خاطرات رکاب زنان در یک شب چوپانان

آغاز سال 1391 و سفر با دوچرخه به یاد پدر (دور رفت)

خوب در این مطلب من سعی میکنم که بیشتر از عکس استفاده کنم و کمتر از مطالب نوشتاری .

با توجه به اینکه ما باید اولین مراسم عید پدر را در شهرستان خور برگزار میکردیم و از نظر وقت و زمان دچار کمبود بودیم بهتر دیدیم که ابتدا مراسم عید پدر را برگزار کنیم و بعد مسیر خور تا اصفهان را رکاب بزنیم و بعد مجددا" مسیر برگشت را جهت شرکت در مراسم دوازدهم فروردین رکاب بزنیم . مسیر رفت را توفیق نصیب خود بنده شد که بصورت انفرادی و مسیر برگشت را با برادرم بصورت دو نفری رکاب زدیم.  

حضور بر سر مزار پدر


صرف صبحانه و خداحافظی از مادربزرگ نود و سه ساله با حالم

عکس یادگاری با مادر و خاله و خواهر زاده زلزله ام آقا آریا

 آغاز سفر انفرادی


 شن زارهای ساحل کویر که غلتیدن بر روی اونها خیلی حال میده حتما" امتحان کنین مخصوصا" در روستای مصر که در فاصله ۴۵ کیلومتری شهرستان خور قرار داره


استراحت بر روی شنزارهای کویر

زدن چادر در روستای چوپانان و گذراندن شب البته همراه با تجربه ای تلخ .بعد از ۹۵ کیلومتر رکاب زدن روستای چوپانان را از دور دیدم تقریبا" پنج کیلومتری مونده بود که به روستا برسم که یه پمپ بنزین را از دور دیدم که تقریبا" همه امکاناتی برای گذراندن شب و چادر زدن را داشت ولی فکر کردم شاید نان و یه سری وسایل را نداشته باشه بخاطر همین رفتم داخل روستا و اولین مغازه ای را که دیدم باز هست را جلوش وایسادم و رفتم داخل . خلاصه بعد از خرید وسایل و زحمت نون هم را بچه های مغازه دار کشیدن که رفتن از نونوایی گرفتن و آوردن از مغازه دار سوال کردم کجا برای چادر زدن خوب هست؟ گفت داخل همین هشتی بغل بهترین جا هست و کسی هم مزاحم نمیشه . خلاصه ما چادر زدیم و هنوز نیم ساعتی نگذشته بود که سرو کله بچه های شیطون روستا پیدا شد و اولین ترقه سیگارت جلوی چادر ما منفجر شد . خلاصه چشمتون روز بد نبینه ما تا ساعت دوازده شب درگیر این بچه ها و دیگه جوونهای روستا که با ماشین و موتور با سرعت بالا و بوق زدن و سروصدا از جلوی چادر ما رد میشدن بعد از اینکه این آقایون خوابشون گرفت و کمی اونجا بی سرو صدا شد و ما کمی دراز کشیدیم و چشمامون تازه گرم خواب شده بود که دیدیم از دور صدای جیغ و داد و سوت میاد که متوجه شدیم که مربوط به عروسی میشه و خلاصه از دور دیدیم دارن نزدیک میشن و بازهم خدا نصیبتون نکنه البته منظورم عروسیش نیست ماشین عروس درست جلوی چادر ما توقف کرد و باز هم ترقه و سرو صدا خلاصه سرتون را درد نیارم ما تا ساعت دو نصف شب درگیر بودیم و نتونستیم بخوابیم و این تجربه را بدست آوردم که همیشه در حال سفر کردن چه با ماشین و چه با وسایل دیگه بیرون از شهر و روستا چادر بزنم و در برگشت درست در همون پمپ بنزین چادر زدیم و استراحتی به تمام معنا انجام دادیم . بهر حال این هم جزوی از سفر هست.

صبح زود روز دوم سفر و آماده شدن برای رکاب زدن

طبیعت زیبای روستای چوپانان

صبح روز بعد و شروع رکاب زدن

مزارع کشاورزی و نخلهای خرما در روستای چوپانان

شهرستانهای بعدی انارک و نائین