چوپانانِ آباد

mostaghimi.25@gmail.com

مصاحبه غیر حضوری با دکتر حمید زاهدی
سلام جناب دکتر زاهدی اگر اجازه دهید می خواستم یک مصاحبه غیر حضوری با شما داشته باشم و ان شاالله آنرا در وبلاگ چوپانان آباد منتشر نمایم
تا کنون چندین مطلب از نوشته های شما را در آنجا منتشر کرده ام و خوانندگان این وبلاگ از آشنایی بیشتر با شما خوشحال می شوند و ضمنا برای معرفی بزرگان علم ودانش در انارک هم مفید خواهد بودجناب دکتر زاهدی از اینکه وقتتان را در اختیار من گذاشته و به سوالات من پاسخ می دهید متشکرم 1
1-لطفاٌ خودتان را بیشتر معرفی بفرمائید ؟ حمید زاهدی فرزند مرحوم جعفر آقا و مرحومه طاهره زاهد انارکی، متاهل (همسرم خانم دکتر نیره شفیعی فرزند مهدی دکتر دامپزشک و انارکی هستند ) و متولد 6/8/1340 شهرستان گنبد کاووس ( اصالتا انارکی ) ، در شش سالگی به مدرسه ملی هدایت رفتم که موسس ان اقای رستم زاهدی پسرعموی اینجانب بودوسپس به مدرسه راهنمایی تحصیلی داریوش و نهایتا دبیرستان 24 اسفند رفتم و در اواخر سال 57 بعلت درگیری و جنگ گنبد برای ادامه تحصیل به زرین شهر اصفهان رفتم  ودر دبیرستان حافظ زرین شهر ثبت نام و دیپلم علوم تجربی را اخذکردم و در دانشگاه تهران   با درجه پزشکی عمومی فارغ التحصیل شدم وخدمت مقدس سربازی را در ستاد مرکزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (که یکسال مامور بخدمت به گنبد کاووس شدم و بقیه دوران را در شهرستانهای سمنان دامغان وشاهرود بعنوان پزشک وظیفه مشغول بخدمت شدم)

2-در چه سالی و با چه رتبه ای در کنکور پذیرفته شدید  در سال 58 در رشته پزشکی (سهمیه ازاد و رتبه 256 ) دانشگاه تهران  در کنکور سراسری رشته علوم تجربی پذیرفته شدم
 
3- آیا شما انارکی هستید (چند سال در انارک زندگی کرده اید و اگر زندگی نکرده اید چرا خود را انارکی می دانید)

بنده انارکی هستم ولی هیچگاه در انارک سکونت نداشته ام ولی ترددهای کوتاه و مقعطعی چند روزه داشته ام که اخرین بار ان اگر اشتباه نکنم حدود دوازده سال پیش بود. 4-نقش افراد خانواده در موفقیت شما چیست بنده انارکی هستم ولی هیچگاه در انارک سکونت نداشته ام ولی ترددهای کوتاه و مقعطعی چند روزه داشته ام که اخرین بار ان اگر اشتباه نکنم حدود دوازده سال پیش بود.
 5-کدام معلمین شما بیشترین تاثیر را برای موفقیت شما داشته اند ؟
بیشترین نقش را در موفقیت من دبیرهای محترم دبیرستان 24 اسفند گنبد کاوس داشتند و در دانشگاه هم اساتید محترم نقش چشمگیری داشتند.
  6  - تخصص شما چیست؟
در سال 70 در رشته تخصصی بیهوشی(سهیمه ازاد) در دانشگاه علوم پزشکی تهران پذیرفته شدم ودر سال 73  بدریافت بورد تخصصی در رشته بیهوشی نائل شدم
 7-در کدام مکان های جغرافیایی خدمت کرده اید

شهرستانهای محل خدمت من در گنبد کاوس، شاهرود ، سمنان دامغان وسرخه و تهران بوده است
درسال 68 بریاست دانشکده پرستاری و مامایی (دانشکده پزشکی فعلی)شاهرود منصوب شدم و درسال 69 بریاست دانشکده پرستاری مامایی وعلوم ازمایشگاهی دانشگاه ازاد شاهرود منصوب شدم ضمنا همزمان پزشک معتمد و عضو هیئت علمی دانشگاه ازاد شاهرود بودم و رئیس بهداری هلال احمر شاهرود و پزشک معتمد در خصوص ازادگان جنگ تحمیلی بودم و  در سال 70 در رشته تخصصی بیهوشی(سهیمه ازاد) در دانشگاه علوم پزشکی تهران پذیرفته شدم و رابط مجلس شورای اسلامی و نهاد ریاست جمهوری و وزارت فرهنگ وآموزش عالی ووزارت بهداشت درمان و اموزش پزشکی و دانشگاههای علوم پزشکی سراسرکشوربودم
و در سال 73  بدریافت بورد تخصصی در رشته بیهوشی نائل شدم و از سال 73 تا 75 بعنوان عضوهیئت علمی(استادیار) در دانشکده علوم پزشکی شاهرود مشغول بکار شدم و مدتی  نیز معاون دارو و درمان ان دانشکده بودم . و از سال 75 تا اخر اسفند ماه 93 بعنوان هیئت علمی تمام وقت جغرافیایی دانشگاه علوم پزشکی تهران در بیمارستان فارابی  مشغول بخدمت بودم و دو دوره کاندید مجلس شورای اسلامی از تهران بودم و امسال هم اگر عمری باقی باشد و مشکلی نباشد کاندید مجلس شورای اسلامی خواهم بود و درسال 83 دانشیار رشته بیهوشی شدم ودر اسفند ماه 93 بازنشسته شدم وبعد از ان  فعالیت خاصی ندارم.  8-فعالیت شما بیشتر در بخش طبابت بوده یا فعالیت علمی و آموزشی هم داشته ایداگر داشته اید بیان کنید
در زمینه ورزشی در رشته پینگ پونگ فعالیت داشته ام و اکنون هم اگر فرصت حاصل شود به این بازی  ادامه میدهم.

در دوران پزشکی عمومی بیشتر فعالیت من فعالیت درمانی بوده است و از انجا که در دانشگاه ازاد بعنوان عضو هیئت علمی بوده ام فعالیت اموزشی هم علاوه بر فعالیت درمانی در دانشگاه ازاد داشته ام.و از سال 73 تا دوران بازنشستگی بعنوان عضو عیئت علمی دانشگاه فعالیت اموزشی پژوهشی و درمانی داشته ام و درکنگره های خارجی و داخلی شرکت کرده و سخنرانی داشته ام . پنج کتاب علمی چاپ کرده ام مقالات متعدد انگلیسی وفارسی در مجلات خارجی و داخلی بچاپ رسانده ام. ضمنا در دوران تعطیلات انقلاب فرهنگی در دبیرستان وراهنمایی شهرستان گنبد کاوس تدریس داشته ام.

فعالیت های من در زمینه های زیر بوده است

-رئیس دانشکده پرستاری ، مامایی و پیراپزشکی شاهرود(دانشکده علوم پزشکی فعلی شاهرود)(دوران پزشکی عمومی)

3-رئیس دانشکده پیراپزشکی وعلوم آزمایشگاهی دانشگاه آزاد اسلامی شاهرود)(دوران پزشکی عمومی)

4- پزشک معتمد دانشگاه آزاد اسلامی شاهرود)(دوران پزشکی عمومی)

5-پزشک معتمد آزادگان جنگ تحمیلی در شهرستان شاهرود)(دوران پزشکی عمومی)

6-رئیس بهداری جمعیت هلال احمر شهرستان شاهرود)(دوران پزشکی عمومی)

7-رزیدنت ارشد رشته تخصصی بیهوشی دانشگاه علوم پزشکی تهران و رابط مجلس شورای اسلامی و نهاد ریاست جمهوری و وزارت فرهنگ وآموزش عالی ووزارت بهداشت درمان و اموزش پزشکی و دانشگاههای علوم پزشکی سراسرکشور (دوران دستیاری)

8-معاون دارو و درمان دانشکده علوم پزشکی شاهرود(دوران تخصصی)

9-رئیس  انجمن اساتید مجمع متخصصین ایران(دوران تخصصی)

10- عضوانجمن اسلامی دانشجویان  دانشکده پزشکی

11- عضوفعال بسیج جامعه پزشکی جمهوری اسلامی ایران (دوران تخصصی)

12- عضو کمیته فرهنگی جهاد دانشگاهی (دوران دانشجویی)

13- عضو حزب جمهوری اسلامی ایران (شاخه دانشجویی)

14-بازرس گروه بیهوشی دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران(دوران تخصصی)

14- معاون اموزشی گروه بیهوشی بیمارستان فارابی (دوران تخصصی)

15- فعالیت در بیمارستان نجمیه وفعالیت در بیمارستان بقیه الله درخصوص مجروحین شیمیایی جنگ تحمیلی عراق علیه ایران (دوران دانشجویی واینترنی)

16- عضو شورای مرکزی و رئیس کمیسیون پزشکی جمعیت وفاداران انقلاب اسلامی (دوران تخصصی)

17-عضو هیئت رئیسه و عضو شورای مرکزی و رئیس کمیسیون پزشکی  گروه 72 ایران اسلامی (دوران تخصصی)

18- کاندید نمایندگی مجلس شورای اسلامی  از تهران (دوره هفتم  وهشتم)(دوران تخصصی)      

19- شش ماه حضور داوطلبانه در خط مقدم جبهه جنگ (عملیات والفجرمقدماتی،فاو،فکه،هفت تپه و..)( ایثارگر هستم )

20- سپری کردن داوطلبانه دوران مقدس سربازی بعنوان پزشک وظیفه درستاد مرکزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و مامور بخدمت در استان مازندران(گنبدکاوس) وسمنان(سمنان ، دامغان وشاهرود)

21-فعالیت در بیمارستان خیریه سوم شعبان(دوران دانشجویی)

22- تلمذ در حوزه علمیه گنبد کاووس در دوران تعطیلات انقلاب فرهنگی در خدمت حجه الاسلام ابراهیمی (دوران دانشجویی)

23- موسس درمانگاه امام جعفر صادق (ع)  در شهرستان گنبد وابسته به پایگاه نماز جمعه گنبد(دوران پزشکی عمومی)        

24- عضو انجمن اسلامی معلمان و دبیر دبیرستان آموزش و پرورش شهرستان گنبد کاووس در دوران تعطیلات انقلاب فرهنگی(دوران دانشجویی)        

25- عضو هیئت ممتحنه  ارتقا رشته بیهوشی(دوران تخصصی)

26- عضو شورای آموزشی گروه بیهوشی دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران(دوران تخصصی)

27-عضو شورای پژوهشی گروه بیهوشی دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران(دوران تخصصی)

28- عضو کمیته کنترل عفونت بیمارستان فارابی(دوران تخصصی)

29- عضو کمیته حوادث غیرمترقبه بیمارستان فارابی(دوران تخصصی)

30- مسئول تیم احیا قلبی مغزی ریوی بیمارستان فارابی(دوران تخصصی)

31- شرکت در کنگره های بین المللی و سراسری بیهوشی و ارائه سخنرانی(دوران تخصصی)

32- شرکت در کنگره های بین المللی و سراسری چشم پزشکی داخل وخارج از کشور و ارائه سخنرانی(دوران تخصصی)

33- شرکت در بازاموزی های سراسری بیهوشی و ارائه سخنرانی(دوران تخصصی)

34- شرکت در بازاموزی های سراسری چشم پزشکی و ارائه سخنرانی(دوران تخصصی)

35- ارائه سخنرانی بیهوشی در جراحی چشم برای اعضا هیئت علمی و فلوها ودستیاران  بیمارستان فارابی(دوران تخصصی)

36- ارائه سخنرانی بیهوشی برای اعضا هیئت علمی و دستیاران  بیهوشی  بیمارستان امام خمینی (ره)(دوران تخصصی)

37- ترجمه و چاپ کتابهای متعدد پزشکی فیزیولوژی قاعدگی و کتاب یائسگی ، تشخیص و درمان آن و انکولوژی هاریسون و  بیماری ایسکمیک قلب در دوران پزشکی عمومی

38- ترجمه کتاب Conscious sedation تحت عنوان ایجاد آرامش با حفظ هشیاری (دوران تخصصی)

39- در چهارمین کنگره  پیوند اعضا  در اصفهان سخنرانی داشته ام (دوران تخصصی)

40- عضو کمیته علمی اولین کنگره بین المللی بیهوشی در چشم و ارائه سخنرانی های متعدد(دوران تخصصی)

41- مسئول سمپوزیوم بیهوشی در کنگره های بین المللی و داخلی چشم و ارائه سخنرانی(دوران تخصصی)

42-موسس اولین درمانگاه تخصصی شبکه بهداری شهرستان شاهرود(دوران تخصصی)

43- مسئول و مدرس اورژانسهای پزشکی و احیا اورژانس کل کشور (وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی) جهت اولین سری پزشکان عمومی  در اورژانس تهران(دوران تخصصی)

44- مسئولیت تدریس تئوری و عملی اورژانس های پزشکی  برای دستیاران رشته  تخصصی دندانپزشکی اطفال دانشکده دندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران (دو دوره) (دوران تخصصی)

45- در زمان وزارت جناب آقای دکتر مرندی کاندید ریاست دانشگاه علوم پزشکی اردبیل بودم(دوران تخصصی)

46- کاندید ریاست دانشگاه آزاد شاهرود(دوران پزشکی عمومی)

47-پایان نامه ها و مقالات متعددی با دستیاران  داشته ام(دوران تخصصی)

48- پایان نامه دوران پزشکی عمومی اینجانب در کتاب بیماریهای ایسکمیک قلب چاپ شده است

49- کاندید ریاست بیمارستان جمعیت هلال احمر در لبنان(دوران تخصصی)

50-کاندید معاونت دارو جمعیت هلال احمر استان تهران(دوران تخصصی)

51- کاندید ریاست دانشکده علوم پزشکی شاهرود(دوران تخصصی)

52- شرکت درکارگاههای معاونت پژوهشی دانشگاه علوم پزشکی تهران  و بخش تحقیقات چشم بیمارستان فارابی(دوران تخصصی)

53- در چهارمین کنگره اورولوژی ایران که در  تهران برگزار شد،  سخنرانی داشته ام (دوران تخصصی).

54- سخنرانی تحت عناوین patiemt positioning  و  difficult extubation  وmalignant hyperthermia  و  ocular anesthesia and ocular surgeryدر بیمارستان امام خمینی  داشته ام (دوران تخصصی)

55- سخنرانی تحت عناوین شوک و انواع ان و اداره ان  بلوکهای موضعی چشم و فارماگولوژی داروهای بیحسی و بلوکهای عصبی  در بازاموزی ها و کنگره های بیهوشی (دوران تخصصی)

56-سخنرانی تحت عناوین ادرنالین و مانیتول  مصارف وممنوعیتهای مصرف ا ن در چشم پزشکی  تستهای سازگاری خون در برنامه بازاموزی(دوران تخصصی)

57- سخنران وعضو هیئت رئیسه اولین کنگره بین المللی بیهوشی در چشم پزشکی در سال 86 تخت عناوین : هیپرترمی بدخیم ، پزشکی قانونی ، تعاریف وامکانات ووظایف پرسنل PACU(ریکاوری) و کاربرد مانیتول و ادرنالین در بیهوشی چشم ، فیزیولوژی چشم و عملکرد ان ، بلوکهای موضعی چشم و فارماکولوژی داروهای بیحسی چشم (دوران تخصصی)

58- سخنرانی در باره بیهوشی در لاپاروسکوپی زن باردار در هشتمین کنگره بین المللی زنان سال 88(دوران تخصصی)

59-چاپ Case report  بیهوشی در بیماران مبتلا به فوکوسیدوزیس در مجله پزشکی عربستان سعودی(دوران تخصصی)

60-بازبینی و ترجمه به انگلیسی مقاله فارسی مقایسه اثرات کلونیدین خوراکی و دیازپام خوراکی بعنوان پریمد بر روی فشار داخل چشم و  همودینامیک بدنبال بیهوشی عمومی و لوله گذاری تراشه در اعمال جراحی کاتاراکت که در مجله پزشکی دانشگاه علوم پزشکی ایران در سال 87 چاپ شده است(دوران تخصصی)

61-عضو کمیته علمی و عضو هیئت رئیسه کنگره بین المللی اداره راه هوایی سال 2009 تهران (دوران تخصصی)

62- ارائه سخنرانی در بازاموزی سال جاری درخصوص فارماکولوژی داروهای  بیهوشی(دوران تخصصی)

63-ارائه  ژورنال کلاب برای گروه بیهوشی در بیمارستان امام خمینی (ره) سال 89(دوران تخصصی)

64- ارائه سخنرانی  به زبان انگلیسی در باره بیهوشی در لاپاروسکوپی زن باردار در کنگره بین المللی زنان سال 89(دوران تخصصی)

65-ارائه سخنرانی در باره بیهوشی در بیماران اورژانس چشم پزشکی در دو دوره بازاموزی(دوران تخصصی)

66-ارائه سخنرانی در باره بیهوشی در بیماران مبتلا به استرابیسم در بازاموزی (دوران تخصصی)

67-ارائه سخنرانی در باره  احیا بیماران قلبی ریوی مغزی در بیمارستان فارابی(دوران تخصصی)

شماره تماس : 09125246441

تلفن  88009340

دکتر حمید زاهدی

دانشیار بازنشسته رشته بیهوشی دانشگاه علوم پزشکی تهران

بیمارستان فارابی

 9-موفق ترین انارکی هایی که می شناسید را نام ببرید و زمینه موفقیت آنها را بیان کنید
اقای دکتر محمدرضا زاهدپورانارکی فوق تخصص ریه خانم دکتربرادران رادیولوژیست دکتر مسعود زاهدی جراح عمومی دکتر بهرام زاهدی متخصص عفونی دکترمهشید زاهدی متخصص زنان وزایمان دکتر کامران زاهدی واقای دکتر رضا گوهری انارکی (شوهر خواهراینجانب و استاد دانشگاه علم وصنعت تهران) و .......
 10-آنطور که من شما را می شناسم شما استعداد زیادی در زمینه نویسندگی دارید و در این زمینه بسیار فعال هستید در این باره بیشتر توضیح دهید که مطالب اخلاقی و ادبی و معلومات عمومی را چگونه می نویسید
علاقه زیادی به مطالعه دارم و مطالبی که در شبکه های اجتماعی میگذارم یا برگرفته ازکتب است یا برداشت خودم از کتابها است و گاهی هم مطالبی که تراوشات فکری خودم هست مینگارم و بعضا دستکاری در اشعار و نوشته های دیگران انجام میدهم که البته این قسمت اخیر بیشتر شامل موارد طنز و مزاح میباشد.
 11- آیا به فکر انتشار مطالب ادبی خود نیستید اگر نیستید من از شما می خواهم که حتما اینکار را انجام دهید(شما کشکول ها یا بهتر است بگویم دولنده های پر باری در این زمینه دارید)
اگرعمری باشد و یاری هم باشد شاید انها را بصورت کتاب دربیاورم ولی خیلی مایل بودم که درخصوص انارک مجموعه ای چاپ کنم چندین بار امادگی خود را به اقای ابراهیمی وبرادران انارکی اعلام نمودم ولی استقبالی نشد و ناگفته نماند بعلت تسلط به تایپ ، اغلب مطالب را خودم تایپ میکنم. 12 بهترین و شیرین ترین خاطرات شما چیست
 13- بهترین وتلخ ترین خاطره شما چیست

بهترین خاطره های زندگی ام  شادی مادرم در هنگام پذیرفته شده در رشته پزشکی و موفقیت فرزندانم و قبولی انها در دانشگاه بود .

تلخترین خاطره زندگیم درگذشت تنها یاور وپشت وپناهم بود درگذشت مادرم در چهار اردیبهشت 1382

 14-با دکتر زاهد انارکی در مشهد که متخصص سرطان هستند فامیل هستید
اقای دکتر سیاوش زاهد انارکی پسر دایی اینجانب هستند(فرزنداقای رحمتعلی زاهد انارکی و خانم ملوک زاهدی)
 15-با زاهدی های چوپانان خویشاوند هستید
Conversation opened. 1 unread message.

تا جاییکه من میدانم زاهدی ها همه همشهری بوده و باهم نسبت دارند ولی ازانجا که تعداد انها بسیار زیاد میباشد وبعلت مشغله کاری و بودن در تهران و فاصله زمانی ، افتخار اشنایی با انها را نداشته ام ولی میدانم که باخیلی از انها نسبت فامیلی دارم. پدربزرگ پدری من اگراشتباه نکنم هجده فرزند داشته اند که اسامی تعدادی ازانها عباس زاهدی ابراهیم زاهدی اقای عمادی ذبیده زاهدی  میباشد و رحمتعلی زاهد انارکی نصرت زاهد انارکی مروارید و فردوس و صدیقه زاهد انارکی تعدادی از برادران وخواهران مرحومه مادرم میباشند .هم اکنون خانم مهرانگیز زاهد انارکی که دختر دائی بنده هستند و بازنشسته اموزش و پرورش هستند در چوپانان مستقر هستند ومشغول فعالیتهای فرهنگی ورسیدگی به امورمیراث فرهنگی هستند.

15-آقای دکتر برنامه آِنده شما چیست

البته ناگفته نماند که چندین بار هم خواستم در جلسات سالانه انارکیها در تهران شرکت کنم که استقبالی نشد. امسال هم اگر عمری باقی باشد و مشکلی نباشد کاندید نمایندگی مجلس از تهران خواهم بود امیدوارم که همشهریها همکاری و مساعدت لازم را بنمایند متاسفانه در دو دوره قبلی مساعدتی نداشتند ولی با این وصف در دور اول کاندیداتوری رتبه 35 و در دوره دوم رتبه اگر اشتباه نکنم 50 را در تهران کسب کردم.

مجددا از زحمات شما همشهری گرامی تقدیر وتشکر میکنم بامید دیدار شما

حمید زاهدی

1/4/1394


محمدعلی ابراهیمی
دوشنبه 8 تیر 94 04:47
مدیریت محترم سایت چوپانان آزاد!
تمنا دارد جوابیه اینجانب را در رابطه با بند 11 مصاحبه ی آقای دكتر حمید زاهدی در صفحه اصلی درج فرمایید.
"بدینوسیله اعلام می دارم كه آقای دكتر حمید زاهدی جهت انتشار مطالب ادبی خود در مورد انارك ، كوچكترن تماسی با اینجانب نگرفته و مطلب گفته شده در بند 11 مصاحبه ی ایشان نادرست است ." ابراهیمی

نسل سومی : از توجهات استاد ابراهیمی کمال تشکر را دارم اما نکته ای که از درک آن عاجز مانده ام -چوپانان آزاد!- استاد ابراهیمی بود که آنرا درک نکرده ام چرا آزاد!!؟؟


سخنی با خرده مالکان چوپانان

درست است که اکثر ما املاک چوپانان را به ارث برده ایم و مقدار ارث ما آنقدر کم است که در آمد حاصل از آن حتی پول کرایه اتوبوس به چوپانان هم نمی شود اما رها کردن و به امید خدا گذاشتن این اموال کار نادرستی است و همین رویه سبب بی اعتباری چوپانان می شود و روز به روز ارزش و اعتبار آن کاهش می یابد اما بهترین کار این است که هر ملک به یکی از وراث که علاقه بیشتری به چوپانان دارد فروخته شود تا او بتواند روی این ملک اقداماتی انجام دهد نمونه این کار را آقای مهندس عمادی روی املاک پدری انجام داده است.
اما در حال حاضر چه باید بکنیم تا لااقل این بی مسئولیتی ما سبب ضرر و زیان دیگران نگردد الان در آشتیان اکثر مالکان هیچ اختیاری نسبت به املاک خود ندارند و کشاورزان آنجا نیز مهاجرین جدیدی از اطراف بیرجند هستند که هیچ شناختی نسبت به مالکین ندارند و به همین علت هم اکثر مالکیت ها در آنجا در خطر است.
توصیه های زیر به شما می شود
1- حتماً سالی یکبار در اواخر مرداد و یا شهریور ماه یکنفر به نمایندگی بقیه وراث به چوپانان بیاید و در باره کشت سال بعد تصمیم بگیرد
2-امروزه بیشتر املاک به اجاره داده می شود پس لازم است دقیقا اجاره نامه یکساله یا حد اکثر دوساله تنظیم شود و این اجاره نامه حتما در حضور دو نفر شاهد عادل انجام بپذیرد. اما اگر ملکی به رعیتی واگذار می شود حتما لازم است که قرار داد مزارعه نوشته شود و حتما این قرار داد ها را در بایگانی خود حفظ کرده و آنها را ازبین نبرید
3-حتما در اجاره نامه سهم هریک از مالکین دقیقا نوشته شود و زمین های تحویلی به مستاجر مشخص گردد و سایر شرایط اجاره نامه های معمول هم آورده شود
4- نحوه پرداخت اجاره بها دقیق تعیین شود و اگر قرار است به حسابی واریز شود شماره حساب در اجاره نامه ذکر گردد بهتر است در چوپانان حسابی باز کنید
5- هیچگاه نگذارید مبلغ اجاره از موعد پرداخت به عقب بیفتد
6-حتما خانه پدری را تعمیر کنید و وسایل اولیه زندگی را در آن قرار دهید و کلید را به همه وراث بدهید تا هر وقت به چوپانان آمدند برای اسکان خود نگران نباشند
7 - چنانچه منزل پدری شما در اجاره است لااقل یک اتاق را آماده زندگی چند روزه در چوپانان بکنید و با مستاجر قرار داد کنید که سالی چند روزی شما بتوانید از این اتاق استفاده کنید تا آمدن شما به چوپانان راحت باشد
8- قبل از امضا قرار داد هر اجاره نامه ای برای حفظ حقوق دیگران با چند نفر از مالکین مطلع هماهنگی کنید
9- سعی کنید دو سه روزی در چوپانان بمانید افراد متشخص ساکن چوپانان را شناسایی کرده با آنها رابطه بر قرار کنید و تلفن آنها را در دفتر تلفن خودتان یاد داشت نمائید
10 شماره تلفن شرکاء املاک چوپانان  هر کدام را که می بینید در دفتر خود بینویسید و شماره تلفن خود را به آنها بدهید
11- میزان اجاره امسال در چوپانان را با اطلاعات زیر تعیین کنید
در سال گذشته چند نفری در مردادماه اجاره نامه نوشتند که مبلغ اجاره برای هر حبه چوپانان 650000 تومان بود و کسانی که اجاره نامه ننوشتند هم همین مبلغ را دریافت می کنند اما اکثر کسانیکه قرار داد اجاره را در شهریورماه نوشتند از قرار حبه ای 700000 تومان قرار داد بستند البته مواردی هم بوده که قرارداد دوساله نوشته شده که اجاره قرار داد دوساله حبه ای 800000تومان بوده است
با توجه به اطلاعات فوق و با توجه به تورم در بخش تولیدات کشاورزی اجاره امسال حبه ای 900000 تومان پیش بینی می شود که خرده مالکان عزیز برای حفظ حقوق سایر شزکاء رعایت کنند هر چند که این میزان اجاره مخارج رفت و آمد شما را برای بستن قرار داد هم کفایت نمی کند

12- متاسفانه کشاورزان حجت آباد و آشتیان پارسال سعی کردند که از امضا قرار داد با مالکان خود شانه خالی کنند به همین علت من اطلاعی از وضعیت قیمت این املاک ندارم ولی برای اجاره امسال مبلغی بین حبه ای 650000 تومان تا 700000تومان را حدس می زنم
13 - امیدوارم با نظرات سازنده و انتقادات منطقی مرا در این زمینه مدد فرمائید


آش شله‌قلم‌کار(بخش دوم، پاره‌ی نخست)

تجدید فراش باباحاجی

Image result for ‫محمد مستقیمی‬‎نوشته: محمد مستقیمی


گفتم که «ماه‌سلطان» همسر باباحاجی مادر یک عمو و سه عمّه‌ام بود امّا مادربزرگ من نبود. مادربزرگ من خود داستانی دارد:

روزی از طرف «بیگم‌جان» بیوه‌ی هنوز عزادار «حیدر آقابیک»[1] که خود از شترداران انارک و از دوستان حاج محمّدعلی رمضان بود برای باباحاجی پیغام رسید که برای حمایت از او که بیوه‌ای بی‌پناه است در جلسه‌ی تقسیم ارث زوج مرحوم او، حیدر، شرکت کرده از حق و حقوق این بیوه دفاع کند. «بیگم‌جان» از سادات صدریه انارک بود[2] و خواهر و برادر فراوان داشت ولی انگار هنوز این حضرات به آن چه امروز از ایشان می‌دانیم نرسیده‌اند و نیاز هست بزرگی چون حاج محمّدعلی رمضان حامی این سیّده‌ی بیوه باشد. بماند که امروز خدای را صد هزار مرتبه شکر همه به جاهی و مقامی مادی و معنوی رسیده‌اند و علاوه بر سیّدی و اولاد پیغمبر بودن دو سه سر و گردن خود را بلندتر از می‌دانند و خلاصه از ما بهترانند. دنیاست دیگر و فراز و نشیب آن فراوان است. هر چند صباحی یک بار جامعه غربال می‌شود و ریز و درشت را زیر و رو می‌کند و به همین دلیل من نه به چیزی در گذشته و حال می‌بالم و نه از چیزی در گذشته و حال شرمنده‌ام. پدران و مادران من در گذشته هر که و هر چه بودند از آن جهت که ژن‌های آنان در من کارآیی دارد برایم عزیزند و احساس خوش‌آیندی به من مننتقل می‌کنند حتّی اگر این ژن‌ها رفتارهای ناخوش‌آیند را به وجود آورند.

برای مطالعه بقیه مطالب اینجا را کلیک کنید


ادامه مطلب

چاه ذغال بادام
نوشته :نسل سومی

نتیجه تصویری برای ذغال بادامصبح سحر دو برادر و دامادشان راهی دره کوه شدندتا حاصل دسترنجشان را برای فروش آماده عرضه به بازار نمایند الاغی نیز برای آوردن جوالها آنها را کمک میکرد . پدر پیر و مادر و سایر کوچکتر ها به بدرقه و خدا حافظی آمده بودند در لحظات آخر پدر گفت: اگر دو روز دیگر توقف می کردید تا کوره خوب سرد شود بهتر بود.اسماعیل پاسخ داد :ان شا الله کوره سرد شده و مشکلی نخواهد بود.
آفتاب نیم جان در بالای کوه خود نمایی میکرد که آنها به کوره ذغالهای بادامشان رسیدند .
نصراله به نزدیک کوره رفت و بعد از آزمایشاتی مختصر گفت که کوره هنوز گرم است و پدر راست می گفت کاش دو روز دیگر صبر می کردیم . اما آنها تصمیم گرفتند درب کوره را برای خارج ساختن ذغالها باز کنند نیمروز بود که خاکها کنار زده شد و درب کوره باز گردید و چند جوال ذغال پر شد اما حرارت ذغال ها از حد معمول بیشتر بود اسماعیل گفت من کتری را بار بگذارم و نیمچاشتی بخوریم و بقیه جوالها را بعد پر کنیم او به سایه سنگی رفت آتش افروخت و کتری را بار گذاشت و بر گشت تا جوش آمدن آب به یارانش کمک کند آما در دهانه کوره دامادشان را دید که با حالت بیهوشی روی زمین افتاده و چند متر جلوتر نیز نصراله برادرش روی ذغال ها دمر افتاده بود اسماعیل فوری دامادشان را بغل کرد و به سرعت او را به بالای کوره رساند و اورا در نقطه امنی رها کرد و به سرعت برای آوردن برادرش به داخل کوره رفت خم شد برادر را روی کولش گذاشت سرش گیج زفت اما تلاش خود را کرد هنوز قدمی بر نداشته بود که روی زمین افتاد دو مرتبه تلاش کرد اما ناگهان کوره با وزش بادی خنک مشتعل شد اسماعیل فریاد کشید او و برادرش شعله ور شده بودند فریادهای اسمعیل بگوش هیچکس نمی رسید الاغ سخت هراسان شده بود سم هایش را مرتب به زمین می کوبید ،اما وقتی فریاد های اسماعیل خاموش شد و شعله های آتش از کوره زبانه کشید الاغ به تاخت به سوی آبادی دویدن را آغاز کرد خودش را به آبادی رساند .
پدر وقتی از دور چشمش به الاغ هراسان افتاد همه اهالی روستا را صدا زد کارها را رها کنید بدوید ببینیم چه بلایی بر سرمان آمده است .
نزدیک ظهر اهالی روستای کوچک زن و مرد با بچه ها ،گریان و شیون کنان به نزدیک کوره رسیدند فقط دامادشان را دیدند که گیج ومنگ به آتش کوره می نگرد و اثری از دو برادر نیست


عباس آباد که میرم جوگندا میخام
جوگند که میرم عباس آبادا میخام

نوشته : نسل سومی

جملات فوق نقل از نصراله جوگندی است که در چوپانان به صورت ضرب المثل مورد استفاده قرار می گیرد

عکس از کریم مستقیمی

عباس آباد روستایی با امکانات بالقوه گردشگری زیاد اما مبتلا به درد خرده مالکی

همه مالکان عباس آباد فقط به این خاطر حاضر به فروش عباس آباد به یک یا دونفر از مالکان و اقوام خود نیستند چون دوست دارند در ایام نوروز بتوانند به راحتی پایشان را به عباس آباد بگذارند و این طرز تفکر و خرده مالکی سبب عدم توسعه و رشد عباس آباد در زمینه گردشگری و باغداری است عباس آّباد زمینه خوبی برای گردشگری دارد وجود کاروانسرا ، دره های باصفای کوه عباس آباد ، نزدیکی به چوپانان و آشتیان و حجت آباد و ریگ جن، نزدیکی به روستا های ایراج و هفتومان و بازیوک و کبودان،آسمان پر ستاره و شبهای زیبای عباس آباد، سکوت مطلق و نزدیکی آسمان به زمین  هر گردشگری را به سوی خود می خواند

عکس از کریم مستقیمی برای بزرگ شدن تصویر روی آن کلیک کنید
متاسفانه در باره تاریخ عباس آباد تا کنون مقاله  ای نوشته نشده و تنها نقل قول های مختصری را می توان از این روستای کهن بدست آورد من استاد افضل  را به علت خویشاوندی با عباس آبادی ها شایسته ترین فرد می دانم که با توجه به قلم توانا و ذوق لطیف و منابع بکر در اختیارش و تجارب با ارزش حتما در این زمینه اقدام فرمایند

عکس از کریم مستقیمی


مؤذّن پیر

نوشته: نسل سومی

اسماعیل نقوی مردی زحمتکش ، کشاورزی فعّال ،و انسانی مومن و معتقد که تا آنجا که به یاد می آورم کوشش نمود تا آنجا که توان داردروزی سه بار بر بلندی بایستد و اذان بگوید و سالها اذان را در آشتیان بر بام منزل برپا دارد
او نیز از افراد زحمتکشی است که توسط رحمتعلی عمادی از گود جگارگ به چوپانان برای امور کشاورزی کوچ کرد و به آشتیان رفت و مدت 50 سال در آشتیان کشاورزی کرد و موفق شد چند حبه از املاک آشتیان رابخرد و تا روزی که می توانست بیل بدست بگیرد کار کند اما کهولت او را مجبور کرد که آخرین نفراتی باشد که آشتیان را ترک کرد و املاکش را فروخت و در چوپانان ساکن گردید
یادی از مرحوم عمادی کردم که جا دارد شرح حالی از این بزرگ مرد نیز در تاریخ چوپانان ثبت گرددو برای اینکار باید فرزندان و نوه های آن مرحوم در این زمینه همت نمایند.
مرحوم رحمتعلی عمادی در انتخاب نیروی کار مهارت خاصی داشتند او معمولاٌ انسانهای زحمتکش ، مؤمن، وقانع را برای کشاورزی خود انتخاب می کرد نمونه بارز آن استاد قربانعلی سعادت بود که سالها کارهای کشاورزی او را انجام می داد که اگر جناب مهندس سعادت و فرزندان آن بزرگواران شرح حال و تصویر پدر بزرگوار و عموهایشان را برای انتشار مهیا سازند جای تشکر فراوان دارد.


چرا در چوپانان قلم ها یکی بعد از دیگری می شکند؟!!


نوشته :نسل سومی
امروز صبح که سری به وبلاگ خبر گزاری چوپانان زدم همانند2726نفر ازمراجعه کنندگان این وبلاگ با در بسته روبرو شدم، متأسفانه از بعد از عید تا کنون جناب صمیمی که معمولا خبر های دست اول و بروز چوپانان را منتشر می کرد قلم را کنار گذاشته و همانطور که قیلا در کامنتی برای من نوشته بود او نیز خودش را کنار کشیده واقعاٌ چرا؟
قبلا هم دیده بودیم که آقای دکتر مالکی نویسنده و مدیر خبر گزاری های چوپانان و انارک بی سر و صدا کنار کشید
و وبلاگ نویس منتقد و صریح اللهجه و بلاگ چوپونون هم یعنی جناب ذبیح مرتضوی بعد از خرد شدن شیشه ماشینش مصلحت دید که نوک قلمش را بشکند
آِیا بیان حقایق برای بعضی ها در چوپانان اینقدر تلخ است که در پشت پرده نوک قلم ها را می شکنند و اجازه بیان حقایق را نمی دهند واقعاٌ چرا؟!

چوپانان به کار فرهنگی و اطلاع رسانی دقیق نیاز دارد و من به سهم خود از نویسندگان محترم فوق الذکر دعوت می کنم به خاطر حقیقت و به احترام قلم دوباره حقیقت نگاری کنند و میدان را برای فرصت طلبان خالی ننمایند ان شا الله خداوند و مردم حقیقت دوست چوپانان هم پشتیبان آنها باشند


جوشیدن چشمه ای از تحول در مالکیت چوپانان

نوشته : نسل سومی

امسال نوروز وقتی در مزارع چوپانان قدم می زدم با دو چهره دوست و فامیل و آشنای قدیمیم بیل بدست و آفتاب سوخته روبرو شدم که بارقه ای از امید را بر دل من تابندند
از ابتدای خیابان کانال جدید در بندهای پاتلو و بندهای دراز حرکت می کردم که با این آشنایان قدیمی ام برخورد نمودم

1- آقای مهندس محمدرضا مستقیمی فرزند مرحوم محمود ملا یکی از فرزندان نسل چهارم مالکین چوپانان که من او را آقا رضا خطاب می کنم او عمری را در مهمترین کارخانه صنعتی حساس کشور گذرانده و دوره های کار آموزی حساسی را در اروپا پشت سر گذاشته و مدیریت بخش های حساسی را در صنعت کشور انجام داده است و اخیرا به کسوت باز نشستگان پیوسته اما اکنون به فکر احیاء املاک موروثی خانواده اش افتاده و امسال موفق شده که یکی از بندهای املاک خانواده خودش را به زیر کشت نهال پسته ببرد و 1000 درخت پسته نشانده است که امیدوارم خداوند متعال به او  انرژی و سلامتی عنایت فرموده تا ان شا الله در این زمینه نیز کما فی السابق موفق گردد
2- کمی پائین تر با سرمایه گذاری بیشتر و فعالیت بیشتر یکی دیگر از فرزندان نسل سوم مالکین چوپانان برخوردم

آقای مهندس مسعود عمادی فرزند مرحوم عباس مندلی که او نیز با چهره ای آفتاب سوخته مشغول آبیاری قطره ای درختان تازه کاشته شده اش بود که به او نیز خدا قوتی دادم و ساعتی از اهداف و نظریات و ایده آل های او صحبت شد که در پستی دیگر به آنها خواهم پرداخت
مهندس عمادی نیز سالیان دراز در صنایع معدنی کشور در پست های گوناگون مدیریتی خدمات ارزنده ای را به کشور ارائه کرده و اکنون آستین همت را بالا زده و به شغل آبا و اجدادی خود روی آورده او اقداماتی زیادی تا کنون انجام داده و موفق شده بود یک بند درخت پسته و یک بند درخت خرمای مرغوب بنشاند که امیدوارم خداوند متعال به او نیز انرژی و سلامتی عنایت فرموده تا ان شا الله در این زمینه نیز کما فی السابق موفق گردد


تابلوهای جدید اسامی خیابان ها در چوپانان

نوشته : نسل سومی

عکس از:کریم مستقیمی

یکی از اقدامات خوب که شورای اسلامی و دهیار چوپانان انجام داده بودند نامگذاری همه خیابانها و نصب تابلو در ابتدای هر خیابان باضافه نصب تابلو راهنما در مناطق حساس بود که مورد توجه مهمانان بومی چوپانان امسال بود.یکی از نکاتی که جلب توجه می کرد نامگذاری فلکه مرکزی چوپانان به نام فردوسی بود که اکثراٌ این حرکت را پسندیده بودند
من وقتی برای تماشای دشت چوپانان رفتم در ابتدای خیابان دشت نام خیابان کشاورز را دیدم البته خیابان کشاورز به این خیابان بسیار با مسما و منطقی به نظر می زسد ولی از ابتدا ی تاسیس چوپانان نام این خیابان ، خیابان دشت بود و حقا که این نام برازنده این خیابان بوده و خواهد بود هرچند که شورا نام این خیابان را کشاورز گذاشته اما مردم نام این خیابان را عوض نخواهند کرد و اگر نام این خیابان دشت نوشته می شد یک اسم استثنایی و منحصر به فرد در تمام ایران بود به هر حال در زیبایی نام کشاورز هم تردیدی نیست اما خیابان دشت به نظر من زیباتر است


رمضون علی آقابیک، مصاحبی شیرین بیان

نوشته : نسل سومی

امسال نوروز اورا در کنار خیابان ملاقات کردم مشتاق دیدارش بودم و او نیز وقتی من و برادرم را دید بسیار بشاش و خوشحال شد 

رمضون متولد 1306 در چوپانان است نام رسمی او رمضان جلالپور است .او در نخلک کارگری کرده و در چوپانان هم کشاورزی نموده است اکتون بازنشسته است و در اصفهان در کنار فرزندانش روزگار را می گذراند . رمضون مدرک دوم سواد آموزی از نهضت دارد رمضون مردی بسیار شیرین سخن ،خوش بیان ،مهربان و دارای ذوق و سلیقه شاعری و دارای نوایی خوش است و ترانه های محلی را به زیبایی اجرا می نماید نمونه ای از سروده های او را در قالب دوبیتی در زیر بخوانید

زنای چوپونونی زشت زشتند

ز تقوایی که دارند تو بهشتند

اگر خلقون نمی دانید بدانید

قلم در دست و کاغذ می نوشتند

قلم بشکست و کاغذ برهوا رفت

مگر که اسم اعظم می نوشتند 

 خوشحال می شوم که فرزندان او سروده هایش را بنویسند و به ایمیل این وبلاگ بفرستند تا مردم با او بیشتر آشنا شوندضمنا اگر خوانندگی او همراه با یک موسیقی ملایم به صورت کلیپی ضبط شود یادگاری بیاد ماندنی خواهد بود


آغاز سال نو با یک خبر خوب

به علت مسافرت به چوپانان و عدم دسترسی به اینترنت (امسال اکثر استفاده کنندگان از اینترنت تلفن همراه با مشکل روبرو بودند) نتوانستم مطلب جدیدی بنویسم
Image result for ‫سیل در چوپانان‬‎
اما روزهای نهم و دهم فروردین در چوپانان باران خوبی باریدو به علت بارش باران روی کوههای عباس آباد سیل راه افتاد که جاده خاکی عباس آباد به وسیله سیل تا حدودی خراب شده بود خوشبختانه این سیل بدون هیچ خسارتی به چوپانان رسید هر چند که مقدار آن خیلی زیاد نبود ولی در بالای خیابان خلیج فارس همان خیابان حاج عباس خودمان برکه زیبایی تشکیل شده بود که اکثر همشهریان عزیز به تماشای آن می رفتند
امیداورم در بهار امسال بارش های به موقع و خوبی داشته باشیم . چه خوب است مسئولین قنات ها باز دیدی از نقاط خطر ساز قنات داشته باشند وپیش بینی های لازم انجام گیرد تا اگر بارش شدیدی اتفاق افتاد کشاورزان دچار خسارت نشوند

هوای روز سیزده بدر
رئیس اداره پیش بینی هواشناسی استان اصفهان گفت : هوا در ، چوپانان، روز سیزدهم فروردین کمی ابری، تا قسمتی ابری  گاهی وزش باد پیش بینی می‌شود


دیدار در غربت

نوشته :نسل سومی


با اتوموبیل شخصی ام در یک اتوبان به سوی لس آنجلس می رفتم و در دنیای آرزوهایم تک و تنها در یک کشور غریب فکر می کردم اما بوق ماشین های پشت سرم مرا به خود آورد و تازه متوجه شدم که سرعتم کاهش یافته و وقتی پدال گاز را فشردم تازه فهمیدم که موتور خاموش شده است ماشین را به کناره جاده هدایت کردم و ایستادم با مکافات زیاد موتور دوباره روشن شد اما متوجه شدم که ریپ می زند به همین علت از حاشیه جاده حرکت کردم اما نزدیک یک توقفگاه ماشین خاموش شد و دیگر روشن نشد با زحمت زیاد ماشین را هل دادم تا به داخل پارکینگ رسیدم و متوقف شدم ، بهتر ین کار کمک گرفتن از یک مکانیک بود برای اینکار می بایست خودم را به یک تعمیر گاه می رساندم .لذا در کنار جاده با بلند کردن دست تقاضا می کردم مرا سوار کنند اما نیم ساعتی گذشت و همه ماشین ها بی تفاوت از کنارم می گذشتند تا اینکه بالاخره یک تریلی در پارکینگ توقف کرد.مشکل خود را به او گفتم و او مر سوار کامیون کرد  ، در شروع حرکت چند سوال کردم که باب گفتگو را با او باز کنم اما او مایل به این کار نبود بهتر تشخیص دادم که آرام باشم تا به مقصد خود برسم
همانطور که به مناظر اطراف می نگریستم خود را در بیابانهای اطراف انارک احساس کردم و نا خود آگاه دو بیتی های زیر را با آواز شروع به خواندن کردم

ری یک سنگی سیبی تو کنجی چمبه
قیدیما وم نیویشته خوی بیرمبه
نبادا قدری دی روها نداربی
الاوو عمرو و- آدم باری پمبه....

دلوم تنگو زیمی حوشکو؛هیوا جِم
ایُور یَگ بار بی ای روها ایساجم:
گو ری تختی قیرومساقا هنیگم
وه هم از حال و رویی خوی ایواجم..

در حالیکه از عکس العمل راننده بیخبر بودم دوبیتی دوم که تمام شد وبه فکر دوبیتی سوم بودم  متوجه شدم راننده در پارکینگ کنار جاده توقف کرد و بدون هیچ سخنی به من خیره خیره نگاه می کرد فوری از او معذرت خواستم و به او قول دادم که دیگر آواز نمی خوانم
راننده همانطور که به من خیره شده بود گفت :تو پور کی ای؟
و انگار دنیایی را به من داده اند چون در قلب امریکا یک نفر با من انارکی صحبت کرد،به چشمان کنجکاوش نگریستم و فوری او را شناختم او همبازی و همکلاسی دوران دبستان من بود گفتم : احمد خویوتی
او فریاد کشید رضا و مرا بغل کرد و حالا اشک شوق و گریه هایمان پایانی نداشت
احمد در آوردن مکانیک و راه اندازی ماشین همٌت کرد و شب را هم با هم در منزلم گذراندیم
تا امریکا بودم حداقل ماهی یکبار احمد را می دیدم و هر دوی ما از این ملاقات انرژی مضاعف می گرفتیم
چقدر دوستی های دوران بچگی شیرینند!!


  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •   

همه پیوندها
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic