.متاسفانه درد عدم توسعه روستا ها در ایران مشترك است و تقریبا حالت های مشابهی در اكثر روستا ها مشاهده می شود  قسمتی از یك مقاله رااز وبلاگ ارسك انتخاب كردم كه امید است مورد توجه خوانندگان عزیز واقع شود .

 روستای ارسک ازتواب بخش بشرویه شهرستان فردوس است که در فاصله 24 کیلومتری مرکز بخش و 85 کیلومتری مرکز شهرستان و 414 کیلومتری مشهد واقع است.

من به یاد دارم كه سالها پیش مردی در اتاقی روبروی بهداری چوپانان زندگی فقیرانه ای داشت به نام محمد ارسكی ، كه حتما او از اهالی همین روستا بوده است 

 

موانع توسعه روستایی

1-مهاجرت نیروی فعال:از موانع مهم توسعه روستا یی در ارسک این است که بهترینمغزها و کیفیتریننیروهایش رافراری می دهد و دو دستی تقدیم شهرها می کندو آنهایی کهدر روستا می مانند در گروهای سنس کمتر فعال هستند و به عبارت دیگر نیروی فعال روستا بیشتر مهاجرت می کنند.

2-فرار سرمایه ها:افراد مهاجر به شهرها در شهر ها نیاز بهسرمایه برای کار و تحصیل دارند و درنتیجه آنها سرمایه خود را از روستا به شهر انتقال می دهند و گریز سرمایه از شهر به روستا مسئله رنج آوری است.از موارد دیگر فرار سرمایه اخذ تسهیلات بانکی از بانک روستا و فراری دادن آن به خارج روستا ست و موارد زیادی وجود دارد که افرادی بنام کشاورزی و قالی بافی و ...مبالغی را ازبانک گرفته و سپس آنها را فراری داده اند.

3-نظام زمین داری:ارسک بدلیل خرده مالکی نسبت به زمین زیر کشت افت تولید دارد بطوریکه هر مالکی دارای قطعات کوچک زمین میباشدو از هیچ روش علمی و جدیدی در مزارع کوچک پیروی نمی شود . امکان استفاده از ماشین آلات کشاورزی وجودندارد آب زیادی هدر می رودنیروی انسانی زیادی هدر می رودو.. از معایب دیگر خرده مالکی عدم مهارت این مالکان و بهدر رفتن منابع پولی و آب و زمین می شود.

4-عدم شناخت جامعه روستا یی از سوی برنامه ریزان: افرادی که برای روستا برنامه ریزی می کنند عمدتا شهر نشین و روستا ندیده یا کمتر دیده و متبحر درعلومی بی ارتباطبا کشاورزی و روستا وجامعه روستایی هستند و در نتجه نمی توانند یک دید کلی و منسجم از روستا داشته باشند استعدادهی روستا و نظام ارزشی روستا را بشناسند و با توجه به آنها برنامه ریزی کنند براین اساس می بینیم واحدهای تولیدی با حمایت مردم راه اندازی می شود مانند تولید پوشاک و کارخانه چتایی ولی همینک حمایت مالی دولت کاهش یلفت دیگر این واحدها امکان رقابت در بازاررا ندارند و تعطیل می شوند.

5-فقدان یک مرکز برنامه ریزی در روستا:روستا شبیه نیازمندی است که خیلی ها قصد کمک دارند اما دقیقا نیازهایش را نمیدانندهرچند شورا و دهداری و جهاد و ... فعالند اما انسجام کمتری در این ارگانها وجود دارد و باید انسجام بیشتری ایجاد شده و کمکها وبودجه ها از یک کانال آن هم با پشتوانه تحقیقی علمی هزینه شود و همواره این سوال مطرح باشد که چه کسی کجا و چگونه هزینه کند.

6-عدم مشارکت مردم در طرحها و جریان توسعه:در این چند سال هر طرحی که در روستا اجرا شده دولت هم طراح و هم مجری بوده است.در نتیجه بودجه هایرهنگفتیخرج شده بدون اینکه نتایج در خور شایسته ای بدست آید.اگر نقش دولت ارشاد و کارشناسی و سپس کمک به اجرای طرحها باشد نتایج مفید تری حاصل می شود.

 منبع:       http://eresk.persianblog.ir/post/3/