چوپانانِ آباد

choopananabad@yahoo.com

شش انگشتی
نوشته: محمد مستقیمی (راهی)
Image result for ‫محمد مستقیمی‬‎
شب یلدای سال ۱۳۳۰ چشمم به جمال ماما آسیه و ماما ربابه و به نور لامپای روی تاقچه‌ی اتاق زمستانی خانه‌ی پدری روشن شد و هنوز شست‌وشو نشده، شاهد پچ‌پچ ماماها بودم:
- ای وای خاک تو سرم! چه جوری به جناب شیخ بگیم این بچه شش انگشتیه
مادر بزرگم ،ننه گوهر، که از آن یغمایی‌های کارکشته و در صحنه‌ی زادان من حی و حاضر به یراق بود مثل شیر ماده جلوی ماما و ماماچه درست و حسابی درآمد و گفت:
- چه تونه! مثل کسی شدید که انگار جن دیده اتفاقی نیفتاده خدا را شکر که این بچه ناقص نیست تازه یک چیزیم اضافه داره من خبرش را به جناب شیخ می‌دم. به کارتون برسید.
از همان لحظات ابتدای ورودم به این عالم خاکی و این دنیای پر از چاله چوله و این جاده‌ی پر از دست انداز، احساس خوبی به من دست داد چون احساس غربت و تنهایی گریخت و حس کردم یک شیرزن حامی من است و پشتیبانی درست و حسابی دارم که حتی از جناب شیخ هم نمی‌ترسد و قرار است یک تنه به جنگ این جنابی برود که ظاهراً خرش خیلی می‌رود و انگار همه ازش حساب می‌برند.
خلاصه نگرانی‌ها تمام شد. جمع و جور و شست و شو کردند و لباس پوشاندند و دست راست مرا هم که یک انگشت کوچولوی خوشگل، درست اندازه‌ی بند اول انگشت کوچکم در کنار بیرونی شست داشت و نه تنها زشت نبود؛ خیلی هم زیبا بود حتی یک ناخن کوچولوی خوشگل هم داشت و قرار نبود در کارها مزاحم من باشد که هرگز نبود و غیر از این که باید یک ناخن کوچولوی اضافه را هفته‌ای یک بار می‌گرفتم هیچ مزاحمت دیگری نداشت. حرکت مستقل که نداشت فقط پشتیبان انگشت شستم بود نه نه حتی در نوشتن هم مزاحم من نبود غیر از مزاحمت اجتماعی که با بزرگ شدن من بزرگ شد و آن تمسخر بچه‌ها و هم سن و سال‌های خودم و همبازی‌هایم بود که گهگاهی دستم می‌انداختند و گاهی تکی و گاهی دسته‌جمعی فریاد برمی‌داشتند:
- هوی هوی شش انگشتی هوی هوی شش انگشنی!
این رفتارهای دوستان مرا می‌آزرد و کم‌کم این احساس را در من تقویت می‌کرد که این کوچولو مزاحم است و یک بازگویی که از مادرم بارها شنیدم که پدرم جناب شیخ پس از آن که خبر را از مادر بزرگ دنیا دیده شنید و پشت بند آن هم شنید که مشکلی نیست بیخ انگشت را با نخ ابریشم سفت می‌بندیم سر هفته می‌افتد و غایله ختم به خیر می‌شود که بستند و آن کوچولو هم برای ماندن مقاومت کرد و البته من هم به یاریش شتافتم و یک هفته آزگار مرتب جیغ کشیدم که مادر بزرگ بیچاره تسلیم شد و نخ ابریشم را از بیخ آن کوچولوی خوشگل باز کرد و گرچه کمی کبود شده بود امّا به زودی دوباره جان گرفت و همه را تسلیم کردیم و همه پذیرفتند که آن چه آفریده شده حکمتی در آن است و با قضا در نیفتادند که خوب می‌دانستند حریف او نیستند بعدها خواندم که استاد سخن پیش از این واقعه هم بخوبی بیان کرده است:
رضا به حکم قضا اختیار کن سعدی
که شرط نیست که با زورمند بستیزند
نمی‌دانم این بیت سعدی را حضرات شنیده بودند و پند گرفتند یا زور من و انگشت کوچولو بیشتر شد یا قضا خودش را در گریه‌های من نشان داد به هر حال ماند و جناب شیخ هم با تمام کبکبه و دبدبه‌اش نتوانست با قضا بستیزد امّا زخم زبانی به مادرم زده بود که تا پایان عمر این آزردگی از ذهنش بیرون نرفت و هر وقت حدیث شش انگشتی روایت می‌شد آن را به دلخوری بر زبان می‌آورد و آن زخم زبان چنین بود که جناب شیخ با دیدن آن کوچولوی زیبا رو به مادر کرده گفته بود:
- این از توی شکم تو بیرون اومده زن!
و عجب کرامتی از جناب شیخ:
از کرامّات شیخ ما این است 
شیره را خورد و گفت شیرین است 
گرچه منظور جناب شیخ ایراد کرامت نبوده و منظورش این بوده که این زایده از ژن تو است، زن! امّا ظاهر روایت، کرامّات گونه است و مادر چقدر از این عبارت آزرده شده بود و دلش شکسته بود گرچه مادر بزرگ همان پاسخی را که به ماما و ماماچه داد به جناب شیخ هم بی که از او بترسد داده بود که:
- بچه ام، نوه ام خدا را صد هزار مرتبه شکر ناقص که نیست یک چیزی هم علاوه بر دیگران داره!
امّا مادر آزرده بود و کاری هم نمی‌شد کرد زخم زبان است و مرحم و درمان ندارد کاش ما آدم‌ها مواظب این شمشیر بی‌غلاف باشیم! گمان نمی‌کنم مادر، پدر را در این یک مورد بخشیده باشد و من هم خودم را نمی‌بخشم که حمایتم را از آن کوچولوی زیبا کم کمک به خاطر تمسخر بچه‌ها و همبازی هایم و همکلاسی‌هایم برداشتم و آن قدر از آزار این تمسخرها در خانه گریستم که باز هم پدر و مادر را تسلیم کرد مادر بزرگ که دیگر نبود که ببینم در کدام جبهه است
به هر حال تابستان سال ۱۳۴۰ که آن کوچولو ۱۰ ساله شده بود جناب شیخ مرا و برادر بزرگترم عباس را که ضعف بینایی داشت برای معالجه به اصفهان آورد البته کاری که قرار بود با آن کوچولوی زیبا بکنند معالجه نبود قلع و قمع بود که آن را عمل زیبایی ‌نامیدیم تا جنایت خودمان را توجیه کنیم این نوع کثافت‌کاری فقط از سیاست‌مداران سر نمی‌زند؛ برگردیم کلاهمان را قاضی کنیم ببینیم از خودمان هم بارها سرزده است 
گمان می‌کنم با همان کامیون پست کذایی تا نایین آمدیم و در گاراژ بقایی فلکه‌ی بالا پیاده شده نشده بر اتوبوس قراضه‌ای به قصد اصفهان سوار شدیم من تمام راه را به جاده خیره بودم گرچه جاده چوپانان- نایین هم تفاوتی با جاده چوپانان-چاه ملک نداشت امّا جاده‌ی نایین-اصفهان تفاوتکی داشت اسفالت نبود امّا یک جور دیگر بود که می‌گفتند جاده شوسه است آب بردگی و ریگ روان نداشت امّا پر از موج بود که گاهی تمام اعضای بیرونی و درونی آدم می‌لرزید و یک ویژگی که برای من جالب بود و تا خود اصفهان آن را دنبال کردم و آن سنگ نشان جاده بود تابلوهای سنگی ایستاده که روی آن فاصله به کیلومتر حکاکی شده بود و گهگاهی هم تابلوی فلزی که معمولاً نام شهر یا آبادی سر راه بود تابلوی روستای (نرگور) حسابی در خاطرم مانده است شاید به دلیل نام جالب این روستا بود چون این روستا پس از اسفالت شدن این جاده از مسیر جاده دور شد ولی من برای احیای این خاطره یک روز از جاده بیرون زدم و این روستای نوستالوژیک را بر دامنه‌ی کوه قبل از گردنه ی ملا احمد در مسیر نایین به اصفهان دوباره زیارت کردم.
حدود ظهر یا یکی دو ساعت از ظهر گذشته به اصفهان رسیدیم در گاراژ کوره پزی، توی میدان کهنه کوچه‌ی هارون ولات از اتوبوس پیاده شدیم بیابانکی‌ها بیشتر در همین گاراژ ساکن می‌شدند امّا انارکی‌ها و چوپانانی‌ها به گاراژ بیگدلی در خیابان حافظ می‌رفتند به همین دلیل ما هم با تاکسی نه به قول اصفهانی‌ها با موتور سه پاچی و به قول خاله اخترم «خفتی» که من نام دوم را بیشتر می‌پسندم چون واقعاً راکبین آن مخصوصاً آنان که در اتاق عقب سوار می‌شوند در وسط شهری مثل اصفهان تنها احساس خفت می‌کنند. بماند جناب شیخ در کنار راننده موتور سه پاچی و من و داداش عباس بر پشت خفتی سوار شدیم و فاصله‌ی کوتاه میدان کهنه را تا خیابان حافظ گاراژ بیگدلی طی کردیم و در راهرو کنار دالان ورودی گاراژ که اتاق هایی دو طرف آن تعبیه شده بود. -اتاق های رو به حیاط کاروانسرا حجره‌ی بازرگانان از جمله سید محمد طباطبایی انارکی پسر دایی پدرم بود- در اتاق ته راهرو ساکن شدیم لوازم ابتدایی سفر و بیتوته را با خود آورده بودیم و خوشبختانه اکبر خانلری و همسرش سکینه باقر سیاه هم بودند و وجود آنان مقداری از غم غربت من کم کرد مخصوصاً که سکینه باقر مادر دوست و همکلاسی بسیار نزدیکم کاظم خانلری بود و رفتارش با من به نوعی مادرانه بود گرچه اشتیاق دیدار از شهری چون اصفهان که آوازه‌اش را شنیده و خوانده بودم بیشتر از آن بود که فرصت داشته باشم دلتنگی کنم.
Image result for ‫شش انگشتی‬‎
خاطرات چند روزه‌ی سفر اصفهان بسیار است امّا نمی‌خواهم از اصل ماجرا دور شوم اولین کار ما از فردای ورود به اصفهان یافتن یک جراح برای بریدن آن کوچولوی زیبا بود و یک چشم پزشک که به زودی با راهنمایی آقای طباطبایی هر دو مشخص شدند همان روز عصر ملاقات با چشم پزشک انجام شد که نسخه‌ی عینک را به عینک سازی توی خیابان چهارباغ پاساژ کازرونی دادیم که گفت چند روز دیگر امّاده می‌شود که از طولانی شدن سفر، پدر دلخور ولی من و داداش عباس خوشحال شدیم چون در این فرصت می‌توانستیم جاهای بیشتری از این شهر زیبا را ببینیم و ملاقات من و کوچولو با جراح، قرار شد روز بعد در بیمارستان صد تختخوابی، ثریا (بیمارستان کاشانی امروز) باشد که برای این ملاقات لحظه شماری می‌کردم نمی‌دانم چرا امّا دلم می‌خواست هرچه زودتر از شرش خلاص شوم الآن از بیان این احساس شرمنده هستم امّا آن قدر تحقیر و تمسخر دیده بودم که به خود حق می‌دادم با آن کوچولو چنین رفتاری داشته باشم.انتظار به پایان رسید و صبح شد و ما به بیمارستان آمدیم و پس از پذیرش، من از پدر و برادر جدا شدم. مرا به اتاق عمل بردند روی یک صندلی نشاندند که در کنار تختی بود که بر روی آن جوانی خوابیده بود که در زیر زانویش مقدار زیادی گوشت زاید دیده می‌شد که مثل گوشت‌های سوخته بود و جراح در مقابل چشمان من، کودک ده ساله، مشغول بریدن این گوشت‌ها بود و آن جوان هم گاهی فریاد می‌کشید و دو نفر به شدت او را گرفته بودند نمی‌دانم چرا درد می‌کشید بی حس نکرده بودند یا بی حس نشده بود خیلی ترسیدم و امروز از عمل کرد این بیمارستان و اتاق عمل و آن پزشکان تحصیل کرده شگفت زده می‌شوم که چرا مرا مدت یک ساعت با چنین صحنه‌ی وحشتناک و چندش‌آوری روبرو کردند گاهی فکر می‌کنم عمداً چنین کرده‌اند تا من، کودک ده ساله، امّادگی پیدا کنم. بعید نیست در هر حال چون من مصمّم بودم که از شر آن کوچولوی زیبا خلاص شوم همه‌ی این مشکلات و سختی‌ها و خطرات و وحشت‌ها را به جان خریدم گرچه رنگ به رو نداشتم و این رنگ پریدگی را از زبان پرستاران اتاق عمل شنیدم ظاهراً آنان متوجه وحشت من بودند امّا در رفع آن کوچکترین اقدامی صورت نگرفت. هنوز که هنوز است این صحنه، زنده و روشن در مقابل چشمان من است کابوس‌هایی هولناکتر را فراموش کرده‌ام امّا این مشاهده را هرگز! خدا عقل بدهد به فرهیختگانی که آگاهانه یا ناآگاهانه چنین صدماتی به انسان‌های اطراف خود مخصوصاً به کودکان می‌زنند. بگذریم پس از قصابی آن جوان زبان بسته که هنوز فریادهایش در گوشم پژواک دارد اسمال قصاب به سراغ من آمد دستم را گرفت معاینه کرد و نمی‌دانم خطاب به من یا خطاب به سلاخان دیگر گفت: استخوان دارد امّا فقط با گوشت به شست پیوند خورده از این قسمت ببرید و با مداد جوهری که با آب دهان مرطوب کرد دایره ای به گرد آن کوچولوی زیبا کشید و پا شد رفت ظاهراً سلاخی کوچولوی زیبا نیازی به استاد سلاخ نداشت و این جوجه سلاخ‌ها هم از پس آن بر می‌آمدند. با رفتن استاد یکی از شاگردان بر روی صندلی استاد که مقابل صندلی من بود نشست و مهربانانه گفت:
- می‌ترسی؟ اصلاً ترس ندارد فقط یک گزش کوچولوی زنبور، تا حالا آمپول زده‌ای؟ گفتم:
- بله زده‌ام و نمی‌ترسم.
با پنبه‌ای آغشته به مایعی انگشتم را تمیز کرد و آمپولی را به سه جای کوچولو زد و لحظاتی بعد بی حسی کوچولو و شستم و قسمتی از دست راستم را حس کردم بعد با کارد دور تا دور کوچولو را برید و آن را چسبید و مثل وقتی که قصابها خایه‌های گوسفند را می‌کشند آن را از دستم جدا کرد و همان طور خون آلود در جیب پیراهنم انداخت و گفت:
- یادگاری نگهش دار!
پیراهنم خون آلود شد امّا خوشحال شدم که آن را در سطل کنار دستش نینداخت. از این رفتارش خوشم آمد نه این یکی به بی‌رحمی آن سلاّخ قبلی نبود خوب شد که این یکی مهربانتر بود اگر کوچولو دست آن جلاد افتاده بود معلوم نبود چه بلایی سرش می‌آورد به هر حال خون‌ها را تمیز کرد و زخم را بخیه زد و پانسمان کرد و گفت:
- تمام شد برو و سه روز دیگر بیا تا بخیه‌ها را بکشم دیگه شش انگشتی نیستی.
جمله ی آخرش خیلی خوشحالم کرد پا شدم و به اتاق انتظار آمدم که پدر و برادر منتظرم بودند و کلی هم حوصله‌یشان سر رفته بود نسخه‌ای هم از اتاق عمل رسید که چند کپسول آنتی‌بیوتیک بود و چند قرص مسکن که از داروخانه‌ی بیرون بیمارستان خریدیم و به گاراژ بیگدلی آمدیم تا سه روز دیگر که هم بخیه‌ها کشیده و هم عینک کاکاعباس امّاده شود.صبح‌ها را برای گردش به کنار رودخانه در جوار پل‌های خواجو و سی و سه پل می‌آمدیم و عصرها را در میدان نقش جهان در کنار فواره‌های آب نماهای وسط می‌گذراندیم و زیبایی‌های مسجد شاه و مسجد شیخ و بازار قیصریه و عالی قاپو را از بیرون و از داخل میدان تماشا می‌کردم گرچه دلم می‌خواست همه‌ی این زیبایی‌ها را که عکس آن‌ها را در کتابها دیده بودم از نزدیک ببینم ولی نمی‌دانم چرا نه پیشنهاد کردم و نه کسی مرا به تماشا برد نمی‌دانم در آن زمان دیدن این امّاکن هزینه‌ای داشت یا نه امّا پدر ما را به دیدار هر جایی که می‌شناخت؛ برد و وقتی از منارجنبان پرسیدم گفت: بیرون شهر است و رفتن به آن جا به زحمتش نمی‌ارزد شاید هم راست می‌گفت جنبیدن دو منار کوچک شاید برای من ده ساله جاذبه داشت برای او نداشت و به زحمتش نمی‌ارزید و اغلب روزها هم پدر در حجره‌ی میرزا سید محمد می‌نشست و با پسر دایی گپ می‌زد و من هم از یک طرف تا چهارراه شکرکن و از طرف دیگر تا میدان شاه می‌رفتم ظهرها وقتی بزرگترها چرتی می‌زدند من به میدان می‌آمدم. روبروی بازار قیصریه یک مادی بود که امروز نیست و جای آن پارکینگ اتومبیل است و بچه‌ها در این مادی شنا می‌کردند و حتی آن قدر عمق داشت که از روی ستون سنگی دروازه‌ی چوگان بازی -که هنوز موجود است -شیرجه می‌زدند به وسط مادی گرچه بارها هوس کردم لخت بشوم و یک آب تنی درست و حسابی بکنم امّا هرگز جرأت نکردم و یک روز صبح که از گپ پدر و پسردایی گریختم به چهارراه شکرکن آمدم و مشغول تماشای پولکی سازی آقای قناد و حسابی سرگرم که نوارهای شکر غلیظ شده را روی نوار غلطک می‌ریخت و با دسته‌ای می‌چرخاند آن ماده‌ی غلیظ شیرین از بین دو غلطک عبور میکرد و به پولک هایی تبدیل می‌شد هم شکل ساختاری این شیرینی مثل سکه زدن است و هم محصول خاص اصفهان که نام پولک به خود گرفته و فرهنگ پول آن را کشف کرده و ساخته است و هم در مقام صرفه جویی بی نظیر است شما قول بدهید آن را نجوید من هم شرط می‌بندم شما سه لیوان بزرگ چای را فقط با یک عدد پولکی شیرین کنید تازه گمان کنم یک ورق کوچک پولکی تنها یک گرم شکر برده باشد من آن روز شاید بیش از یک ساعت بود که در کنار پیاده‌روی چهارراه شکرشکن ایستاده بودم و محو تماشای هنر مرد قناد بودم که دستی به شانه‌ام خورد پسر عمه، محمود ملا، بود حالی پرسید و حیرتم را از تماشای قنادی به میل شیرینی خواهی تعبیر کرد و یک عدد بستنی نانی فرد اعلا برایم خرید. من تا آن روز بستنی نخورده بودم و حتی نمی‌دانستم که این قدر یخ کرده است امّا دست بچه‌ها در آن چند روز بسیار دیده بودم و خوردنش را آموخته بودم؛ خوردم و حسابی چسبید و هنوز که هنوز مزه ی آن بستنی و لبخند رضایت محمود ملا، پسر عمه ام، زیر دندان و جلوی چشمان من است. بچه‌های ملا بسیار دوست داشتنی و مهربان بودند با جمشید چندان مراوده ای نداشتم ولی علی ملا در دبستان همدم و رفیق و حامی من بود و قلم نی مرا سفارشی می‌تراشید و محمود ملا هم اولین بستنی را به من هدیه داده بود که دیگر هرگز هدیه‌ای به این دلچسبی نگرفته‌ام و می‌دانم نخواهم گرفت تازه با محمود که بعدها همریش هم شدم.
روز موعود فرارسید مهدی عسکری پسر حسین حاج مهدی که نوجوانی بود و در اصفهان تحصیل می‌کرد به دیدن ما به گاراژ بیگدلی آمده بود به پدرم گفت:
- شما دیگر زحمت نکشید من او را به بیمارستان ثریا می‌برم تا بخیه‌اش را بکشند شما به دنبال گرفتن عینک عباس بروید!
با مهدی رفیق بودیم گرچه چند سالی بزرگتر بود و من بیشتر با سعید برادر کوچکترش همبازی بودم امّا همسایه و آشنا و خویشاوند بودیم و او در اصفهان زندگی می‌کرد و سوراخ سمبه‌های شهر را می‌شناخت پدر گفت:
- با او می‌روی نیازی به من نیست؟ گفتم:
- نه نیازی نیست با او می‌روم.
من که آن صحنه‌ی سلاخی را دیده بودم دیگر بخیه کشیدن ترسی نداشت با مهدی به بیمارستان آمدیم و هر دو را به اتاق عمل ،همان اتاق کذایی، بردند همان شاگرد سلاخ مهربان پانسمان را باز کرد و گفت:
- خیلی خوب شده
و بنا کرد با پنس بخیه‌ها را کشیدن و هیچ دردی هم نداشت ناگهان یکی از پرستاران گفت:
- آقای دکتر! غش کرد!
متوجه‌ی جهت صدا شدیم بله آقا مهدی تاب تحمل تماشای چنین صحنه‌ای را نداشت و همین کشیدن بخیه‌ی یک زخم کوچک او را به غش برده بود که دورش را گرفتند و اورژانسی حالش را جا آوردند و کار من هم تمام شده بود و من مجبور شدم مواظب آقا مهدی باشم تا به بیگدلی برگشتیم و قول دادم که این رسوایی را به کسی نگویم و به قولم هم عمل کردم الآن هم قولم را زیر پا نگذاشته‌ام چون من قول دادم نگویم قول ندادم ننویسم می‌دانم حالا دیگر برای او هم اهمیتی ندارد که کسی بداند او چقدر دل نازک بوده است نمی‌دانم اگر آن صحنه‌ی سلاخی را که من دیدم می‌دید چه می‌شد لابد به کوما می‌رفت.به هر حال به خانه برگشتیم یعنی به گاراژ. پدر و کاکاعباس عینک را گرفته بودند و دیگر سفر داشت به پایان می‌رسید و ما با جیبپ وانت محمدحسین محمدی انارکی عازم انارک شدیم و تنها صحنه‌ای که از این بازگشت به خاطر دارم این است که وقتی اتومبیل در کفه‌ی چاه فارس حدود ایستگاه راه آهن جاده نایین به انارک به ریگ نشست و مسافران عقب نشین هل می‌دادند پدر که با من و عباس در کابین جلو نشسته بود به جلوی داشبورد فشار می‌آورد تا به خیال خود در هل دادن اتومبیل کمکی کرده باشد من می‌دانستم این هل نیست و خجالت کشیدم تازه وقتی محمدحسین محمدی با پوزخند گفت:
- جناب! این هل دادن فایده‌ای ندارد!
بیشتر خجالت کشیدم. خلاصه با این شرمندگی مسافرت ما به پایان رسید و به محض ورود به خانه به مادر گفتم من انگشتم را با خودم آورده‌ام و آن کوچولوی در پنبه پیچیده را به او نشان دادم گفت:
- برو در همان سوراخ دیواری بگذار که دندان‌های شیری افتاده‌ات را می‌گذاشتی و من هم همین کار را کردم گرچه خیلی دقیق، آن کوچولو جراحی نشده بود و کمی از قسمت پایینش روی انگشت شست من مانده بود و می‌دانم برای این مانده بود که هرگز او را فراموش نکنم.
محمد مستقیمی_راهی
دی 1393




فراخوان دومین همایش گویش های محلی استان اصفهان
به گزارش خبرگزاری صدا و سیما  بنابر اعلام روابط عمومی میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری اصفهان این همایش در محور های ساختار شناسی ،ریشه شناسی ،منبع شناسی، راهکار های حفظ و تداوم گویش های محلی ،نقش گویش های محلی و توسعه گردشگری پایدار برگزار خواهد شد.

علاقه مندان میتوانند چکیده مقالات خود را تا دهم تیر و مقالات را تا 20 مرداد به دبیر خانه همایش واقع در اصفهان خیابان سلمان فارسی (مشتاق دوم ) ساختمان شماره 3 استانداری ارسال یا برای کسب اطلاعات بیشتر به سایت http://www.isfahancht.ir مراجعه کنند

همایش گویش های محلی استان اصفهان 16 شهریور 96 در شهرستان نایین ، شهر تاریخی انارک ،سالن ورزشی شهرداری انارک برگزار خواهد شد.


امسال هم والیبال چوپانان والیبال انارک را در نوردید



به گزارش کانال تلگرامی شورای چوپانان:
برگزاری مسابقه والیبال بین روستای چوپانان و شهر انارک.
با برد سه بر صفر روستای چوپانان.
چوپانان آّباد : متاسفانه اینجانب بزرگواران والیبالیست چوپانانی را نمی شناسم والا تک تک آنها را معرفی می کردم و گزارشی از این تیم قهرمان ارائه می نمودم به هر حال این برد را به بازیکنان و مردم شریف خصوصا جوانان چوپانانی تبریک عرض می نمایم
همشهری خوب ما اسامی بازیکنان تیم را به شرح زیر معرفی نموده اند
S.j.h:
سلام
اسامی تیم والیبال روستای چوپانان
1.سید جواد هاشمی
2.هادی سعادت
3.مهدی فیروزی
4.سید حسام الدین موسوی
5.محمود ضیایی
6.مهدی رفیع

                                                                     



اختصاص سهمیه بومی پزشکی به چوپانان و انارک در کنکور96

رشته های تحصیلی مخصوص استان بومی و دارای تعهد خدمت در دانشگاههای علوم پزشكی
وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكی در راستای تربیت و تأمین نیروی انسانی بومی مورد نیاز مناطق محروم كشور ظرف ده سال آینده، قـانون
»اصلاح بند ) (3ماده واحده قانون برقراری عدالت آموزشی در پذیرش دانشجو در دورههای تحصیلات تكمیلی و تخصصی« مصوب مورخ 1392/7/10
مجلس شورای اسلامی، برای رشته های مندرج در جداول ذیل را در آزمون سراسری سال 1396اجرا مینماید. بر اساس این قانون تا %30ظرفیت در
رشتههای مورد نیاز از طریق جذب دانشجوی بومی با اولویت مناطق محروم و متناسب با نیاز استانها با نوع گزینش بومی استانی پذیرش میشـود.
این رشتهها بر اساس قانون مذكور به همراه ظرفیت، شرایط و ضوابط مهم و سایر اطلاعات مورد نیاز ذیلاً درج گردیده است. لازم به ذكر است نحـوه
پذیرش دانشجو در این رشته ها، »با آزمون« میباشد
 

 شرایط و ضوابط مهم:
-1سهمیه های بومی متناسب با وضعیت نقاط محروم هر استان برای داوطلبان بومی متقاضی خدمت در مناطق محروم در دانشگاههای علوم پزشكی ایجاد شده است.
اكثر ظرفیتهای پیشبینی شده به شیوه »بومی استانی« بوده كه دانشگاه محل قبولی داوطلب، مطابق نقاط محروم مندرج در جداول مربوط، از پذیرفتـه شـدگان
تعهد محضری اخذ مینماید.
-2
استفاده از این سهمیه ها مستلزم سپردن تعهد خدمت سه برابر طول دوره تحصیل به صورت غیرقابل خرید و جابجایی میباشد.
-3ارائه مدرك تحصیلی، بعد از اتمام دوره تعهد انجام میپذیرد.
-4دانشآموختگان سهمیه بومی در طول مدت زمان تعهد، مجاز به فعالیت پزشكی در سایر نقاط كشور نمیباشند.
-5اولویت تحصیل دانشجوی بومی، در استان خود میباشد.
-6ادامه تحصیل، پس از گذراندن نیمی از مدت زمان تعهد امكانپذیر است.
-7مشمولان این سهمیه، مجاز به نقل و انتقال و تغییر رشته قبولی نمیباشند، لذا لازم است در انتخاب رشته دقت لازم را مبذول نمایند.
-8كلیه پذیرفتهشدگان استفاده كننده از این سهمیه، مكلف میباشند قبل از ثبتنام، ضمن حضور در دفاتر اسناد رسمی در معیت نمایندگان دفتـر حقـوقی دانشـگاه /
دانشكدهها نسبت به تودیع سند تعهد پذیرفته شدگان مقطع عمومی )سهمیه مناطق محروم موضوع قانون برقراری عدالت آموزشی و اصلاحات بعدی( مطابق فـرم
تعهدی كه در زمان ثبتنام در اختیار آنان قرار میگیرد، اقدام نمایند.
-9در مواردی كه به علت نزدیك نبودن یك رشته در یك استان، سهمیه بومی در استانهای همجوار ایجاد شده، لازم است دانشگاه محل قبولی داوطلب، با دانشگاه
متقاضی ایجاد سهمیه، در خصوص اخذ تعهد هماهنگی نموده تا داوطلب پس از فارغ التحصیلی به دانشگاه استان بومی خود جهت ارائه خدمت هدایت شود
  

اردسـتان، اصفهان یك)ورزنـه، اسلامآباد(، اصفهان دو)رامشـه، نصرآباد(، بوئین و میاندشت
)میاندشت، بوئین، معصومآباد(، تیران و كرون)عسگران، دولتآباد(، چادگان)اورگان، مشهد كـاوه(،
خوانســار)خــم پــیج(، خوروبیابانــك)جنــدق، فرخــی(، دهاقــان)قمبــوان(، ســمیرم)كمــه، ونــك(،
شهرضا)هونجان(، فریدن)گنجه، داران(، فریدونشهر)برف انبار، سیبك(، گلپایگان)گوكد(،
لنجان)چم یوسفعلی(، نائین)چوپانان، انارك(، نجفآباد )دهق، اشن(، نطنز )خالدآباد
منبع : راهنمای کنکور 96 تجربی


باز دید فرهیختگان انارک از چوپانان

نوشته : نسل سومی 
اخیرا آقای مهندس یزدانفر از اقوام مرحوم شیخ حسن (مرحوم شیخ حسن از مالکین نسل دوم چوپانان بودند که منزل ایشان نبش کوچه شهید اسکندری واقع است) گروهی را با هدف توسعه و جلوگیری از مهاجرت و ایجاد کار برای منطقه انارک و چوپانان تشکیل داده اند و فقط در زمینه اهداف فوق ،کارشناسان اختصاصاٌ انارکی نظرات خود را اعلام و بحث می نمایند که شاید منجر به تصمیم گیری در زمینه آبادانی و عمران انارک و چوپانان شود . ادرس این گروه تلگرامی به شرح زیر است:
https://t.me/joinchat/AAAAAEKTVGi6Phu--xUIBg
 در مباحث مزبوط به آّب و کشاورزی کارشناسی به نام مهندس منصور فلاح راد  در گروه معرفی شدند که نظرات کارشناسی جالبی را در زمینه های آب خیز داری و آبخوان داری مطرح فرمودند همجنین در زمینه تولید انرژی برق از نور خورشید ارائه کردند برای معرفی ایشان بیوگرافی مختصری از ایشان را می خوانیم
با سلام خدمت دوستان. منصور فلاح راد هستم که به امر جناب آقای مهندس یزدانفر، به گروه شما ملحق شدم. تخصص عمومی بنده، حفاظت آب و خاک (کارشناس ارشد آبخیزداری از دانشگاه تهران) و به طور خاص، مدرس روشهای گردآوری آب باران و هرزآبها و نفوذ دادن آن ها به درون لایه های خاک برای افزایش ذخایر آبهای زیر زمینی هستم. با 25 سال سابقه ی کار در سازمان جنگلها، از سال 84 بازنشسته از آن سازمان بوده و در حال حاضر نیز به عنوان مدیرعامل شرکت سپند آریا کیانا (تحت پوشش مرکز رشد دانشگاه شهید بهشتی تهران)، پروژه های مدیریت پسماندهای شهری، صنعتی، بیمارستانی، کشاورزی و دامپروری انجام وظیفه می کنم.
روز پنجشنبه مهندس فلاح راد به اتفاق مهندس صالح انارکی در چوپانان بودند و آقای مهندس مسعود عمادی از ایشان استقبال کرده اند. آقای مهندس صالح در گزارش مختصری چنین نوشته اند:
سلام دوستان عزیز گروه در طى بازدید از منطقه و نشست با بخشدار محترم انارك وشوراى  اسلامى انارك باحضور اقاى مهندس فلاح و امروز پنج شنبه از چوپانان و نخلك بازدید صورت كرفت كه در این بازدید اقاى مهندس مسعود عمادى همراهى  وراهنما یى ایشان بسیار مثبت و مفید بود
من فکر می کنم با توجه به برداشت آب بیحساب وکتاب در منطقه چوپانان نظرات مهندس فلاح در زمینه آبخیز داری و آبخوانداری می تواند تا حدودزیادی با مشکل آّب در منطقه ما کارساز باشد انتظار دارم مهندسین و صاحبنظران چوپانانی در این گروه عضو و در تصمیم گیری های منطقه چوپانان شریک شوند.


عبادات شما قبول حق باد


به گزارش کانال تلگرامی سلام چوپانان : مردان و زنان مومن و عدالتخواه چوپانان نماز عید فطر سال 96 را در صحن حسینیه هفتاد ودو تن با شکوه فراوان بر گزار کردند 
 

ان شاالله عبادات شما قبول حق باشد و سالی پر برکت با سلامتی و شادابی برای همگان آرزومندیم

به کانال تلگرامی چوپانان آباد بپیوندید



رویت هلال 

شاعر: طاهر چوپانانی

روزهای  آخر  ماه  صیام
عده ای از مرد و زن بر پشت بام
جمع گشته تا که  مه رویت کنند
وز حلول ماه نو صحبت کنند
هر یکی باصد تلاش و جد وجهد
گشتن وکنکاش را دنبال کرد
پیر مردی با ولع ،حرص تمام
ماه را می جست او در پشت بام
نوجوانی گفتش ای پیر عزیز
از چه رو اینگونه ای در افت وخیز؟
تو که اصلا روزه ای نگرفته ای!
من خبر دارم تمامش خورده ای!
تو تمام ماهها بهرت یکیست
پس دلیل اینهمه سعیت ز چیست؟
نوجوان حرفی زد و پاسخ شنفت
پیر با غیض و غضب اینگونه گفت
من به جستن زین سبب گشتم بپا
تا ز خفت خویش را سازم رها
من اگر چه روزه ام را خورد ه ام
لیک از این خوردنم افسرد ه ام
نان خشکی کنج خلوت بی خورشت
سرزنشها میشوم زین کار زشت!!
مال مردم می برند در آشکار
حق مردم میخورند با افتخار
Image result for ‫بابک زنجانی‬‎
در چنین اوضاع من شرمنده ام
چونکه نانم کنج خلوت خورد ه ام !!!
پس به جستن از همه اولی ترم
ماه نو بینم بگیرم در برم
گویمش آی و رها سازم زغم
کرده این امت به کفرم متهم
چون که خوردم نان خشکی در صیام
پس شدم کافر به معنای تمام !
کاش جای خوردن مال حرام
دیگران هم روزه خوردی در صیام
طاهرا تبریک گو عید صیام
روزه ها مقبول باشد والسلام
 نقل شعر از : کانل تلگرامی گل بیکاری @golebikari


آمار انتخابات دیروز در چوپانان


به گزارش کانال تلگرامی سلام چوپانان
نتایج آرای ریاست جمهوری چوپانان

۱. روحانی 364
۲. رییسی 298
۳. هاشمی طبا 4
۴. میرسلیم 7
۵ باطله
کانال سرکویری

آمار نهایی آرای شمارش شده شورای چوپانان
اول . محمدرضا حلوانی ۲۶۵ رای
دوم .سید جواد هاشمی ۲۵۹ رای
سوم .حسین خاکسار ۲۳۲ رای
چهارم .مسیب کلانتری ۲۲۳ رای
پنجم .علی اصغر مرتضوی ۱۲۱ رای
علی البدل 
ششم .خانم عزتی  ۱۱۷ رای 
هفتم . خانم جلال. ۱۱۱ رای
هشتم . ابوالفضل یاور ۹۱ رای 
رای باطله ۳۴ رای

به کانال تلگرامی چوپانان آباد بپیوندید


ضمن عرض درود وادب خدمت همشهریان خوب وفهیم وعرض تبریک بمناسبت آغازسال جدید باستحضارمیرساند ازابتدای اردیبهشت پس ازوقفه ای کوتاه بخاطر ایام نوروز ومسافرت سایت خبرگزاری چوپانان فعالیت خودرا مجددا آغازخواهدنمود.امیداست بامساعدت ویاری شما عزیزان بزرگوار سایت پرباری رادرزمینه اطلاعات واخبارمنطقه داشته باشیم.
ارادتمندشما.صمیمی
شما می توانید با ادرس زیر نیر به خبرگزاری چوپانان وارد شوید

http://choopanan.mihanblog.com/


چرا فعالان فرهنگی نوزوز امسال دلسرد شدند

متاسفانه امسال فعالیت های فرهنگی در چوپانان فرو کش کرد وعلت آن هم مخالفت هایی بود که چند نفر نمی دانم چرا انجام دادند و باعث دلسردی دست اندر کاران امور فرهنگی در ایام عید شدند به طوزیکه خبرگزاری چوپانان در طی مقاله ای مفصل چنین نوشت:

http://choopanan.mihanblog.com/post/2639
شهامت می خواهد که سرد باشی وگرم بخندی

شادی ونشاط حق مسلم همه ماست



می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم
یک به یک از جمع هم کم می‌شویم

می‌رسد روزی که ما در «خاطرات»
موجب خندیدن و غم می‌شویم..


 باطلاع همشهریان خوب وفهیم چوپانان میرساند.نظر باینکه جنگ شادی و جشنهای نوروزی که همه ساله و یا هرچند سال یکبار در چوپانان برگزار میشد امسال متاسفانه برگزار نخواهد شد ودلیل آن نیز برهمگان روشن است.
شاید  فرد یا افرادی باشند که اینگونه جشنها  را کاری بس حرام میدانند و گفته شده از شادی ونشاط (رقص وپایکوبی) در فضای عمومی (کوچه وخیابان)در ایام عید نوروز  باید پرهیز شودوجایز نیست ومغایر با فرهنگ است. وحتی از مسئولین محترم خواسته شده که دراین زمینه امربه معروف کنند.ما نیز باحترام به نظر افراد وجلوگیری از اختلاف سرتعظیم فرود می آوریم.

اما بازتاب فعالیت های فرهنگی چوپانان در سالهای قبل سبب الهام دلسوزان محمدیه و انارک شد که حرکتهای مشابهی در موطن خود انجام دادند. 
در محمدیه:
عروسی نمادین محمدیه نایین
[http://www.aparat.com/v/H5L9g]

و برگزاری شب شعر در امامزاده انارک

امیدوارم که که برای زنده نگهداشتن فرهنگ اصیلمان مانع فعالیت های فرهنگی نشده و همکاری لازم را با زحمتکشان این گروههای خوب و فعال داشته باشیم و گروهی اندک هم نسبت به موقعیت خود و موقعیت چوپانان بیشتر بیندیشند


بلای ریشه کلفتی در کشاورزی چوپانان
نوشته : نسل سومی
نوشته و تصاویر منتشر شده در کانال سلام چوپانان مرا بر آن داشت تا این مقاله را به مالکان و کشاورزان . دوستداران چوپانان تقدیم نمایم در سلام چوپانان چنین آمده بود

تصاویرنظر یکی از عزیزان همراه

امروز صبح یکی از پل های گذرگاه اب کلا به دلیل پر شدن از آشغال گرفته شد و آب اصلی چوپانان گیر افتاد و اوضاع اسف ناکی به وجود اورد،طرف میره با وایتکس فرش لباس میشوره تو حوضو‌ بخدا تموم ۲۵ درصد محصول چوپانان دم عید از بین میره بخاطر وایتکس و تاید زیادی‌که از شستشو‌تر حوضو‌حاصل میشه این بکنار در عکس‌مشاهده کنید حدود ۷الی۸ تا جعبه وایتکس خالی از زیر پل در اورده شد و چادر و انواع پلاستیک‌

 

اخه خدا را خوش میاد زحمت شش ماه یه کشاورز با سهل انگاری همچین ادمایی
رختشویخانه و حمام عمومی چوپانان جزئی از مالکیت تمام مالکین چوپانان است و در اسناد و نوشته هایی که از بانیان این ساختمان اصولی و مستحکم باقی مانده هیچ وقف نامه ای به چشم نمی خورد که این ساختمان وقف باشد البته مالکان اجازه استفاده عموم از آن را داده اند حتی آب مصرفی این حمام را مجانی تامین کرده اند که البته یکی از دلایل رشد جوپانان در دهه های 30 و 40 و 50 همین حمام خوب و رو براه بوده که در منطقه بی نظیر بوده است البته بعد از آنکه دولت زمان شاه این ساختمان را کنار گذاشت و حمام کوچکتری را روبروی همین ساختمان ساخت چند سالی در دهه پنجاه این حمام تعطیل شد ولی مجددا این حمام بامساحتی کمتر به ضورت امروزی دز آمد و بخش رختکن حمام قدیم بلا استفاده شد و مرحومین عبدالرحیم زاهدی و مرحوم مصطفی مستقیمی با تقاضای مردم اجازه دادند موقتا رختکن حمام به رختشویخانه تبدیل و آب قنات در آن جاری شود تا مردم بتوانند راحت تر لباسهای خود را بشورند  اما با توسعه روستا بعد از انقلاب و لوله کشی آّ و ورود حمام به منازل و ورود ماشین های لباسشویی تقریبا این ساختمان بلا استفاده شد و حمام تعطیل گشت و رختشویخانه نیز جز در موارد معدود استفاده ای ندارد 
رختشویخانه و ورود مواد شوینده جدید ضربه شدیدی به کشاورزی چوپانان زده است آن زمان که برای شستن لباسها از اشنان و گل رختشویی استفاده می شد مضرات آشکاری مشاهده نمی شد ولی با ورود مواد شوینده جدید بیماری ریشه کلفت بهاره دشت چوپانان را تهدید کرد و سپس درختان باغها خشک شد که یکی از علل خشک شدن باغها می تواند همین مواد شوینده باشد 
اخیرا نیز هجوم مواد شوینده و ظرفهای پلاستیکی بارها سبب خشک شدن کشت کشاورزان و به هدر رفتن آب آنها شده و یا مزارع آنان محل دفن کاغذها و ضایعات پلاستیکی شده که بی جهت در جوی آب رها شده است  لذا کشاورزان و مالکین چوپانان باید در موارد زیر تصمیم بگیرند
1- تعطیلی رختشویخانه به علت اینکه به غیر از فرش شویی استفاده دیگری ندارد و این مشکل هم با احداث قالیشویی های صنعتی در منطقه دیگر محلی از اعراب ندارد 
2- تغییر مسیر قنات که آب وارد رختشویخانه نشود 
3- تبدیل حمام و رختشویخانه به دفتر و انبار دکان میانه ، تا اسناد و مدارک چوپانان جمع اوری و در دفتر ایجاد شده جهت استفاده عموم مالکان آسان باشد که این مدارک و اسناد در اختیار آقای رفیع و آقای مهدی عسکری قرار دارد ومتاسفانه دکان میانه  دفتر و انباری در اختیار ندارد
4- تغییر مسیر قنات با لوله گذاری در مسیر قنات اولیه و قنات سومی که از جلو باغ ملی می گذشت چون قنات در مسیر کنونی صرفا برای مصرف آسیاب آب و استفاده مردم از آب قنات ایجاد شده که امروزه به علت نفوذ قاضلاب منازل غیر بهداشتی است و واگذاری غیر اصولی زمین های مسیر قنات ، دسترسی به قنات را نا ممکن کرده است البته تغییر مسیر قنات ممکن است ضربه به گردشگری بزند ولی باید بیاد داشته باشیم که چوپانان قطب کشاورزی نائین است
در پایان از کلیه شهر وندان محترم خواهشمند است از ریختن اشغال و مواد شوینده و روغن های خواراکی و صنعتی و اسیدها و پودر ها و مواد شوینده در داخل جوی آب خود داری فرمایند صفا و زنده بودن چوپانان وابسته به سر سبزی دشت چوپانان است


طبیعت پهناور نایین از مهمترین زیستگاه های هوبره در خاورمیانه است

landscape
به نقل از خورشید آنلاین :هوبره یکی از پرندگان نادر و ارزشمند حیات وحش است که به عنوان یک گونه حمایت شده مورد حفاظت قرار دارد و در مقیاس جهانی به عنوان گونه ای از پرندگان آسیب پذیر شناخته می شود.
رئیس اداره حفاظت محیط زیست شهرستان نایین گفت: برای حفاظت پایدار از زیستگاه های هوبره اقدامات حفاظتی و پایش از سوی یگان حفاظت محیط زیست شهرستان نایین بطور بی وقفه در حال انجام است.
حسین اکبری روز سه شنبه به ایرنا گفت:به منظورحفاظت پایداراززیستگاه های هوبره اعم از زمستان گذران ، جوجه آور و مقیم سطح شهرستان نایین ، اقدامات حفاظتی و پایش از سوی یگان حفاظت محیط زیست شهرستان نایین بطور بی وقفه و بویژه در فصول حساس پاییز و زمستان همانند سالهای قبل تقویت و بصورت مستمر و موفقیت آمیز در حال انجام است. 
وی افزود: موقعیت ویژه در چهار راه مرکزی کشور ، زیستگاه های پهناور ، بکر و مطلوب ، صیانت مستمر و امنیت قابل توجه ، آموزش و همکاری مستمر جوامع محلی بویژه مزرعه داران شرایطی فراهم آورده که حوزه پهناور شهرستان نایین به عنوان یکی از مهمترین زیستگاه های هوبره آسیایی در سطح خاورمیانه محسوب شود .
وی اظهارکرد: در سطح این شهرستان جمعیت های قابل توجهی از هوبره های مقیم و دائمی ، جوجه آور و نیز جمعیت های زمستان گذران حضور داشته و سطح این زیستگاه ها در شهرستان نایین 1.5 میلیون هکتار برآورد می شود .
اکبری گفت: تعامل سازنده و همکاری های زیست محیطی مردم و مزرعه داران نتایج چشمگیری در جلوگیری از شکار غیر مجاز و مبارزه و ممانعت و مبارزه با هر گونه زنده گیری و قاچاق هوبره در مزرعه های میزبان هوبره در بخشهای انارک ، چوپانان و بافران و دق سرخ شهرستان نایین داشته است.
وی گفت: زیستگاه های هوبره در این شهرستان متنوع بوده و شامل دشت های وسیع درمنه زار ، قیچ زار ، اشنان زار و همچنین مجموعه های پهناور تاغزارها و تپه های ماسه ای است. 
اکبری تصریح کرد: تحقیقات و پایش ، مراقبت بی وقفه ، شناخت زیستگاه های حساس بویژه در اطراف مزارع و جلوگیری و مبارزه با تخلفات شکار و صید و زنده گیری و قاچاق و همچنین آموزش جوامع محلی و ترویج مشارکت عمومی در حفاظت از مهمترین برنامه های حفاظت پایدار هوبره در سطح این شهرستان و حوزه بیابانی کویر مرکزی است .
رئیس اداره حفاظت محیط زیست نایین گفت: استمرار خشکسالی های شدید و متوالی ، تغییرات اقلیم ، زنده گیری و قاچاق هوبره بویژه در مسیرهای بین المللی مهاجرت، شکار غیرمجاز با سلاح ، چرای بی رویه دام و تخریب زیستگاه ها و کمبود تجهیزات و نیروی انسانی از مهمترین تهدیدهای محافظت پایدار از هوبره به عنوان پرنده در معرض خطر و زیست بوم های مرتبط است.
هر سال تعدادی از افراد سودجو و فرصت طلب اقدام به زنده گیری و صید این پرنده زیبا و کمیاب می کنند.
شهرستان نایین در140 کیلومتری شرق اصفهان قراردارد.

به کانال تلگرامی چوپانان آباد بپیوندید


والیبال چوپانان برد


به گزارش کانال تلگرامی شورا و دهیاری چوپانان :مسابقه والیبال مابین شهید منتظری چوپانان و مجموعه گردشگری ناروسینه انارک بمناسبت دهه مبارک فجر.
تیم شهید منتظری با نتیجه 3 بر 1 به برتری رسید.

به کانال تلگرامی چوپانان آباد بپیوندید


آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است

در پی انتقاداتی که در کانال تلگرامی نقد چوپانان نسبت به طرح ریزه باران شده بود و خواستار گزارش کار و گزارش در آمد و خرج کرد این طرح شده بود خوشبختانه همشهری خوب ما جناب علینقی جلال به کلیه انتقادات با دلخوری فراوان پاسخ خود را در کانال سلام چوپانان منتشر کرده اند . 
چوپانان آباد ضمن تشکر از برنامه ریزان طرح فوق و خیرین محترم وجناب آقای جلال برای پاسخگویی امیدوار است که همه با زبانی نرمتر و برادرانه تر در آبادانی چوپانان کوشا باشیم
ریزه باران ..
ضمن عرض ادب  و احترام خدمت مردم فهیم و انسانهای پاک آبادی  ، اونایی که چشم و زبانشون هم مثل قلبشون پاکه . اونایی که درک بالا دارند و مغزی بزرگ  . 
قبل از هر چیز بابت تاخیر در اطلاع رسانی شرمنده ام ولی قطعا بخاطر پیشنهاد واجرای طرح ریزه باران  شرمنده نیستم بلکه سر بلندم .
به لطف خیرین بزرگوار آبادی و همت چندتا جوون که همکاری کردن ، تونستیم حداقل کلاسها و دفترمدرسه دخترونه سمیه را رنگ آمیزی کنیم و رنگ و لعابی بهش بدیم . 
مدرسه پسرونه هم نصف کار رنگ آمیزی کلاسها و سالنش انجام شد . و ادامه کار لازم بود در روزهای تعطیلی مدرسه انجام بشه ولی متاسفانه چندتا اتفاق ناگوار و مراسم و عزاداری و مشغله فکری بنده در مورد کار اقامتگاه و رفت آمدهای نایین و اصفهان و خلاصه گذشت چندتا پنجشنبه جمعه و کمی هم عدم تمرکز بنده و...   وقفه ای در کار ایجاد کرد. 
 تا اینکه ... 
فضولیها و حسادتها و حرفای مفت عده ای شروع شد  ، ما هم که عباس صفری و لجباز !! دیگه رغبتی برای ادامه کار پیدا نکردم .
تا اینکه ... 
چندروز پیش دو تا از دانش آموزای مدرسه ستوده با کمال احترام و بزرگواری  پیش من اومدن و گفتند "چون  دیوارها بتونه شده و سمباده خورده  ، لباسهای ما هر روز کثیف میشه و مادرامون عاجز شدن و لطف کنید رنگ مدرسه را تمومش کنید " .... من هم چون بزرگواری این دو تاعزیز را دیدم و دلیل منطقی که گفتند ، بهشون قول دادم هرچه زودتر رنگ کلاسها و سالن مدرسه را تموم میکنم . و امروز عصر هم رفتم مقداری کار را پیش بردم و تا چند روز دیگه انشااله رنگ آمیزی تمومه . 

و اما یه توضیح ضروری ... 
ریز حساب کارت ریزه باران را در پیام زیر ببینید 
آخرین واریزی عزیزان خیر به مبلغ 100 هزار تومن در تاریخ 27 مهرماه .
آخرین موجودی کارت #ریزه باران  در 27مهرماه مبلغ 57،804،061 ریال .
واریزی سود حساب در تاریخ 30مهر توسط بانک کشاورزی 384،910 ریال 
برداشت مبلغ 10،000،000 ریال از کارت در تاریخ 8 آبان ،بنا به درخواست بنده ، بابت علی الحساب وجوهی که پرداخت کرده بودم ( پول رنگ ) .
واریزی سود حساب در تاریخ 30آبان توسط بانک کشاورزی 423،471 ریال.
برداشت مبلغ 15،380،000 ریال از کارت در تاریخ 3 آذر ، بنا به درخواست بنده و پس از ارائه فاکتورها و ریز پرداختی های بنده و دستمزد جوونای عزیزی که همکاری کرده بودند . 
واریزی سود حساب در تاریخ 30آذر توسط بانک کشاورزی 280،913ریال.
مانده نهایی کارت ریزه باران  تا امروز 25 دیماه ، مبلغ 32،462،355 ریال  میباشد .
نکته دیگر اینکه اگر سنگ اندازیها و حرفهای صد تا یه غاز انگیزه را از ما نمیگرفت ، قطعا اهداف بالا تر و بهتری برای طرح داشتیم ، ولی متاسفانه حال و روز این روزهای آبادی بصورتیه که ...
بیشترین ماهیچه ی فعال ، ماهیچه ی زبان سرخ است .!

در پایان ضمن اینکه بخاطر لطف خیرین بزرگوار که اکثرا هم خارج از آبادی زندگی می کنند ،تمام قد می ایستم و به رسم ادب و احترام دست برسینه میگذارم ،  از همکاری عزیزان در شورا و دهیاری و روحانی آبادی هم سپاسگزارم (البته بیش از این توقع میرفت). 
و اعلام میکنم طرح ریزه باران همچنان پابرجا و زنده به راهش ادامه خواهد داد و سند افتخاری خواهد شد برای بزرگی و نیک اندیشی مردم بزرگوار چوپانان . 
یا حق 
علینقی جلال


شفافیت در طرح ریزه باران امری منطقی است

طرح خوب ریزه باران با تبلیغات کانال تلگرامی سلام چوپانان و همکاری چند خیر برای تعمیرات مدارس چوپانان در تابستان آغاز شد و با لبیک خیرین چوپانانی و چوپانانی الاصل روبرو شد  اما اخیرا کانال تلگرامی نقد چوپانان ضمن انتقاد از سرانجام این طرح خواهان شفافیت این کار خیر برای جلب اعتماد عمومی شده است که انتظار می رود خیرین محترم و کانال سلام چوپانان هر چه زودتر به این خواسته منطقی جوابی مسئولانه ارائه کنند تا اعتماد عمومی خدشه دار نشود از انتقاد کنندگان و انتقاد پذیران تشکر فراوان می نمایم

در زیر صحبت ها و فعالیت های انجام شده را با ذکر منابع جهت یاد آوری بیان می نماییم

 

به گزارش کانال تلگرامی نقد چوپانان

چند وقتیه از طرح ریزه باران و موجودی اون و کارهای در دست اقدام خبری نیست.شاید اتفاقی افتاده.ما که نمیدانیم.شاید اگه اطلاع رسانی بشه مشخص بشه.شایدم اطلاع رسانی گذاشته شده برای ایام انتخابات شایدم به چیزی که میخواستن رسیدن شاید توهمون برهه زمانی نیاز داشتن بهش ما که نمیدانیم

 

به گزارش سلام چوپانان:

 لیست خیرین مدرسه یار چوپانان در طرح ریزه باران

 

-- آقای محمود مختار به جمع خیرین مدرسه یار پیوستند

-- علینقی جلال به جمع خیرین مدرسه یار پیوستند . (بیادمرحوم بمانعلی جلال و مرحوم علی آقا بیک)

-- خانم ثریا کاظمی به جمع خیرین مدرسه یار پیوستند .(بیاد مادر بزرگوارشون مرحومه منصوره فاتح)

-- آقای محمد علی سلطانی به جمع خیرین مدرسه یار پیوستند (بیاد پدر و مادر مرحومشان ، مرحوم حسین سلطانی و مرحومه زبیده رضاییان)

-- آقای محمدعلی علی بمانی  به جمع خیرین مدرسه یار پیوستند .

-- خانم صدیقه مطلبی فرزند مرحوم حسن ، به جمع خیرین مدرسه یار پیوستند

-- آقای رضا علی بمانی فرزند مرحوم حسین ، به جمع خیرین مدرسه یار پیوستند .

-- آقای محمدرضا جلالپور فرزند مرحوم عباس خالوحسن و مرحومه کشور ، به جمع خیرین مدرسه یار پیوستند .

-- آقای محمد جعفر یزدانی به جمع خیرین مدرسه یار چوپانان پیوستند .(بیاد پدربزرگوارشان مرحوم قربانعلی یزدانی

-- خانواده مرحوم ابوالقاسم جلالپور پسر مهدی قاسم ، به جمع خیرین مدرسه یارچوپانان پیوستند . (مقارن با سالگرد مرحوم ابوالقاسم و بیاد ایشان ).

-- آقای مهدی عظیمی پسر عباس به جمع خیرین مدرسه یار چوپانان پیوستند .

-- حاجیه خانم خدیجه رفیع به جمع خیرین مدرسه یار چوپانان پیوستند . ( بیاد همسر مرحومشان حاج شعبانعلی اردیبی

-- آقای محمد آزاد پسر فضل اله به جمع خیرین مدرسه یار چوپانان پیوستند .(محمد آقا جزو نفرات اول بودند که بحساب مشترک ریزه باران واریزی داشتند ).

-- آقای فرهاد نجفیان پسر حاج بمانعلی ، نوه مرحوم مهدی علی صفر و کلثوم یاوری ، به جمع خیرین مدرسه یار چوپانان پیوستند .

-- خانواده مرحوم علی اکبر مرتضوی(اکبر سرکویری) به جمع خیرین مدرسه یارچوپانان پیوستند .

--آقای فرشید نجفیان پسر حاج بمانعلی ، به جمع خیرین مدرسه یار چوپانان پیوستند

-- آقای حاج نصرت اله (حجت) جلالپور ، به جمع خیرین مدرسه یار چوپانان پیوستند . (بیاد پدرمرحومشان حاج سلطانعلی جلالپور)

--  آقای رضا فاتح پسر حسین فتحی ، به جمع خیرین مدرسه یار چوپانان پیوستند

-- آقای علی جلال پسر مهدی حسین گل ، با کمک در رنگ آمیزی مدارس به جمع خیرین مدرسه یار پیوستند .

-- آقای امیرحسین خاکسار پسر علی خوشحال ، با کمک در رنگ آمیزی مدارس به جمع خیرین مدرسه یار پیوستند .

-- آقای محمد مرتصوی پسر مرحوم حمید رضا ، نوه مرحوم اکبر سرکویری با کمک دررنگ آمیزی مدارس به جمع خیرین مدرسه یار پیوستند.

-- آقای علی اکبر جلال پسر محمد بمانعلی با کمک در تعمییرات کلاسها ، به جمع خیرین مدرسه یار پیوستند .

-- آقای امیر جلال پسر محمد بمانعلی با کمک در رنگ آمیزی مدارس به جمع خیرین مدرسه یار پیوستند .

-- آقای کورش قاسمیان پسر مرحوم استاد یداله و طیبه جلالپور باکمک در طراحی روی درب مدرسه به جمع خیرین مدرسه یار پیوستند . (بیاد پدر مرحومشان استاد یداله قاسمیان).

 

--ورثه مرحوم استاد رضا ظرافتکار بیاد مادرشان ، مرحومه زبیده معصومی ،   مبلغ پانصدوپنج هزار تومان به طرح #ریزه باران کمک کردند ودر لیست خیرین مدرسه یار چوپانان قرار گرفتند.

-- سرکار خانم پری طباطبایی انارکی دختر مرحوم میرباقر و ملکه خانم دایی ، مبلغ پانصدهزارتومان به طرح #ریزه باران کمک کردند و در لیست خیرین مدرسه یار چوپانان قرارگرفتند

-- آقای دکتر عباسعلی حلوانی مبلغ پانصد هزارتومان به طرح ریزه باران کمک کردند و در لیست خیرین مدرسه یار چوپانان قرار گرفتند .

--آقای مهندس علی عسکریان فرزند حسن یاور مبلغ پانصد هزار تومان به طرح ریزه باران کمک کردند و در لیست خیرین مدرسه یار چوپانان قرار گرفتند .

-- ورثه مرحوم حاج اسداله ثابتی با خرید تعدادی تخته وایت برد کلاسی و ماژیکهای مربوطه ، به جمع خیرین مدرسه یار چوپانان پیوستند .(بیاد شهید احمد ثابتی و پدر و مادر مرحومشان )

-- سرکارخانم مهری عسکریان دختر مرحوم محمود و نوه حسن یاور برای شادی روح پدر و همسر مرحومشان مرحوم کیکاووس با واریز مبلغ یک میلیون و یکصدوبیست هزار تومان بابت خرید هشت دستگاه پنکه برای مدارس چوپانان ، به جمع خیرین مدرسه یار چوپانان پیوستند .

-- جناب آقای دکتر ابوالحسن حلوانی با پرداخت مبلغ یک میلیون و پانصدهزارتومان  ، به جمع خیرین مدرسه یار چوپانان پیوستند .

 

سپاس از همه بزرگواران

 6037701144234207   بنام آقای سید سعید ترابی ، روحانی بزرگوار آبادی

 نقد چوپانان در آخرین گزارش خودنوشت:

سیدسعید ترابی:

سلام علیكم تو این كارهرقدر شورا تاثیر گذاره من هم همونقدر حرفم تاثیر داره ویه كارت فقط به اسم من می باشد تو كار اجرایش اگر با بنده می بود قطعا هردو مدرسه را با هم جلو می بردم وقطعا بدانید در اولین فرصت جلوی این كار گرفته می شود كه كار به درستی انجام شود وجلوی شایعات را ببندیم از اینكه یادآوری كردید ممنونم ولی قبل از یادآوری شما صحبت با چند نفر از اعضای شورا داشتم وان شاالله در روزهای آینده در این مورد جلسه ای خواهیم داشت.

 




همه پیوندها