معتمد دیوان
اسماعیل(هنر سوم)
نوشته :حکمت یغمایی
فرزند مهدی (هنر دوم)فرزند اسماعیل (هنر اول) فرزند یغما جندقی درسال ۱۲۹۵قمری در خور زاده شد. در مکتب ملا علی فضه خواندن ونوشتن اولیه را اموخت .انگاه نزد ابراهیم دستان (یغمای ثانی)پدر بزرگ مادریش حسن خط وشعر وادب اموخت. هنوز جوان بود که سمت منشیگری نصرت الله امیر اعظم حاکم معروف شاهرود وسمنان ودامغان را یافت وپس از کشته شدن امیر در ۱۳۳۳ قمری به دست نوکرانش به زادگاه باز گشت اما یدالله عضدی امیر اعظم ثانی اورا احضار کرد وشغل قبلی را به او باز سپرد. پس از مدتی به ریاست نظمیه شاهرود گمارده شد. مدتی هم با در جه سلطانی در فوج حشمتیه شاهرود خدمت کرد. زندگی هنر پر فراز ونشیب است ودر این مختصر نمی گنجد. وی چند بار سمت بخشداری خور واردکان ونابین را طی سالهای ۱۳۰۴۰۳ تاهزار وسیصد ویازده عهده دار بود. باغ ملی اردکان را ایجاد کرد.مدتی در اداره تجارت کار کردواخرین مقامش فرمانداری استارا بود. وی دو همس داشت .نوشابه دخت عمو یش هادی فرمان وزهره خانم کاشانی یغمایی وتنها یک دختر از نوشابه خانم داشت که همسر شادروان استاد حبیب یغمابی بود.هنر مردی متین،با ادب. با سیاست،دور اندیش وساده زیست بود. لباسس از کرباس بافت محل وکلاهش از حصیر برگ خرما وپای افزارش گیوه بافت طبس بود. اغلب دوک می رشت ویا کتاب می خواند. دوران بار نشستگی در خور زادگاه خود زندگی می کرد.با اینکه از کسانی بود که در حد خود ثروتی داشت از ریخت وپاش بیزار بود .چون کشاورزان خود می زیست واز غذایی می خورد که انها می خوردند .همان نان کشک وپیاز وابگوشت وپلو بلغور وآبدوغ...
هنر قلمی شیوا داشت وخطی پخته وخوش.سیاستمدار بود ومورخ وشاعر. قسمتی از نوشته های او که خاطرات دوران زندگانی اوست با عنوان جندق وقومس در اواخر قاجار به کوشش نویسنده این سطور در سال ۱۳۶۲با مساعدت دکتر منصوره اتحادیه(نظام مافی)به چاپ رسیده است.
هنر دو باب از بهترین خانه های خود را در خور به فرهنگ اهدا کرد وسالها دبستان های پسرانه ودخترانه بود. در سرتل در نخلستان خور برای استحمام مردم گنبدگی بر اب چشمه دریاشوی خور بنا کرد.این رباعی از اوست
او با همه عیب ها که نامش هنر است
در بخل چو حاتم به سخا نامور است
کس نشکسته است نان اورا، اری
شق القمر از معجز خیر البشر است////
تا ماه رخ تورا زخط شد هاله
بارو زدودیده اشک ودارم ناله
رسم است که چون مه به فلک خیمه زند
در چرخ فتد رعد وببارد ژاله////
غزل
نیمی دلم شکیبا،در اضطراب نیمی
نیمی زخوف عصیان،بهر ثواب نیمی
مارا پریش وبی تاب خواهی که گیسوان را
نیمی کنی پریشان،در پیچ وتاب نیمی
رفتی سوار ودردست،بگرفته خیل عشاق
نیمی عنان مرکب،پادررکاب نیمی
زین زیر وبم که مطرب،بنواخت،محو ومات ام
نیمی زناله ی چنگ،هم از رباب نیمی
شرح وصال وهجران، گوییم فاش وپنهان
نیمی حضور جانان،واندر غیاب نیمی
دل در هوای ان ماه،از اشک واتش واه
نیمی سمندر آساست،چون بط در آب نیمی
گویم که قهر ومهرت،ازچیست با من وغیر
نیمی خموش باشد،گوید جواب نیمی
هستند مست وهشیار،آن جادوان تبدار
نیمی به غمزه بیمار،وز عشوه خواب نیمی
بر عاشقان مسکین،بنمای از شکرخند
نیمی زلعل دلکش،در خوشاب نیمی....
هنر در اردیبهشت ۱۳۳۸ شمسی رخت هستی به جهان دیگر برد. روانش شاد
نقل از :https://www.facebook.com/hekmat.yaghmaei