چوپانانِ آباد

mostaghimi.25@gmail.com

مصاحبه غیر حضوری با دکتر حمید زاهدی
سلام جناب دکتر زاهدی اگر اجازه دهید می خواستم یک مصاحبه غیر حضوری با شما داشته باشم و ان شاالله آنرا در وبلاگ چوپانان آباد منتشر نمایم
تا کنون چندین مطلب از نوشته های شما را در آنجا منتشر کرده ام و خوانندگان این وبلاگ از آشنایی بیشتر با شما خوشحال می شوند و ضمنا برای معرفی بزرگان علم ودانش در انارک هم مفید خواهد بودجناب دکتر زاهدی از اینکه وقتتان را در اختیار من گذاشته و به سوالات من پاسخ می دهید متشکرم 1
1-لطفاٌ خودتان را بیشتر معرفی بفرمائید ؟ حمید زاهدی فرزند مرحوم جعفر آقا و مرحومه طاهره زاهد انارکی، متاهل (همسرم خانم دکتر نیره شفیعی فرزند مهدی دکتر دامپزشک و انارکی هستند ) و متولد 6/8/1340 شهرستان گنبد کاووس ( اصالتا انارکی ) ، در شش سالگی به مدرسه ملی هدایت رفتم که موسس ان اقای رستم زاهدی پسرعموی اینجانب بودوسپس به مدرسه راهنمایی تحصیلی داریوش و نهایتا دبیرستان 24 اسفند رفتم و در اواخر سال 57 بعلت درگیری و جنگ گنبد برای ادامه تحصیل به زرین شهر اصفهان رفتم  ودر دبیرستان حافظ زرین شهر ثبت نام و دیپلم علوم تجربی را اخذکردم و در دانشگاه تهران   با درجه پزشکی عمومی فارغ التحصیل شدم وخدمت مقدس سربازی را در ستاد مرکزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (که یکسال مامور بخدمت به گنبد کاووس شدم و بقیه دوران را در شهرستانهای سمنان دامغان وشاهرود بعنوان پزشک وظیفه مشغول بخدمت شدم)

2-در چه سالی و با چه رتبه ای در کنکور پذیرفته شدید  در سال 58 در رشته پزشکی (سهمیه ازاد و رتبه 256 ) دانشگاه تهران  در کنکور سراسری رشته علوم تجربی پذیرفته شدم
 
3- آیا شما انارکی هستید (چند سال در انارک زندگی کرده اید و اگر زندگی نکرده اید چرا خود را انارکی می دانید)

بنده انارکی هستم ولی هیچگاه در انارک سکونت نداشته ام ولی ترددهای کوتاه و مقعطعی چند روزه داشته ام که اخرین بار ان اگر اشتباه نکنم حدود دوازده سال پیش بود. 4-نقش افراد خانواده در موفقیت شما چیست بنده انارکی هستم ولی هیچگاه در انارک سکونت نداشته ام ولی ترددهای کوتاه و مقعطعی چند روزه داشته ام که اخرین بار ان اگر اشتباه نکنم حدود دوازده سال پیش بود.
 5-کدام معلمین شما بیشترین تاثیر را برای موفقیت شما داشته اند ؟
بیشترین نقش را در موفقیت من دبیرهای محترم دبیرستان 24 اسفند گنبد کاوس داشتند و در دانشگاه هم اساتید محترم نقش چشمگیری داشتند.
  6  - تخصص شما چیست؟
در سال 70 در رشته تخصصی بیهوشی(سهیمه ازاد) در دانشگاه علوم پزشکی تهران پذیرفته شدم ودر سال 73  بدریافت بورد تخصصی در رشته بیهوشی نائل شدم
 7-در کدام مکان های جغرافیایی خدمت کرده اید

شهرستانهای محل خدمت من در گنبد کاوس، شاهرود ، سمنان دامغان وسرخه و تهران بوده است
درسال 68 بریاست دانشکده پرستاری و مامایی (دانشکده پزشکی فعلی)شاهرود منصوب شدم و درسال 69 بریاست دانشکده پرستاری مامایی وعلوم ازمایشگاهی دانشگاه ازاد شاهرود منصوب شدم ضمنا همزمان پزشک معتمد و عضو هیئت علمی دانشگاه ازاد شاهرود بودم و رئیس بهداری هلال احمر شاهرود و پزشک معتمد در خصوص ازادگان جنگ تحمیلی بودم و  در سال 70 در رشته تخصصی بیهوشی(سهیمه ازاد) در دانشگاه علوم پزشکی تهران پذیرفته شدم و رابط مجلس شورای اسلامی و نهاد ریاست جمهوری و وزارت فرهنگ وآموزش عالی ووزارت بهداشت درمان و اموزش پزشکی و دانشگاههای علوم پزشکی سراسرکشوربودم
و در سال 73  بدریافت بورد تخصصی در رشته بیهوشی نائل شدم و از سال 73 تا 75 بعنوان عضوهیئت علمی(استادیار) در دانشکده علوم پزشکی شاهرود مشغول بکار شدم و مدتی  نیز معاون دارو و درمان ان دانشکده بودم . و از سال 75 تا اخر اسفند ماه 93 بعنوان هیئت علمی تمام وقت جغرافیایی دانشگاه علوم پزشکی تهران در بیمارستان فارابی  مشغول بخدمت بودم و دو دوره کاندید مجلس شورای اسلامی از تهران بودم و امسال هم اگر عمری باقی باشد و مشکلی نباشد کاندید مجلس شورای اسلامی خواهم بود و درسال 83 دانشیار رشته بیهوشی شدم ودر اسفند ماه 93 بازنشسته شدم وبعد از ان  فعالیت خاصی ندارم.  8-فعالیت شما بیشتر در بخش طبابت بوده یا فعالیت علمی و آموزشی هم داشته ایداگر داشته اید بیان کنید
در زمینه ورزشی در رشته پینگ پونگ فعالیت داشته ام و اکنون هم اگر فرصت حاصل شود به این بازی  ادامه میدهم.

در دوران پزشکی عمومی بیشتر فعالیت من فعالیت درمانی بوده است و از انجا که در دانشگاه ازاد بعنوان عضو هیئت علمی بوده ام فعالیت اموزشی هم علاوه بر فعالیت درمانی در دانشگاه ازاد داشته ام.و از سال 73 تا دوران بازنشستگی بعنوان عضو عیئت علمی دانشگاه فعالیت اموزشی پژوهشی و درمانی داشته ام و درکنگره های خارجی و داخلی شرکت کرده و سخنرانی داشته ام . پنج کتاب علمی چاپ کرده ام مقالات متعدد انگلیسی وفارسی در مجلات خارجی و داخلی بچاپ رسانده ام. ضمنا در دوران تعطیلات انقلاب فرهنگی در دبیرستان وراهنمایی شهرستان گنبد کاوس تدریس داشته ام.

فعالیت های من در زمینه های زیر بوده است

-رئیس دانشکده پرستاری ، مامایی و پیراپزشکی شاهرود(دانشکده علوم پزشکی فعلی شاهرود)(دوران پزشکی عمومی)

3-رئیس دانشکده پیراپزشکی وعلوم آزمایشگاهی دانشگاه آزاد اسلامی شاهرود)(دوران پزشکی عمومی)

4- پزشک معتمد دانشگاه آزاد اسلامی شاهرود)(دوران پزشکی عمومی)

5-پزشک معتمد آزادگان جنگ تحمیلی در شهرستان شاهرود)(دوران پزشکی عمومی)

6-رئیس بهداری جمعیت هلال احمر شهرستان شاهرود)(دوران پزشکی عمومی)

7-رزیدنت ارشد رشته تخصصی بیهوشی دانشگاه علوم پزشکی تهران و رابط مجلس شورای اسلامی و نهاد ریاست جمهوری و وزارت فرهنگ وآموزش عالی ووزارت بهداشت درمان و اموزش پزشکی و دانشگاههای علوم پزشکی سراسرکشور (دوران دستیاری)

8-معاون دارو و درمان دانشکده علوم پزشکی شاهرود(دوران تخصصی)

9-رئیس  انجمن اساتید مجمع متخصصین ایران(دوران تخصصی)

10- عضوانجمن اسلامی دانشجویان  دانشکده پزشکی

11- عضوفعال بسیج جامعه پزشکی جمهوری اسلامی ایران (دوران تخصصی)

12- عضو کمیته فرهنگی جهاد دانشگاهی (دوران دانشجویی)

13- عضو حزب جمهوری اسلامی ایران (شاخه دانشجویی)

14-بازرس گروه بیهوشی دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران(دوران تخصصی)

14- معاون اموزشی گروه بیهوشی بیمارستان فارابی (دوران تخصصی)

15- فعالیت در بیمارستان نجمیه وفعالیت در بیمارستان بقیه الله درخصوص مجروحین شیمیایی جنگ تحمیلی عراق علیه ایران (دوران دانشجویی واینترنی)

16- عضو شورای مرکزی و رئیس کمیسیون پزشکی جمعیت وفاداران انقلاب اسلامی (دوران تخصصی)

17-عضو هیئت رئیسه و عضو شورای مرکزی و رئیس کمیسیون پزشکی  گروه 72 ایران اسلامی (دوران تخصصی)

18- کاندید نمایندگی مجلس شورای اسلامی  از تهران (دوره هفتم  وهشتم)(دوران تخصصی)      

19- شش ماه حضور داوطلبانه در خط مقدم جبهه جنگ (عملیات والفجرمقدماتی،فاو،فکه،هفت تپه و..)( ایثارگر هستم )

20- سپری کردن داوطلبانه دوران مقدس سربازی بعنوان پزشک وظیفه درستاد مرکزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و مامور بخدمت در استان مازندران(گنبدکاوس) وسمنان(سمنان ، دامغان وشاهرود)

21-فعالیت در بیمارستان خیریه سوم شعبان(دوران دانشجویی)

22- تلمذ در حوزه علمیه گنبد کاووس در دوران تعطیلات انقلاب فرهنگی در خدمت حجه الاسلام ابراهیمی (دوران دانشجویی)

23- موسس درمانگاه امام جعفر صادق (ع)  در شهرستان گنبد وابسته به پایگاه نماز جمعه گنبد(دوران پزشکی عمومی)        

24- عضو انجمن اسلامی معلمان و دبیر دبیرستان آموزش و پرورش شهرستان گنبد کاووس در دوران تعطیلات انقلاب فرهنگی(دوران دانشجویی)        

25- عضو هیئت ممتحنه  ارتقا رشته بیهوشی(دوران تخصصی)

26- عضو شورای آموزشی گروه بیهوشی دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران(دوران تخصصی)

27-عضو شورای پژوهشی گروه بیهوشی دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران(دوران تخصصی)

28- عضو کمیته کنترل عفونت بیمارستان فارابی(دوران تخصصی)

29- عضو کمیته حوادث غیرمترقبه بیمارستان فارابی(دوران تخصصی)

30- مسئول تیم احیا قلبی مغزی ریوی بیمارستان فارابی(دوران تخصصی)

31- شرکت در کنگره های بین المللی و سراسری بیهوشی و ارائه سخنرانی(دوران تخصصی)

32- شرکت در کنگره های بین المللی و سراسری چشم پزشکی داخل وخارج از کشور و ارائه سخنرانی(دوران تخصصی)

33- شرکت در بازاموزی های سراسری بیهوشی و ارائه سخنرانی(دوران تخصصی)

34- شرکت در بازاموزی های سراسری چشم پزشکی و ارائه سخنرانی(دوران تخصصی)

35- ارائه سخنرانی بیهوشی در جراحی چشم برای اعضا هیئت علمی و فلوها ودستیاران  بیمارستان فارابی(دوران تخصصی)

36- ارائه سخنرانی بیهوشی برای اعضا هیئت علمی و دستیاران  بیهوشی  بیمارستان امام خمینی (ره)(دوران تخصصی)

37- ترجمه و چاپ کتابهای متعدد پزشکی فیزیولوژی قاعدگی و کتاب یائسگی ، تشخیص و درمان آن و انکولوژی هاریسون و  بیماری ایسکمیک قلب در دوران پزشکی عمومی

38- ترجمه کتاب Conscious sedation تحت عنوان ایجاد آرامش با حفظ هشیاری (دوران تخصصی)

39- در چهارمین کنگره  پیوند اعضا  در اصفهان سخنرانی داشته ام (دوران تخصصی)

40- عضو کمیته علمی اولین کنگره بین المللی بیهوشی در چشم و ارائه سخنرانی های متعدد(دوران تخصصی)

41- مسئول سمپوزیوم بیهوشی در کنگره های بین المللی و داخلی چشم و ارائه سخنرانی(دوران تخصصی)

42-موسس اولین درمانگاه تخصصی شبکه بهداری شهرستان شاهرود(دوران تخصصی)

43- مسئول و مدرس اورژانسهای پزشکی و احیا اورژانس کل کشور (وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی) جهت اولین سری پزشکان عمومی  در اورژانس تهران(دوران تخصصی)

44- مسئولیت تدریس تئوری و عملی اورژانس های پزشکی  برای دستیاران رشته  تخصصی دندانپزشکی اطفال دانشکده دندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران (دو دوره) (دوران تخصصی)

45- در زمان وزارت جناب آقای دکتر مرندی کاندید ریاست دانشگاه علوم پزشکی اردبیل بودم(دوران تخصصی)

46- کاندید ریاست دانشگاه آزاد شاهرود(دوران پزشکی عمومی)

47-پایان نامه ها و مقالات متعددی با دستیاران  داشته ام(دوران تخصصی)

48- پایان نامه دوران پزشکی عمومی اینجانب در کتاب بیماریهای ایسکمیک قلب چاپ شده است

49- کاندید ریاست بیمارستان جمعیت هلال احمر در لبنان(دوران تخصصی)

50-کاندید معاونت دارو جمعیت هلال احمر استان تهران(دوران تخصصی)

51- کاندید ریاست دانشکده علوم پزشکی شاهرود(دوران تخصصی)

52- شرکت درکارگاههای معاونت پژوهشی دانشگاه علوم پزشکی تهران  و بخش تحقیقات چشم بیمارستان فارابی(دوران تخصصی)

53- در چهارمین کنگره اورولوژی ایران که در  تهران برگزار شد،  سخنرانی داشته ام (دوران تخصصی).

54- سخنرانی تحت عناوین patiemt positioning  و  difficult extubation  وmalignant hyperthermia  و  ocular anesthesia and ocular surgeryدر بیمارستان امام خمینی  داشته ام (دوران تخصصی)

55- سخنرانی تحت عناوین شوک و انواع ان و اداره ان  بلوکهای موضعی چشم و فارماگولوژی داروهای بیحسی و بلوکهای عصبی  در بازاموزی ها و کنگره های بیهوشی (دوران تخصصی)

56-سخنرانی تحت عناوین ادرنالین و مانیتول  مصارف وممنوعیتهای مصرف ا ن در چشم پزشکی  تستهای سازگاری خون در برنامه بازاموزی(دوران تخصصی)

57- سخنران وعضو هیئت رئیسه اولین کنگره بین المللی بیهوشی در چشم پزشکی در سال 86 تخت عناوین : هیپرترمی بدخیم ، پزشکی قانونی ، تعاریف وامکانات ووظایف پرسنل PACU(ریکاوری) و کاربرد مانیتول و ادرنالین در بیهوشی چشم ، فیزیولوژی چشم و عملکرد ان ، بلوکهای موضعی چشم و فارماکولوژی داروهای بیحسی چشم (دوران تخصصی)

58- سخنرانی در باره بیهوشی در لاپاروسکوپی زن باردار در هشتمین کنگره بین المللی زنان سال 88(دوران تخصصی)

59-چاپ Case report  بیهوشی در بیماران مبتلا به فوکوسیدوزیس در مجله پزشکی عربستان سعودی(دوران تخصصی)

60-بازبینی و ترجمه به انگلیسی مقاله فارسی مقایسه اثرات کلونیدین خوراکی و دیازپام خوراکی بعنوان پریمد بر روی فشار داخل چشم و  همودینامیک بدنبال بیهوشی عمومی و لوله گذاری تراشه در اعمال جراحی کاتاراکت که در مجله پزشکی دانشگاه علوم پزشکی ایران در سال 87 چاپ شده است(دوران تخصصی)

61-عضو کمیته علمی و عضو هیئت رئیسه کنگره بین المللی اداره راه هوایی سال 2009 تهران (دوران تخصصی)

62- ارائه سخنرانی در بازاموزی سال جاری درخصوص فارماکولوژی داروهای  بیهوشی(دوران تخصصی)

63-ارائه  ژورنال کلاب برای گروه بیهوشی در بیمارستان امام خمینی (ره) سال 89(دوران تخصصی)

64- ارائه سخنرانی  به زبان انگلیسی در باره بیهوشی در لاپاروسکوپی زن باردار در کنگره بین المللی زنان سال 89(دوران تخصصی)

65-ارائه سخنرانی در باره بیهوشی در بیماران اورژانس چشم پزشکی در دو دوره بازاموزی(دوران تخصصی)

66-ارائه سخنرانی در باره بیهوشی در بیماران مبتلا به استرابیسم در بازاموزی (دوران تخصصی)

67-ارائه سخنرانی در باره  احیا بیماران قلبی ریوی مغزی در بیمارستان فارابی(دوران تخصصی)

شماره تماس : 09125246441

تلفن  88009340

دکتر حمید زاهدی

دانشیار بازنشسته رشته بیهوشی دانشگاه علوم پزشکی تهران

بیمارستان فارابی

 9-موفق ترین انارکی هایی که می شناسید را نام ببرید و زمینه موفقیت آنها را بیان کنید
اقای دکتر محمدرضا زاهدپورانارکی فوق تخصص ریه خانم دکتربرادران رادیولوژیست دکتر مسعود زاهدی جراح عمومی دکتر بهرام زاهدی متخصص عفونی دکترمهشید زاهدی متخصص زنان وزایمان دکتر کامران زاهدی واقای دکتر رضا گوهری انارکی (شوهر خواهراینجانب و استاد دانشگاه علم وصنعت تهران) و .......
 10-آنطور که من شما را می شناسم شما استعداد زیادی در زمینه نویسندگی دارید و در این زمینه بسیار فعال هستید در این باره بیشتر توضیح دهید که مطالب اخلاقی و ادبی و معلومات عمومی را چگونه می نویسید
علاقه زیادی به مطالعه دارم و مطالبی که در شبکه های اجتماعی میگذارم یا برگرفته ازکتب است یا برداشت خودم از کتابها است و گاهی هم مطالبی که تراوشات فکری خودم هست مینگارم و بعضا دستکاری در اشعار و نوشته های دیگران انجام میدهم که البته این قسمت اخیر بیشتر شامل موارد طنز و مزاح میباشد.
 11- آیا به فکر انتشار مطالب ادبی خود نیستید اگر نیستید من از شما می خواهم که حتما اینکار را انجام دهید(شما کشکول ها یا بهتر است بگویم دولنده های پر باری در این زمینه دارید)
اگرعمری باشد و یاری هم باشد شاید انها را بصورت کتاب دربیاورم ولی خیلی مایل بودم که درخصوص انارک مجموعه ای چاپ کنم چندین بار امادگی خود را به اقای ابراهیمی وبرادران انارکی اعلام نمودم ولی استقبالی نشد و ناگفته نماند بعلت تسلط به تایپ ، اغلب مطالب را خودم تایپ میکنم. 12 بهترین و شیرین ترین خاطرات شما چیست
 13- بهترین وتلخ ترین خاطره شما چیست

بهترین خاطره های زندگی ام  شادی مادرم در هنگام پذیرفته شده در رشته پزشکی و موفقیت فرزندانم و قبولی انها در دانشگاه بود .

تلخترین خاطره زندگیم درگذشت تنها یاور وپشت وپناهم بود درگذشت مادرم در چهار اردیبهشت 1382

 14-با دکتر زاهد انارکی در مشهد که متخصص سرطان هستند فامیل هستید
اقای دکتر سیاوش زاهد انارکی پسر دایی اینجانب هستند(فرزنداقای رحمتعلی زاهد انارکی و خانم ملوک زاهدی)
 15-با زاهدی های چوپانان خویشاوند هستید
Conversation opened. 1 unread message.

تا جاییکه من میدانم زاهدی ها همه همشهری بوده و باهم نسبت دارند ولی ازانجا که تعداد انها بسیار زیاد میباشد وبعلت مشغله کاری و بودن در تهران و فاصله زمانی ، افتخار اشنایی با انها را نداشته ام ولی میدانم که باخیلی از انها نسبت فامیلی دارم. پدربزرگ پدری من اگراشتباه نکنم هجده فرزند داشته اند که اسامی تعدادی ازانها عباس زاهدی ابراهیم زاهدی اقای عمادی ذبیده زاهدی  میباشد و رحمتعلی زاهد انارکی نصرت زاهد انارکی مروارید و فردوس و صدیقه زاهد انارکی تعدادی از برادران وخواهران مرحومه مادرم میباشند .هم اکنون خانم مهرانگیز زاهد انارکی که دختر دائی بنده هستند و بازنشسته اموزش و پرورش هستند در چوپانان مستقر هستند ومشغول فعالیتهای فرهنگی ورسیدگی به امورمیراث فرهنگی هستند.

15-آقای دکتر برنامه آِنده شما چیست

البته ناگفته نماند که چندین بار هم خواستم در جلسات سالانه انارکیها در تهران شرکت کنم که استقبالی نشد. امسال هم اگر عمری باقی باشد و مشکلی نباشد کاندید نمایندگی مجلس از تهران خواهم بود امیدوارم که همشهریها همکاری و مساعدت لازم را بنمایند متاسفانه در دو دوره قبلی مساعدتی نداشتند ولی با این وصف در دور اول کاندیداتوری رتبه 35 و در دوره دوم رتبه اگر اشتباه نکنم 50 را در تهران کسب کردم.

مجددا از زحمات شما همشهری گرامی تقدیر وتشکر میکنم بامید دیدار شما

حمید زاهدی

1/4/1394


محمدعلی ابراهیمی
دوشنبه 8 تیر 94 04:47
مدیریت محترم سایت چوپانان آزاد!
تمنا دارد جوابیه اینجانب را در رابطه با بند 11 مصاحبه ی آقای دكتر حمید زاهدی در صفحه اصلی درج فرمایید.
"بدینوسیله اعلام می دارم كه آقای دكتر حمید زاهدی جهت انتشار مطالب ادبی خود در مورد انارك ، كوچكترن تماسی با اینجانب نگرفته و مطلب گفته شده در بند 11 مصاحبه ی ایشان نادرست است ." ابراهیمی

نسل سومی : از توجهات استاد ابراهیمی کمال تشکر را دارم اما نکته ای که از درک آن عاجز مانده ام -چوپانان آزاد!- استاد ابراهیمی بود که آنرا درک نکرده ام چرا آزاد!!؟؟


آش شله قلم‌کار

(بخش چهارم پاره‌ی نخست)

میرزا سبیل[1]

Image result for ‫محمد مستقیمی‬‎    نوشته : محمد مستقیمی
اردوی کار آماده شد. باباحاجی مسؤول تدارکات اردو، محمّدباقر حاج محمّد مسؤول تهیه و حمل آذوقه به اردوگاه و سه محمّد دیگر، حاج محمّد، محمّد حاج عبدالله و محمّدعلی محمّدابراهیم هم مسؤول کند و کاو و امور مهندسی قنات و شباهنگام هم توی چادرها مشورت و حلّ و فصل مشکلات و هنوز در مراحل نخستین برآورد مخارج که معلوم می‌شود از عهده‌ی این پنج تن خارج است. باباحاجی برای تدارکات اردو مرتّب به عباس‌آباد که فاصله‌ی چندانی تا محل اردوگاه نداشت رفت و آمد داشت و مراوداتی با میرزا سبیل داشت که کارگزار مشیرالملک نایینی
[2]، مالک عباس‌آباد، بود. این مراودات باعث شد که مشکلات سر راه از دو طرف مطرح گردد چون به حاج مشیر خبر رسیده بود که عدّه‌ای از اهالی انارک دست به کار احداث قناتی شده‌اند که به احتمال زیاد قنات عباس‌اباد را خواهد خشکاند حال مخبر این خبر چه کسی بوده است شاید خود میرزا و حاج مشیر هم که در دربار ظل‌السّلطان یک پا صدر اعظم است به کارگزار خود دستور می‌دهد: بلافاصله چاه‌ها را پر و چرخ چاه و لوازم مقنیان را به آتش بکشید که حکم صدر اعظم بی‌تأمل اجرا شده و شایع می‌کنند که کار کار چندقی‌هاست که از حضور انارکی‌ها در حریم آبادیشان شاکی هستند در حالی که محلّ قنات هیچ ارتباطی با جندق ندارد غافل از این که احداث کنندگان قنات چوپانان به دنبال عملی کردن کرامت آقا هستند که اینک مالک‌الرقاب جندق و اهالی جندق است و شاید همین ناپختگی شایعه دستشان را رو می‌کند و حقیقت امر ابتدا بین باباحاجی و میرزا و بعد در جمع شرکا مطرح می‌شود و در نتیجه دسته‌جمعی به دنبال راه حل این معضل گشته و پیدا می‌کنند بهترین را.
برای مطالعه بقیه مطالب اینجا راکلیک کنید


ادامه مطلب

ز سوی خانه کتاب منتشر شد؛

کتاب و کتاب شناسی در نوشته های حبیب یغمائی

شناسهٔ خبر: 2783822 -
«کتاب و کتاب شناسی در نوشته های حبیب یغمائی» به کوشش سیدعلی آل داوود توسط خانه کتاب منتشر شد.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی موسسه خانه کتاب، این کتاب برگزیده نوشته ها، مقالات و خاطره های شادروان استاد حبیب یغمائی است که درباره کتاب و کتابخانه ها، بانیان و واقفان کتابخانه های عمومی، کتاب دوستان، کتابفروشان و چاپخانه داران منتشر شده و دربرگیرنده مطالبی از حدود سال ۱۳۰۰ تا مدتی پیش از درگذشت وی در سال ۱۳۶۳ هجری شمسی است.

حبیب یغمائی، محقق ادبی، روزنامه نگار و شاعر ایرانی است که سال ۱۲۸۰ شمسی در خور ناحیه جندق از بخش خور و بیابانک متولد شد و در سال ۱۳۶۳ هجری شمسی از دنیا رفت.

وی در زمینه تالیف و تصحیح، کتاب هایی مانند «جغرافیای جندق و بیابانک»، «نمونه نظم و نثر فارسی»، «غزلیات سعدی» و «ترجمه تفسیر طبری» را در کارنامه خود دارد و «کتاب و کتاب شناسی در نوشته های حبیب یغمائی» در ۴ بخش به کارنامه کاری او می پردازد.

بخش اول کتاب، «گزیده نوشته ها درباره کتاب شناسان و کتاب دوستان» و حاوی ۲۴ مطلب است که گزیده نوشته هایی درباره افرادی مانند «حاج محمدحسین اقبال»، «حاج مخبر السلطنه هدایت»، «سعید نفیسی»، و «ملک الشعراء بهار» را شامل می شود.

«کتاب و کتاب شناسی در نوشته های حبیب یغمائی»

بخش دوم با عنوان «کتاب شناسی و کتابخانه»، ۲۶ مقاله و نوشته کوتاه و بلند درباره کتاب هایی مانند «ترجمه تفسیر طبری»، «شاهنامه فردوسی»، «خمسه نظامی» و «کلیات سعدی» است.

بخش سوم با عنوان «نقد و بررسی کتاب» به ۵۱ مقاله در نقد و بررسی و تقریظ کتاب های منتشر شده از دهه ۲۰ تا دهه ۵۰ شمسی اختصاص دارد. «داستان فریدون از شاهنامه فردوسی»، «همای و همایون»، «مفاتیح العلوم»، «وامق و عذرای عنصری» و «کلیله و دمنه» برخی از این مطالب را تشکیل می دهد.

فصل چهارم نیز با عنوان «معرفی و نقد کتاب، گوناگون و کوتاه» ادامه بخش قبلی به شمار می رود و دربرگیرنده مطالبی مانند «اسکندرنامه»، «بیژن و منیژه»، «گلشن راز» و «قند پارسی» است.

سید علی آل داوود در بخش هایی از مقدمه کتاب چنین گفته است: «یادآوری این نکته ضروری است که خاطرات و نوشته های مذکور تا قبل از شروع انتشار مجله یغما (فروردین ۱۳۲۷ ش) در نشریات دیگر چاپ و یا در قالب گفتارهای رادیوئی و سخنرانی ارائه شده است. اما باید تصریح کرد اکثر نوشته های مربوط به نقد کتاب چنانکه در حواشی و ذیل صفحات به آن اشاره گردیده در مجله یغما به طبع رسیده، زیرا روال کار مجله اینگونه بود که درباره همه کتاب ها و نشریاتی که به دفتر مجله می رسید اظهار نظری ولو به طور مختصر صورت گرفته و در شماره بعد به چاپ می رسید...»

«کتاب و کتاب شناسی در نوشته های حبیب یغمائی» توسط سید علی آل داوود و انتشارات خانه کتاب در ۳۴۸ صفحه و به قیمت ۱۵۰۰۰۰ ریال به انتشار رسیده است.


دیوان یک شاعر برای زادگاهش مجوز گرفت

شناسهٔ خبر: 2771936 -
دیوان اشعار محمدعلی ابراهیمی انارکی که شعرهای آن درباره روستای تاریخی انارک است، مجوز انتشار گرفت.

محمدعلی ابراهیمی انارکی شاعر و محقق در گفتگو با خبرنگار مهر، با اعلام این خبر گفت: اثر جدیدم یک دیوان شعر است که مربوط به زادگاهم روستای انارک است. تمام اشعاری را که طی سال ها درباره این آبادی سروده ام در این مجموعه گردآوری کرده ام.

وی افزود: قصیده، ترجیع بند، قطعه، دوبیتی و ... قالب هایی هستند که اشعاری را با استفاده از آن ها، درباره گذشته و امروز روستا سروده ام. روستا علاوه بر گذشته ای که دارد، امروز مشکلاتی هم دارد که شعرهایی درباره آن ها هم سروده ام.  

این شاعر در ادامه گفت: مجوز انتشار دیوان شعری که برای روستای انارک سروده ام، به تازگی صادر شده است و قرار است این کتاب توسط انتشارات گلستان ادب در قم منتشر شود. این کتاب حدود ۱۱۲ صفحه دارد و طی این روزها مشغول طراحی جلد آن هستیم.


آش شله‌قلم‌کار

(بخش سوم، پاره‌ی دوم)

نتیجه تصویری برای محمد مستقیمینویسنده : محمد مستقیمی

در انتهای گفت‌وگوی دوستانه‌ی سرکار آقا و پدر بزرگ در آن عصر باشکوه بر دامنه‌ی کوه انبار، ناگهان شیخ با اشاره به دشت گسترده در زیر پایشان می‌گوید:

حاجی محمّدعلی! من در این جا یک آبادی بزرگ می‌بینم!

به جمله‌ی شیخ توجّه کنید! می‌گوید می‌بینم؛ پس این پیش‌بینی است نه کرامت. پیش‌بینی حاصل از آگاهی این مرد بزرگ به جغرافیای منطقه و مسایل زمین‌شناسی و آب‌شناسی و خیلی چیزهای دیگر که این آگاهی مرا هم به تعظیم وامی‌دارد امّا یک شگرد دیگر در بیان شیخ هست که کمی دقّت می‌خواهد باز هم به جمله توجّه کنید! شیخ نمی‌گوید که حاجی این جا مستعد احداث یک قنات پرآب است که به نظر من باید همین را می‌گفت بلکه می‌گوید: من در این جا ک آبادی بزرگ می‌بینم؛ جمله شیخ محقق شدن همان جمله را در بر دارد این است که جمله رنگ کرامت به خود می‌گیرد و بلای بر سر پدر بزرگ من می‌آورد که نگو و نپرس! ادبیات و دستور زبان جمله‌ی شیخ رنگ عوام‌فریبی دارد. او آگاهی خود را به گونه‌ای بیان می‌کند که انگار به او وحی شده است؛ همان برداشتی که پدر بزرگ از آن کرده است حال چرا شیخ این ادبیات را انتخاب می‌کند به ذات این طبقه برمی‌گردد. ادبیات این گروه همین است. آن جمله‌ی پیش‌نهادی من رنگ علمی دارد و این جمله‌ی شیخ رنگ وحی و الهام و عوام‌ هم دومی را بهتر می‌پسندد و اگر جناب شیخ این ادبیات را به کار نگرفته بود امروز چوپانانی در جغرافیای ایران نبود و معلوم نبود من کجایی هستم؟ شاید همان انارکی باقی می‌ماندم و یا شاید اصلاً به وجود نمی‌آمدم که امروز بنشینم و ناخن بزنم و رفتارهای گذشتگان را حلاجّی کنم.
برای مطالعه بقیه مطالب اینجا را کلیک کنید


ادامه مطلب

آش شله‌قلم‌کار

(بخش سوم، پاره‌ی نخست)

کرامت سرکار آقا

نتیجه تصویری برای محمد مستقیمینویسنده : محمد مستقیمی

کاروان آرام آرام در موسیقی دل‌نواز زنگ شتران در شیب ملایم به سمت شمال پیش می‌رود. لحظاتی قبل از بارانداز مشجری بار کرده است و باباحاجی که خود این بار کاروان‌سالار است؛ رکاب به رکاب سرکار آقا که مسافر عزیز اوست پیشاپیش کاروان می‌راند و خوش‌حال است که می‌تواند باز هم در فرصت‌هایی از فیوضات سرکار آقا بهره ببرد و نگران این که یکی دو منزل دیگر این مسافر به مقصد می‌رسد و این هم‌پالکی عزیز را از دست می‌دهد. سرکار آقا، میرزا محمدباقر همدانی[1] است که از غائله‌ی شیخیه از همدان گریخته و چند صباحی را در تهران گذرانده و بالاخره همه جا را ناامن دانسته صلاح بر این دیده است که به نقطه‌ای دور افتاده در قلب کویر پناه ببرد و جندق را انتخاب کرده است. جندق علاوه بر این در دل کویر جای دارد و دور از دست‌رس بیگانگان است یک ویژگی دیگر هم دارد اهالی آن تقریباً قریب به اتفاق شیخی مذهبند و این ویژگی هم امنیت بیشتری برای شیخ دارد هم مشتاقان او گردش خواهند بود بنا براین بهترین انتخاب است و با این مقدّمات است که جناب شیخ برای رسیدن به جندق مسافر کاروان باباجاجی می‌شود که از اصفهان به دامغان و شاهرود می‌رود و این همه تصادف برای همراه شدن یک مرید با مراد شاید پیش‌درآمد همان نکته‌هایی که در پی خواهد آمد.

برای مطالعه بقیه مطالب اینجا را کلیک کنید


ادامه مطلب

مؤذّن پیر

نوشته: نسل سومی

اسماعیل نقوی مردی زحمتکش ، کشاورزی فعّال ،و انسانی مومن و معتقد که تا آنجا که به یاد می آورم کوشش نمود تا آنجا که توان داردروزی سه بار بر بلندی بایستد و اذان بگوید و سالها اذان را در آشتیان بر بام منزل برپا دارد
او نیز از افراد زحمتکشی است که توسط رحمتعلی عمادی از گود جگارگ به چوپانان برای امور کشاورزی کوچ کرد و به آشتیان رفت و مدت 50 سال در آشتیان کشاورزی کرد و موفق شد چند حبه از املاک آشتیان رابخرد و تا روزی که می توانست بیل بدست بگیرد کار کند اما کهولت او را مجبور کرد که آخرین نفراتی باشد که آشتیان را ترک کرد و املاکش را فروخت و در چوپانان ساکن گردید
یادی از مرحوم عمادی کردم که جا دارد شرح حالی از این بزرگ مرد نیز در تاریخ چوپانان ثبت گرددو برای اینکار باید فرزندان و نوه های آن مرحوم در این زمینه همت نمایند.
مرحوم رحمتعلی عمادی در انتخاب نیروی کار مهارت خاصی داشتند او معمولاٌ انسانهای زحمتکش ، مؤمن، وقانع را برای کشاورزی خود انتخاب می کرد نمونه بارز آن استاد قربانعلی سعادت بود که سالها کارهای کشاورزی او را انجام می داد که اگر جناب مهندس سعادت و فرزندان آن بزرگواران شرح حال و تصویر پدر بزرگوار و عموهایشان را برای انتشار مهیا سازند جای تشکر فراوان دارد.


آش شله‌قلم‌کار

(آب‌انبار ایسمایلون قسمت پایانی)


با این که هنوز که هنوز است آب‌انبار پابرجا و قابل استفاده است امّا از انگشتری پدربزرگ خبری نیست و چند سال پیش هم که نمی‌دانم چه شده بود که آقای مهدوی خریدار املاک باباحاجی[1] در اسماعیلان تصرّفی در آن کرده بود:


 شخصی خیّر آمد و مرا برانگیخت که: چه نشسته‌ای که مرده‌ریگ اجدادیت در معرض تاراج یغماگران است و چرا دخالت نمی‌کنی!؟ آب‌انبار از آنِ پدربزرگ توست و اصالتاً تو و امثال تو مالک آن هستید و چه و چه گرچه اطمینان دارم آن فرد دل‌سوز کسی نبود که نفع شخصی در این خبرنگاری داشته باشد و در نیّت خیرش تردیدی نداشتم و ندارم و جا دازد از او نام ببرم امّا می‌ترسم برایش شر شود به هر حال به او قول پی‌گیری دادم ولی در دل گفتم که: آب‌انبار نذر گند باباحاجی بوده است و ملک طلق اداره‌ی اوقاف شهرستان نایین است مرا منه‌نه؟ حالا دیگر حتّی کسی شأن نزول این بنای خیر را هم نمی‌داند تا چه رسد به ادّعای مالکیّت! خدا در زمان گذشته‌ی نه چندان دور نیاز اهالی اسماعیلان به آب شیرین و آب‌انبار را به زنبوری وحی کرده؛ زنبور هم با گزیدن حسّاس‌ترین عضو پدربزرگ من، رسالت خود را به نحو احسن انجام داده استبرای مطالعه بقیه ماجرا اینجا را کلیک کنید


ادامه مطلب

چهار یار دبستانی



چهار دانش آموز همکلاسی در دبستان ستوده چوپانان در دهه چهل و بازنشستگان فرهنگی کشور که مدت 30سال در آموزش و پرورش به فرزندان ایران زمین خدمت کرده اند از راست به چپ:
آقای حسین ضیایی دبیر زیست شناسی
آقای سیدمحمود موسوی دبیر ادبیات فارسی
آقای محمدجعفر یزدانی دبیر ادبیات فارسی
آقای ابوالقاسم مستقیمی مشاور مدرسه
اون نوجوان هم نوه حسین ضییایی است



آش شله‌فلم‌کار

(بخش نخست)

(پاره‌ی سوم)


نوشته : محمد مستقیمی

روزی از روزهای گردش در «باغچو»، زنبوری نابکار و شیطان و رند، گُند «بابا حاجی» را می‌گزد و پس از این گزش سوزناک، ورمی چشم‌گیر بر آن وارد می‌کند که «بابا حاجی» و اطرافیانش را به وحشت می‌اندازد. نیش زنبور چندان وحشتی ندارد امّا عضوی که برای گزش گزینش شده حسّاس و وحشت‌برانگیز است البته من نتوانستم از اخبار و احادیث پیرامون این فاجعه، گستره‌ی این ورم را استخراج کنم که آیا در محدوده‌ی گند باقی مانده یا به اعضای دیگر در همسایگی هم سرایت کرده است؟ در هر حال یا اخبار و احادیث ناقص است یا تنها کسی که به آن حدّ و حصر می‌توانسته سری بزند «سلطان» بوده که شرم او مانع از روایت گردیده و در نتیجه اخبار ناقص به من رسیده است.

برای مطالعه بقیه ماجرا اینجا را کلیک کنید


ادامه مطلب

آش شله‌قلم‌کار

(بخش نخست)

(پاره‌ی دوم)

نوشته : محمد مستقیمی

انگار خیلی پرت شدیم برگردیم به گذشته: این مرد ریزنقش پرکار و پر تلاش، باباحاجی، خانه‌ای در انارک دارد که خوشبختانه اخیراً به مالکیّت یکی از فرهنگ‌دوستان دل‌سوز در آمده و آن را به همان اسلوب اولیّه احیاء کرده‌است[15] بله خانه‌ای در انارک و زن و زندگی نسبتاً رو به راه و خوب. زن او «سلطان»[16] که چون مادر بزرگ من نیست؛ زیاد وارد جزئیاتش نمی‌شوم؛ نه هنوز مادر بزرگ من پا به میدان مبارزه نگذاشته است و این «سلطان بانو»، زندگی «بابا حاجی» را در غیاب او، هنگام سفرهای گه‌گاه دور و دراز اداره می‌کند که چندان هم مشکل نیست چون انارک که چندان بزرگ نیست و همه تقریباً قوم و خویشند و حضور یا غیاب بعضی در این خانواده‌ی بزرگ قبیله‌ای شاید اصلاً به نظر نیاید و زندگی «بابا حاجی» هم که چندان پیچیدگی ندارد: مالکیّت کوچکی از آب چشمه ملو[17] که باغچویی را در انارک سیراب می‌کند و جند حبّه‌ای هم مالکیّت قنات اسماعیلان[18] و انگار چند حبّه هم در گرمه[19] که پسته‌کاری، صیفی‌کاری و نخلستان‌ داری اسماعیلان و گرمه به دست رعایا می‌چرخد و جمع و جور کردن بقیّه‌ی کارها چندان مشکل نیست و سلطان از پس همه به خوبی برمی‌آید؛ مشکل اداره سی‌صد –چهارصد نفر شتر و بیابان  و تشنگی و گرسنگی کویر و باد و باران و سیل و تگرگ و اموال و جان مردم و راه‌های ناامن و درگیری با بلوچ و کاشی و باصری و این دله‌دزد وآن یاغی گرسنه‌ی دولت و هزار کوفت و زهر مار دیگر است که این‌ها همه، گاو نر می‌خواهد و مرد کهن که همگی بر دوش کوچولوی «بابا حاجی» است.

خانه‌ی حاج‌محمدعلی رمضان در انارک

برای مطالعه بقیه ماجرا اینجا را کلیک کنید


ادامه مطلب


آش شله‌ قلم‌کار

(بخش نخست)

(پاره‌ی نخست)

 نوشته: محمد مستقیمی (راهی)

پیش‌درآمد

خیلی وقت است که یک دغدغه‌ی تازه برایم پیدا شده، این که همّت کنم بنشینم و زندگی‌نامه‌ی حودم را بنویسم. و همین طور خیلی وقته است که با خودم می‌گویم زندگی تو که دچار روزمرّگی است، کافیست یک روزت را بنویسی بعد ضرب در روزهای گذشته کنی می‌شود زندگی‌نامه! بعد دوباره دغدغه دست بردار نیست می‌گوید: بالاخره دیده‌ها، شنیده‌ها، خاطره‌ها و زندگی کسانی که به آن‌ها وابسته‌ای سر هم که برود شاید یک چیزی خواندنی از آب در بیاید؛ خلاصه، ظاهراً پیش‌نهاد پختن یک آش شله قلمکار است.

 این است که دست به کار شدم -علی‌الله- هر چه می‌خواهد بشود؛ می‌نویسم، مهم نوشتن است، شاید هم یک شاه‌کار شد، خدا را چه دیده‌ای؟! این دنیا که کش و پیمانی ندارد، شاید تقی به توقی خورد و یکی در یک گوشه‌ی دنیا خوشش آمد یا این که از کاری که نوشته‌ی من به زعم او می‌کند خوشش آمد، و در هزارتوی آن تصویری، حقوق بشری، فضای سبزی، محیط زیستی، حقوق نسوانی یا کوفتی، زهر ماری پیدا کرد و جنجالی به پا شد و یک دو تا چمچه شانس هم قاطی آن شد و از این نمد کلاهی هم سر ما رفت و توی این بلبشو ما هم نوبل بگیر شدیم. فکر نکنید غیر ممکن است  کافی‌ست نوبل آشپزی هم راه بیفتد آن وقت آش شله قلم‌کار من کاری کند کارستان چون کار، کار سیاست است کی کجایش را دیده؟ کی از فردا خبر دارد؟ شاید همین آش شله قلم‌کاری که من امروز می‌خواهم بپزم برای بعضی‌ها یک وجب روغن رویش باشد حالا اگر برای من نیست؛ نباشد؛ تازه کی تا به حال از هنرش نان خورده که من بخورم، در هر حال اگر برای ما آب ندارد؛ باشد که برای بعضی‌ها نان داشته باشد و باشد که این بعضی‌ها نوه – نتیجه‌های خودم باشند که جدّشان گنجی شایگان برایشان به میراث گذاشته است. بله می‌نویسم تا ببینیم چه می‌شود!

آب انبار اسماعیلان[1]

پدر بزرگم، حاج محمدعلی رمضان انارکی - یکی نیست به من بگوید تو می‌خواهی زندگی‌نامه‌ی خودت را بنویسی پس با پدر بزرگت چه کار داری؟- نه، درست است که زندگی‌نامه مال من است و مال خود خودم و حقّ تألیف و کپی‌رایت هم شاهد من است ولی نمی‌دانم جریان چیست که هر کاسه‌ای را که پیدا می‌کنم با کندوکاو می‌بینم که زیر نیم‌کاسه‌ی پدر بزرگ است! نه نمی‌شود! بدون پدر بزرگم، زندگی‌نامه‌ی من اصلاً شروع نمی‌شود، شاید مال بعضی‌ها بشود، امّا مال من نمی‌شود چون تمام راه‌ها به رم ختم می‌شود.

بقیه ماجرا را در اینجا بخوانید


ادامه مطلب

رمضون علی آقابیک، مصاحبی شیرین بیان

نوشته : نسل سومی

امسال نوروز اورا در کنار خیابان ملاقات کردم مشتاق دیدارش بودم و او نیز وقتی من و برادرم را دید بسیار بشاش و خوشحال شد 

رمضون متولد 1306 در چوپانان است نام رسمی او رمضان جلالپور است .او در نخلک کارگری کرده و در چوپانان هم کشاورزی نموده است اکتون بازنشسته است و در اصفهان در کنار فرزندانش روزگار را می گذراند . رمضون مدرک دوم سواد آموزی از نهضت دارد رمضون مردی بسیار شیرین سخن ،خوش بیان ،مهربان و دارای ذوق و سلیقه شاعری و دارای نوایی خوش است و ترانه های محلی را به زیبایی اجرا می نماید نمونه ای از سروده های او را در قالب دوبیتی در زیر بخوانید

زنای چوپونونی زشت زشتند

ز تقوایی که دارند تو بهشتند

اگر خلقون نمی دانید بدانید

قلم در دست و کاغذ می نوشتند

قلم بشکست و کاغذ برهوا رفت

مگر که اسم اعظم می نوشتند 

 خوشحال می شوم که فرزندان او سروده هایش را بنویسند و به ایمیل این وبلاگ بفرستند تا مردم با او بیشتر آشنا شوندضمنا اگر خوانندگی او همراه با یک موسیقی ملایم به صورت کلیپی ضبط شود یادگاری بیاد ماندنی خواهد بود


پدرم ، بدنبال رد پای خاطرات جوانی .
اثری از :علینقی جلال

این بزرگوار محمد بمانعلی (ممدببونعلی )در دوران پیری هستند


سیّد ریاض

  نوشته:محمد مستقیمی

باز یادتان هست آن روزهای آن تابستان سال 1349 را که در چاه ملک بودم و چند خاطره از آن نقل کردم! بله  اغلب اوقات نماز را مخصوصاً نماز مغرب و عشا را با پسرخاله‌ها به مسجد می‌رفتیم و نمازمان را به جماعت می‌خواندیم. برای نماز صبح هرگز نرفتیم به گمانم صبح ها نماز جماعت برگزار نمی‌شد یا شاید هم کسی صبح‌ها نماز نمی‌خواند! ما جوان‌ها که نمی‌خواندیم چون از زور گرمای آفتاب پشت بام گیج و منگ از خواب بیدار می‌شدیم ولی ظهرها را اغلب و غروب‌ها را همیشه با شنیدن اذان به سوی سلخ می‌دویدیم و وضویی گربه‌شور می‌گرفتیم و می‌دویدم و خودمان را به رکوع آقا می‌رساندیم و آداب نماز جماعت، مثل: نخواندن حمد و سوره و رسیدن به رکوع آقا و چسباندن به رکعت های دوم و سوم را به خوبی یاد گرفتم و یک عالم سؤال در ذهنم شکل گرفت تا برگشتم چوپانان و رسیده و نرسیده به پدر حمله کردم که:

ـ چرا در چوپانان نماز جماعت برگزار نمی‌شود با مسجدی به این بزرگی و خوبی و جمعیت بیشتر؟ و پدر حیرت زده گفت:

ـ ما امام جماعت نداریم و حیرت مرا بیشتر کرد.گفتم:برای مطالعه بقیه مقاله اینجا را کلیک کنیدیا به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب


همه پیوندها