محمّد گربه‌ای

قسمت اول 

 غار محمّد گربه‌ای در غرب انارک


محمّد گربه‌ای افسانه نیست!

نوشته : محمد مستقیمی

چند وقت پیش پژوهشگری که در آثار شیخیه پژوهش می‌کند از مشهد با من تماس گرفت[1] و اطلاعاتی در باره‌ی ملارضای انارکی می‌خواست و وقتی فهمید که یکی از نوه‌های دختری ملارضا با من خویشاوندی سببی دارد[2] خوشحال شد که منبع خوبی به دست آورده است. او گفت تحقیقاتش در مورد ملارضا (30) صفحه‌ای شده ولی هنوز کامل نیست و قول داد که پس از انتشار آن، مرا در جریان بگذارد. 

برای مطالعه بقیه مقاله اینجا را کلیک کنید 


من یاری شایان توجهی برایش نداشتم و نوادگان ملارضا حتی در حدّ من هم در باره‌ی جدّشان آگاهی نداشتند امّا در یک مورد توانستم او را یاری دهم. ایشان نخست عکس کوچکی از یک نسخه‌ی خطی کتاب «اجتناب» نوشته‌ی میرزا محمّد باقر شریف طباطبایی(همدانی) همان پیشوای شیخیه‌ی باقریه که در بلوای شیخیه در زمان قاجار به جندق پناه آورد و در این سفر هم مسافر کاروان حاج محمّدعلی رمضان(پدر بزرگ نگارنده) بود و آن داستان کذا که وجود چوپانان را پیش بینی کرد آن کک را در تنبان پذر بزرگ انداخت و این شد که حالا می‌بینید که من اینک چوپانانی هستم و بدان می‌بالم. این کتاب را ملارضای انارکی استنساخ کرده هرچند خط چندان زیبایی ندارد. نمی‌دانم ملارضا شیخی بوده و با عرق مذهبی دست به استنساخ این کتاب زده یا شیخی‌های انارک به او سفارش داده‌اند او تنها کاتبی بیش نبوده و گمان نکنم! شواهدی عینی دارم که تمایلات شیخی‌گری در انارکی‌ها به ویژه در زمان حیات ملارضا بیش از آن بوده  و شکاف بین شیخی و بالاسری آن قدر زیاد که بعید است یک بالاسری برای چند شاهی دستمزد یک کتاب از شیخیه استنساخ کند و احتمال این که با میل خویش بوده باشد کم نیست و علاوه بر ان در متن پایانی که خود نگاشته خویش را بنده‌ی حقیر نویسنده‌ی کتای شمرده است با این شواهد در شیخی بودن ملارضا من نگارنده که شک ندارم همان گونه که در شیخی بودن پدربزرگم حاج محمّدعلی رمضان که تمام داراییش را در راه یک پیش‌بینی مرادش به خطر انداخت و صد البته درست از آب درآمد و این‌ها نیست مگر از جانب ارادت خاص.

در این عکس واژه‌ای مورد نظر بود که ابتدا مرا به تردید انداخت:



واژه‌ی «کربئی» که نخست به بی‌راهه رفتم و گمان کردم که ممکن است تلفظ واژه‌ی «غربتی» باشد که واج «غین» در بعضی گویش‌ها به «ک» تبدیل می‌شود و آن «ء» بعد از «ب» هم احتمالاً دو نقطه است که از این گونه تردیدها در نسخه‌های خطی رایج است که ناگهان متوجه‌ی متن عربی عکس شدم و از دوست تازه‌ام خواستم همه‌ی متن را برایم بفرستد که البته عکس تمام صفحه را - بنا بر احتیاط‌هایی که پژوهشگران نسخه‌های منحصر به فرد دارند- برایم نفرستاد ولی متن را به طور کامل فرستاد:

«و قد فرغ من کتابته عبد عبید مصنفه محمّدرضا بن محمّدعلی بن محمّدابراهیم الأنارکی الذی هو منسوب من جهة الأب إلی حبیب بن مظاهر و من جهة‌ الأم منسوب إلی کُربئی، فی یوم الثالث من شهر ذی قعدة الحرام فی شهور سنة 1308 متمسکاً بدعاء الغریق[3] و هو یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک ثم اقول اللهم قولی فی جمیع الأشیاء قول آل محمّد علیهم السلام فیما اسرّوا و فیما أعلنوا و فیما ببلغنی عنهم و فیما لم یبلغنی فأقول بعد ذلک ما قال آل محمّد صلی الله علیه و آله قلت و ما دان آل محمّد صلی الله علیه و آله دنت اللهم ثبتنی علی ولایة أولیاء آل محمّد علیهم السلام و البرائة من أعدائهم فی الدنیا و الآخرة بجاه محمّد و عترته الطاهرة صلواتک علیهم أجمعین.»

ترجمه: به پایان رسانید کتابت را بنده‌ی حقیر نویسنده(میرزا محمّد باقر شریف طباطبایی، همدانی) محمّدرضا فرزند محمّدعلی فرزند محمّدابراهیم انارکی که نسبش از سوی پدر به حبیب بن مظاهر و از سوی مادر به «گربه‌ای» می‌رسد در روز سوم ذی‌القعده سال 1308 قمری الخ........

این متن در پایان کتاب همان جا که کاتبان خویش را معرفی و کار خویش را امضا می‌کنند؛ آمده است که نمونه خط را در عکس بالا مشاهده کردید.

ناگهان متوجّه شدم که متن عربی است و در زبان عرب واج «گ» را گاهی «ق» و گاهی «ک» تلفظ می‌کنند و بنا بر رسم‌الخط عربی آن همزه‌ی بالای «ی» هم در رسم‌الخط فارسی به الف تبدیل می‌شود و این واژه «گربه‌ای» است. موضوع را با دوست تازه خود در میان گذاشتم ایشان فرمودند که بعضی از دوستانشان هم چنین حدسی زده‌اند اما گربه‌ای به چه مناسبت است و این چه عنوان و لقبی است؟! که به ایشان عرض کردم که این لقب منسوب است به شخصیتی افسانه‌ای به نام «محمّد گربه‌ای» که نخستین کسی است که در کنار چشمه ملوی انارک[4] به تنهایی می‌زیسته است تصویر صفحاتی از کتاب «انارک از دیدگاه تاریخی، جغرافی و اجتماعی» نگاشته‌ی دوست دانشمندم آقای محمّدعلی ابراهیمی انارکی را برایش فرستادم[5] و امروز هم عکسی از غار محمّد گربه‌ای را چرا که عکس کتاب چندان واضح نبود.

با این حساب ملارضا از نوادگان دختری محمّد گربه‌ای است اکنون ببینیم محمّد گربه‌ای که تنهای تنها در بیابان سیاه‌کوه در غاری در نزدیکی «چشمه ملو» می‌زیسته چگونه فرزندی داشته تا نواده‌ای چون ملارضای انارکی داشته باشد.

در سال 1009 قمری برابر با 979 شمسی و 1601 میلادی سفر پیاده شاه عباس صفوی از اصفهان به مشهد اتّفاق افتاده که ظاهراً 66 روز به درازا کشیده است و نوشته شده که شاه عباس هر کجا اتراق می‌کرده در صورت مناسب بودن دستور می‌داده قناتی حفر شود و کاروانسرایی ساخته شود که کاروانسراهای و بعضی روستا با نام عباس‌آباد در این مسیر از جمله عباس‌آباد چوپانان از آن مجموعه است البته رباط عباس‌آباد صفوی نیست و قاجاری است و احتمالاً به دستور مشیرالمک نایینی که مالک عباس‌آباد بوده ساخته شده یا توسط میرزا سبیل پیشکار مشیرالمک همان خرابه شاه عباسی تعمیر شده که اطلاعات دقیقی در دست نیست ولی آنچه مسلم است این است که میرزا سبیل پیش از کدخداییش در چوپانان در همین رباط منزل داشته و حکم می‌رانده است.[6]

داستان رسیدن اردوی شاهی به منطقه انارک و داستان محمّد گربه‌ای و شکار آهوان با دو و قضایایی که افواهی است بارها شنیده‌ایم و خوانده‌ایم و از بازنویسی آن در این جا خودداری می‌کنم تصویر صفحات کتاب آقای ابراهیمی را در این باره در زیرنویس همین نوشته آورده‌ام تنها به پایان آن اشاره می‌کنم که الطاف ملوکانه مرشد بزرگ شاه عباس محمّد گربه‌ای به سمت راهداری این منطقه از سیاه‌کوه عقدای اردکان تا سیاه‌کوه ورامین و از حوض پیرزن(3 فرسنگی نائین) تا کوه قلاورخانه(یک فرسنگی چوپانان) منسوب شد. این سمت محمّد گربه‌ای چنان جدّی بود که منطقه را برای عبور کاروانان امن ساخت. اکنون ببینیم چگونه ممکن است محمّد گربه‌ای تنها فرزندی داشته باشد و در نهایت نوادگانی که یکی از ایشان ملارضای انارکی کاتب کتاب «اجتناب» محمّدباقر همدانی باشد.

صفی و زاهد دو برادر دامدار که از روستاهای سهیل و سپرو[7] به محمّدیه نایین مهاجرت می‌کنند و مدت‌ها ساکن محمّدیه می‌شوند و از آن جا که دامداران بزرگی بوده‌اند و محمّدیه نیاز مرتع دام‌هایشان را بسنده نبود به انارک مهاجرت کرده و ساکن انارک می‌شوند و همه‌ی انارکی‌ها به گونه‌ای فرزندان این دو برادر هستند.[8] گویش آن‌ها هم به مرور زمان تفاوت‌هایی - بیشتر لهجه‌ای- با گویش نایین و محمّدیه و اهالی سهیل و سپرو پیدا کرده است.

انارک


ناچار حضور این دو خانواده‌ی دامدار و لابد پر جمعیت و حضور محمّد گربه‌ای راهدار مجرد آنان و او را به ازدواج با یکی از دختران این خانواده برمی‌انگیز و بنیان نسب مادری ملارضای انارکی پایه گذاری می‌شود. ایشان نسب پدری خود را به حبیب بن مظاهر می‌رساند که پیدا کردن سی نسل پیش از خویش بعید است و رساندن نسب خویش به نامداران تاریخ اسلام شگردی که متأسفانه در نسب‌شناسی مسلمانان بسیار رایج است و اغلب نادرست ولی رساندن نسب به شش هفت پشت قبل در تاریخ افواهی هم در یک خانواده بعید نیست و با این حساب، نسب پدری ملارضا مشکوک ولی نسب مادری، با احتمال قوی درست است.


ملارضا با یاغیان کاشی

همیشه گمان می‌کردم انارکی‌های فرزندان محمّد گربه‌ای هستند ولی داستان مهاجرت این دو برادر و نسب‌شناسی انارکی‌ها را - که به این دو برادر می‌رسد- دنبال کردم پرسش دیگری در ذهنم شکل گرفت که روز به روز گنده‌تر می‌شد:

پس فرزندان محمّد گربه‌ای کجایند؟

و مأیوسانه پیش خود این گونه نتیجه‌گیری می‌کردم که: محمّد گربه‌ای یا براستی افسانه است یا تا پایان عمر خود مجرّد مانده تا این اتّفاق اخیر که ثابت کرد هر دو گمان نادرست است و عدّه‌ای از انارکی‌ها، نوادگان محمّد گربه‌ای هستند که نسب مادریشان به همان زاهد و صفی می‌رسد.

و شگفت این که بارها همراه آن  نوه‌ی ملارضا و نهایتاً نوه‌ی محمّد گربه‌ای که شوهر خواهر من است برای انغوزه چینی به کوه‌های اطراف چوپانان رفته وبارها از کوه بالا رفتن او و ناگهان به قله رسیدنش را ناخودآگاه به محمّد گربه‌ای تشبیه کرده‌ام!

محمّد مستقیمی  راهی

خرداد 1395