نخلک ونخلکیها " (۳)

نوشته :محمدعلی ابراهیمی انارکی

سلام برهمشهریان گرامیم


گرچه "موضوع موردبحث  "مبتلابه"جامعه امروزی مانیست ولی ازآنجا "که کاررا آن کرد که به آخررسانید"وازطرفی باید به وعده خود،درقبال همشهری پژوهشگرمان "محمد رضای عزیز"عمل کنم ،باپیشنهاد مطالعه دوقسمت پیشین به شما خوبان ،به ادامه مطلب میپردازم، باشد که چندان ملال آورنباشد

تااوائل دهه چهل تاآنجا که بنده مطلعم ،بجزمعدودی ازکارکنان انارکی وچوپانانی به دلیل نزدیکی راه وداشتن امکانات بهترنسبت به سایرین،ویکی دوخانوار ازطبس وحلوان واحتمالایک خانواده  ازرباط پشت بادام ویارباط خان  به علت دوری راه ،بقیه کارگران عمدتا ازخوروبویژه روستاهای جنوبی آن ،خانواده های خودرا بهمراه نداشته وبصورت مجردی زندگی میکردند.

معمولا هرچندکارگرکه ازیک روستا بودند،دریک اطاق  میزیستندوتعدادساکنین هر اتاق  بستگی به مساحت آن ،  ازدوتاهشت نفرمتغیربود.


اتاقها که تنها یک لامپ شصت واتی روشنائی شبانه آنرا تآمین میکرد،عمدتا دریک ردیف وتقریبا سی سانت بالاترازکف زمین ساخته شده بودندودرآن ضرورت" آفتابگیر بودن"، رعایت نشده بود ،اتاقها فاقد پنجره وفقط روزن کوچکی روی سقف داشتندودرب همه آنهاازتخته های نسبتانازک ساخته شده وجلو هرمجموعه چنداتاقی، دیواری سنگی و ممتدبه ارتفاع تقریبی یکمترکشیده شده ،که ورودی های متعددآن فاقد درب بودند.

ازآنجا که کارمعدن شیفتی بودوهمواره کسانی درمنزل بودند،لذااحیانا اگر همگی حضورنداشتند درب به بالای چارچوب چفت میشدوبندرت شاهدقفل شدن دربها بودیم ،ضمن آنکه هرگز سرقتی گزارش نشده بود.

نکته قابل توجه اینکه معدنچیان، برای اتاقهای مسکونی خود،وحتی بعدها که خانواده هایشان راباخودبه نخلک آورده وآلونک های محقری دراختیارآنان قرار گرفت،هرگزاز واژه" خانه" استفاده نمیکردندومحل اسکان خودرا"منزل" مینامیدند.

شایدکاربرد این واژه تصادفی نباشد،زیرا اهل سخن میدانند که "خانه" محل زیست دائم ولی "منزل "توقفگاه موقتی است.✅


چگونگی زیست کارگران درمنازل مورداشاره بسیارساده ترارنحوه زیست برادران افغانی ما،دربناهای نیمه تمام امروزی ست.

کف اتاقهای مسکونی ،گچ وخاک ورنگ سفیددیواره های  گچکاری شده آن، به مرورزمان به تیرگی گرائیده بودند.

وسایل زندگی هرکارگرعبارت بودازیک زیلو ،به ابعادپتوهای یکنفره امروزی،یک تشک نازک ،یک بالش ومعمولا یک لحاف ویایکپتو ویک چادرشب،

دربامدادهرروزوقبل ازرفتن به محل کار،رختخواب درچادرشب جاداده شده، وزیلوی مربوطه به روی آن برگردانیده میشد..

آنان دراطراف اتاق که فاقدفرش بود ،بافاصله معینی ازیکدیگردرروی زمین بساط خودراپهن وجمع میکردند.

علاوه براین، یک چراغ خوراک پزی ازنوع(پریموس)ویا والر، وسایل ابتدائی چایخوری ،یک قابلمه کوچک،یک کاسه نیکلی ،قاشق ،سفره پارچه ای بافت روستا، یک دبه یاگالن چهارلیتری یاکمتر،برای نفت وبالاخره یک گالن ده لیتری یاکمی بزرگتربرای تهیه آب ،یک آفتابه حلبی که معمولا زیرلوله یاانتهای گلوئی آن سوراخ بود ،تمام وسائل زندگی هریک ازاین زحمتکشان راتشکیل میداد. 

  دردیواربالای سرهرکدام ازآنان ودرارتفاعی که به طول قد هرکس بستگی داشت، دویاسه میخ بزرگ ده سانتی کوبیده شده بودکه لباس مخصوص کاروسایرالبسه خودرا به آن میخها آویزان میکردند.

کارگران برای نگهداری وسائل خوراکی مانندحبوبات وقندوچای ونان وغیره هرکدام دارای یک یادوجعبه چوبی محکم ونسبتا بزرگ،بودند وتمام مایحتاج خوراکی وحتی بسته کبریت وسیگار وهمچنین نقدینگی مختصرخودرادرون آن قرارداده ودرب آنرا قفل وکلیدآنراباخودمیبردند .

 دردرون اینجعبه ها قبلا لوله های دینامیت قرارگرفته وجهت انفجارچالها ،به معدن حمل شده بود.


ازوسائلی مانندبخچال وگاز وتلویزیون وحتی رادیو ،مطبوعات وازاین قبیل کالاهای فرهنگی خبری نبودوکارگرانی که احیانا سوادخواندن ونوشتن داشتند،یکجلد قرآن وبعضا یک کتاب دعا رانیزمیتوان جزء داشته هاشون محسوب کرد.

دستشوئی هاعمومی بدون آب  لوله کشی و تقریبا درفواصل یکصدمتری ازخوابگاه قراداشتند .

این دستشوئی ها که تعدادشون هم بسیارکم بود ازسطح زمین معمولا چندپله بالاتربودند.

،دارای دیواره اطرافشان کوتاه ،به ارتفاع تقریبی یکمتروهمچنین فاقدسقف بودند.


فکرمیکنم ازاین توضیحات واضحات خسته شدید اجازه بدید بقیه رادرپست آینده تقدیم کنم .


بقول مولانا

"شرح این هجران واین خون جگر

این زمان بگذار تا وقت دگر"


 درپایان ازهمه سروران گرامی ودوستان همیشگی استدعا میکنم ،باتوجه به محبتی که همواره به حقیرداشته وقبلا ابراز کرده اید،ازلایک کردن مجددیاابتدا به ساکن خودداری فرمائید بسیار سپاسگزارمیشوم شرمنده نفرمائید

سرافراز وسربلندباشید.

منبع کانال تلگرامی⚜«تاریخ بیابانک