چوپانانِ آباد

mostaghimi.25@gmail.com

مطبوع ترین چای 


 چون گاوها را خیلی دوست دارم





سال نو بر هموطنان عزیز خصوصاٌ چوپانانی های مهربان بهاری و مبارک باد


http://s6.picofile.com/file/8177962334/%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B294.jpg

عکس از :استاد مرتضی ارجمند یغمایی


ارباب خودم چرا نمی خندی



چه شده که همچین شده !!؟
نوشته: نسل سومی



سال 1354
تازه کامیون های بنز به چوپانان وارد شده بود و من هم یک کامیون بنز را به صورت قسطی و قزض و قوله از بازنشسته ها و پیر زن ها خریده بودم و برای ادای قرض هایم سخت بارکشی میکردم هندوانه از جیرفت به تهران
صبح به ایست و بازرسی برای قاچاق به نائین رسیدم مامور از من گواهینامه درخواست نمود و وقتی دید من بچه چوپانانم یک خسته نباشید گفت و دستور حرکت داد.
سال1374
یک کامیون برای پسرم خریدم و فقط بعضی مواقع برای تفریح سفری با او می رفتم اینباربرای حمل هندوانه از جیرفت به تهران می رفتیم نزدیک نائین جایم را با پسرم عوض کردم و راننده کامیون شدم در پاسگاه ایست و بازرسی نائین مامور گواهینامه مرا در خواست کرد با دقت زیادی گواهینامه را مطالعه کرد بعد نگاهی به چهره من انداخت گفت چوپانانی هستی ؟با خوشحالی و افتخار گفتم بله ! گفت بزن داخل پاسگاه باید بارت بازرسی شود . گفتم هندوانه بار دارم گفت : مشکل بیشتر شد
داخل پاسگاه چند سرباز هندوانه ها را زیر و رو کردند و بعد از 4 ساعت اجازه حرکت دادند
به رئیس پاسگاه گفتم 20 سال پیش من با بار هندوانه در همین مکان بدون بازرسی رفت و آمد می کردم ، رئیس پاسگاه نگاهی به پسرم انداخت و گفت :از پسرت بپرس تا برایت بگوید چه شده که همچین شده ؟اما واضح بود که خودم بهتر جوابش را می دانستم



سخنی با گردشگران عیددر چوپانان

ساكن چوپونون
دوشنبه 25 فروردین 93 00:28
فعلاكه تنهاش گذاشتید ورفتید فعلا كه از چوپونون بیش از اسم چیزی دیگه نمونده همه چوپونونا خلاصه كردید در سیزده روز عید میاید دور هم جمع میشیدو مثلا همایش یا نمایشگاه میگیریدو مقداری از پول چوپونونا صرف این مراسمات میكنید وجوایزشو كسانی میبرند كه ساكن چوپونون نیستندبعد از عید با یك خاطره شیرین از اینجا میریدومردم ساكن روستا دیگه تنها میمونندنه همایشی نه مسابقه ای هیچی كه هیچی میرید تاسال دیگه بعد از تنهایی چوپونون دم میزنید بیشتر ازاین شعار ندید مردم چوپونون از كمترین امكانات محرومند شما دنبال چی میگردید اینا همش شعاره وحرفای قشنگ از چوپونونا دوست دارید برگردید شما حاج اقایی كه بازنشسته ای بچه هاتم عروس ودوماد كردی دیگه جه دلیلی داره كه برنمیگردی شمایی كه میری تو شهر با اجاره های بالا تو كمترین مساحت داری زندگی میكنی كه دوست داری شهر بنشینی و وقتی هم ازت میپرسن كه چرا برنمیگردید نبود امكاناتا بهانه میكنند اگه برگردید ناخوداگه امكاناتم میاد ولی همه با چشم وهم چشمی روانه شهرها شدید و دم از تنهایی چوپونون میزنید تازه عیدا هم كه می ایید با هزار گونه توقع كه چه كار شده و چكاری نشده وهزاران توقعات بیجا كه فقط بعد ازعید تا چند ماهی جو ابادی رو متشنج وهمه رو به جون هم می اندازید دیگه بیش از این شعار ندید وبگذارید مردمی كه تو خود ابادی دارند با هزاران زحمتی كه شما برای اونا درست كردید زندگی میكنند به درد خود بسوزند درد دلم زیاده كه اینجا جاش نیست ولی اینو میدونم كه باید از بیرجندی ها تشكر كنیم كه به داد ابادی ما رسیدندكاری كه ما فقط شعارشا میدیم بعدكه برای عید می اییم به اونا به چشم یك غریبه نگاه میكنیم من از همینجا از همه بیرجندی هایی كه به ابادی ما اومدندو نجاتمون دادند تشكر میكنم تو رو خدا فقط حرفای قشنگ نزنید بیایید عمل كنید با تشكر



 

مادر بزرگ در حالی که با دهان بی دندان، آب نبات قیچی را می مکید ادامه داد :
آره مادر ، ُنه ساله بودم که شوهرم دادند، از مکتب که اومدم ، دیدم خونه مون شلوغه مامانِ خدابیامرزم همون تو هشتی دو تا وشگون ریز، از لپ هام گرفت تا گل بندازه.  تا اومدم گریه کنم گفت : هیس ، خواستگار آمده

خواستگار ، حاج احمد آقا ، خدا بیامرز چهل و دو سالش بود و من ُنه سالم.
گفتم : من از این آقا می ترسم ، دو سال از بابام بزرگتره.
گفتند : هیس ، شکون نداره عروس زیاد حرف بزنه و تو کار، نه بیاره.

حسرت های گذشته را با طعم آب نبات قیچی فرو داد و گفت : کجا بودم مادر ؟ آهان . جونم واست بگه ، اون زمون ها که مثل الان عروسک نبود. بازی ما یه قل دو قل بود و پسرهام الک دو لک و هفت سنگ.  سنگ های یه قل دو قل که از نونوایی حاج ابراهیم آورده بودم را ریختند تو باغچه و

گفتند : تو دیگه داری شوهر می کنی ، زشته این بازی ها
گفتم : آخه .... 
گفتند: هیس آدم رو حرف بزرگترش حرف نمی زنه

بعد از عقد ، حاجی خدا بیامرز ، به شوخی منو بغل کرد و نشوند رو طاقچه ، 
همه خندیدند ولی من ، ننه خجالت کشیدم. 
به مادرم می گفتم : مامان من اینو دوست ندارم 
مامانم خدا بیامرز ، گفت: هیس ، دوست داشتن چیه ؟ عادت میکنی

بعد هم مامانت بدنیا اومد، با خاله هات و دایی خدابیامرزت.  بیست و خورده ایم بود که حاجی مرد. یعنی میدونی مادر ، تا اومدم عاشقش بشم ، افتاد و مرد. نه شاه عبدالعظیم با هم رفتیم و نه یه خراسون ، یعنی اون می رفت.

می گفتم : اقا منو نمی بری ؟
می گفت : هیس ، قباحت داره زن هی بره بیرون 
می دونی ننه ، عین یه غنچه بودم که گل نشده ، گذاشتنش لای کتاب روزگار و خشکوندنش.
مادر بزرگ ، اشکش را با گوشه چارقدش پاک کرد و گفت:  آخ دلم می خواست عاشقی کنم ولی نشد ننه. اونقده دلم می خواست یه دمپختک را لب رودخونه بخوریم ، نشد. دلم پر می کشید که حاجی بگه دوست دارم ، ولی نگفت حسرت به دلم موند که روم به دیوار ، بگه عاشقتم ولی نشد که بگه.
گاهی وقتا یواشکی که کسی نبود ، زیر چادر چند تا بشکن می زدم. آی می چسبید، آی می چسبید. دلم لک زده بود واسه یک یه قل دو قل و نون بیار کباب ببر. ولی دست های حاجی قد همه هیکل من بود، اگه میزد حکما باید دو روز می خوابیدم 
یکبار گفتم ، آقا میشه فرش بندازیم رو پشت بوم شام بخوریم ؟گفت : هیس ، دیگه چی با این عهد و عیال ، همینمون مونده که انگشت نما شم
مادر بزرگ به یه جایی اون دور دورا خیره شد و گفت: می دونی ننه ، بچه گی نکردم ، جوونی هم نکردم. یهو پیر شدم ، پیر
پاشو دراز کرد و گفت : آخ ننه ، پاهام خشک شده ، هر چی بود که تموم شدآخیش خدا عمرت بده ننه. چقدر دوست داشتم کسی حرفمو گوش بده و نگه هیس
به چشمهای تارش نگاه کردم ، حسرت ها را ورق زدم و رسیدم به کودکی اشهشتی ، وشگون ، یه قل دوقل ، عاشقی و ...
گفتم: مادر جون حالا بشکن بزن ، بزار خالی شیگفت : حالا دیگه مادر ، حالا که دستام دیگه جون ندارن ؟انگشتای خشک شده اش رو بهم فشار داد ولی دیگه صدایی نداشتند
خنده تلخی کرد و گفت : آره مادر جون ، اینقدر به همه هیس نگید. بزار حرف بزنن. بزار زندگی کنن. آره مادر هیس نگو ، باشه؟ آدمیزاد از "هیس "خوشش نمی یاد


بر بام جهان
محمدعلی ابراهیمی انارکی 
بر بام جهان نشست مش قاسم و گفت
اینجا نتوان دقیقه ای راحت خفت
انغوزه و ریواس ندارد " اِوِرِست "
این قله به چشم ما نمی ارزد مفت
بربام جهان نشست مش قاسم و گفت
اینجا   نتوان   دقیقه ای  راحت    خفت
انغوزه    و    ریواس  ندارد    " اِوِرِست "
این  قله  به  چشم  ما  نمی ارزد مفت


به انارك مرا گذار افتاد


 اثری از استاد محمدعلی ابراهیمی

در اسفند ماه سال 89 در سایت پیشین انارك عكسی نظرم را جلب كرد كه در آن یكی از
منتخبین مردم كه بسیار هم در كار خویش خبره است در میدان وردی شهر درحال نشاندن یك درخت از پانصد درخت خریداری شده بر اساس گفته ی آگاهان بود. شعر طنز زیر بیانگر این كار خداپسندانه است !

روز ، روز درختكاری بود
آب در سطح شهر جاری بود
در نشستی به نیمه ی اسفند
شد مصوب گزینه هایی چند
به مثل نونوار كردن شهر
اندكی مایه دار كردن شهر
گود برداری و خرید درخت
وسط پارك جور كردن تخت
گر چه این كار ابتدا ول شد
لیكن آخر نتیجه حاصل شد
آب را روی پلكان بردند
چای را زیر پلكان خوردند
آب رنگی به شهر پاشیدند
رنگ دیوار ها تراشیدند
پی تنظیف كوچه ها بودند
دمی از كار خود نیاسودند
پارك را اندكی تكانیدند
پانصد ریشه را نشانیدند
خبرش را به سایت ها دادند
عمل خویش را بها دادند
بشنو این نكته را كه اول عید
از من بی خبر كسی پرسید
كه درختان كجا نهال شدند
در كدامین مسیر چال شدند
پانصد ریشه ی درخت چه شد
گر فدا شد فدای دست كه شد 
گفتم او را كه بنده معذورم
وسط گود نیستم دورم
چیزی از ماجرا نمی دانم
قصه تلخ را نمی خوانم
دانم آنقدر كز سپیدی بخت
چوب خشكیده ای به جای درخت
صحبدم در زمین فرو كردند
آنچه را داشتند رو كردند
بشنو این قصه را كه در مرداد
به انارك مرا گذار افتاد
به سراغ درخت ها رفتم 
هركجا بود جای پا رفتم
اثری از درخت و دار نبود
شاخه ای سبز بر قرار نبود
راستی سال پیش در اسفند
چاله را بیل در كجا می كند
ریشه ها را كجا نشانیدند
نكند در هوا نشانیدند
نكند باد جمله را برده
همه را برده در علم خورده
چون شما بنده نیز حیرانم 
چیزی از ماجرا نمی دانم


 

پیشنهادی به موسیقی دانان چوپانانی

امروز مشغول مطالعه سایت های خبری و مطالعه اشعار استا د مستقیمی بودم و موسیقی ایرانی نیز در فضای منزلمان پخش می شد ناگهان موزیكی فكر می كنم ازفرهاد پخش شد و من احساس كردم همآهنگ با موزیك می توانم اشعار زیبای استاد را كه در تنهایی چوپانان سروده بود با آواز بخوانم (ترانه نفسم در نمیآد) ، حیف كه خداوند به من صوت دلنشینی عطا نكرده است و الّا یكی از كارهایی را كه حتماً انجام می دادم تولید یك سرود زیبا برای چوپانان دوست داشتنیم بود . لذا به این فكر افتادم كه از موسیقی دان های چوپانانی تقاضا كنم كه در این مورد اقدام كرده و ان شاالله برای شب عید سرود خود را با كلیپی دلنشین از مناظرزیبای چوپانان همراه ساخته و آنرا منتشر سازند . امیدوارم كه پیشنهاد من با استقبال دوستان چوپاناندوستم همراه شود من این اشعار استاد را پیشنهاد می كنم:

چوپونون

چی نشستی وخی از جات چوپونون

دستمو بگیر تو دستات چوپونون

یه سری بریم تو باغات چوپونون

می‌خوام درد دل کنم بات چوپونون

                                 بگم از قدیم ندیمات چوپونون

                  نمیذارم دیگه تنهات چوپونون

نگو که نا توی پاهای تو نی

نگو دنیا دیگه دنیای تو نی

هیش کسی به فکر فردای تو نی

هیش کسی فکر مداوای تو نی

                               وامیسم پای مداوات چوپونون

                 نمیذارم دیگه تنهات چوپونون

نمیذارم دیگه غم لونه کنه

نمیذارم تو دلت خونه کنه

نمیذارم تو رو دیوونه کنه

آبادانی‌هاتو ویروونه کنه

                             میکارم شادی رو لب‌هات چوپونون

                نمیذارم دیگه تنهات چوپونون



                                                

                             نمیذارم دیگه تنهات چوپونون 
                                                  عكس از :منوچهر نظریان 


                                      
             نمیذارم دیگه غم لونه کنه                     نمیذارم تو دلت خونه کنه  

              نمیذارم تو رو دیـوونه کنــه                    آبادانی‌هاتو  ویروونه  کنه  

                                 میکارم شادی رو لب‌هات چوپونون  

                     نمیذارم  دیگه تنهات چوپونون          

                                                                                       شعر از : استاد مستقیمی

                                                                                                                                   

                     


                   نمیذارم دیگه تنهات چوپونون   

                                                   
                                                                                   عكس ازآرمین عسكری                        

 چی نشستی وخی از جات چوپونون          دستمو بگیــــر تو دستات چوپونون

 یه سری بریم تو باغــــــات چوپونون           می‌خوام درد دل کنم بات چوپونون

                                  نمیذارم دیگه تنهات چو پونون  شعر از استاد مستقیمی      

                منتظر مقالات كارشناسانه شما همشهری خوبم برای انتشار و همفكری هستم


زیارت اهل قبور مزار

IMG_2175.jpg

منبع تصویر http://choopananphoto.blogfa.com/post-1.aspx 

شب جمعه ای بود كه به مزارچوپانان گذرم افتاد،و فرصتی بود تا برای اهل قبور فاتحه ای بخوانم ،قبرستان چوپانان برایم یك دنیا خاطره است سر اكثر قبرهایی كه برای قرائت فاتحه می رفتم دنیایی از خاطرات برایم مرور می شدند .و ایام خوش بچگی برایم تداعی می گردید .در قبرستان چوپانان چندین ساعت هم كه بمانم ،خسته نمی شوم ،

قبرستان چوپانان یكی از قبرستانهای با صفایی است كه گویا دریچه ای به بهشت دارد ،تماشای منظره خیابانهای چوپانان و دشت سرسبز چوپانان با نخلهای زیبایش ، طراوت و تازگی را ، در كنار خاطرات بچگی در روح انسان به نوازش در می آورد و همه غمها رااز  دل یك چوپانانی اصیل می زوداید.

بارها این سوال برایم مطرح شده بود كه چرا قبرستان چوپانان مرده پذیر مرده های شهرهای دیگر ایران است ؟و بعد وقتی كه قبر مرده های مهاجر قبرستان را زیارت می كردم فهمیدم كه آنها نیز ، زمانی مانند من ، در این قبرستان همه غمهای خود را فراموش كرده اند و به آرامش مطلق زسیده اند ، و فكر كرده اند از اینجا بهتر می توان به بهشت قدم گذاشت زیرا آرامش این قبرستان آرامشی بهشتی است .

اما هنگام خروج از قبرستان با آرامگاهی روبرو شدم كه مرا تشویق به نوشتن این سطور كرد : در میان قبر های خاكی سنگ قبری مرا به خود جلب كرد روی سنگ كوچك آن قبر نوشته بود - آرامگاه حاج محمدعلی رمضان  مستقیمی – فكر می كنم كه نه سال تولد داشت و نه سال وفات . اما خوب می دانستم كه این قبر كه درقسمت پائین قبرستان چوپانان در میان قبرهای خاكی قرار گرفته آیامگاه یكی از بنیانگذاران چوپانان است  كه اگر آن سنگ قبر كوچك را روی آن نگذاشته بودند هیچكس نمی دانست كه این قبر از آن كیست به فكر فرو رفتم آیا جای آن نیست كه از بنیانگذاران چوپانان یاد بودی به جا بماند و روی سنگ قبر آنها نوشته شود كه او یكی از بنیانگذاران این روستای با صفاست

راستی آرامگاه دیكر بنیانگذاران این رفقای مخلص در كجای قبرستان واقع اسنت محمد حاج عبدالله بقایی ، حاج محمد زاهدی –محمدعلی عمادی – محمدباقر حاج محمد امینی  در كجای قبرستان آرمیده اند ؟ آیا آرامگاه همه آنها در همین قبرستان واقع شده است ؟غیر از آرامگاه ، آیا اثری دیگر مثل عكس ، دستخط ، یا چیزهای دیكری از آنها باقی نمانده است؟

من بدینوسیله از فرزندان و نوادگان این بزرگان، از شورای ده ، از دهیاری  یا هر كس كه می تواند تقاضا دارم آرامگاه این بزرگان را به عنوان بنیانگذار چوپانان باز سازی كنند و آبرومندانه به آنها احترام بگذارند .

من در این وبلاگ آمادگی دارم كه برای معرفی این بزرگان آثار شما محققین محترم را برای شناسایی و معرفی اشان به همگان منتشر سازم 




همه پیوندها