زیبای خفته در خانه اجنه(بخش اول)

اصفهان- امروز سر به بیابان گذاشته ام، نه برای گریز از دست آدمها، که برای دیدار اجنه شاید.

اصوات وهمناک، چشمان خونرنگی که انگار تو را می پایند، سایه هول انگیز و تودرتوی خط الراس تپه ماهورها در گستره ناکجاآباد زمین،زوزه رعدآسای طوفان در دشت ناشناخته کویر، ناله جانسوز ارواح سرگردانی که اسیر ابدی محبسی گمنامند، قهقهه شوم اسکلت هایی که چندش آرواره کشدارشان مدام می جنبد، باتلاق های نمکزاری که برای بلعیدن تو پولک حریص و ترد خود را پنهان کرده اند، ارتعاش تندرآسایی که با فرود سم اجنه روی طبل چروک دشت، پرده آسمان کبود را می لرزاند و کشش نیروی مرموزی که لحظه به لحظه تو را به سوی دیار شیاطین و ارواح پلید فرامی خواند. 

اینجا درگاه مخوف ورود به سرزمین اجنه است، جایی که تا همین چند سال پیش هم پای هیچ تنابنده ای به آن نرسیده بود و هنوز هم جزو نقاط اسرارآمیز و دلهره آور جهان محسوب می شود. 

انگار بختم بلند است، امروز گذرم به این دیار ناشناخته افتاده، دیار غریبی که حس غریب تری را در وجودم آکنده است: حس آمیخته با رعب، وهم، کنجکاوی، شگفتی، هیجان و درکی نو از معمایی کهنه. 

من امروز سفری در پیش دارم که با همه سفرهای گذشته ام از زمین تا آسمان فرق دارد، همه سفرهای گذشته ام به دیار آدم و آدمیزاد بوده، این بار به دیار جن و اجنه. 

نه، نخندید، آخر اسمش هم همین است:ریگ جن. 

دیدید؟ اسمش هم دلهره آور است و با شنیدنش، پرنده ذهن ناخواسته بسوی دیار ناشناخته و اوراد و اوهام می رمد یعنی به دیار ارواح و اجنه که انگار همیشه دنیای آنها با ترس و وحشت و عجایب و شگفتی ها قرین بوده است. 

اما براستی این چه حس دوگانه غریبی است که هم از چیزی بترسی، هم جذبش شوی، عین قصه جن و پری که هم مرعوبشی، هم مجذوبش، مرعوبشی چون از آسیبش می هراسی و مجذوبشی چون کنجکاو دانستن بیشتری. 

من امروز مبتلای این حس دوگانه، سپیده نزده سر به بیابان گذاشته ام تا به دیار اجنه بروم. 

تا آمدم از شهر نایین در145 کیلومتری شرق اصفهان بیرون بزنم، صلاه ظهر شد که به حاشیه ریگ جن واقع در دشت کویر مرکزی ایران رسیدم. 

اصلا نمی دانم تا حالا اسم ریگ جن را شنیده اید یا نه آما اگر شنیده اید، حتما لحظاتی روی نام اسرارآمیزش مکث کرده اید و چه بسا خیالات اجق و جق هم در باره اش بسرتان زده است. 

نقدا، فقط این را بدانید که ریگ جن واقع در غرب کویر مرکزی کشورمان، منطقه ای است که از شمال به جنوب سمنان و گرمسار، از غرب به پارک ملی کویر(در فاصله ای نه چندان دور از جنوب شرقی) و تنگ ظلمات، از شرق به محور جندق- معلمان و از جنوب به شمال انارک و چوپانان واقع در استان اصفهان محدود می شود. 

این را هم همین جا سرراست بدانید که حدود90 درصد این دیار اسرار آمیز در قلمروی اصفهان قرار گرفته و بقیه اش در سمنان. 

بعضی ها، اینجا را کویر جن هم می خوانند و من در یک روز ملس بهاری در پرتو زلال آسمان لاجوردی از حاشیه غربی این خطه ی رازگون سردرآوردم و خواه ناخواه رفتم توی جلد اجنه. 

بعد از ساعتی بیابانگردی از پنج کیلومتری شمال غرب چوپانان وارد حاشیه ریگ جن شدم، در واقع از همین تپه ماهوری که من الان بر شیب سرسره اش پلاسم و دارم برایتان نقالی می کنم، دیار اسرارآمیز اجنه شروع می شود تا برود به جایی که چشم کار می کند. 

** ترکیب نوبر کلمات جن و کویر** 

------------------------------------- 

به تپه های ماسه ای یا شنی فعال و فاقد پوشش گیاهی، ارگ (Erg) و در زبان عربیعرق گفته می شود و ما فارس ها هم آن را ماسه زار یا ریگ می گوئیم. 

فورا این را هم بگویم که بعضی، ریگ جن را به نام کویر جن هم می شناسند و در این نوشتار هم مرادم از کویر جن، همان ریگ جن است. 

دقیقا مشخص نیست که واژه کویر از چه زمانی وارد زبان پارسی شده است. بعضی معتقدند کویر ریشه ای از کلمه کبیر عربی به معنی بزرگ دارد و دشت کویر به معنی دشتی بزرگ و پهناور است. 

گور یا کور از دیگر کلماتی است که می تواند ریشه اصلی واژه کویر باشد. چرا؟ 

چون این منطقه در زمان های گذشته دارای گله های گور آسیایی بوده و کور در زبان ساسانی به معنای ساده است پس می توان به این نتیجه رسید که کویر از ریشه ساسانی کلمه کور گرفته شده است. 

همچنین کپه یا کفه در پارسی پهلوی به معنی فنجان یا کاسه بوده و از آنجا که کویر مانند کاسه ای محصور به کوه هاست، می تواند وجه تسمیه کویر باشد. 

از دیگر کلمات می توان به کفره اشاره کرد که ریشه عربی دارد و کماکان در صحاری آفریقا به کویرهای آن اتلاق می شود. 

درهرصورت،می دانیم دو کلمه کویر و جن در فرهنگ عامه ما به اندازه کافی مرموز و وهمناک هست که هر کدامشان براحتی می تواند فکر آدم را زابراه کند، چه رسد به اینکه این دو بخواهند در کنار هم قرار بگیرند و برای توصیف جایی یا کسی به کار بروند و ترکیب نورعلی نور و نوبرشان بشود کویر جن که لابد شنیدنش برای خیالاتی کردن هر کس بغایت بس است. 

البته اگر از حق نگذریم، کویر، بخودی خود و بقدر کفایت اغواکننده و دلرباست: از سکوت دلارامش بگیر تا رقص موزون دانه های رملش در پاتیناژ حریر صیقل دشتش و بخصوص زلال تور سپید شبهایش و هوس دستچین کردن یک بغل ستاره فانوسی از طاق سپهرش که پای خیلی ها را از جاهای دور و نزدیک به آن باز می کند، اما همین مکان دنج و دلارام هم بموقعش، بیم و هراس مرموزی به دلت می ریزد تا در قبالش دست به عصا و محتاط باشی و بیگدار به آب نزنی، عینهو زیبای خفته ای که در وهله نخست، رندانه تو را بسویش می خواند تا در بزنگاهی بکر خرت را بگیرد و دخلت را بیاورد. 

اما مرموزتر از حال و هوای این مکان سحرآمیز،خود کلمهجن است که شنیدنش، لرزه به تن آدم می اندازد و شنونده را به دنیای رمزها و رازها، وهمها و بیم ها، آواها و جیغ ها،آل ها و همزادها، بختک ها و کابوسها، نفرین ها و ناله ها، نحسی ها و بدشگونی ها، لرزه ها و تقلاهای موحش اشباح و ارواح و در یک کلام مرگ و نیستی و دهشت و فنا می برد. 

** صفت مخفی ذات جن** 

---------------------------- 

کلمه جن سوای معنی مصطلح و عامش در میان مردم، در فرهنگ لغت دارای چنین معنائیست:[ ج ِن ن ](ع اِ) پری و دیو.(برهان).پری. ضد انس.||فرشتگان.(منتهی الارب).|| هر چیز پوشیده از حواس از ملائکه و شیاطین.(اقرب الموارد) 

.||دل.قلب.(برهان).|| اول هر چیزی.(منتهی الارب)(اقرب الموارد): کان ذلک فی جن شبابه ؛ اول و نخست.(برهان) (منتهی الارب) (اقرب الموارد).|| شکوفه ? گیاه. ||(اِمص) پوشیدگی.(لغت نامه دهخدا) 

پس پیداست که خفا و پوشیدگی از صفات بارز اجنه است و به تقریر برخی، به همین دلیل هم ملائکه را جن خوانده اند،چون از چشم انسانها پوشیده اند و بازهم به همین خاطر معنی پوشیدگی در تمام مشتقات کلمه جن جاری است، مثلا به قلب و روحجنان می گویند به این دلیل که پوشیده و مخفی است.به بهشت هم جنت می گویند چون از دیدگان ما مخفی است و سپر نیزجنانه نامیده می شود چون شخص،هنگام جنگ پشت آن مخفی می شود.به طفل در رحمجنین می گویند، چون در رحم مادر مخفی است و بالاخرهجنرا نیز جن می گویند چون از دید ما پنهان است.(ادیب،آذر91) 

بدین ترتیب حتما باید بین وجه تسمیه ریگ جن و صفت پوشیدگی رابطه ای وجود داشته باشد و به اعتبار همین فرضیه می توان حدس زد که پوشیدگی، صفت بارز این مکان پهناور هزارتو و رازآلود است. 

اما براستی سووال مهم این است که این خطه اسرارآمیز از چه زمانی به جن و اجنه نسبت داده شده و از آن مهمتر اینکه اصولا اینجا چه چیزی را در دلش مکتوم و مخفی باقی گذاشته است که همه می خواهند از آن سر درآورند؟ 

پاسخ روشن و قاطع سووال اول این است که اصولا هیچ زمان مشخصی برای وجه تسمیه ریگ جن در دست نیست و پاسخ فی البداهه و سربسته سووال دوم می تواند این باشد که این سرزمین علاوه بر بی آب و آبادانی بودنش، از گستره موانع صعب العبور طبیعی اعم از پستی و بلندی بسیاری برخوردار است و به همین دلیل هم همیشه از نگاه کنجکاو آدم ها پوشیده مانده و لابد به همین دلیل هم، مردم نامش را جن نهاده اند. 

یکی از کویرنوردان در این باره معتقد است: افسانه ها و داستان های فولکلور و پر ابهام در مورد ریگ جن، عموما نشات گرفته از عجز حاشیه نشینان یا مسافران در عبور از این خطه بوده است، ضمن اینکه وجود گرمای بسیار زیاد در این منطقه با توجه به آن که در قرآن نیز جنس جن گرما و آتش اعلام شده، به احتمال زیاد در انتخاب این نام نیز بی تاثیر نبوده است.همچنین پوشیده بودن قسمت جنوبی ریگ جن از تپه های ماسه ای و صدایی که حرکت باد روی این تپه ها ایجاد می کرده، قطعا از عوامل موثر بر باور عمومی دائر بر وجود قدرتهای متافیزیکی در منطقه است و بالاخره اختلاف زیاد دمای شب و روز و خرد شدن سنگها در اثر این اختلاف فاحش که بهگریه سنگ شهرت دارد نیز به همین عوامل متافیزیکی منسوب می شده است.(ادیب، آذر91) 

با این حساب، ترکیب این دو کلمه رازگون و وهمناک(کویر و جن) برای نامیدن ناکجاآبادی هزار رنگ و سر به تو لابد با یک دنیا دق دل مگویش، صد برابر به حس کنجکاوی و دلهره آدمی اضافه می کند و دست برقضا همین مساله هم شنونده را برای به پیش رفتن در دل آن و تلاش برای شناخت بهترش، بیشتر سر بهوا می کند اما مگر رفتن به دل کویر جن به این الکی هاست که فقط قصد کنی و د برو که رفتی. 

اگر راستش را بخواهید تا همین چند سال پیش هم، رفتن به این سرزمین پر رمز و راز جزو محالات بود وحتی کویرنوردان خبره دنیا هم که قصد فتح این سرزمین عجیب وغریب را می کردند، در مقابل هیبتش جا می زدند که نمونه اش سون هدین کویرنورد معروف سوئدی است که خودش هم کاشف ریگ جن محسوب می شود و در سال 1900 میلادی قصد عبور از آن را داشته و در کتابشکویرهای ایران هم به سفر خود به حاشیه ریگ جن اشاره کرده اما با توصیف زمین های این خطه به نامزمین های موذی(چون به گفته خودش، پاره ای از قسمتهای آن باتلاقی و پاره ای خشک است و به همین دلیل تشخیص باتلاقی بودنش دشوار است و در صورتی هم که شتری در آن گرفتار شود معمولا بدلیل اینکه امکان خروج ندارد در همان مکان ذبح می شود)اصلا از خیر وارد شدن به آن گذشته و دیگریآلفونس گابریل اتریشی است که در کتابش عبور از صحاری ایران تنها به سفرش از روستایعشین به سمت روستایعروسان در حاشیه ریگ جن(1930 میلادی) اشاره کرده ولی جرات ورود به آن را پیدا نکرده است. 

هرچند رفتن به چنین جای شگفت انگیزی حتما دل شیر می خواهد اما اگر پای لافم در غریبی نگذارید، خدائیش این چند روز آنقدر در باره کویر جن و عجایب و غرایبش گفته اند و من شنیده ام که همین الان هم که بر فراز یکی از تلماسه هایش این پا و آن می کنم، سخت کنجکاومم و سخت تر بیتابم تا به دل این کویر رازگون سرک بکشم و از اسرارش سر دربیاورم اما مگر با این همه افسانه ی خوفناک و عجیب و از آن بالاتر این هم سختی و عذابی که در باره مسیر عبورش گفته و نوشته شده، براحتی می توان بیگدار به آب زد و پا به خانه اشباح گذاشت و بعدش هم بی هیچ تاوانی، فلنگ را بست و قصر در رفت. 

**شکستن طلسم خانه اجنه** 

---------------------------- 

گرچه قفل دروازه این ناکجاآباد مرموز زنگ زده و دست نخورده بالاخره هشت سال پیش(1384)به دست تعدادی از هموطنان ماجراجوی خودمان به سرپرستی شخصی به نامعلی پارساشکسته شد و گروهی14 نفره متشکل از تخصص های مختلف موردنیاز برای عبور از هفت خان ریگ جان توانستند طلسم تسخیرناپذیری دیار اجنه را ظرف مدت پنج روز بشکنند و با عبور ازعرض غربی – شرقی آن، امتیاز گذر از ریگ جن را به نام خود ثبت کنند،اما اگر راستش را بخواهید همانها هم که به این سادگی ها موفق به این کار نشدند بلکه بعد از چند بار ناکامی و کلی حساب و کتاب و کلی تدارکات و امکانات از ماشین دو دیفرانسیل گرفته تا تلفن ماهواره ای و آذوقه و هزار خرت و پرت دیگر به جنگ این غول بی شاخ و دم خفته در قلب سرزمینمان رفتند که شنیدنش یک گزارش مفصل دیگر می طلبد. 

**ریگ جان،مثلث برمودای ایران** 

----------------------------------------- 

اگر بخواهیم از جهتی دیگر موضوع ریگ جن را ورانداز کنیم باید بدانیم که خیلی ها مدعی اند ترسناکی اینجا بخاطر سرنوشت تیره روزان و قربانیانی است که خواسته یا ناخواسته به آن وارد شده اند اما بر اثر تیر غیب اجنه غزل خداحافظی را خوانده اند و الفاتحه مع الصلوات. 

در برخی از کتابهای کویری هم کم و بیش به همین موضوع اشاراتی شده و آمده است که عبور از این منطقه بدلیل باتلاق هایی که در حاشیه آن وجود دارد، بسیار خطرناک بوده و کسانی که قصد سفر به این منطقه را داشتند، معمولا سفر بی بازگشتی برایشان رقم خورده است.(سلوتی، بابانیانوری، پاییز90) 

از اینها گذشته، فرط اغراق در باره این خطه نفرین شده به جاهای باریکتر هم کشیده می شود تا جایی که آدم گاهی دلش برای این کویر ساکت و سربزیر می سوزد که یک عمر آزگار است هرچه خواسته اند در باره اش گفته اند و او را بعنوان جانی بالفطره خوانده و از چشم عالم و آدم انداخته اند. 

راستش را بخواهید آدم کلافه می شود از بس حرفهای نشدنی دراین باره می شنود ،ازبس با گزافه گویی هایی مواجه می شود که به عقل خود جن هم نمی رسد، مثل گفتن اینکه،ریگ جن جایی است که در قدیم هم کاروان ها جرات عبور از آن را نداشتند و حتی خود شترها هم از ورود به آن ابا می کردند. 

هرچند بی برو برگرد، رفتن به این صحرای پرمخاطره و صعب العبور کار هر کسی نیست و تا امکانات کافی وجود نداشته باشد، رفتن به آن خیالی بیش نیست، اما گفتن دروغ های شاخداری نظیر اینکه حتی شتر بیابانگرد هم جرات رفتن به آنجا را ندارد، دیگر از آن حرفهاست. 

اگر حقیقتش را بخواهید بخاطر همین خرافات است که برخی، ریگ جان رامثلث برمودای ایرانمی دانند که مقصد کاملا بی بازگشتی است برای ماجراجویان یا غافلان این راه مرگبار. در حالی که ریگ جن نه چیزی شبیه به مثلث است و نه سواحل سرسبز برمودا! نه امواج مغناطیسی زمین در آن با سایر نقاط تفاوتی دارد و نه هواپیمایی بر فراز آن سقوط کرده است.(ادیب،آذر91) 

جالب این است که برغم این همه شایعات جورواجور و خوف انگیز، هیچکس دقیقا یا حتی تقریبا نمی داند تا حالا چند نفر جانشان را بالای اینکار گذاشته اند وتا آنجا که من شنیده ام، ظاهرا تنها حسین اکبری رییس محیط زیست شهرستان نایین و یکی از همراهان فعال ما در این سفر کویری از مرگ یک چوپان در ریگ جن در سال گذشته خبر دقیق دارد و اینکه چند روز بعد هم جسدش پیدا شده است. 

خیلی ها می دانند که آدم وقتی با پدیده ناشناسی روبرو شود،بخودی خود قوه تخیل و توهمش گل می کند و گاه می کوشد ترسش را در قالب خلق تابوهایی مثل اجنه و ارواح توجیه و برای خود قابل تحمل کند و گاه برعکس تقلا می کند جایی برای تجلی رنگاب آرزوهای محالش بیابد کمااینکه سون هدین در کتابش، افسانه ای را از مردمان آن زمان روایت می کند که معتقد بودند در مرکز ریگ جن بهشت گمشده ای وجود دارد که مملو از جنگل های انبوه و شتر های وحشی(جنزده)است و هر کس به این منطقه برسد و بتواند پشم شترهایی که باد بر روی شاخه بوته ها و درختان قرار داده را جمع کند ثروتمند خواهد شد.(هدین،کویرهای ایران) 

**موانع عبور از کویر جن** 

------------------------------ 

با توجه به خصوصیات جغرافیایی ریگ جن، صد البته عبور از آن، نه کاری محال اما قطعا بسیار سخت و توانفرساست. 

وقتی امروزه بااین همه امکانات زمینی و آسمانی(ماهواره)، کویرنوردان حرفه ای هم با هزار جان کندن قادر به عبور از چنین مکان صعب العبوریند، خوب پرمسلم که قدیمی ها،آن هم با امکانات اندکشان قادر به عبور از این وادی بی آب وعلف نبودند و لابد همین امر سبب شده در طول تاریخ هزار حرف و حدیث پشت سر این خطه ساکت و دورافتاده درآورند و پرپیداست که وقتی هم شایعه مثل خوره به جان مردم آن زمان افتاده، دیری نپائیده که این خطه بکر و ناشناخته و در عین حال زیبای کویری تبدیل شده به سرزمینی منفور و جولانگاه اجنه و ارواح. 

از: محمدرضا شکراللهی 

نقل ازhttp://www3.esfahan.irna.ir