چوپانانِ آباد

mostaghimi.25@gmail.com

گزارش کویر نایین (چوپانان)

بسمه تعالی

گزارش برنامه کویر چوپانان (نائین)

002

ادامه عکس ها در پایان گزارش

 

تعداد: 26 تن ـ 12 خانم و 14 آقا

مقصد: روستای چوپانان ـ بعد از نائین وانارک، در استان اصفهان.

ساعت 22:30 شب، روز چهارشنبه مورخ 3/ دی/1393 همگی در ترمینال غرب تهران گرد هم آمدیم. بعضی زودتر، بعضی رأس ساعت و بعضی دیرتر از زمان مقرر.

برخی، دوستان و همنوردان ثابت گروه و برخی چهره‌های جدیدالورود. انگار از دیرباز با هم آشنا بودیم. ساعت حركتمان 12 نیمه شب بود. خیلی زود در صندلی‌هایمان جاگیر شدیم. سفرمان یك پاكی مضاعف نیز داشت و آن وجود دو فرشته كوچك به نام‌های یثنا و طاها بود كه بسیار قابل قبول از پس این سفر نسبتاً طولانی برآمدند. آفرین بر تربیت‌شان. نماز صبح را در امامزاده سلطان علی ـ 42 كیلومتری كاشان در كنار روستای مشهد اردهال ـ خواندیم و پس از طی مسافتی، حوالی ساعت 7 صبح به شهر نائین رسیدیم. اولین صبحانه‌مان در رستوران جهانگردی نائین در محیطی دوستانه و صمیمی صرف شد. تصمیم بر آن شد كه از خانه پیرنیا یا همان موزه مردم‌شناسی نائین (موزه كویر) دیدن كنیم. ساختمان موزه توسط آقای پیرنیا، در سال 1349 هـ‌ ـ ق بنا شده است. به همراه راهنمای مطلع و بومی (آقای افضل ) وارد دالانی شدیم. در دالانی بعضی آثار از جمله نامه‌های خطی، عهدنامه‌ها و ... را درون حفاظ‌های شیشه‌ای قرار داده بودند.

همانطور كه در ایوان غلام‌گردش ایستاده بودیم، راهنما با لهجه شیرین و بیان قوی و اطلاعات فراوانش توضیحات مبسوطی از تاریخ بنا ارائه می دادند. سپس به شاه‌نشین‌ها سركی كشیدیم. عكس بود كه پشت عكس، فیلم بود كه پشت فیلم. (جای دوستان سبز) دقیقاً رو به‌روی موزه، مسجد جامع ـ یكی از كهن‌ترین مساجد ایران زمین ـ قرار دارد. به صحن و سرای مسجد وارد شدیم. راستی اینجاست كه انسان به اصالت هر چیز پی می‌برد. از جمله اصالت هنر معماری. مسجد نائین علاوه بر خشت و گِلِ آمیخته به هنر، روح دارد. كه با روح آدمی در می‌آمیزد. گویی تك تك ستون‌ها، دالبری‌ها و طاق‌ها با تو سخن می‌گویند ... بسیاری از قسمت‌های این مسجد نیاز به مرمت داشت. در آخر نگاهت می‌افتد به منبری منبت‌كاری با قامتی بلند ... به راستی،                              

هنر نزد ایرانیان است و بس ...

اما ادامه مسیر ... انارك را رد كرده و به روستای چوپانان ـ محل اقامت‌مان ـ رسیدیم. خانه‌ای كویری، دور تا دور، اتاق، حوضی، وسط حیاط و بسیار مرتب كه نشان از مدیریت كدبانوی منزل داشت. اولین ناهارمان نیز در جمعی دوستانه با نظارت صاحب خانه صرف شد. بعد از ناهار و چایی، آقای دلنوا اعلام كردند كه به همراه خانم زاهدی (صاحب خانه) به سمت كویر چوپانان و رمل‌ها می‌رویم. حدود نیم‌ساعت پیاده‌روی و صعودیک تپه سنگی سبك و بعد ... این رمل‌ها (ریگ نرم) و اندكی كویر بود كه چهره به ما نمایاند.

همگی پا برهنه شدیم. این ریگ‌های نرم انرژی‌ای در درون خود داشت كه گرچه چهره‌اش زرد و تكیده بود ولی به انسان شادابی هدیه می‌داد. كویر دنیای مستور و پرابهامی است كه وقتی قدم بر آن می‌گذاری متوجه می‌شوی خیلی از نداشتن‌ها، عین داشتن است. كویر با همه خشكی و بی آبی و گاه بی‌رحمی‌اش، داشته‌هایی دارد و تو را متوجه مسائلی می‌كند كه تازه چشم دلت بینا می‌شود...

خندیدیم. خیلی ... پا كوبیدیم. پریدیم و عكس انداختیم. خیلی خیلی. بعضی همنوردان با ‌آقای رشید گفت‌وگویی دوستانه ترتیب دادند تا بقیه به آنان بپیوندند. غروب شد. در راه بازگشت در امامزاده سیدجلال‌الدین نماز مغرب و عشاء را خوانده و به محل اقامت بازگشتیم. یك استراحت كوتاه و شام. خانم زاهدی غذای محلی‌شان را به نام كله‌جوش طبخ كرده بود. بعد چای تازه دم و ساعت 8:30 حركت به سوی آشتیان جهت رصد ستارگان. توضیحات كارشناس مربوطه بسیار مبسوط و واضح بود. آقای ایران‌پور اهل انارك و كارمند معدن نخلك ـ‌ این معدن قبل از تولد حضرت مسیح در ایران وجود داشته است ـ و یكی از مسئولین گردشگری منطقه بودند كه اطلاعات بسیاری در ارتباط با علم نجوم، از طریق مطالعات شخصی به دست آورده بودند. وقتی دیگر به تاریكی نیاز نبود، آتش بزرگی بر پا شد و همگی دور تا دور آن نشستیم و ناخودآگاه با شروع بیت اول از جانب آقای رزاقی و ادامه آن توسط آقای پهلوان و آقای نوروزی، مشاعره زیبایی صورت گرفت. (جای همگی خالی). برگشتیم. ساعت 8 صبح صبحانه صرف شد. راه افتادیم. همان طور كه از نمای كاهگلی خانه‌ها و كوچه‌ها لذت می‌بردیم و به توضیحات خانم زاهدی گوش می‌سپردیم به محل مسقفی رسیدیم كه به آن قالیشویی می‌گفتند. (قدیم، زنان ده در آنجا فرش‌ها را می‌شستند.) با زمزمه آواز آقایان و خنده و شوخی‌های‌آقای رزاقی و دوستان محل را ترك كردیم و به سمت قالیبافی رفتیم. ناگفته نماند كه نائین از دوران گذشته به بافت عباهای مرغوب از جنس كرك یا پشم شتر معروف بوده و به كشورهای عربی نیز صادر می كرده است. لكن با تضعیف این صنعت ارزشمند، بافت فرش جایگزین می‌شود.) 2 تن از خانم‌های بومی با همان لهجه شیرین، نقشه خوانی می‌كردند و می‌بافتند؛ البته با ضرب‌آهنگ مخصوص فرش‌بافان. تعدادی سؤال و جواب، عكس و فیلم، نگاهی به نخل بزرگ كاشته شده در حیاط كوچك و بعد ادامه مسیر. رسیدیم به روستای حاجی آباد و شترسواری. الوعده‌وفا جناب دلنوا. (و انصافاً هم، خوب سفری تدارك دیدند) كسانی كه تمایل داشتند سوار بر شتر شدند كه خود كلی موجب خنده و شادمانی‌مان شد و برخی هم كه مایل نبودند فقط عكس انداختند. القصه، با اتوبوس به محل اقامت‌مان برگشتیم. حوالی ساعت 13:30 ناهار صرف شد. پس از جمع و جور كردن وسایل ـ‌ با تذكرات فراوان آقای دلنوا ـ از صاحب خانه خداحافظی و رأس ساعت 14 به سمت تهران حركت نمودیم.

دریغ است ایران كه ویران شــود               كنــام پلنـــگان و شیــران شود

چـو ایران نباشـــد تن من مبــاد             در این بوم و بر زنده یك تـن مباد

 

با احترام ـ عطیه حسین‌زاده نجار

 


انارک از دیدگاه آیت الله مکارم شیرازی هنگام تبعید

سوّمین تبعیدگاه انارک نائین

یک روز رئیس اطّلاعات شهربانى مهاباد به منزل آمد که نامه اى از قم آمده مثل این که مشکل کار پایان یافته. و باید به شهربانى بیایید امّا در شهربانى گفتند شما باید هم الان به سوى «انارک نائین» حرکت کنید، حتّى حقّ بازگشت به منزل و روشن ساختن وضع همسر و فرزند را هم ندارید! (خانواده نزد ما بودند) تا خواستم مفادّ اعلامیّه جهانى حقوق بشر را یادآور شوم، دو مأمور مسلّح با دو قبضه (مسلسل) را در برابر خود دیدم، و آن قدر فشنگ به کمرشان بسته بودند که کمر بندشان از سنگینى مى خواست پاره شود، نفهمیدم براى جنگ با لشکر «سلم» و «تور» آماده شده بودند یا براى بدرقه یک نفر تبعیدى که حتّى چاقوى قلمتراش در جیب نداشت!

گفتند: ماشین آماده است بفرمایید... بیست ساعت بدون توقّف و استراحت در راه بودیم که به نائین رسیدیم و از آن جا با یک ماشین ژاندارمرى با سه مأمور یکى مسلسل بدست و دو نفر دیگر با تفنگ، به شهرک انارک در ۷۵ کیلومترى نائین رسیدیم!


این شهرک همان گونه که از نامش پیدا است تعداد کمى درخت انار دارد، و دیگر از آب و آبادى هیچ، و کویر پهناور مرکزى، از چهارسو آن را احاطه کرده، چند کوچه پهن آسفالتى دارد که از ناچارى نام خیابان بر آن گذارده اند و همه آنها به بیابان برهوت خشک و سوزانى منتهى مى شود، تنها نانواى شهر مسافرت کرده بود و جز نان خانگى که مخصوص اهالى بود پیدا نمى شد و به همین دلیل دو ماه که در آن جا بودیم غالباً نان خشک که از نقاط دیگر مى آوردند مصرف مى شد، آب آن جا قابل شرب نبود، به همین دلیل دوستان اصفهانى که تقریباً همه روز با پیمودن بیش از دویست کیلومتر راه به دیدن ما مى آمدند آب آشامیدنى را از آن جا مى آوردند، تنها نفت و بنزین فروش شهر به خاطر کمى درآمد کارش را تعطیل کرده بود و نفت و بنزین پیدا نمى شد، اهالى تعدادى «بز» داشتند که به خاطر نیافتن علفى در کویر خشک غالباً گرسنه بودند، و یکى از آنها مى گفت چهار بز را دوشیدم فقط ۲۰۰ گرم شیر داشتند!این شهرک دو هزار نفرى را «شهر زنان» مى گفتند، به این دلیل که مردان تمام طول هفته را (غیر از جمعه) در معدن سربى که در نزدیکى آن جا بود و به نام معدن نخلک است کار مى کردند، و زن و فرزندشان بى سرپرست بودند.

نمى دانم شنیده اید کار کردن با سرب خطرناک است تا چه رسد به کار کردن در معدن سرب، و به زودى انسان را مسلول مى کند مگر این که مراقبت هاى لازم صورت گیرد.کارگران در عمق ۱۸۰ مترى باید کار کنند و گاهى تا کمر آنها در آب بود با این همه حقوق فوق العاده ناچیزى از ۲۳ تا ۳۰ تومان در روز مى گرفتند. به همین دلیل جوانان از شهر فرار کرده و به نقاط دیگر رفته بودند. به این گونه کارگران براى پیش گیرى از بیمارى باید هر روز یک شیشه شیر تازه داد امّا از این هم مضایقه مى کردند.

وضع بعضى از مردم آن جا به قدرى رقّت بار بود که نمى توان شرح داد، امّا عموماً خوش قلب و مهربان و معتقد به مبانى مذهبى هستند، به همین دلیل در مدّت کوتاهى با همه آشنا شدیم و برنامه هاى وسیع دینى در آن جا پى ریزى شد و خوشبختانه محدودیّتى هم نداشتیم.

امّا فراموش نکنید که در اطراف این شهر محروم، معادن گرانبها از جمله معدن طلا و حتّى اورانیوم نیز وجود دارد، ولى هرگز سهمى از آنها به مردم نمى رسد، و از همه مهمتر در ۳۰ کیلومترى شهر (وسط جادّه انارک نائین) یک پایگاه عظیم نیروى هوایى در کنار جاده قرار گرفته که موشک هاى نیرومند زمین به هوا دور تا دور آن را محاصره کرده بود و با هزینه هنگفتى اداره مى شدو تنها آبادى وسط راه همین است و بس!دلخوشى ما در آن شهر علاوه بر محبّت مردم، و دوستان فراوانى که از اصفهان و یزد و نائین و کاشان و سایر نقاط به دیدن مى آمدند این بود که «آیة اللّه پسندیده» برادر ارجمند و محترم «امام خمینى» و چند نفر دیگر از دوستان در آن جا تبعید بودند، آنها را قبلاً به عنوان تبعید به آن جا آورده بودند، و از مصاحبت ایشان لذّت مى بردیم.
دو سه ماهى در آن جا گذشت یک روز خبر آوردند که جاى شما عوض شده و باید به تبعیدگاه چهارم «جیرفت» حرکت کنید مأمورین و ماشین آماده اند...!


   زن چوپانانی در سایت جهانگرد خارجی



دو نگاه به یک حادثه تاریخی در چوپانان


نگاه اول

نویسنده: مهدی افضل - ۱۳٩۳/۱/۱٧
منبع:حرف ونقل

در روزگاران دور مالکان چوپانان برآن شدند تا برای آبیاری باغچه خانه هایشان آب را به منازلشان ببرند.آن ها که به جویهای چپ و راست خیابان دسترسی داشتند و دیگرانیکه به قنات نزدیک بودند، همگی با ایجاد کانالهای سرپوشیده و جوی های سرباز آب را به خانه هایشان بردند و این دلیل گودی همه ی خانه های اربابیست.  این اقدام  اگر چه باعث سرسبزی باعچه های مذکور گردید و درخت زردالوی باغچه حاج هدیه سر از حیاط بیرون آورده بود و میرزا ، از انار باغچه اش رب می پخت، اما به مذاق جماعت رعیت خوش نیامد، چرا که از کانالها ، آب زیادی هدر میرفت و روی کشت و کار زارعان اثر نا مطلوبی گذاشته بود و فریادی عمیق در گلوهایشان گره خورده بود.

روزی که بمناسبتی دور هم جمع شده بودند، پس از گفت و شننود فراوان، محمد رضا سلطان گفت: "تا ز آتش می گریزی، ترش و خامی چون خمیر ." و ادامه داد:" اگر پشت من می ایستید و تنهایم نمیگذارید فردا صبح قبل از طلوع  با بیل و کلنگ در خانه محمد رضا مندلی وعده." کشاورزان متحد  وقتی دور هم جمع شده بودند، آفتاب به پیشبازشان طلوع کرده بود و پرتوی از انوار خود را  در خیابان پهن کرده بود.آن ها از پایین و سمت راست خیابان شروع کردند و اولین کانال را که آب به خانه محمد رضا مندلی میبرد تخریب و کور کردند و پس از آن  نوبت به  میرزا مهدی، شیخ حاج مندلی و میر سید علی رسید. وقتی به خانه شیخ حسن رسیدند ده از خواب بیدار شده بود و خروش رعیت را تماشا می کرد. از مالکان، آن ها که از خانه هایشان بیرون آمده بودند، بعضی با نگاهی کوتاه بی هیچ عکس العملی  به خانه هایشان رفتند و کسانی لحظاتی به تماشا ایستادند و سپس پی کار خود رفتند. عبد الرحیم محمد در خانه اش ایستاده بود و دستش را سایبان چشم ها کرده بود و به جمعیت دهقان نگاه می کرد. چیزی که در همه ی رفتارها مشهود بود، همه اشان با چشم انصاف به حرکت زارعان می نگریستند و به آن ها  حق میدادند... حالا نوبت به رحمتعلی رسید، هم او که  باغچه اش را بیش از یک متر گود کرده  و آب از سرچشمه  می گرفت . سپس نوبت به تخریب کانالهای متصل به قنات باقر حاج محمد و مروارید و حاج محمد و حاج هدیه که کول هم کار کرده بود رسید و پس از آن از سمت چپ خیابان پایین آمدند و کانال خانه های ملا ، میرزا، حسن یاور ، عبدالرحیم محمد، حسین حاج مهدی و ابوالقاسم حاج محمد را از دم کلنگ  و سر بیل گذراندند. خروش زارعان در برابر سکوت مالکان تا نزدیکیهای ظهر به طول انجامید و دست آوردش، اگر چه باغچه های اربابی  سرسبزی سابق را نداشت، اما محصول بیشتر سفره دهقان را رنگین تر کرد.  

نگاه دوم

جوابیه آقای عباس زاهدی در خصوص مطلب فوق رادرادامه مطلب بخوانید.  

قلم ار راست نویسد قلم است  **   ره کذب ار برود هیزم به

در ستون حرف و نقل نوشته جناب مستطاب دوست عزیز استاد افضل مطلبی تحت عنوان شورش زارعان و سکوت مالکان درج شده بود که لازم دیدم پاسخی به عنوان فردی که از کل جریان مطلع و خودم نیز در جلسه تصمیم گیری حضور داشتم به عرض خوانندگان محترم سایت برسانم.

اینجانب که اکنون 68 سال سن دارم حدود 10-11 سال داشتم که شبها با مرحوم ابوی اکثرا در مجالس دوره ای که در زمستانها با حضور همه در منزل مالکین تشکیل می شد و با توجه به تعداد انان هر ماه یک دفعه نوبت هر نفر می شد حضور می یافتم.

یکی از شبهای زمستان نوبت منزل آمیرکریم طباطبایی بود ،صحبت از شکستن طاق ها و ترک خوردن سقفها پیش امد.مرحوم شیخ حسن که مسن تر از همه و فردی بسیار آگاه بود پیشنهاد و راهکاری ارائه نمود که مورد قبول همه قرار گرفت.آن مرحوم دقیقا شکستن طاقها و تخریب اتاقها را به علت ورود آب بی حد و حساب به خانه ها میدانست زیرا در آن زمان لوله و وسیله انتقال مطمئنی نبود،حداکثر ناوهای سفالی بود که از بند و بست آنها آب به پی ساختمانها نفوذ میکرد .این پیشنهاد از طرف او مطرح شد که بهتر است آب خانه ها را قطع کنیم تا بیش از این خسارت به خانه ها وارد نشود ،عده ای از مالکین هم که به علل فیزیکی امکان انتقال آب را نداشتند گفتند سهم آب ما هم در خانه بقیه هدر میرود و این دو مطلب مورد تایید همه مالکین حاضر قرار گرفت و تصمیم گرفته شد که خیر این چند درخت باغچه ها را بزنیم تا خانه خراب نشویم.

مرحوم آمحمد استاد علی (کد خدا) هم حاضر بود و به او ماموریت داده شد که از زارعین بخواهد در فلان روز در خیابان با بیل و کلنگ حاضر شوند و راه آبها را مسدود کنند.خود من صبح موقع رفتن مدرسه شاهد بود که مالکین و زارعین همه در یک روز صبح زمستان سرد در خیابان حضور یافتند و اقدام به تخریب راه آبها کردند (نه شورشی بود و نه انقلابی) نمیدانم جناب استاد منبع اطلاعشان کیست ،سن خودشان که قد نمیدهد و چرا مطالب بی ماخذ و نادرست درج مینمایند.رابطه زارع و مالک در چوپانان به تفاهم و همفکری استوار بود و طوری نبود که کاری بر خلاف مصالح طرف دیگر صورت گیرد و طرف مقابل مجبور به سکوت باشد،از طرفی آب و زمین متعلق به مالک بود و زارع ادعایی بر ان نداشت و زارع همواره با مالک رفیق و همفکر بود(همکاری 40-50 ساله یک زارع و مالک مویید این مطلب است) .به هر حال با پوزش از جناب استاد انتظار دارم قبل از تحریر مطلب تحقیق و بررسی کامل نموده ،بعد قلم را بر صفحه روان سازند. والسلام

                                                            عباس زاهدی

                                                             93/01/20 یزد 

منبع: خبرگزاری چوپانان


دومین کتاب آقای مهدی افضل با نام افسانه ریگ جن منتشر شد. این کتاب شامل پنج داستان کوتاه می باشد. چاه غیب عنوان اولین داستان است که مولف با معرفی جمعی از زحمت کشان چوپانانی به تلاششان برای امرار معاش و رنجی که برده اند، پرداخته است. در داستان بعدی افسانه ریگ جن که با قدمتی هزار ساله سینه به سینه نقل شده و می شود، را با زاویه ی دیدی متفاوت بیان می کند. سپس به واقعیت ها و حقیقت ریگ جن می پردازد. اطلسی های سفید عنوان سومین داستان است که مولف با نگاهی جدید به بهانه ای دست می‌ یابد تا خاطره ای را از افرادی بازگو کند که داشتند فراموش می شدند. 
مولف در چهارمین داستان با نام مندل کمتر از 24 ساعت با راننده  یک کامیون و شاگردش همسفر می شود و بالاخره زادبوم، پنجمین و آخرین داستان است که گزارش گونه ای پر احساس از سفری کوتاه به چوپانان می باشد. چیزی که این اثر را متمایز می کند نگاهی نو به موضوعاتی تازه است. 
این کتاب را انتشارات آوای منجی در 160 صفحه و در قطع جیبی با قیمت 3500 تومان چاپ و منتشر کرده است. 


 

مراکز فروش:

اصفهان :    
کتابفروشی فرهنگیان واقع در خیابان گلدسته
کتابفروشی دانشگاه اصفهان واقع در دروازه شیراز جنب درب اصلی دانشگاه
کتابفروشی همگام با کودک، واقع در شیخ صدوق جنوبی، بازارچه ارمغان
دفتر آقای حکمت جلال واقع در یزدآباد

تهران: 09132544536

یزد: 09133593598

تماس با مولف: 09133191936


كبودان از دوربین دیگران http://birdwatcher.persianblog.ir



منطقه حفاظت شده عباس آباد نایین

منطقه حفاظت شده عباس آباد نایین در 195کیلومتری شرق اصفهان واقع است. عکاس: حسین فرزانیان

عکس: .
کد خبر: 80906234
تاریخ خبر: 15:44 25/08/1392
ارسال به دوستان




گزارش بازدید از پل ابریشم

بنام زیبای هستی بخش

مدّتی پیش طی صحبتی خودمانی با استاد حسین تقی زاده (شاغل در کارگاه میراث فرهنگی اردکان) از وجود پلی قدیمی معروف به پل ابریشم در اطراف اردکان  با خبر شدیم. بعد از اتمام صحبتمان از ایشان قول گرفتیم که ما را در راه رسیدن به آنجا راهنما باشند که ایشان هم طبق معمول همیشه با رویی گشاده قبول زحمت فرمودند.

چند روز قبل از ماه مبارک رمضان فرصتی دست داد که راهی شویم. به همراه تعدادی از دوستان چارسوقی از طرف جادّه چوپانان به طرفی که به گفته بلدمان مسیر اصلی رسیدن به این پل قدیمی بود امتداد جاده را در پیش گرفتیم.پس از طی مسیری در حدود یک و نیم ساعت به منطقه حفاظت شده کویر سیاه کوه وارد شدیم.البته چند دقیقه ای بود که از تابلوی  ابتدای راههای حوزه استحفاظی استان اصفهان  گذشته بودیم اما وقتی از جاده اصلی خارج شدیم با تابلوهای متعددی که از طرف سازمان حفاظت محیط زیست استان یزد ممنوع بودن هر گونه شکار و دخل و تصرّف در این منطقه را به ما گوشزد می کرد روبرو شدیم که احتمال اینکه این منطقه در محدوده اردکان باشد را بیشتر به ذهن متبادر می ساخت.

از جاده اصلی پس از طی جاده ای خاکی (حدود نیم ساعت)  در دل بیابان آن زمان که ساعت حدود نه و نیم صبح را به ما نشان می داد به آب انباری (دستی) که در کنار کوهی ساخته شده بود رسیدیم . به محض حضور ما یک دسته کبک به سرعت و ظرف یک چشم بهم زدن از منطقه متواری شدند. از پله آب انبار که پایین رفتیم با تعجّب متوجّه شدیم آب انبار هم آب دارد هم تعداد زیادی ماهی قرمز! بعد از برداشتن وسایلی مختصر برای درست کردن چای، ماشین را ترک کردیم و پیاده پشت سر استاد تقی زاده به راه افتادیم. در راه ایشان وجه تسمیه این پل را چنین بیا نمودند که چون سابقا در مسیر جاده ابریشم قرار داشته به این نام مشهور گشته و حتی اسم آن آب انبار هم - حوض ابریشم - بیان کردند. البته اینکه این مطالب تا چه اندازه سندیّت دارد و تا چه میزان قابل استناد است باید مورد تحقیق و پژوهش قرار گیرد. به هر حال این جزء باور و اعتقاد عده ای است و در جای خود قابل احترام. البته ایشان به این نکته هم اشاره کردند که مدتهاست این پل را از نزدیک مشاهده نکرده و از میزان سلامت بنا اطلاع درستی ندارد.

لختی گذشت که به رودخانه فصلی نسبتا بزرگی رسیدیم که اثر فرسایش در طول سالیان متمادی در آن کاملا مشهود بود و نهایتا پل ابریشم....!

فقط دو دهنه از احتمالا چهار دهنه آن باقی مانده بود که ذهنیّت تخریب آن بر اثر یک سیل سهمگین درو از ذهن نبود. پل با مصالح سنگ و احتمالا ملات ساروج یا ترکیبی از گل و آهک (نظر نهایی به عهده اهل فن!) ساخته شده بود. بده دلیل سنگی بودن زیر پایه پل هیچ گونه زیر سازی به چشم نمی خورد و سنگ پایه ستون ها مستقیما روی سنگ بستر رود خانه گذاشته شده بود! شیب یک طرف رودخانه حدود 60 درجه و در طرف دیگر دیواره ای به طول تقریبی 10 متر قرارداشت. عرض تقریبی پل حدود 2 متر و طول قسمت باقیمانده حدود 5/4 متر بود.

در مدتی که مشغول گرفتن عکس و برانداز کردن ابعاد پل ابریشم بودیم استاد تقی زاده زحمت دم کردن چای را کشیده بودند.چایی کاملا بیابونی که از دارچین و پر گل گرفته تا کاکوتی و چه و چه در آن موجود بود. جای همه دوستان خالی!

پس از استراحتی کوتاه به طرف اردکان عزیز به راه افتادیم.


محمّد پورروستایی اردکانی




از آواتار تا ریگ جن



جالبه و عجیب، من کی چیزی نمی دونم

رازی از ایران باستان که چهره‌ی جهان را تغییر می‌دهد


پیش‌گفتار دو سال و اندی از حضورم در کانادا می‌گذرد اما این سومین سیزده‌به‌در است که در اینجا هستم. دو سال پیش کمی قبل از نوروز به تورنتو آمدم و مانده‌گار شدم. قصد ماندن نداشتم بلیط برگشتم هنوز توی ساک سفری‌ام است گیرم دیگر باطل شده است، هرچند باطل هم نشده بود، دیگر به کارم نمی‌آمد، چون به این زودی‌ها خیال برگشتن ندارم. به همین دلیل تصمیم گرفتم سکوت چند ساله‌ی خود را بشکنم و رازی را با شما در میان بگذارم که تاکنون به هیچ‌کس نگفته‌ام و حتا در آینه هم با خود آن‌را تکرار نکرده‌ام. افشای این راز خطر جانی برای‌ام داشت. نمی‌دانم حالا که در تورنتو زنده‌گی می‌کنم این خطر وجود دارد یا نه اما به هر حال اگر آنچه را که می‌دانم نگویم غم‌باد می‌گیرم و سکته می‌کنم پس بهتر است اتومبیلم در های‌وی‌سون (بزرگ‌راه هفت) به دره‌ی دان‌میلز بیفتد تا این که کنج خانه زیر بار این راز مگو غزل خداحافظی را بخوانم.

شروع ماجرا

خرابه‌های رستوران سورنتو در تهران
پنج سال پیش در دفتر کارم در تهران مشغول تدوین فیلم کوتاهی بودم که گوشی همراهم زنگ زد می‌خواستم پاسخ ندهم که دیدم آقای ع. ق. مدیر گروه دانش شبکه‌ی یک است. او را از وقتی در رادیو به صورت حق‌الزحمه‌یی مطالب علمی می‌نوشتم می‌شناختم. شماره‌ی دستی مرا نداشت. تعجب کردم، پاسخ دادم، که گفت موضوع مهمی است و از من خواست آب اگر دستم است زمین بگذارم و پیش او بروم. گفت به رستوران سورنتو روبه‌ی در اصلی جام جم بروم. نمی‌خواست در دفترش او را ملاقات کنم. نیم ساعت بعد در رستوران سورنتو نشسته بودم و حرف‌هایی می‌شنیدم که داشتم شاخ درمی‌آوردم. گفت تحقیقات علمی مهمی در جریان است و گروهی برای ساخت فیلم مستندی به ایران آمده‌اند و از من خواست که همراه این گروه بروم و فیلمی هم برای گروه دانش شبکه‌ی اول تهیه کنم و من نمی‌دانستم وارد ماجرای می‌شوم که ممکن بود جانم را سر آن بگذارم. او گفت سه کشور و چهار گروه درگیر این تحقیقات هستند. گروهی از فیزیکدانان انستیتو نیلز بور در دانمارک٬ گروه کشاورزی و کانی‌شناسی از دانشگاه ماساچوست آمریکا و همچنین بخش فیزیک کاربردی دانشگاه پرینستون (به سر پرستی نوح جفریس Noah Jafferis) و سرانجام بخش باستان‌شناسی دانشگاه آکسفورد انگلستان. برای این که ماجرا را شرح دهم مجبور هستم کمی در مورد زمینه‌های علمی آن توضیح دهم اما شما اگر حوصله‌ی خواندن این بخش را ندارید می‌توانید به بخش راز مگو رفته و ماجرا را پی‌بگیرید.
پیشینه علمیپل آدرین موریس دیراک، Paul Adrien Maurice Dirac وقتی در ۱۹۲۶ با تلفیق مکانیک کوانتومی و نسبیت عام و خاص توانست فرمول‌بندی جدیدی ارائه دهد که وجود ذراتی که بعدها به ضدذره شناخته شدند را پیشبینی می‌کرد گام بزرگی در راه پیشرفت فیزیک برداشت. از آن پس دانشمندان برای هر حامل انرژی دنبال ذره‌یی می‌گشتند و ذره‌یی به نام گراویتون (Graviton) که از خانواده‌ی مزون‌ها Meson ست، با اسپین ۲ و بارالکترونی و جرم در حالت سکون صفر، به عنوان حامل جاذبه شناخته شد. این ذره تا کنون آشکارسازی نشده بود. درواقع این که دو جرم هم‌دیگر را جذب می‌کند به دلیل وجود این ذره است. یک گروه گراویتون‌یاب از دهه‌ی سی میلادی توسط نیلز بور در دانمارک تشکیل شد تا این ذره را پیدا کنند. دانشمندان بزرگی از هیدکی یوکاوا (湯川 秀樹) ژاپنی تا عبدالسلام پنجابی (압두스 살람) و ورنر هایزنبرگ (Werner Karl Heisenberg) آلمانی طی سال‌های متمادی در این گروه عضو بودند. سرانجام این گروه نشان داد در برخی از مواد کانی ذرات گراویتون وجود دارد که در کویرهایی که درجه‌ی حرارت در آن‌ها بالا برود ممکن است در دل شن‌ها یافت شود. گروهی از برجسته‌ترین کانی‌شناسان در دانشگاه لوول ماساچوست (University of Massachusetts Lowell) به سرپرستی یکی از نوادگان کانی‌شناس برجسته‌ی فرانسوی رنه ژوست آئویی (René Just Haüy) پس از دریافت آخرین دست‌آوردهای تئوریک انستیتو نیلز بور با بررسی هزاران نقشه‌ی ماهواره‌یی سه نقطه در جهان را مشخص کردنند که ممکن بود دارای خاک یا شنی سرشار از ذرات گراویتون باشند. صحرای سینا در مصر٬ رَبع‌الخالی در عربستان و ریگ جن در کویر مرکزی ایران(۱). گروه‌هایی را به مصر و ربع‌الخالی اعزام کردنند. اما به دلیل نبودن ارتباط سیاسی بین آمریکا و ایران و خطر دستگیری تیم اعزامی و از آنجا که منطقه‌ی ریگ جن به «نطنز» نزدیک است مقامات «جمهوری اسلامی» اعزام هرگونه تیم تحقیقاتی به این منطقه را رد می‌کرد و تصور می‌کردند اعزام تیم تحقیقاتی محملی برای جاسوسی اتمی است به همین دلیل طی پنج سال گذشته که تیم‌های اعزامی به صحرای سینا و ربع‌الخالی مشغول تحقیق بودند هیچ تیمی به ایران اعزام نشد و متاسفانه در آن دو نقطه هم تحقیقات به نتیجه‌ی مطلوب نرسید. تا این که حدود سه سال پیش در ۱۸ دسامبر ۲۰۰۷ یک اتفاق کاملا تصادفی زنجیره‌یی از حوادث را به وجود آورد که منجر به کشفی بزرگ و حیرت‌انگیز شد.

از آواتار تا ریگ جن

کوه‌های معلق در آواتار ساخته‌ی جیمز کامرون.
در سال ۲۰۰۷ وقتی «جمیز کامرون» می‌خواست فیلم آواتار Avatar را بسازد و تصمیم داشت در این فیلم سیاره‌یی را به تصویر بکشد که تحت‌سنگ‌های بزرگ گراویتونی دارد با گراویتون‌یاب‌های انستیتو نیلز بور تماس گرفت تا اطلاعاتی در زمینه عملکرد صخره‌های گراویتونی به دست آورد با پیگیری ماجرا به کانی‌شناسان ماساچوستی رسید و آن‌ها توضیح دادند که ممکن است صخره‌های گرویتونی در روی کره‌ی زمین هم باشد و سه نقطه را می‌گویند و اضافه می‌کنند هنوز تحقیقات در مصر و عربستان به نتیجه نرسیده است و امکان رفتن به «ریگ جن» هم نیست. جیمز کامرون از طریق آنجلینا جولی با ا. ف. فیلم‌ساز معروف ایرانی تماس می‌گیرد و از او می‌خواهد تحت پوشش فیلم‌سازی گروهی به منطقه اعزام شوند اما او می‌گوید امکان این کار وجود ندارد در عوض او یکی از دوستانش به نام پرفسور رواپور را به او معرفی می‌کند که باستان‌شناس و کویرشناس ایرانی ساکن انگلستان و صاحب کرسی در آکسفورد است. تماس جمیز کامرون با پرفسور رواپور و گفت‌وگو با او موجب می‌شود پروفسور رواپور با تحقیقات ماساچوستی‌ها و دانمارکی‌ها آشنا شود و او به جمیز کامرون می‌گوید در حفاری‌های تخت جمشید ابریشمی پیدا شده است که با این توصیفات شما به نوعی دارای ذرات گراویتونی هستند. کامرون به هالیوود می‌رود و سرگرم ساختن فیلم خود می‌شود.

اما سریعا دانشمندان دانشگاه ماساچوست و انستیتو نیلز بور در انگلستان جلسه‌ی مشترک با تیم باستان‌شناسی می‌گذارند. موسسه‌یی بین‌المللی با حضور سه کشور آمریکا و انگلستان و دانمارک در نوادای آمریکا تشکیل می‌شود و تحقیقات مفصلی در این باره انجام می‌شود و دانشمندان این سه کشور با کمک گرفتن از سایر دانشمندان تمام اطلاعات خود را یک‌دست می‌کنند برای تحقیقات میدانی آن‌ها از دولت انگلستان می‌خواهند که امکان رفتن تیمی تحقیقاتی به ریگ جن را فراهم آورند که دولت انگلستان از طریق اسفندیار رحیم مشایی با این شرط که منشور کوروش بزرگ برای مدتی به ایران آورده شود با این سفر تحقیقاتی موافقت می‌کنند. اما می‌گوید برای این که سروصدا نشود در پوشش گروه فیلم‌سازی وارد ایران شوند و برای این که عادی‌سازی شود گروه دانش تلویزیون را هم در جریان می‌گذارند و از اینجا بود که من وارد ماجرا شد.
راز مگو تیم اعزامی طی تحقیقات جالبی به این نتیجه می‌رسد که ایرانیان در زمان هخامنشی ذرات گروایتون را در کویر مرکزی ایران کشف کرده‌اند خاک و شن منطقه‌ی ریگ جن را طی عملیات سرندسازی خالص کرده به کاشان منتقل می‌کرده‌اند و در آن‌جا باغی درست کرده بودند پر از درخت توت خاک این باغ تا عمق پنجاه و سه متر از خاک سرند شده‌ی ریگ جن بوده است بعد کرم‌های ابریشم از برگ این درختان تغذیه می‌کردند و ابریشم تولیدی خاصیت گراویتونی و ضد جاذبه‌یی داشته است و ایرانیان با آن قالیچه‌ی پرنده تولید می‌کردند. البته این فراینده بسیار پیچیده بوده است و یک قالیچه‌ی کوچک پرنده ده‌ها سال طول می‌کشیده است تا درست شود. یکی از این قالیچه‌ها توسط کوروش که به ذوالقرنین شناخته می‌شود به سلیمان نبی داده می‌شود.(۲) ایرانیان بسیار دقت کرده بودند که استفاده از این قالیچه‌ها علنی نشود اما سلیمان از آن استفاده‌ی گسترده‌یی می‌کند و این قالیچه به قالیچه‌ی سلیمان مشهور می‌شود. گویا اسکندر برای به دست آوردن همین قالیچه به ایران حمله می‌کند و ایرانیان برای این که تکنولوژی دست یونایان نیفتد آن باغ را آتش می‌زنند و دو قالیچه‌ی باقی‌مانده در تحت جمشید هم در آتش‌سوزی تخت جمشید کاملا از بین می‌رود و فقط چند تار از آن باقی می‌ماند که در اکتشافات ارنست امیل هرتسفلد (Ernst Herzfeld) باستان شناس آلمانی که توسط مؤسسه خاورشناسی دانشگاه شیکاگو University of Chicago Oriental Institute در ۱۹۳۱ اکتشافاتی را در تخت جمشید انجام داد کشف شد. قبلا از اعزام تیم تحقیقاتی به «ریگ جن» این نخ‌های ابریشم در اختیار تیم تحقیقاتی قرار گرفته. حالا همه‌چیز برای ساختن قالیچه‌های پرنده مهیا بود.

سرانجام
تیم اعزامی سعی می‌کرد کسی از کار آن‌ها سردرنیاورد اما آن‌ها نمی‌دانستند من قبل از فیلم‌سازی فیزیک می‌خواندم برای همین راحت جلو من صحبت می‌کردند. من هم کار خودم را می‌کردم و فیلم می‌گرفتم. آخرین فیلم‌برداری‌ها در کاشان و در باغ‌سوخته صورت گرفت و صبح روز ۱۳ فروردین ۱۳۸۶ وقتی گروه تمام وسایل خود را جمع کرد و آماده رفتن بودیم با بیسیم گروه تماس گرفتند و گفتند تا اطلاع ثانوی محل را ترک نکنید و حدود یک ساعت بعد چند اتومبیل که چند نفر مسلح هم با آن‌ها بودند کمپ را محاصره کردند. من وحشت‌زده با چمدان‌های‌ام گوشه‌یی ایستاده بودم که جوان مودبی نزد من آمد و از من خواست که بروم سوار ماشینی که همان نزدیکی‌ها بود بشوم. کمک کرد تا وسایل‌ام را ببرم و در صندوق عقب اتومبیل بگذارم. وقتی سوار اتومبیل شدم دیدم مدیر گروه دانش تلویزیون آقای ع. ق. در صندلی عقب نشسته است. ماشین حرکت کرد. من با تعجب ماجرا را پرسیدم که او گفت چیز مهمی نیست. از من خواست که هر چه شنیده یا دیده‌ام برای او بازگو کنم. من در یک لحظه متوجه شدم اگر بگوییم چیزی می‌دانم ممکن است جانم به خطر بیفتد برای همین خودم را به کوچه‌ی علی‌چپ زدم و گفتم چیز مهمی نبود این خارجی‌ها چون خودشون کویر ندارن عاشق کویر ما هست بعد ما خودمون عاشق شمال و دریا و جنگلیم. آقای ع. ق. گفت: «فیلم‌ها را تحویل بده و هیچ حرفی در مورد این پروژه با کسی نزن» و این را جوری گفت که متوجه بشوم زبان سرخ سر سبز را می‌دهد بر باد. چند روز بعد خبر کوتاهی از تلویزیون پخش شد و هیچ انعکاسی هم در جهان نداشت. چند جهان‌گرد ماجراجو در کویر مرکزی ایران دچار توفان شده و همه‌گی جان‌باخته‌اند. این که چه توافقی پشت پرده صورت گرفت معلوم نیست. اما به هر حال به‌نظر می‌رسد موضوع «انرژی هسته‌یی» بهانه‌یی بیش نیست، دنبال نفت هم نیستند، بحث برسر شنزارهایی و تکنولوژی ست که کسی نمی‌تواند قیمت رو آن بگذارد.

پانویس
۱) بی‌بی‌سی فارسی:شکستن طلسم ریگ جن ۲) البته برخی معتقد هستند اساسا سلیمان همان کوروش است:«چنانکه می‌دانیم گزنفون کورشنامه خود را در باره همین کورش دوم یعنی نیای کورش معروف (کورش سوم، ثراتئونه، فریدون) نوشته است. ولی یهود وی را علاوه بر کورش دوم در مقام پسرش کمبوجیه دوم نیز قرار داده اند، چه سلیمان (مرد صلح) شخصیت معروف و بزرگ تورات در عرصه تاریخ کسی جز کورش سوم نبوده است؛ بی جهت نیست که قبر همین کورش در مشهد مرغاب، مادر سلیمان (در اصل مزار سلیمان) نامیده شده است.»(درفش کاویانی مأخذ و اساس ستاره داود ، سمبل یهودیان جهان است) * این نمای از ساختمان موسسه‌ی «مجیک کارپت» در نوادای آمریکاست که روی دیوار آن مجسمه‌یی از قالیچه‌ی پرنده دیده می‌شود البته بعد از انتشار این عکس آمریکایی‌ها احتمال دادن ایین خبر به بیرون درز کند و برای همین سریعا در فرودگاه بغداد مشابه آن را ساختند و اعلام کردنند این عکس متعلق به فرودگاه بغداد است و ربطی به موسسه «مجیک کارپت» ندارد.
جستارهای هم‌بسته مصطفا در سرزمین عجایب

مطالعه بیشتر * ‹Flying carpet› of conductive plastic takes flight
http://mostafazizi.net/2012/04/01/magic-carpet 
موضوعات مرتبط: ایران


ادامه مطلب

هر ریگ بیابان، یک ریال می‌ارزد!

 همشهری :محیط زیست > زیست‌بوم- محمد درویش*:
حرکت از «محیط‌ زیستی اقتصادی» به «اقتصادی محیط‌زیستی» شاید راهبردی‌ترین آرمان و در عین حال مهم‌ترین چالش ربع قرن اخیر نظام‌های مردم‌سالار در جهان بوده باشد؛ رویکردی که برای دستیابی به اهدافش، تعاملی قوی، پویا و انعطاف‌‌پذیر بین نخبگانِ 2 سوی اقتصاد و محیط‌زیست لازم بود تا دانشی میان‌رشته‌ای و همه‌سونگر از ورای آن سربرآورده، بتواند هم ضعف‌های دیرینه رویکرد سنتی به اقتصاد را برطرف سازد و هم نگرش‌های محض و غلوآمیز ‌محیط‌زیستی را به تعادل رساند.

 در این میان، کشف ارزش‌های غیرقابل تبادل منابع طبیعی و آگاهی از حقیقت مزیت‌های نسبی زیست‌بوم، یکی از بنیانی‌ترین شروطی است که تحقق آن، مسیر دستیابی به آموزه فوق را کوتاه می‌سازد. بنابراین، ارزشگذاری اقتصادی کارکردها و خدمات سامانه‌ها یا بوم‌سازگان‌های طبیعی (اکوسیستم‌ها) ازجمله بیابان‌ها یک‌ضرورت است زیرا خدمات و کارکردهای محیط‌زیستی آنها رایگان نبوده و ارزش و بهای اقتصادی به ظاهر نهفته‌ای دارند که بسیار قابل ملاحظه است و درصورتی که این خدمات رایگان تلقی شوند، ممکن است مورد بهره‌برداری و سودجویی بی‌رویه و فشاری بیش از توان خودترمیمی‌شان قرار گرفته و به‌تدریج تخریب شده، ماهیت‌شان تغییر کرده و در نهایت به کاربری‌های دیگر تبدیل ‌شوند.

پرسش اساسی این است: «میزان فضای ‌محیط‌زیستی در دسترس برای هر یک از افراد بشر با توجه به بیشینه سرعت ممکن در استخراج منابع بدون اینکه محیط‌زیست جهانی به‌عنوان یک عنصر حیاتی مورد تخریب واقع شود، چقدر می‌تواند باشد؟»

در حقیقت آنچه کارشناسان حوزه محیط‌زیست را نگران می‌کند، حفظ موضوعی است که اقتصاددانان آن را «سرمایه‌طبیعی» و اهالی محیط‌زیست آن را «خدمات زمین‌زیست‌سپهر - Geo Biosphere-» می‌نامند؛ سرمایه‌ای که هم در معرض کاهش قرار دارد (در نتیجه برداشت منابع توسط انسان) و هم در معرض اُفت کیفیت (با افزایش میزان آلودگی). بی‌گمان یکی از پژواک‌های ناگزیر کاهش سرمایه موصوف در حوزه زیست‌اقلیم‌های کویری و بیابانی، کاستن از توان تعدیل و تنظیم اقلیمی نیوار و یکی از بازخوردهای تخریب کیفیت سرمایه طبیعی، وارد آمدن آسیب به چرخه ترسیب کربن و تولید اکسیژن، تشدید برهنگی خاک و افزایش پدیده طغیان ریزگردها خواهد بود؛ گرایه‌هایی که باید کوشید و اثربخشی و ارزش واقعی آنها را در زیست‌محیط ایران مورد بررسی قرار داد و تخمین زد؛ یعنی همان آرمانی که قرار بود ماده59 از برنامه پنج‌ساله چهارم آن را محقق سازد که البته عملاً نساخت و اینک در سال سوم از برنامه پنجم هم دورنمای روشنی در تحقق آن نمی‌توان یافت.

دشواری ارزیابی سرمایه طبیعی

نباید از خاطر برد که ارزیابی و اندازه‌گیری سرمایه طبیعی، حتی اگر بخش‌هایی از آن را (مانند قیمت زمین) بتوان به‌صورت کمی بیان کرد، موضوعی بسیار پیچیده و بغرنج است؛ واقعیتی که در دومین گزارش پایش پیشرفت ‌محیط‌زیستی بانک جهانی در آغاز هزاره سوم نیز بر آن تأکید شده بود. در واقع، محیط‌زیست به آسانی کمیت‌پذیر نیست و اغلب اقتصاددانان معتقدند که ارزش سرمایه طبیعی را نمی‌توان به‌راحتی با صرفه‌های اقتصادی بشر مقایسه و تعیین کرد. به‌عنوان مثال، حضور زاینده‌رود و ارزش واقعی این رودخانه راهبردی در مرکز ایران، هنگامی آشکار شد که به‌دلیل فقدانش در طول 3 سال گذشته، آمار بزهکاری، پرخاشگری و حتی تخلفات رانندگی و تنش‌های اجتماعی در سطح شهر و استان اصفهان افزایشی چشمگیر یافت. از همین‌رو، فرصت حضور انسان ِ خسته از ترافیک و ازدحام شهری در پهنه‌های بی‌مانع و زرین بیابانی، ممکن است چنان انرژی‌ای به پویندگانش تزریق کند که آثارش در تولید کار و سرمایه و افزایش بهره‌وری اقتصادی نمایان شود. افزون بر آن، حضور مدیریت شده گردشگران می‌تواند به افزایش درآمد سرانه بوم‌نشینان - مانند تجربه موفق محور انارک، چوپانان، خورو بیابانک تا جندق و مصر که منجر به مهاجرت معکوس در شمال شرقی استان اصفهان شد- شود.

در عین حال به‌دلیل اینکه خدمات بوم‌سازگان‌های طبیعی، به‌ویژه زیست‌بوم‌های بیابانی و کویری، به‌طور کامل در بازارهای تجاری لحاظ نمی‌شوند و در مقایسه با سایر خدمات اقتصادی و سرمایه‌های ساخته شده با عملکرد مالی زودبازده به‌طور کافی قابل کمی شدن نیستند، اغلب در تصمیم‌گیری‌های سیاسی کشور به آنها وزن و بهای کافی داده نمی‌شود و حتی گاه از آنها با عنوان نوعی محدودیت توسعه یاد می‌‌شود. بنابراین با شناسایی ارزش‌های مختلف بوم‌سازگان‌های بیابانی و کمی کردن آنها، از بهره‌برداری بی‌رویه و تخریب و نابودی‌شان جلوگیری شده و ارزش‌های محیط‌زیستی خدمات و کارکردهای طبیعی آنها جایگاه خود را در محاسبات اقتصادی و تصمیمات سیاسی کشور پیدا خواهد کرد. چنین ارزشیابی اقتصادی همچنین در طرح‌های جبران خسارت و تعیین غرامت از اهمیت زیادی برخوردار است و به‌رغم انسان‌مدار بودن تا حدودی می‌تواند فقدان داده‌های اقتصادی برای تعیین ارزش‌های ذاتی را جبران کند.

پژوهشی انجام نشده

به هر حال باید بدانیم که به‌رغم اهمیت زیاد بوم‌سازگان‌های بیابانی، تاکنون در ایران پژوهشی با هدف اندازه‌گیری کل ارزش اقتصادی این پهنه‌ها انجام نشده است. نگارنده هم حدود یک سال است که می‌کوشد تا چنین پژوهشی را با حمایت مالی کمیته طبیعت‌گردی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور شروع کند اما ظاهرا آن سازمان عظیم‌الشأن(!) در فراهم کردن منابع مالی ناچیز این طرح به میزان 37میلیون تومان، عاجز می‌نماید.

به هر حال در سال‌های اخیر مطالعات تجربی متعددی در دنیا با استفاده از تکنیک‌های ارزشگذاری انجام شده‌است که ارزش‌های پولی مزایای بوم‌سازگان‌های بیابانی را آشکار کرده‌اند. به‌عنوان مثال، پژوهشی که توسط ریچاردسون در سال 2005میلادی به‌منظور بررسی ارزش کل اقتصادی بیابان‌های ایالت‌کالیفرنیا آمریکا انجام شده، نشان می‌دهد که ارزش اقتصادی تولید شده توسط عرصه‌های بیابانی بخشی از کالیفرنیا موسوم به موهاوی (به قیمت سال2003) 1/4 میلیارد دلار در سال است؛ ضمن اینکه این بیابان‌ها حدود 3700شغل را برای جوامع محلی فراهم می‌کنند. به دیگر سخن، به قیمت امروز، فقط عرصه‌های بیابانی موهاوی کالیفرنیا (بدون لحاظ ارزش استحصال انرژی خورشیدی از آنها)، چیزی در حدود 2‌میلیارد دلار ارزش دارند. این در حالی است که در ایران، بکرترین و پهناورترین پارک ملی کشور (پارک ملی کویر) به‌دلیل یک سرمایه‌گذاری 100میلیون دلاری، می‌رود تا طعمه شرکت‌های نفتی چینی قرار گیرد!

جان کلام آنکه باید بدانیم بیابان‌ها، در کنار زیستگاه‌ها و بوم‌سازگان‌های حساس و منحصر به فرد طبیعی، ارائه‌کننده طیف گسترده‌ای از خدمات و کالاهای غیرقابل تبادل هستند. حفظ اندوخته‌های ژنتیک و نقش تنظیم‌کننده آنها برای مهیا‌سازی‌ شرایط زیست مناسب برای جوامع انسانی، ایجاد زمینه برای فعالیت‌های تفرجی، گردشگری، فرهنگی و الهام‌بخشی زیبایی شناختی (مبتنی بر آموزه شاخص سرزمین شاد یا HPI)، فراهم کردن بستری یگانه و بی‌رقیب در استحصال انرژی‌های نو (خورشیدی و بادی) و مواردی نظیر اینها، تنها بخشی از خدماتی است که از سوی این مناطق به‌صورت- ظاهراً - رایگان در اختیار بشر قرار می‌گیرد. بررسی‌ها حاکی از این است که دست‌کم بخشی از فرایندهای تخریب محیط‌زیست در جهان ناشی از همین عدم‌ادغام ملاحظات ‌محیط‌زیستی یا به‌عبارتی هزینه‌های تخریب محیط‌زیست و ارزش دارایی‌های طبیعی در حساب‌های ملی است زیرا با منظورکردن ارزش‌های دارایی‌های طبیعی و هزینه‌های تخریب محیط‌زیست این دسته از ارزش‌ها برای سیاستگذاران و تصمیم‌گیران ملموس‌تر شده و بر این اساس می‌توانند تصمیم‌هایی بهتر و خردمندانه‌تر اتخاذ کنند؛ تصمیم‌هایی که شاید در آن صورت، به تصمیم‌گیرنده درک درست‌تری از این واقعیت دهد که چرا هر دانه ریگ موجود در بیابان‌های وطن، ممکن است ارزشی بیش از یک ریال داشته باشد.

*رئیس گروه تحقیقات اقتصادی و اجتماعی بخش تحقیقات بیابان موسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع

نقل از http://khabarfarsi.com/n/5701577


برای بزرگ شدن متن روی آن كلیك كنید 


مقاله كامل ارسالی به روز نامه اطلاعات توسط دوستدار عزیز چوپانان محمدرضا فاضلی 

سرزمین ماسه های طلایی

روستای چوپانان

منظم ترین روستای خشتی و گلی جهان عنوانی است که این روستا به خود اختصاص داده است ،و برای دستیابی به این ولایت باید از اصفهان به سمت نایین رفته و از آنجا به سمت کویر ایران در جهت شمال حرکت کنید و اگر ۱۸۰ کیلومتر راه را طی کنید به این ولایت خواهید رسید .کل سابقه این آبادی از لحاظ قدمت به ۱۰۰ سال نمی رسد ولی پیش رفت چشمگیر این روستا در ساخت  خانه هایی منظم از خشت و گل باعث رشد فزاینده جمعیت در حدود ۴۰الی ۵۰سال پیش گردید ، دشتی پر آب و خاکی مرغوب دارد. ریشه اصلی این روستا به دهی در ۱۵ کیلومتری آن به نام “حجت آباد” برمی گردد . دقی (زمینهایی تخت در دل بندهای ماسه بادی که آب باران در آن جمع می گردد و تامدت یکماه پر آب می مانند و بسیار پر رونق  است) بسیار حاصلخیز بود اسیر ماسه های جنوبی “ریگ جن ” ، قناتی پر آب دشت و مزارعی سرسبز و احتمال اینکه در این مکان با توجه به شیب زمین و مسیر رودخانه ها، دریاچه کوچکی بوده بسیار است .

 

بقیه مقاله را در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب


 سفرنامه سون هدین به چوپانان

                                             تصاویر از:  http://www.friendfa.com/malekims  

جایی راه چند شاخه شد، نمی‌دانستند از کدام طرف بروند، بالاخره یکی را انتخاب کردند و انتظار داشتند به روستای عشین برسند. هر چه پیش رفتند به روستا نرسیدند ولی باید ادامه می‌دادند. پس از حدود ۳۰ کیلومتر به چاه آبی رسیدند. طبیعی بود که ایرانی‌ها دم و دستگاه یک چای حسابی را راه انداختند. روز بعد در راه به کاروانی برخورد کردند. یکی از مردان کاروان حاضر شد در ازای ۱۰ قران راه علم را به ایشان نشان دهد. راهی که بدون کمک او نمی‌توانستند پیدا کنند. پس از مدتی در حالیکه برف می‌بارید به علم رسیدند.

 این دهکده کوچک که جزیره تنهایی در دریای کویر بود،  با پانزده نفر جمعیت ده سال عمر داشت. اگر منابع آب روستا تجدید نمی‌شدند (چاه و قنات)، ساکنین روستا را ترک کرده و به سرحد بختیاری، سرچشمه زاینده‌رود اصفهان می‌رفتند. آدم به اطلاعات وسیع شتربان‌ها غبطه می‌خورد. آنها مسافت زیادی را تا قلب ایران کاملاً به درستی می‌شناختند و می‌توانستند در تاریکی مطلق شب راه بین همدان و سبزوار را طی بکنند و در ضمن چاه‌ها را بیابند. آنها اسم همه کوه‌های کوچک و آبشخورهای کوچک را می‌شناختند.

 

در علم کاه، مرغ و تخم‌مرغ مورد نیاز را خریدند و پس از یک روز استراحت با راهنمایی مرد کاروان حرکت کردند. اگر آدم با اوضاع و احوال محیط آشنا نباشد، می‌تواند سوگند بخورد، که در سمت جنوب دریای بزرگی قرار دارد و مثل این است، که عکس کوه‌هایی که در جنوب این دریا قرار دارند، در دریا منعکس شده است. با این همه تمام این صحنه‌ها سرابی بیش نیست.

 

در محل اتراق به محض اینکه خورشید غروب کرد و حرارت پایین آمد، صدای خفیف و یا زوزه مانندی از میان تپه‌های شنی شنیده می‌شد. شاید این صدا از سرد شدن شن‌ها و به هم مالیده شدنشان به وجود می‌آمد. این صدا آواز شبانه کویر بود. صدای تپه‌های شنی، که به ظاهر آرامند اما از صدها سال به این طرف بدون اینکه قراری بگیرند، در گردشند.

 روز بعد در ساعت معمول و با نظم معمول راه افتادند. در این منطقه، فرصت داشت تا مرز جنوبی بیابان شن را طی کند و امیدوار بود که خود شخصاً منطقه‌ای را که شن به کویر نمک تبدیل می‌شد، مطالعه کند.

 پس از چند اتراق به روستای چوپانان رسیدند.شب وقتی سکوت همه جا را فرا گرفته بود، تنها صدای آبی که از قنات به استخری هدایت می‌شد، می‌آمد. صدایی غیرعادی و دوست داشتنی در سرزمینی خشک.

http://nooraghayee.com/?p=646

چوپانان 10 خانه دارد وجمعیتش 50 نفر است بصورتی که ماالان ده را میبینیم ودر همین محل ،این ده دوسال عمر دارد(در سال1282 ساخته شده) بطوریکه به من گفته اند چوپانان قدیم نیم فرسنگ جنوبی تر از محل فعلی قرار داشت.اظهار نظری که با نقشه روی ایران مطابقت دارد.چوپانان 500گوسفند و300 شتر دارد.گوسفندها در کوههای پشت انارک می چرند.ظل السلطان برادر شاه(ناصرالدین شاه)یک منشی دارد که صاحب این ده است وسالی 200 تومان از این ده در امد دارد.در حقیقت ساکنین ده بردگان او هستند وکارمی کنند تا از زمین خشک محصول بردارند واز این محصول منشی باشی که لابد ادمی است تنبل وعیاش، با زرق وبرق زندگی میکند وخری هم دارد واز دیگر لذایذ زندگی برخوردار است.

خانه ها یا بهتر بگویم کلبه های گلی همانطور که اشاره شد همه چسبیده به هم ساخته شده اند واز دور به یک کاروانسرا می مانند.این نوع ساختمان نتیجه اب وهوای این منطقه است وبی شک عملی ترین ساختمان هم هست که انسان در چنین محلی می تواند انتظارش را داشته باشد.اگر هر کلبه برای خودش مجزا ساخته شده بود بیشتراز حالا گرفتار باد وبادهای شنی میشد وسرمای زمستان یخ می زد.اما چون خانه ها به صورت یک مجتمع ساخته شده اند ساکنین ده بهتر می توانند با باد وهوا کنار بیایند وبهتر می توانند از خود در مقابل باد وهوا محافظت کنند.داخل کلبه خیلی ساده،فقیرانه وکثیف است.اینها مثل بیشترملتهای اسیایی با نظافت کمتر سروکار دارند.اب چوپانان به وسیله یک قنات تامین می شود وتپه های خاکی راه زیر زمینی اب را نشان میدهد.

اب از قنات-استخری هدایت میشود که کمی نی در ان روئیده است.اب از استخر با جویهای رو بازی به مزارع تقسیم میشود.شب وقتی سروصدا وپرحرفی در اتراق خوابید،صدای اب  را که از پله های کوچک وموانع جویبار می گذشت میشنیدم. صدایی غیر عادی ودوست داشتنی در این سرزمین خشک .در اینجا گندم،جو،،پیاز،سبزی،چغندر ،میوه وپنبه و...می کارند.انقدر که به انارک صادر میشود.درست وقتی که ماوارد ده شدیم چند شتر با بار پنبه اماده حرکت به طرف انارک بود،در نتیجه ما هم توانستیم ذخیره پنبه دانه خود را که در اینجا(پنبه توک)نامیده می شود تجدید بکنیم.در حوالی منطقه ای که طاق وگز می روید کوره هایی برای درست کردن زغال ساخته شده است.قیمت یک بار زغال یک تومان است.

مردها کفشهایی به تن دارند که تا زانو میرسد،این کفشها را از پارچه ای نخی،خشن وابی رنگ میدوزند.انها کمربند سفید کثیفی به دور کمر میبندند وشلواری گشاد به تن دارند جورابهایشان خشن ورنگارنگ است وبر سر کلاهی دارند، از پوست سیاه بره.البته این موقعی است که استطاعت داشتن این کلاه را دارند،وگر نه کلاه نمدی سفیدی بر سر میگذارند.ضمنا از کارهای روزانه انها اطلاعات کمی به دست می اورم.زنها با چرخ ریس میریسند،نان را در تنوری از گل رس که در میانش اتش افروخته میشود می پزند،لباسها را وصله میزنند.برای بچه های کوچکشان لالایی میخوانند وبا بچه های بزرگتر بازی میکنند.در اینجا همه روزها مثل یکدیگرند ومردم زندگی یکنواخت وخسته کننده ای دارند اما انها زندگی را بهتر نمیشناسند.از این رو کمبودی هم احساس نمی کنند وشاهد رشد پسرهای خود هستند که شتربان وکشاورز ومبارزین زندگی در حاشیه کویر میشوند.در بیابان وصحرای اطراف چوپانان غزال بسیار زیادی یافت میشود سه نمونه شکار شده که ما خریدیم کباب بسیار خوبی برای دو روز سفر فراهم کرد.در اینجا از گور خر خبری نیست.در کوهایی که کبک بیشتر یافت میشود،گرگ هم دیده میشود.در ضمن یک شب را در چوپانان گذراندم.

 سفرنامه سون هدین 1284

 

 http://www.iranvillage.ir/modules.php?name=News&file=article&sid=1576&mode=thread&order=0&thold=0


ریگ جن، شگفت‌انگیز‌ترین اسرار‌آمیز‌ترین و ترسناک‌ترین منطقه ایران است، با باتلاق‌های سهمگین که مرگ را برای هر موجودی زنده‌ای به ارمغان می‌آورد. اتفاقات بی‌پاسخ و توجیه نشده بسیاری در این منطقه روی داده است و نمک‌زار‌های این منطقه محل قتل و دفتن موجوات زنده بسیاری بوده است.
 در حقیقت محل واقعی ریگ جن درشمال چوپانان است‌ونزدیكترین نقطه به آن چوپانان است .ما چوپانانی هاباید خودمان بهتر اهمیتاین منطقه را بشناسیم و سعی‌كنیم آنرا بد یگران نیز معرفی كنیم 
                                    
مناطق جنوب شرقی ریگ جن
محسن ادیب

منطقه غربی کویر مرکزی ایران به ریگ جن شهرت دارد. دقیقا مرز ریگ جن مشخص نشده است ولی به صورت اجمالی میتوان مرزهای ریگ جن را به این صورت محدود کرد. ریگ جن در قسمت شرقی به محور ارتباطی معلمان به جندق از جنوب به محور ارتباطی چوپانان به نایین، از شمال به شهرهای سمنان و گرمسار و از غرب به پارک ملی کویر محدود میگردد.



اتلاق کلمه ریگ به این منطقه این تصور را ایجاد میکند که این منطقه کاملا توسط شن های روان که در اصطلاح محلی ریگ نامیده میشوند پوشیده شده است در حالی که قسمت عمده ریگ جن را باتلاقهای نمکی و زمینهای مسطح پفکی پوشانده اند. ریگزارهای ریگ جن عمدتا در قسمت جنوبی این منطقه قرار گرفته اند. تجمع ریگزارها از منطقه جنوب شرقی واقع در نزدیکی روستای همت آباد واقع درشمال شرقی چوپانان (استان اصفهان) به صورت نواری باریک در جهت غربی آغاز میگردد که به این منطقه دم ریگ جن اتلاق میشود. هر چه به سمت غرب حرکت کنیم عرض این نوار ماسه ای افزایش یافته تا به بدنه اصلی اجتماع ماسه ای ریگ جن پیوند میخورند. عرض این نوار در منطقه زرومند (آغاز تپه های ماسه ای) در حدود 500 متر و در 30 کیلومتری غرب چوپانان (پایان دم ریگ) در حدود 10 کیلومتر است. بدنه ریگ جن شکلی شبیه به بیضی دارد (منطقه ای با طول و عرض 100 در 70 کیلومتر) و در قسمت شمال غربی آن مجددا نوارهای ماسه ای از یکدیگر جدا می شوند و جهتی شمالی دارند. این نوارهای ماسه ای در حدود 100 کیلومتر به سمت شمال پیشروی میکنند. فاصله این نوارها پوشیده از کویرهای پفکی است که اصطلاحا کوچه نامیده میشوند. 5 نوار ماسه ای اصلی با یکدیگر فاصله ای در حدود 30 تا 50 کیلومتر دارند و بلندترین ارتفاع ماسه ای آنها در نوار پنجم (شرقی ترین نوار) در نزدیکی بدنه ریگ قرار دارد که ارتفاعی در حدود 220 متر از کف کویر دارد.

پوشش گیاهی در منطقه دم ریگ در زمینهای ماسه ای پوشیده از درختچه های تاغ و بندرت اسکنبیل است که هرچه به سمت غرب پیشروی کنیم این پوشش انبوهتر میگردد. از دیگر جوامع گیاهی در ریگزارها میتوان به نسی، دم گاوی و ... اشاره کرد. در قسمتهای کویری این منطقه اشنان و سایر گیاهان هالوفیت و در نواحی مرتفعتر و زمینهای استپی درمنه دشتی قابل مشاهده است.

پوشش جانوری منطقه شامل گرگ، روباه شنی، گربه شنی، گربه پالاس، شغال، شاهین، سارگپه، هوبره، مگس گیر، گنجشک، چکاوک کاکلی و ... است.

برای دسترسی به این منطقه باید از جاده خاکی روستای همت آباد واقع در شمال شرقی روستای چوپانان وارد منطقه ریگ جن شد. این جاده خاکی پس از 35 کیلومتر به سمت شمال (دامنه کوه زرومند) تغییر جهت میدهد که انتهای آن به جاده چوپانان جندق (10 کیلومتری جنوب جندق) منتهی میگردد.در نقطه تغییر مسیر جاده به سمت شمال از جاده خاکی خارج شوید و ادامه مسیر را به صورت آفرود به سمت غرب ادامه دهید. ادامه این مسیر به سمت غرب و در حاشیه شمالی ریگزارها به کوچه پنجم ریگ جن منتهی میگردد (مسافت در حدود 70 کیلومتر). حرکت در این مسیر نیاز به تجهیزات ناوبری همچون جی پی اس و کمپاس و خودروهای دو دیفرانسیل دارد. هرگز تنها به این منطقه سفر نکنید و در صورت سفر به آب و غذای کافی مجهز باشید. برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد ریگ جن، کوچه ها و قسمتهای شرقی و غربی این منطقه اینجا کلیک کنید.

گزارش سفر به منطقه دم ریگ جن

همسفران:

کیومرث بابازاده، کیان بابازاده، محسن ادیب، اشکان هدایتی، احسان چگینی، علی رهبر، علی نادری، فریدون نجفی تبار ،حمید جیحانی، مهدی میر لطیفی، فربد وزیری، علیرضا عبداللهی

تعداد خودرو : 9

تاریخ سفر 14 لغایت 18 آذر 1390

راهی کویر میشویم به سرزمینی که نهایتی برای دوست داشتنش نیست و شاید وسعت کویر است که چنین عشقی را طلب میکند. سفر گروهی از پمپ بنزین چوپانان واقع در شمال شرقی استان اصفهان آغاز میگردد. پس از پر کرن باک های خودروها و یدک به سمت روستای همت آباد واقع در جنوب شرقی ریگ جن حرکت میکنیم. همت آباد روستایی متروکه است که از آن برای نگهداری شتر استفاده میگردد. این روستا آخرین نماد تمدن در شرق ریگ جن است. در فاصله 5 کیلومتری همت آباد جاده به سمت شمال تغییر جهت میدهدو از جاده خاکی خارج میشویم و به سمت غرب ادامه مسیر میدهیم تا به رودخانه فصلی زرومند میرسیم. بدلیل بارندگی های اخیر رودخانه فصلی مملو از آب است و مسیر عبور را سد کرده است. مسیر را به سمت شمال غربی در راستای رودخانه ادامه میدهیم تا جایی که روخانه در کویر پخش شود و مسیر عبور را هموار کند. پس از عبور از روخانه مسیر را به سمت غرب و کوچه پنجم ریگ جن ادامه میدهیم. در سمت جنوب تپه های ماسه ای ریگ جن خودنمایی میکند و در سمت شمال کویرهای پفکی که بعلت بارندگی تا حدودی پف زمین خوابیده ولی گلالود نشده است. همین امر عبور از این زمینها را راحتتر میکند. حرکت خودرو ها در این کویرها باید بصورت متناوب باشد و خودروی پیشرو دایما تغییر کند تا فشار زیادی به خودرو وارد نشود. پس از طی مسافتی در حدود 40 کیلومتر بر بالای تپه ای پوشیده از ماسه های روان اتراق میکنیم. هوا بشدت سرد است و اقامتی سخت در ریگ جن را نوید میدهد. هوا در سردترین زمان قبل از سپیده دم به 1 درجه زیر صفر میرسد.

روز دوم حرکت به سمت کوچه پنجم ریگ جن

پس از سپری کردن شبی نسبتا سرد و مشاهده رد 3 گرگ که از نزدیکی کمپ عبور کرده اند آماده حرکت میشویم. پس از صرف صبحانه به سمت غرب ادامه مسیر میدهیم. از شیب تند ماسه ای سرازیر میشویم تا مجددا به سطح کویر برسیم. پس از طی مسافتی در حدود 30 کیلومتر به پنجمین کوچه ریگ جن نزدیک میشویم. دیواره ماسه ای عظیمی که به طول 100 کیلومتر به سمت شمال گسترش دارد. عبور از شرق به غرب این منطقه به دلیل شیب تند جبهه شرقی و ارتفاع بلند تپه ها تقریبا غیر ممکن است و تقریبا تمامی عبورها جهتی غربی شرقی داشته اند. تعدادی از دوستان تعدادی گوش ماهی فسیل شده می یابند که نظریه دریا بودن کویر مرکزی ایران را تایید کنند. پس از گشت زنی در منطقه برای صرف نهار به کمپ بازمیگردیم. خورشید در حال غروب کردن است و هوا از شب قبل کمی سردتر. پس از صرف نهار به دور آتش جمع میشویم و خاطرات سفرهای گذشته را مرور میکنیم.هوا بشدت سرد شده است و در  سردترین حالت به -4 درجه سانتیگراد میرسد.

روز سوم خروج از ریگ جن

پس از طی یک شب بسیار سرد و جمع کردن زباله ها و وسایل در به سمت شرق حرکت میکنیم. پس از رسیدن به جاده خاکی به سمت شمال حرکت میکنیم و از ریگ جن خارج میشویم. مقصد بعدی صافی باقر دزدو در شرق روستای فرحزاد است. ادامه مسیر جاده خاکی بسیار کم ترددی است که در قسمتهای زیادی آب بر شده است و حرکت خودرو ها را کند میکند. پس از طی مسافتی در حدود 50 کیلومتر به محور ارتباطی جندق به چوپانان میرسیم و به سمت روستای زیبای فرحزاد حرکت میکنیم.

  منبع :  http://www.irandeserts.com


 

چوپانان از نگاه آیت الله صادق خلخالی

قسمت دوم

اهالی چوپانان می گویند كه آدم اگر بخواهد قریب یكساعت در بیرون بماند باید گوشهای خویش را از رمل پاك كند ما كه در آنجا قریب شش هفت ساعت مهمان بودیم خانه را كه جارو كرده بودنددوباره از شن ورمل پر شده بود ، هوا به سبب رمل عالباٌ تیره است در نزدیكی چوپانان دو تا ده دیگر سبز و خرم دیده می شود كه یكی حجت آباد و پائین تر از آن ده آشتیان است كه با آشتیان تفرش همنام است ده دیگری هم بنام همت آباد در نزدیكی چوپانان وجود دارد و دیگر دهاتها مثل چاهملك –مهرجان-بیاضه –مصر –گودار پشت بادام –گرمه – رباط  -جندق و عروسان

نرسیده به چوپانان ماشین ما خراب شد یك نفر كه با ما همراه بود فرستادیم آبادی، آمدند ماشین را روشن كرده و ما را به آبادی بردند. اوضاع جغرافیایی چوپانان و واقع بودن آن در رملستان جالب توجه است از اسفالت و جدول بندی خبری نیست .دهی است با 1500 نفر ساكن. در جنوب غربی ده باغات خرما و انجیر دیده می شود كه منظره جالبی دارد . به بركت همان آب ،سبزه و گل و گیاه و نخل و كشت وزرعوجود دارد .یكی از باغبانان را دركنار دیوار باغی با لباس مندرسی كه داشت معطل كرده و مشغول حرف زدن شدیم.می گفت این سبزه ها ارزن است كه با آن آش خوب می پزند و یك وعده غذای ماست-پیاز خوب در آنجا به عمل می آید كه فصل كندن آن بود كه ما به آنجا رفتیم ،پیازش شیرین و پر آب است .همه جیز می توان در آنجا بعمل آوردبا وجود آب.اما آب حكم كیمیا دارد كه در زیر زمین و به عمق 30 متری است و بیرون آوردنش محتاج موتور است كه از قدرت اهالی و مردم فقیر ساخته نیست.دولت هم به آنجا ها اصلاٌ توجه نمی كند .در صورتیكه مكانهایی مثل چوپانان كه ناحیه ای پر آب در كویر است باید بیشتر مورد توجه باشد .

خودم تا انارك نیامده بودم اسم چوپانان و خور را نشنیده بودم. مردم آنجا فقیر و گله دار و شتردارند.مردم با محبتی را درآنجا دیدم كه هیچ دست تمدن به آنجاها نرسیده و دركمال خوبی از ما پذیرایی كردند . در اطراف ما حلقه زده بحرفهای ما گوش می دادند.خلاصه تا مغرب در آنجا بودیم.

از برق خبری نبود . می گفتند موتور برق خراب شده و برای تعمیر به اصفهان برده اند و هفت ما از این كار گذشته بود و هنوز نیاورده بودند1 . می گفتند می خواهیم برویم و بیاوریم، با اینكه تابستان آنجا خیلی گرم است و احتیاج به پنكه و كولر و یخچال زیادتر است با این وصف مردم تابستان را كذرانده و هوا روبه سردی می رفتو دیگر احتیاجی بدان نبود.البته كمبود بودجه در این وضع دخالت كلی داشت .در بعضی از خانه هایخچال نفتی وجود دارد كه با آمدن مهمان آنرا راه انداخته و با آب خنك و روی باز از مهمان پذیرایی می كنند و بعد از رفتن مهمان یخچال را هم خاموش می كنند.

تابلویی را كه در بالای دری كه خیلی كوتاه و قریب یكمتر بلندی داشت مشاهده كردم كه در بالای آن نوشته بود كمیته مركزی حزب ایران نوین و درش قفل بود و معلوم بود كه برای "نما" رده اند.

از دكتر و دوا و بهداشت و قابله در آنجا من كسی و چیزیرا مشاهده نكردم.می گفتند با وجود احتیاج كامل قابله در آنجا نیست و چندی قبل زنی در حال زایمان سزارین 2كرده بود و بچه اش پنج روزه و دختر بود كه پدرش می برد اصفهان و تحویل شیرخوارگاه می دهد.

تفریح بچه ها در كوچه ها تیر و كمان و بازی با جان گنجشكها بود .زبان اهالی زبان مخصوصی است كه با زبان انارك چندان فرق ندارد.

می گفتند درقدیم چوپان ها آنجا را ساخته اند و بدین مناسبت چوپانانش می گویند. اطراف آنجا برای گله داری و پرورش درخت خیلی مناسب است به شرط تهیه آب.

درختان خرما سر به فلك كشیدهدر وسط مزارع دلربایی عجیبی داشتند گویی كه همه درختان آقایی و بزرگی می كنندبا خرماهای تازه رس سرخ و نارنجی و زرد خویش مایه فخر مزارع چوپانان بودند .

از دیدن این منظره در وسط كویرخشك و بی آب و علف چقدر شادی و سرور به انسان دست می دهد گویی انسان از برهوت وارد بهشت برین شده است. اما در مقابل با دیدن مظاهر فقر كه در پیشانی همگان براحتی خوانده می شود انسان بی اختیار نا راحت می شود .چروك زود رس د رپیشانی مردانی كه به پنجاه نرسیده اند بلكه می توان گفت كه چهل بهار از عمرشان نگذشته است انسان را بیاد كار های طاقت فرسای آنها می اندازد كه در این خطه ایران زمین برای خود و اطفال خود چه زحمتها كه متحمل نشده اند .مایه افتخارتاریخ و بشریت همین مردم بینوا و فقیر دوران هستند كه می توان گفت در عرض سال یكبار آنطوریكه دلشان بخواهد نتوانسته اند یك شب را با شكم سیر بفردا برسانند.

نقل از كتاب :خاطرات در تبعید نوشته صادق خلخالی

1- موتور برق از چوپانان دزدیده شد و به بهانه تعمیر خارج گردید و دیگر هرگز بر نگشتآقای محمد عمادی در آنزمان ریس شورای ده بود و به احتمال زیاد از جزئیات آن با خبر است 
2- همسر مرحوم علی پركاس سر زا رفت و این اصطلاحی است كه در چوپانان استفاده می شود و آقای خلخالی پنداشته سر زا رفت یعنی سزارین شد


  • کل صفحات:3  
  • 1
  • 2
  • 3
  •   

همه پیوندها
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic