپانانی که هنوز ۱۰۰ سال بیشتر قدمت نداشت. نامبردن از چوپانان در کتب قدیمی مضحکه و کتب جدید هم که سند محسوب نمیشه. و جالبتر اینکه هنوز هم زنده اند افرادی که نبودن امامزاده را تصدیق میکنن

سلام چوپانان, [24.02.16 00:34]
امامزاده سیدجلال‌الدین چوپانان
"حقیقت دوم"

 اما چند نکته در حاشیه این داستان هست که توجه بهش میتونه دیدگاهمون رو تغییر بده.
فرض کنین امشب میخوابیم. من یا شما یا یکی از اطرافیان از مردم عادی که بین مردمه و شغلی درمیون مردم داره. فردا بیاییم بگیم من خواب دیدم مثلا پشت گدارو امامزاده داریم و شروع کنم به ساخت و سازش. میتونین عکس العملها رو پیش بینی کنین؟ ممکنه یه نفر بیاد و به این خواب من اعتماد کنه و شخصیت اجتماعی و حتی مذهبیشو بازیچه خواب من قرار بده؟ من و شما که سهله. فکر کن بسیار کله گونده تر از ماها بیان همچین کاری کنن؟ آیا شما خوابشونو باور میکنین؟ بیش از نیمی از اهالی روستا چی تو وجود حاج مدحسین دیدند که اینطور باورش کردند؟ چشممونو که باز کنیم ردپایی از خدا تو این داستان مشهود نیست؟ با عقل جور درمیاد که مردم اینهمه ساده باشن؟
از یه زاویه دیگه نگاهش کنیم
فرض کنین نعوذ بالله،،،، شما خدا....
یه بنده صالحی دارین که پا کوه دشت خاک شده و دلتونم میخواد اینجا یه زیارتکده ای بشه که بندگانتون از اونجا بیان پل بزنن باهاتون. اصلا خدا که برا کسی توضیح نباید بده. دلت میخاد که اینجا یه مقبره ساخته بشه. پیشنهادتون چیه؟ چجوری حالی مردم میکنین؟ یکی میگه بشکن میزنم "کن فیکون" یعنی میگم درست شو و درست بشه. یکی میگه نور ازش ساطع میکردم. یکی میگه سنگ را به زبون میوردم که شهادت بده. خلاصه خداهای مختلف عقاید مختلف دارن. یکی هم میگه به خواب یکی از صلحا میوردم... میخوام اینو بگم که خدای مظلوم ما هرکاری که میکرد برای سیدجلالش ما ملت یه داستونی از توش درمیوردیم. "نورش انعکاس ماه و خورشیده یا مثلا جهش هسته ای و شکاف اتم بوده و چنتا کلمه علمی قلمبه سلمبه" یا "ضبط صوت گذاشتن و میخوان مردمو بچاپن" یا " شبانه اومدن اینو ساختن که ما بریم پول بریزیم بیان وردارن" و یا اینکه "فلان صالح خوابزده" شده. پس یخورده بیطرفتر باشیم و این احتمال هم قایل باشیم که شاید و شاید و شاید راست باشه. 
یه نکته دیگه هم هست که شاید خیلیها باورشون نشه. چون به چشم خودشون ندیدند. و اونم نورهای سبزیه که سالهای آخر رژیم منحوس پهلوی از سمت جنوب غرب میومدند و وارد امامزاده میشدند...
بالای ۲۰ نفر تو روستا میتونین پیدا کنین که شبهای تابستون که پشت بام میخوابیدند بارها و بارها نورهای سبز را دیدند که وارد امامزاده میشدند.
خواهشا به حرف من بسنده نکنین. نه برای تایید و نه برای مسخره کردن.
بپرسین چه کسانی دیدند...
حتما از بین اون افراد کسی هست که شما تاییدش کنین.
و شخص حقیر هم که سالها از این ماجرا با پوزخند رد میشدم بالاخره از زبان کسی شنیدم که بهش ایمان داشتم که دنبال منافع یا دروغ نیست. عزیزی که با چشم خودش این نورها را رویت کرده بود.
این داستان نورها را اگه شنیدین که کیا دیدن بهمون بگین...
داستان نورهای سبز شاید ۱۰۰ سال دیگه فراموش بشه. چرا که مردم براشون قابل باور نیست و از طرفی کسانی که دیدند یا با واسطه شنیدند دیگر زنده نیستند. اما الان که میدونیم و میبینیم و میشنویم نباید غرضورزی و انکار کنیم
حقیقت دوم همین بود
که امامزاده هست. وجود داره و نمیشه ساده ردش کرد. کسانیکه امامزاده را رد میکنن بنظر من کارشون درست نیست. چرا که نقطه ایه که پیوندگاه خدا و بندگانش شده و گسستن این پیوند کار درستی نیست. هرچند که امامزاده هم به زعم ما نباشه.
تو برا وصل کردن آمدی
اصراری نیست شما بیایی و دخیل ببندی به لهرد 
ولی میتونی پیوند کسانی که با واسطه دستشون تو دست خداست را نشکونی.

عذرخواهی میکنم بابت طولانی شدن مطلب و عذرخواهی از همشهریان گل که خلاف نظرشون نظر دادم.
اینها عقاید حقیر بود که از جمع بندی اطلاعاتم حاصل شد.