چوپانانِ آباد

mostaghimi.25@gmail.com

نویسنده: مهدی افضل - ۱۳٩٥/۱/٢٢

به نقل از علی امامقلی

وچه بسیارند مردانی که نامشان خاطراتی را به یاد می آورد.

در نیم چاشت یکی از روزهای خدا در چوپانان سال 1344 خورشیدی، هوا پاک بود و آسمان صاف، فقط یک لکه ابر روی کوه چفت سایه انداخته بود. آب خستگی ناپذیر در جویها روان بود و درختان توت میرزا سر توی هم کرده بودند و به هیاهوی گنجشکها و نجوای آب چشمه ی زیر پایشان گوش میداند و حیرت زده، آسیابان پیر را که آن طرف خیابان روی دو پا نشسته بود و به دیوار آسیاب تکیه داه بود و چپق می کشید و پس از هر پُک عمیقی که به نی چپق میزد، سرفه ای زنگدار از سینه اش بر میخاست و گاه سرفه های پیوسته او را در هم می پیچاند، نگاه می کردند. نسیم ملایمی می وزید....  نخلکیها در نخلک، رعیت ها در دشت و چوپانها در بیابان، همگی در تلاش معاش بودند. آنانکه در ده حضور داشتند، 

برای مطالعه بقیه مطلب اینجا را کلیک کنید


ادامه مطلب

قطعه ای از جنت یزدان 
Image result for ‫چوپانان‬‎
الماس خوش تراش کویر ای دیار من
افزون زجان خویش ترا دوست دارمت
تامانی از گزند حادثه هرلحظه در امان
دائم ترا بدست خدا می سپارمت
داری هزار زخم زجور زمان به تن
بر زخم کهنه مرهمی از جان گذارمت
مهدشهید وشعر وشعوری،گزاف نیست
گر قطعه ای زجنت یزدان شمارمت

حاجی کاظمی-بهار95


تاریخچه‌ ساخت کتابخانه‌ شهید قوام‌زاده‌ چوپانان
                                 

در سال 1364 بهنام به شهادت رسید و چون برادر کوچک‌تر او سرباز بود و بنا بر قوانین سربازی یک نفر از خانواده می‌توانست از سربازی معاف شود من پی‌گیر کارهای او شدم. باید به چوپانان می‌رفتم و استشهاد محلی تهیه می‌کردم که پدر شهید یک همسر و پنج فرزند دارد با مهر و امضای شورا و پاسگاه ژاندارمری و بعد برای تأیید تعداد اولاد به اداره‌ی ثبت نایین رفتم بعد از خروج از اداره‌ی ثبت متوجه‌ی سازمان زمین شهری که در همان نزدیکی بود شدم برای اطمینان از موقعیت زمینی که از اموال دو پدر بزرگ شهید بود به سازمان رفتم و در مورد زمین مورد نظر صحبت کردم و پاسخ شنیدم که: این زمین جزء اموال عمومی است و به شما تعلق نمی‌گیرد گفتم: من هم برای کارهای عمومی می‌خواهم نه برای خودم. درخواستی نوشتم و به امضای رییس سازمان رسید و ثبت شد یک کپی از آن  نامه را تهیه کردم و در پرونده‌‌ای که برای خود در این مورد ساخته بودم قرار دادم. بعد از کارهای سربازی پسرم به دنبال وصول مبلغ 200 هزار تومان دیه‌ی شهید بهنام به تهران رفتم؛ به لویزان محل فرماندهی ارتش و مبلغ دیه را تقاضا کردم و آقای نشاط که مسؤول کارهای شهدای استان اصفهان بود گفت: این خانم می‌خواهد با این پول در زادگاه فرزند شهیدش کتابخانه‌ای بنا کند. پس از آن دستور دادند که دو حساب در بانک ملی در اصفهان  باز کنید و شماره حساب را برای ما بفرستید. آن مبلغ را در سال 1367 به حساب ما واریز شد.

 

خیرین کتابخانه ساز والدین شهید قوامزاده

ا_ حاجیه طیبه مستقیمی فرزند شیخ محمدرضا حاج مندلی رمضان
۲_ مرحوم رحمت الله)(علی) قوامزاده فرزندحاج محمدحاج مندلی رمضان
من خودم کارمند اداره ی ارشاد اسلامی اصفهان بودم. به مدیر کل مراجعه کردم و موضوع را با ایشان در میان گذاشتم و ایشان هم با یک روحیه‌ی شاد از من استقبال کرد و جواب مثبت و قول همکاری داد. برای اقدام به نایین و به سازمان زمین شهری رفتم؛ نامه‌ای دادند که به شورای چوپانان مراجعه کن در آن زمان رییس شورا پدر یک شهید بود ولی دید بازی نداشت می‌خواست فقط 200 متر مربع از این زمین را واگذار کند که با گفتگو او را قانع کردم و تمام زمین که 920 متر مربع بود واگذار شد و برای شروع کار ساخت و انجام کارهای اداری به استانداری مراجعه کردم استاندار پیشنهاد کرد که ساختمان را ضد زلزله بسازید و من گفتم که بودجه‌ی ما کافی نیست و ایشان مبلغ 20 هزار تومان برای مقاوم‌سازی ساختمان کمک کردند و ساخت آن با فونداسیون بتون آرمه مدت زیادی به طول انجامید ولی بالاخره ساخته شد و بایستی حساب‌های ساخت آن بسته می‌شد دیدم قرض من به کارگر و بنا و مصالح‌فروش زیاد است و دیگر بودجه‌ای نمانده است در 1372 خود را از خدمت بازخرید کردم و با مبلغی که از اداره‌ی ارشاد در قبال خرید خدمت خود دریافت داشتم تمام بده‌ ها را پرداخت کرده و با تسویه حساب کامل کتابخانه به اداره‌ی ارشاد تحویل داده شد.
تجهیزات ساختمان از قبیل قفسه‌ها، میزها، کتاب‌ها را اداره‌ی ارشاد تقبل کرد و اکنون مثل تمام کتابخانه‌های کشور کتاب و مجله و دیگر امکانات را دریافت می‌کرد و هر ماه یک کارتن کتاب از تهران می‌آمد در مراسم افتتاح کتابخانه، مدیر کل ارشاد به بچه‌های سوم راهنمایی که سرود می‌خواندند قول داد که: اگر کسی یک تلویزیون برای کتابخانه بخرد من هم یک دستگاه ویدئو به شما هدیه می‌کنم.
فرش ماشینی خوبی که از اموال عموی شهید مرحوم ملاحسن مستقیمی بود برای نمازخانه‌ی کتابخانه اهدا شد
من یک عمه داشتم که اولاد نداشت و در سال 1373 فوت کرد و از او 42 هزار تومان ارث به من رسید. به پسر عمویم که وصی او بود گفتم: اگر از مبلغ وصیت عمه چیزی باقی مانده بده تا یک تلویزیون برای کتابخانه بخرم مبلغ 50 هزار تومان هدیه شد. تلویزیون تهیه شد و ویدئوی آن را هم اداره ارشاد اصفهان داد.
چندی پیش مسؤول کتابخانه به من گفت: بچه‌ها نیاز به یک دستگاه دی.وی.دی دارند من هم آن را به مبلغ 200 هزار تومان خریدم و فرستادم.
امیدوارم دیگران هم در پربار کردن این کتابخانه از نظر کتاب و امکانات توجه‌ی ویژه‌ای داشته باشند خبر اهدای کتاب‌های متعددی رسیده است که خدای بزرگ به همه خیر و برکت عطا فرماید!
طیبه مستقیمی
اسفند 1394


معرفی یک کتاب و یک نویسنده و محقق چوپانانی
 استاد علی جلالپور نویسنده کتاب  آینه عیب نما

 بر گرفته از خبر گزاری چوپانان :کتابی که بتازگی از آن رونمایی شده حاصل تلاش  ده ساله فرهنگی تلاشگر واستاد تاریخ جناب اقایعلی جلالپور نویسنده ومحقق در زمینه تاریخ ایران است که دراین سالها با تحقیق وتفحص بدنبال آن از پای ننشسته وتوانسته است با نگاهی به دوران قاجاریه گوشه ای از استبداد حاکم برایران را بقلم بیاورد.

از اساتید محترمی که دراین راستا با آقای جلالپور در زمینه ویراستاری همکاری داشته اند لازم است از استاد گرانقدر جناب محمدمستقیمی"راهی"شاعر ومحقق ونویسنده تشکر وقدردانی بکنیم.

علاقمندان به مطالعه کتاب وکتابخوانی وتاریخ میتوانند کتاب "اینه عیب نما" را درایام عید95از نویسنده ان واحتمالا در جلسه شب شعر چوپانان این کتاب رادریافت نمایند.


چهره مردان نیم قرن پیش چوپانان

در شناسایی این بزرگان اختلاف نظر های زیر را می بینید

1- کانال تلگرامی سلام چوپانان که اولین بار این عکس را منتشر کرد زیر آن چنین نوشت:

متاسفانه شناختی از بزرگواران ندارم. بر اساس حدسیات خودم معرفی میکنم. حتما غلط زیاد دارم. زحمتتون ایرادات را رفعش کنین تا اطلاعات غلط ارائه ندیم.

ایستاده از راست:

حاج غضنفر حاج رمضون،حاج ریاض، نمیدونم، باقرسیاه، محمدحسین آزاد، ؟

نشسته از راست:

حاج محمدعلی برادران، میررا مهدی، شیخ، ؟ محمد ثابتی و یا قربان سعادت،  علی ملا


لطفا یاریمون کنین

چون من نسبت به اسامی فوق شک داشتم از آقایان عباس زاهدی و محمد مستقیمی سوال کردم این بزرگواران پاسخهای زیر را دادند:

آقای عباس زاهدی

ایستاده ازراست 1محمدعلی بقایی 2حاجی ریاض 3عبدالرحیم طاهری 4عبدالرحیم رحیمی 5ابوالقاسم زاهدی  نشسته احاج محمدبرادران 2عبدالرحیم زاهدی نفروسط معصومی اموزگار نفراخر محمدحسین عسکریان روح همه شان غریق رحمت باد

آقای محمد مستقیمی

خیلی اشتباه دارید

ایستاده از راست: ۱) محمدعلی بقایی ۲) حاجی ریاض ۳) برادرزن حاجی ریاض ۴) آقابیکی ۵) آن جوان ایستاده سمت راست را نمی‌شناسم

نشسته از راست ۱) حاج محمد برادران ۲) رحمتعلی چپق می‌کشید عبدالرحیم چپقی نبود ۳) میرزامهدی ۴) نفر وسط پشت سر میرزامهدی را نمی‌شناسم ۵) کلاه نمدی از رعیت‌هاست احتمالاً از حلوانی‌هاست ۶) آخرین نشسته یا محمدحسین عسکریان است یا محمدابراهیم مندلی برادر رحمتعلی این دو نفر خیلی به هم شبیه بوده‌اند و اتفاقاً هر دو هم سبیل هیتلری داشته‌اند اما احتمال آن که محمدحسین باشد بیشتر است

نظر سایر بزرگان چیست؟


نوکر حضرت سیدالشهدا 

نویسنده : علیرضا فاضلی عزیز

نقل از : کانال تلگرامی سلام چوپانان

خیلی خیلی مرد آقاییه، منشش منش لوطیای قدیمه، شوخ طبع و خاکی

دوست داری بشینی پای درد دلا و خاطراتش، از بس خوش صحبته 

یه عمر زحمت کشیده تو معدن نخلک، و نون حلال داده به زن و بچش .

الان بیش از  بیست سالی میشه بدون منت کلید دار حسینیه ۷۲ تن هست .

امانت دار و قانون مدار

کار راه انداز مردم تو عزا و عروسیشون.

به جرات میتونم بگم از ته دل، برا امام حسین ( ع) نوکری میکنه، این نوکر حضرت سیدالشهدا کسی نیست جز «اسماعیل بخرد»

نوکر بی ریا و بی ادعای اهلبیت

برا همینه اسم تنها پسرشا ابوالفضل گذاشته،

شاید میدونسته باید مرید اهلبیت باشه

آرزوی سلامتی و طول عمر داریم برای  خادم الحسین «اسماعیل بخرد»

                                                                                                                                                                    تشکر از علیرضا فاضلی عزیز


در حکمی از سوی نوبخت

نادری رئیس سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی خراسان شمالی شد

طی حکمی از سوی رئیس سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور حسن نادری به‌ عنوان رئیس جدید سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی استان خراسان شمالی منصوب شد.

به گزارش خبرگزاری تسنیم از بجنورد و به نقل از روابط عمومی سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی خراسان شمالی، در این حکم، محمدباقر نوبخت رئیس سازمان و مدیریت کشور خطاب به حسن نادری آورده است: با توجه به سوابق علمی و تجارب ارزنده جناب‌عالی به‌ موجب این حکم به سمت رئیس سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی استان خراسان شمالی منصوب می‌شوید.

در ادامه این حکم آمده است، امید است با اتکال خداوند متعال و با رعایت اصول قانون مداری، اعتدال‌گرایی و منشور اخلاقی دولت تدبیر و امید، موفق و مؤید باشید.

پیش‌ از این حسن نادری معاون توسعه مدیریت و سرمایه انسانی سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی قم بود.

به گزارش کانال تلگرامی سلام چوپانان:جناب آقای حسن نادری

ریاست محترم سازمان مدیریت و برنامه ریزی استان خراسان شمالی

پسر حاج محمد نادری و فردوس قلی حاجی حلوانی

برادر آزاده سرافراز حاج مجید نادری

برای آگاهی از آخرین اخبار و پیوستن به کانال تلگرامی چوپانان آباد اینجا را  کلیک کنید.
ادرس ما    choopanan_abad@                                                           



آقا بیکی
نویسنده: مهدی افضل - ۱۳٩٤/۱۱/٦

خرداد 43 از دبستان ستوده فارغ التحصیل شدم. پدرم مرا برای ادامه تحصیل به یزد برد و به خاله ام سپرد. خانه خاله روبروی شاهزاده فاضل، پلاک دوم خیابان بود. وسطای کوچه دبیرستان امیر کبیر بود که من در آن ثبت نام کرده بودم. یکی دو ماهی گذشته یا نگذشته بود که پسین یک روز که از مدرسه آمدم، خاله را پریشان دیدم و پسر خاله ام حسن، رنگ به چهره نداشت و حالی داشت که دو سه ماه پیش به سرم آمده بود. گفتم:" خاله من قورمه شکار خورده بودم و اینطوری شدم. آقا بیکی آمد و با یک سوزن چاقم کرد. خانه ی آقا بیکی اینجا کجاست؟" خاله خندید و گفت:" نزدیکترین آقا بیکی به اینجا دکتر رادفر است و بغل شعبه نفت مطب دارد." بیدرنگ دست حسن را گرفتم و از خانه بیرون زدیم.... بالای در چوبی نسبتاَ کوچکی تابلویی آویزان بود با این مضمون: دکتر رادفر ( داخلی – اطفال ) در باز بود و ما بی معطلی وارد شدیم. خانه کوچکی بود با حیاطی که وسطش یک حوض پر از آب با چند تا ماهی قرمز... همه جا ساکت بود و هیچ کس جایی دیده نمی شد. اما با یک نگاه می شد فهمید آن اطاقی که با چند پله از حیاط بالاتر است و از پنجره اش یک لامپ روشن دیده میشود اطاق دکتر است و اطاقی که با چند پله پایین تر از حیاط است اطاق سوزن  زن. 
درباز بود و دکتر پشت یک میز، روی کتابی خم شده بود. وقتی سر از روی کتاب برداشت، چشمانش را هاله ای از خستگی پوشانده بود و فرقش با آقابیکی این بود که آقابیکی ما همیشه کت و شلوار سیاه می پوشید و روی پیراهن سفیدش کراوات سیاه میزد. اما دکتر رادفر پیراهن چارخونه آستین کوتاه پوشیده بود. دکتر پس از معاینه ای مختصر، نسخه ای بدستم داد و گفت:" یک آمپول نوشتم همین حالا تزریق کنید." حسن را نشاندم لب حوض و گفتم :"با ماهی ها خودت را سرگرم کن، تا من برگردم ، اگر هم بالا آوردی وِلِش کن توی باغچه.
پیرمرد سوزن زن، ته مانده موی سرش سفید بود و سبیل های آویخته اش، جوگندمی. با چشمان ریز، گرد و سیاهش مرا برانداز کرد و آمپول را از دستم گرفت و با اولین جمله ای که از دهانم خارج شد، از لهجه ام که چوپنونی غلیظ بود و خالص خالص، بی هیچ واژه غریبه ای، پی به زادگاهم برد و گفت:"آقا بیکی را می شناسی؟" گفتم:"چه جور، هنوز جای سوزنش درد می کند." اما نگفتم موقعی که آقابیکی گفت:" سُجُنِش اِوا "مثل همه ی بچه ها به خود لرزیدم. پیرمرد خنده نوازش آمیز و شیرینی کرد و گفت:"چندین سال پیش من در درمانگاه انارک کار میکردم. روزی جوان محجوب و آراسته ای نزد من آمد و با خواهش و تمنا خواست از من تزریقات یاد بگیرد. ابتدا زیر بار نرفتم، اما اصرار زیاد،علاقه فراوان و اعتماد به نفسش، مجابم کرد... او با پشتکاری مثال زدنی، در کمتر از شش ماه، از پانسمان گرفته تا بخیه و هر آنچه من می دانستم، ماهرتر از خودم شد... روزی با قلم و کاغذ رفت سراغ دکتر و خواست هرآنچه او می داند را یاد بگیرد. او در این مدت با دکتر هم صمیمی شده بود و دکتر از هوش سرشارش بارها تعریف کرده بود. این بود که با میل وعلاقه دانسته هایش را به او آموخت... بعدها که به یزد منتقل شدم، شنیدم که در چوپانان پزشکیار موفقیست." پیرمرد حرفش تمام شد و نگاهمان توی چشم های هم ماند.گفتم :" بسیار موفق، خیلی از مردم چوپانان جانشان را مدیون او هستند. بخصوص در سوختگیها، ید طولایی دارد. به یاد ندارم که آقا بیکی دندان کسی را کشیده باشد ، اما در زباله های خانه اش قالب های گچی دندان را دیده ام." و وقتی اوف حسن درآمد، از پیرمرد شنیدم :" پس دارد روی دندانسازی هم کار میکند؟!" و در حالیکه می اندیشیدم، چه فراوان مردمانی که در نبود آقابیکی به علت یک بیماری کوچک، یک مسمومیت و یا یک زخم و یا.... جان خود را از دست داده بودند، با حسن که حالا رنگ صورتش برگشته بود و جای سوزن را فشار میداد و شل شلی راه میرفت، به خانه برگشتیم. 
(در طول این سالها، آقابیکی در یکی از اطاق های منزلش بیماران را ویزیت می کرد. همان اطاقی که داروهایش نیز در کف آن پخش بود. او اگر چه مدرک دانشگاهی نداشت و همه ی دانسته هایش تجربی بود، ولی خیلی ها جانشان را به او مدیونند. قوت قلبی که او به بیماران میداد و به (دستش شفا میده) مشهور بود. امید به زندگی در این روستا، لااقل در منطقه رکورد می زد. حتی بعد از این که پزشکان تحصیل کرده هم مامور خدمت به این روستا شدند، آقابیکی باز هم دستش شفامی داد. آقابیکی، نصف شب و دم صبح و سر ظهر و وقت شام نداشت. با اولین تلنگر به در خانه اش، بربالین مریض حاضر می شد. خداوند قرین رحمتش فرماید که ، عمر و علم و حلمش را وقف این مردم کرد. بر گرفته از کتاب چوپانان نگین کویر تالیف نگارنده ص 112)

نقل از :حرف و نقل
برای آگاهی از آخرین اخبار و پیوستن به کانال تلگرامی چوپانان آباد اینجا را  کلیک کنید.
ادرس ما    choopanan_abad@                                                           


به یاد حاج کریم حسنی بافرانی معلم کلاس اولم 
 نوشته نسل سومی 

اسم استاد حسنی را که می شنوم یاد خاطرات زیادی می افتم در سال 1340 که برای کلاس اول دبستان وارد مدرسه ستوده شدم معلم تازه واردی به کلاس ما آمد که استاد کریم حسنی بود 
اما ان خاطره از یاد نرفتنیم این است 
یک هفته بود که به مدرسه رفته بودم و کتاب فارسی و حساب به من داده بودند درس اول کتاب ما دارا - آذر بود  آن روز ها نه کلمات را بخش می کردند و نه صدای کلمات را می کشیدند بعد از این دو کلمه حرفهای آنرا تک تک بیان می کردند الف - الف مدآ - دال - ر - ذال  و واقعا چقدر آموختن و آموزش به آن روش مشکل بود 
یک هفته گذشته بود و جمعه باید حمام می رفتیم و ناخن هایمان را می گرفتیم و موی سرمان را ماشین می کردیم 
چون مرا دیگر به حمام زنانه راه نمی دادند صبح زود روز جمعه مادر مرا بیدار کرد تا به اتفاق پدر به حمام بروم پدر در حمام مرا لخت مادر زاد کرد و به اتفاق به تنشورخانه رفتیم بعد از گرفتن دوش به صحن حمام برای کشیدن کیسه آمدیم وقتی مستقر شدیم دیدم پدرم با چند جوان ،خوش و یش می کند و یکی از جوانها احوال مرا هم پرسید  سخت متفکر بودم که او کیست و در دنیای بچگیکنجکاوانه دنبال او می گشتم که ناگهان احساس کردم کسی یک سطل آب سرد برویم ریخته زیرا اور ا شناختم بله آقای حسنی معلمم بود نفهمیدم که پدر چگونه مرا شست ققط منتظر ورود به خانه بودم وقتی پدر لباسهایم را به تنم پوشاند با عجله از حمام فرار کردم و به طرف خانه دویدم در دالان خانه زیر گریه زدم و تا مادر توانست مرا آرام کند کلی طول کشید آنوقت با گریه و اعتراض به مادرم گفتم که پدر مرا لخت لخت کرده و در حمام آبروی مرا جلو معلمم آقای حسنی برده است  من دیگر نه به مدرسه می روم و نه به حمام  ،البته پدر که از حمام آمد کلی مورد لعن و نفرین مادر قرار گرفت و دلجویی های زیادی از من شد به هر حال با سر افکندگی فراوانی صبح شنبه به مدرسه رفتم  اما اقای حسنی اصلا چیزی به روی خود نیاورد و من تا پایان روز احساس امنیت کردم ا
در کلاس سوم نیز با استاد حسنی بودم و دو سال از دوران ابتدایی من در کلاس درس ایشان بوده است  
بعدا در دوره دبیرستان در نائین هم برادر بزرگ ایشان استادحمید حسنی معلم ادبیات من بودند گویا حمید حسنی قبل از کریم یکسالی در چوپانا ن معلم بودند به همین علت هم حمید حسنی محبت خاصی نسبت به من داشتند شاید هم به این علت بود که من چوپانانی بودم 
خداوند اجر فراوان به این خانواده فرهنگی که خدمات فراوانی به فرزندان چوپانا ن  و تعلیم و تربیت چوپانان نموده اند عنایت فرماید و روح حاج کریم حسنی را مورد لطف و رحمت خود قرار دهد


چرا میر باقر آن مدیر مدبر را فراموش کرده ایم
نویسنده: ناشناس 

مقاله میرباقر را سه مرتبه خوندم.

و دلگیر شدم از رسم زمانه و بیشتر از آن از خودم
نمیدونم این چه طبیعتیه که من دارم
دلگیر که میشم کیسه گل‌گشو و گیله‌گذارونم هم باز میشه

اول اینکه درخصوص معرفی میرباقر کوتاهی کردیم و مقصر این امر هیچکس نیست و همه هستند.
سیاست کانال مقصریابی نیست و مسیر همدلی را دنبال میکنیم. لیکن  باید گفت که تک و توکی از مسن سالها عمری بر فتنه جدایی مردم روستا از هم کوبیدند. ارباب و رعیتی در چوپانان را بعد از مرگ اربابها و رعیتها سر چوب کردند و با کوچک کردن دیگران دنبال کسب بزرگی بودند. و متاسفم که هنوز هم این فتنه انگیزیها در بین عده ای ناآگاه و جوون و بی‌تجربه خریدار داره.
هرچند بزرگان روستا و کسانی که آن دوران را درک کرده اند به این اشتباه واقفند و هرگز اشتباهات اربابزاده ها و رعیتزاده ها را به پای پدران سرتاپا خیر و برکتشان نمینویسند.
همچنین دلگیرم از بزرگانی که تحت تاثیر این کوته نظریها ترک موطن کردند. شاید حق داشته باشند. ولی میشد با ماندن و جنگیدن میدان را به کینه توزان عقده پرور نسپرند. میشد با حضور مفیدشان ـ‌همچون چندسال اخیر‌ـ بزرگی خود را به رخ بکشند. و میشد با نمایاندن چهره واقعی پدرانشان این اجحاف را جبران کنند.
و دلگیرم از فرهنگیان روستا که قلمشان را غلاف کرده اند و به فرهنگ و هنرشان تنها به دید شغل و منبع کسب درامد نگاه میکنند. اگر فعالان فرهنگی به معرفی امثال میرباقر و میرسیدعلی بزرگ، امثال حاج محمد بزرگ و عبدالرحیمها، امثال شیخ و میرزامهدیها، امثال صدریه ها و رحمتعلیها و ... نپردازند پس چه کسی از فرهنگ و بزرگان ما بنویسد؟
و دلگیرم از خودم که کوتاهی کردم در کسب آگاهی و اطلاع از زندگی بزرگان

روی مرحوم میرباقر پسر میرسیدعلی بزرگ تا حدودی شناخت داشتم. ولی حیفم میومد با چند کلمه کوتاه به توصیف این بزرگمرد چوپانان بسنده کنم.
میرباقر مردی بسیار مثبت اندیش و خیرخواه بود. از زبان یکی از معدنکاران قدیمی شنیدم که در معادنی که میرباقر حضور داشت هرگز یک چوپانانی کارگری نکرد. به محض ورود سرکارگر میشدند. همونطور که حاج آقا افضل هم فرمودند مناصب مهم و کلیدی هم به چوپانانیها میرسید.
میرباقر علیرغم مشغولیات شدیدی که داشت وابستگی عجیبی به چوپانان داشت و در پی برنامه ریزی و کارشناسی طرحی بزرگ و استثنایی بود که اجل مهلت نداد. همه این طرح را میشناختند و بین قدیمیها مشهور شده بود به:
طرح میرباقر
اولین اقدام میرباقر تاسیس شرکت کشت و صنعت چوپانان بود. و به دنبال آن کارهایی زیربنایی برای اجرای طرح بزرگش که هرگز اجرا نشد و متاسفانه دنباله روی هم نداشت.
میرباقر درصدد بود چوپانان، حجت آباد و آشتیان به هم وصل شود. شهری بزرگ بنا شود و کشت و زراعت گسترده ای پایه گذاری شود.
فکر کردن به شابند ریگ و بعد فاصله این کار را برای اذهان ما غیرممکن مینماید. ولی میرباقر با اطمینان خاطر و برنامه ریزی دقیق درصدد انجام آن بود. درست نمیدانم. ولی به گمانم حتی برای سمت چپ جاده و تا دامنه های کج کلاه و کوه سفیدو هم برنامه داشت. 
هرچه که بود طرحی بود که هرگز اجرا نشد و هیچکس بهتر از وراث او و همراهان قدیمیش نمیتواند جزئیات آنرا بگوید.

خدا مرحوم میرباقر را رحمت کنه و انشالله چشمش به این دنیا نباشه. آمرزیده باشه و به سبب اعمال خیرش در بهشت برین مٲوا بگیره.


نویسنده: مهدی افضل - ۱۳٩٤/۱٠/٢٧
نقل از : حرف و نقل

 

 امروز عکس شادروان میرباقرطباطبایی را در "سلام چوپانان" دیدم بی هیچ نام و نشانی !!! بسیار رنجیدم و اندوهی قلبم را فشرد با حس خاصی که، به نوشتنم واداشت. اما بزودی دریافتم که این بزرگمرد تاریخ ولایت به علت عمر کوتاهش(کمتر از 60 سال) اگر چه بسیار پربار و برکت بود اما برای نسل های سوم به بعد ناشناخته مانده است.

میرباقر مدیری با تدبیر بود با قلبی بزرگ و رئوف. او از شرافت روحی خاص و انسانیتی بی نظیر بهره مند بود. او در حالیکه رئیس شرکت فلزات یزد بود، عضویت شورای شهر یزد را نیز به عهده داشت و در اواخرعمر پربرکتش با رای بالای جامعه کارگری یزد به ریاست حزب ایران نوین یزد انتخاب گردید اما صد حیف و هزار افسوس که بسیار نابهنگام دعوت حق را لبیک گفت و در آرامگاهی در امامزاده جعفر یزد آرام گرفت. و کارگرانش و مردم ولایت را در حسرت فقدانش تنها گذاشت و معادن که به برکت وجودش بیش از بیست سال فعال بودند در نبودش در کمتر از دوسال تعطیل شدند و صدها کارگر را بیکار کردند.


(از دیگر شخصیت های اثر گذار و کارآفرین میر باقر طباطبایی فرزند میر سیدعلی بود. او با تاسیس شرکت فلزات یزد و مدیریت آن، معادن طرز، تاجکوه، ده اصغر، گوجر و ... را در استان کرمان راه اندازی و به بهره برداری رسانید و تعداد زیادی از مردم این ولایت را به کار گمارد. یکی از خدمات شایان توجه او که مدیری با تدبیر بود به کارگیری دانش آموزان انارکی و چوپانانی در مقطع دبیرستان در ایام تابستان بود و قدر مسلم این نیروها کار مفیدی انجام نمیدادند. هدف او پرکردن اوقات فراغت آنان با فعالیتی مفید و تامین کمک هزینه تحصیلی یشان بود. " برگرفته از کتاب چوپانان نگین کویر تالیف نگارنده صص 162 و 163 " )


میرباقر بیش از بیست سال رییس شرکت فلزات یزد بود و ناگزیر از استخدام نیروهای محلی، اما پست های مهم و حساس را به همولایتی ها میداد. او خوش نداشت که هم ولایتی هایش زیر دست بومیها قراربگیرند و البته مدیرانش نیز با او هم عقیده بودند. حاج علی آقا میرزا رئیس معدن طرز بود و مدیریت معادن پیرامونش، گوجر، ده اصغر و ... را نیز به عهده داشت. حاج مهدی کربلا علی رئیس معدن تاجکوه بود و مدیریت معادن گوارون و وفاداری را نیز به عهده داشت.
چند شب پیش میرباقر را در خواب دیدم. روی یک صندلی نشسته بود در حالیکه حاج مهدی کربلاعلی کنارش ایستاده بود. مردان زیادی برای بوسیدن دستش صف بسته بودند و آنگاه دانستم که مهر این مردم به او پایان ناپذیر است.... از آنجا که من همیشه توی صف ها کم می آورم، آنشب هم آدمهای زرنگ مثل همیشه از من جلو میزدند. این بود که کم حوصلگی کردم و دستم را بالا بردم و با صدای بلند گفتم:" آقای طباطبایی؟" او مرا دید و گفت:" بله " گفتم :" منهم برای عرض ادب و ارادت و دست بوسی می خواهم خدمت برسم اما این جماعت... " که با اشاره او صف کناررفت وراه باز شد و لحظه ای بعد دست میرباقر در دستم بود. گفتم:" آقا مرا می شناسید؟" گفت :"نه" و به فکر فرو رفت. گفتم:" یک راهنمایی، من از بستگان حاج مهدی کربلا علی هستم." و به حاج مهدی که هنوز آنجا ایستاده بود اشاره کردم. باز هم نشناخت. گفتم :"آقا من نویسنده کتاب چوپانان هستم." او مرا شناخت و لبانش به خنده باز شد. نگاهش تحسین آمیز بود. سپس از هر دری سخن گفتیم تا رسید به اینکه میرباقر از قیمت زمین و خانه در چوپانان پرسید و من از شنیده هایم برایش گفتم:" زمین های بزرگ مثل خانه شما متری 100 تا 150 تومان قیمت میشود زمینهای کوچک تا200تومان هم قیمت می کنند اما این قیمت نه کسی فروخته و نه کسی خریده. میرباقرگفت:" بله همین است ما هم چهار سال پیش مقدار کمی از آنرا 100 تومان فروختیم.


مهندس محمدرضا افلاكی  را بیشتر بشناسیم
كاندیدای مستقل دهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی 
حوزه انتخابیه شهرستانهای نایین وخوروبیابانك

نام : محمدرضا                                              
نام خانوادگی : افلاکی
تاریخ تولد : ١٣٥٦
فرزند : ناصرقلی ، طلعت
محل تولد : خوروبیابانك-شهرستان نایین
یك نایینیِ چوپانانی الاصلِ متولد چاهملك

تحصیلات و دوره های آموزشی و مدارك

کارشناسی ارشد مهندسی معماری
دانشگاه آزاد اسلامی واحد كرمان ٧٥
Certificate

دوره آموزشی IT
مرکز آموزش مدیریت دولتی کرمان
Certificate

دوره آموزشی مدیریت توسعه و حمایت از سرمایه گذاری در حوزه میراث فرهنگی گردشگری و صنایع دستی
 دانشگاه اصفهان
Certificate

دوره آموزشی قوانین و مقررات اداره مناطق آزاد تجاری و ویژه اقتصادی
وزارت علوم، تحقیقات و فن آوری-مرکز بین المللی رشد منطقه آزاد قشم
Certificate

دوره آموزشی مدیریت ادعا در پروژه های عمرانی
وزارت علوم، تحقیقات و فن آوری-مرکز بین المللی رشد منطقه آزاد قشم
Certificate

دوره آموزشی مدیریت بحران
استانداری اصفهان– دانشگاه اصفهان
Certificate

دوره آموزشی مدیریت برنامه ریزی آموزشی
دانشگاه اصفهان
Certificate

دوره آموزشی پدافند غیر عامل در مدیریت پروژه های عمرانی
استانداری اصفهان– دانشگاه اصفهان
Certificate

دوره آموزشی پدافند غیر عامل در مدیریت زیر ساخت
استانداری اصفهان– دانشگاه اصفهان
Certificate
 
سوابق اجرایی و مدیریتی

١- مجتمع صنایع قائم رضاGRICO
 مسئولیت ها
- مشاور مدیر عامل در توسعه بازار
- مدیر پروژه ناحیه تأسیسات جانبی و اکسیژن طرح ٢.٥ میلیون تن ذوب اهن پروژه فولاد زرند ایرانیان

٢- سازمان منطقه آزاد قشم 
مسئولیت ها
- قائم مقام معاونت معماری و شهرسازی سازمان منطقه آزاد قشم
- مدیر کل هماهنگی و نظارت بر ضوابط شهرسازی سازمان
- مدیر کل املاک و مستغلات و منابع طبیعی سازمان
 
٣- اداره کل میراث فرهنگی و گردشگری و صنایع دستی استان اصفهان
مسئولیت ها
- مشاور مدیر کل استان در مرمت آثار
- ناظر عالی پروژه های مرمت ابنیه در شهرستان های استان
- ریاست اداره میراث فرهنگی گردشگری و صنایع دستی شهرستان اردستان
- معاونت برنامه ریزی و پشتیبانی ستاد دائمی سفرهای شهرستان
- مسئول کمیته عمران، معماری و شهرسازی شهرستان

٤- مرکز مطالعات معماری و شهرسازی ایران (وزارت مسکن و شهرسازی )
مسئولیت ها
- مدیریت پروژه طراحی شهری و واحدهای تجاری شهرستان زلزله زده بم در محل پروژه
- رئیس دفتر مرکز در محل پروژه
- مشاورهماهنگ کننده و نماینده مرکز در ستاد بازسازی شهرستان زلزله زده بم

٥- دانشگاه بین المللی علوم ،تحقیقات وتكنولوژی پیشرفته ماهان
مسئولیت ها
- مشاور رئیس دانشگاه در أمور عمرانی

٦- استانداری کرمان، معاونت أمور عمرانی 
مسئولیت ها
- مشاور معاونت عمرانی استاندار در طرح های معماری و توسعه شهری و شهركهای صنعتی
- نماینده معاونت عمرانی استانداری در کمیته فنی بررسی و بازبینی طرح های توسعه شهری و روستایی
- کارشناس ارشد معماری و شهرسازی در اداره کل دفتر فنی

٧- تدریس وفعالیتهای دانشگاهی
- تدریس در دانشگاه آزاد ،سماء واحد كرمان
- تدریس در دانشگاه سوره كرمان
- تدریس در دانشگاه جامع علمی كاربردی جهاد دانشگاهی كرمان

٨- فعالیت های تخصصی، مشاوره و طراحی
- عضو هیات مؤسس و رئیس هیات مدیره سازمان مهرازان(معماران)جوان استان كرمان
- عضویت در سازمان نظام مهندسی استان کرمان
- تأسیس و ثبت  شركت مهندسین مشاور سامان فضای پارسه
- مشارکت در تأسیس و ثبت شركت مهندسین مشاور پنجره جنوب
- همكاری با شهرداری و سازمان عمران شهرداری کرمان در فعالیت های عمرانی و بهسازی شهری
- تهیه طرح های هادی روستایی در همکاری با بنیاد مسکن انقلاب اسلامی کرمان
- طراحی و اجرای پروژه های ساماندهی و اصلاح بدنه های شهری و فضاهای جمعی در کرمان


عباس خوری و کشور خانم بزرگ طایفه رنجبر
نقل از :کانال تلگرامی سلام چوپانان
عباس خوری دراصل اهل خور وبه عباس  برزگرمشهوربوده  وجز کشاورزان خبره منطقه خور{و از کشاودران نسل اول چوپانان} بحساب می امده که بنا به درخواست شیخ از خور به چوپانان عزیمت نموده و چون مرد زحمتکشی بوده وعلیرغم خواست خودش که تمایل به فامیل برزگر داشت اقامحمداستاعلی فامیل رنجبررابرازننده وی بپاس تلاش وزحماتی که بی وقفه درامرابادی وکشاورزی میکشید انتخاب نمود وی قاری قران بوده وعلاقه شدیدی به اهل بیت عصمت وطهارات مخصوصا حضرت ابوالفضل داشته است به طریقی که سفارش داده بوده تا نمادی از دست فلزی از کربلا برایش اورده بودند انرا بالای سردرگاه منزلش نصب نموده  وبرای شفای بیماران باتوجه به اعتقادی که داشته یک ظرف اب روی ان دست میریخته و اب زیر دست را درظرفی دیگر جمع اوری وبه عنوان شفابه بیمار میداده است و روایت است به وی کربلا عباس میگفتند چراکه مرتب درارزوی رفتن به کربلا گریه میکرده است دریکی ازاین روزها قصاب چوپانان که تازه از کربلا برگشته بوده است به وی میگوید اگر اینقدر کربلا میخواهی من کربلایم را به یکی از بره های چاقت معاوضه خواهم کردایشان هم قبول کرده به همدیگردست داده وهمانجا یکی از چاقترین بره هایش را اورده وتحویل قصاب داده قصاب درجواب کارایشان میگوید من شوخی کرده وی گفته من مالی راکه درراه امام حسین وحصرت عباس داده پس نمیگیرم وحاضرنشده که گوسفند را به خانه برگردانداین موضوع درابادی زبان به زبان چرخیده وبه وی کربلاعباس خوری میگفتند وی درپایان عمربه بیماری قندمبتلا و ازدوچشم نابینا ودرمیانسالی بدرود حیات میگوید
چوپانان آباد: همسر مرحوم عباس رنجبر کشور خانم است که یکی از بهترین نانوایان چوپانان بوده است این بزرگوار چند دهه در چوپانان به پخت نان مرغوب از آرد محصول کشاورزانی چوپانانی و آسیاب آّب چوپانان مشغول بوده و این هنر را به فرزندان دختر خودش هم آموخته بود که بعد از مادر آنها بهترین نانها را برای خانوده خودشان و گاها دوستان و آشنایان طبخ میکردند خداوند آنها را مورد رحمت خود قرار دهد 
برای آگاهی از آخرین اخبار و پیوستن به کانال تلگرامی چوپانان آباد اینجا را  کلیک کنید.
ادرس ما    choopanan_abad@                                                                                               


شناسنامه شخصیت‌های «معمای شاه»؛
دکتر حسین فاطمی نایینی روزنامه‌نگاری بود که با پیشنهاد او جبهه ملی ایران به طور رسمی کار خود را‌ آغاز کرد.
به گزارش گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ سید حسین فاطمی در سال 1296 در شهر نایین متولد شد. وی فرزند سیف‌العلما و سیده طوبی بود. پدر حسین یک روحانی در شهر نایین بود.

وی پس از پشت سر گذاشتن دوران ابتدایی برای ادامه تحصیل به اصفهان رفت و آنجا تحصیلات خود را ادامه  داد. به علاوه در روزنامه «چاپ» اصفهان نیز مشغول به کار شد.


انتشار روزنامه «باختر امروز» 

حسین فاطمی بعد از شهریور سال 1320، روزنامه «باختر امروز» را منتشر کرد. وی پس از گذشت 3 سال یعنی در سال 1323 به فرانسه سفر کرد و موفق شد در رشته حقوق مدرک دکتری خود را اخذ نماید.


پیشنهاد تشکیل جبهه ملی ایران

دکتر حسین فاطمی در اول آبان 1328، پیشنهاد تشکیل «جبهه ملی ایران» را مطرح می‌کند و سرانجام در تاریخ 10 آبان 1328 «جبهه ملی ایران» کار خود را به طور رسمی آغاز می‌کند.


فعالیت‌های سیاسی در زمان دکتر محمد مصدق

دکتر حسین فاطمی، بعد از انتخاب دکتر مصدق به عنوان نخست وزیری اردیبهشت 1330 به عنوان معاون پارلمانی نخست‌وزیر و سخنگوی دولت مشغول به کار می‌شود.

در همین مدت وی به عنوان یکی از وزیران مخالف انگلیس و سلطنت شاه بود. همچنین در جریان ملی شدن صنعت نفت، وی از جمله کسانی بود که با دکتر مصدق همکاری کرد.

مخالفت‌های دکتر فاطمی با رژیم شاهنشاهی بعد از شکست کودتای 25 مرداد 1332 به اوج خود رسید.

دکتر سید حسین فاطمی نایینی در بهمن 1330 به عنوان نماینده مردم تهران در مجلس هفدهم انتخاب شد.


ترور دکتر فاطمی 

در همان سال 1330 که دکتر فاطمی به عنوان نماینده مردم تهران بود، هنگام سخنرانی بر سر مزار محمد مسعود (روزنامه‌نگار) بر اثر اصابت گلوله به دست یک نوجوان 15 ساله مجروح و به بیمارستان منتقل شد. اما وی از این ترور جان سالم بدر برده و زنده می‌ماند.


وزیر امور خارجه سفارت انگلیس را تعطیل می‌کند

در سال 1331 دکتر فاطمی وزیر امور خارجه و سخنگوی دولت می‌‌شود و در همان زمان یعنی در 19 مهر 1331 دستور تعطیلی سفارتخانه  انگلیس را صادر و جاسوسان آن را نیز اخراج می‌نماید.


ازدواج با دختر سرهنگ سطوتی

دکتر فاطمی با پریوش سطوتی که دختر سرهنگ سطوتی بود، ازدواج کرد.


دستگیری و اعدام روزنامه‌نگار مخالف شاه 

دکتر فاطمی بعد از کودتای 28 مرداد، نزد دوستانش پنهان شده بود. اما در 16 اسفند دستگیر می‌شود.

سرانجام دکتر حسین فاطمی در دادگاه غیر‌علنی دادگاه نظامی به جرم مخالفت و اقدام علیه شاه محاکمه می‌شود و در آبان 1333 اعدام می‌گردد.

پیکر دکتر فاطمی در قبرستان ابن بابویه شهر ری به خاک سپرده شد. گفته می‌شود اشرف پهلوی در اعدام دکتر فاطمی نقش مهمی داشته است.


  جعفرقلی غلامرضایی، ابطحی

نوشته محمد مستقیمی

(جعفرقلی غلامرضایی، متخلص به ابطحی)

چند روز پیش اتفاق جالبی افتاد البته برای من جالب بود آخر جلسه ختم شادروان فاطمه عمادی دختر مرحوم رحمت‌علی و همسر محمد‌اقا عمادی طبق معمول که دیداری از خویشاوندان و دوستان آشنایان به عمل می‌آید و گاهی یک ساعتی هم ادامه دارد بیرون مجلس در پیاده‌رو مخصوصاً اگر هوا هم مساعد باشد و افراد هم مثل من بازنشسته و علاف باشند. با خاله‌زاده و دوست بسیار عزیزم محمدتقی جلالپور همراه شدم وبا هم از مجلس خارج شدیم و سلانه سلانه و گپ‌زنان به خیابان آمدیم که ناگهان محمدتقی گفت:برای مطالعه بقیه مطالب اینجا را کلیک کنید


ادامه مطلب


همه پیوندها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات