چوپانانِ آباد

mostaghimi.25@gmail.com

متأسفانه خرابش کردند!!!!!! 
این تصویر زیبا و خاطره انگیز را با توضیحات زیر کانال تلگرامی میراث فرهنگی نائین منتشر کرده است 
این تصویر یکی از 5 برج اطراف چوپانان بود که توسط یکی از شورا ها خراب شد و فکر می کردند که دارند به عمران و آبادی روستا خدمت می کنند!
تصویر یکی ازبر ج های تاریخی دفاعی و کارکرد روزنه روی بدنه (تیرکشها)

نایین دارای ۴۷برج تاریخی دفاعی ونگهبانی است
کانال اطلاع رسانی  اداره  میراث فرهنگی صنایع دستی وگردشگری شهرستانی نایین
@mirasnaein


اظهار لطف یک همکار به چوپانان آباد و درد دل های او


درودبرشما.جناب مستقیمی عزیز
باعث افتخارومباهات است ڪه بزرگانی چون شمادرمورد سرزمین آباء واجدادی خودقلمفرسایی میڪنند وتاریخ پرافتخار چوپانان رابرای معرفی به نسل آینده ثبت می نمایید.بنده ازنحوه نگارش درهمان ابتدا پی بردم ڪه باید ازمالڪان باشید وبسیارخرسندم ازاین بابت.
اگرچه ڪاربرای چوپانان وچوپانانی درپشت پرده بهترجواب میدهد وبنده هم ازهمان ابتدا معرف حضور همشهریان بودم وهمانطورڪه درسال گذشته استحضار دارید دوستان بسیارنزدیڪ بنده وآنان ڪه ادعای دوستی ورفاقت میڪنند وتاحدودی هم خودراشریڪ ڪارفرهنگی چوپانان میدانند بقول خودشان میخاستندمراترور شخصیتی بڪنند وڪارهایی هم ڪردند وشایعاتی هم پخش ڪردند مبنی براینڪه صمیمی. درڪارشوراودهیاری دخالت میڪند ودستور به آنان میدهد.اما اگرڪسی میخواهد ڪارفرهنگی برای این دیار بڪند باید ظرفیتش بالا باشد وپوستش هم ڪلفت.
امیدوارم درزمینه ڪارفرهنگی واشاعه فرهنگ چوپانان همواره ڪوشا,موفق وسربلندباشید.
ارادتمندشما.صمیمی


من ابوالقاسم مستقیمی یک نسل سومی هستم



من ابوالقاسم مستقیمی یک نسل سومی از فرزندان بنیانگذاران چوپانان هستم 
پدرم محمدرضا مستقیمی معروف به شیخ مستقیمی و چون در جوانانی بز اپر حادثه ای یکی از پا هایش کوتاه شده بود و زانویش خم نمی شد یشتر او را شیخ شل در پشت سر صدا می کردند.
پدر بزرگم حاج محمدعلی مستقیمی فرند رمضان معروف به حاج مندلی و به انارکی حاج مدعلی یکی از شتر داران انارکی مالک قسمتی ازآبادی هایی مثل گرمه در شهرستان خور - و اسماعیلان در انارک و چوپانان و بزرگترین و سالمندترین بنیانگذاران چوپانان و یکی از پیشنهاد دهندگان جایابی چوپانان برای تاسیس
برادرم مرحوم مصطفی مستقیمی یکی از مدیران تاثیر گذار بعد از انقلاب خصوصا در قنات های چوپانان - حجت آباد آشتیان
و من خودم در زمینه آبادی چوپانان مدتها تحت عنوان نسل سومی قلم زده ام که امیدوارم قلمم به نفع چوپانان و مردم این خطه عزیز بوده باشد
و هرچند که همه امروزه می دانند نسل سومی منم اما تصمیم گرفتم اکنون که راه خود را پیدا نمودم علنا به معرفی خود بپردازم


 مختار دهیار چوپانان در سمت خود ابقاء شد

نتیجه تصویری برای مختار دهیار چوپانان
به گزارش کانال تلگرامی شورا و دهیاری چوپانان 5:
جلسه شماره 3 شورای اسلامی چوپانان در تاریخ سیزدهم شهریور 96:
1. در مورد بهسازی و زیبا سازی ورودی روستا باید  پیگیریها جهت اخذ مجوزات لازم از اداره راه و پلیس راه انجام شده و به یاری خدا پس از اخذ طرح مصوب از مراجع ذیصلاح کار زیبا سازی ادامه بلوار خلیج فارس تا کمربندی انجام خواهد شد.
2.آقای مختار بعنوان دهیار شورای پنجم در سمت خود ابقاء گردید تا زیر نظر شورا وظایف محوله را به انجام رساند.
3.جهت تدریس دانش آموزان مقرر شد دو معلم بهمراه مدیر مدرسه سمیه با توجه به رایزنی با مدیر آموزش و پرورش شهرستان و مسئولین در اول مهر در روستا اقدام لازم بعمل آید.
4.در خصوص تجهیز و زیبا سازی پارک روبروی دهیاری پس از ارائه برگه تغییر کاربری مربوطه مقرر شد اقدام لازم بعمل آید.
5.با توجه به اختلاف مالکیتی اداره برق قدیم(ورزشگاه بانوان فعلی) انتقال لوازم ورزشی کوه دشت فعلا مقدور نمیباشد.
6.واگذاری زمین در مرحله جانمایی بوده و هنوز تا این لحظه زمین از طرف بنیاد به شورا و دهیاری واگذار نگردیده است.
ولی مقرر شد بعد از واگذاری اولویت با جوانان ساکن آبادی باشد.
7.قنات آشتیان با پیگیری های بعمل آمده  و حسب بازدید فرماندار محترم و مسئولین شهرستان از منابع استانداری عملیات ترمیم و رها سازی آب اقدام و الحمد الله مشکل خاصی وجود ندارد.
8.دعوت مغازه داران، مسئولین نانوایی،قصابی و... طی هفته آتی جهت هماهنگی و رفع مشکلات موجود.
9.معرفی نماینده حقوقی شورا و دهیاری در دادگستری و ادارات
10.ساخت یک آب انبار در کنار منبع آب بالا کوه امام زاده و لوله کشی به پایین جهت رفاه مسافرین و اهالی محترم.
11.انتقال دفتر شورا از ساختمان فعلی به سالن اجتماعات دهیاری ظرف هفته های آتی
12.مهمترین بحث در روستا در خصوص اخذ هزینه و تعویض کنتور جدید که مقرر شد پیگیری لازم توسط دهیار و ریاست شورا بعمل و نتیجه سریعا اطلاع رسانی گردد و از هر گونه اظهارنظر بدون هماهنگی و رایزنی با مسئولین برق شهرستان خور خودداری گردد.
                                    


سه یار دبستانی

تصویر از کانال تلگرامی استاد راهی 

بزرگان و اندیشمندان چوپانانی و دانش آموزان دبستان ستوده چوپانان را بیشتر بشناسیم:

از سمت راست 

1- استاد سعید عسکری استاد بازنشسته دانشگاه پیام نور در رشته زیست شناسی 

2- استاد محمد مستقیمی (راهی) استاد بازنشسته دانشگاه فرهنگیان و دبیرادبیات آموزش و پرورش  ، شاعر ، نویسنده، وبلاگ نویس 

3- استاد مهدی افضل دبیر بازنشسته آموزش و پرورش ، تاریخدان ، نویسنده ، وبلاگ نویس

خداوند این بزرگان را سلامت بدارد


اولین جلسه شورای پنجم چوپانان

 
 
به گزارش کانال تلگرامی  شورا و دهیاری چوپانان :
انتخاب هیات رئیسه شورای چوپانان:
1.آقای مسیب کلانتری رئیس شورا
2.آقای محمد رضا حلوانی نایب رئیس
3.آقای علی اصغر مرتضوی منشی
4.سید جواد هاشمی عضو
5.حسین خاکسار عضو
ضمناٌ کانال تلگرامی سابق از دسترس خارج شد و شورای پنجم کانال شورای جدید را به ادرس زیر معرفی کرد:
https://t.me/shchn/9
لذا چوپانانی های عزیز که دوست دارد با اطلاعیه ها و فعالیت های شورا به روز باشند یا مستقیما با شورا در تماس باشند بهتر است عضو این کانال شوند


پیرزن چشم ما بود

تاریخ درج : شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۶

گفت وگو با تنها زن زنده معدنچی ایران که شش سال در معدن سرب نخلک کار کردImage result for ‫خاله عصمت بقایی چوپانان‬‎

لیلا مقیمی

دستان زمخت و تاول‌زده‌اش، راوی تک‌تک سال‌های برباد رفته است؛ همان سال‌هایی که تازه نوعروس «نخلک» شده بود و تاب و توان دوری از شاهزاده رویاهایش را نداشت. شش سال، هرروز، هفت‌صبح، چارقد رنگی و گل‌گلی‌اش را دور کمر می‌پیچید و پابه‌پای مرد خانه اش از لابه لای نخل های تنومند و سربه زیر روستا عبور می کرد تا خودش را به معدن سرب دوهزار ساله برساند. انگار قاصدک رویاهایش به جای پرواز در سینه صیقلی و لاجوردی آسمان کویر قرار بود در دل دالان‌های تو در تو و تاریک و سرد معدن نخلک به رقص درآید و زندگی توام با رنج و مشقتی را برایش رقم بزند. برای عصمت بقایی، کار در معدن سرب نخلک که 200 متر زیر زمین، جاخوش کرده، سخت دلکش بود. آن‌قدر دلکش که بعد از سیزده سال، تداعی آن روزها، هنوز برایش لذت‌بخش و نشاط آور است. چشمانش از پشت لنز شیشه‌ای، همانند تالار آیینه‌ای است که خاطرات گذشته در آن، تکرار می‌شود؛ صداها و همهمه‌هایی که می پیچید بین سنگ‌های درشت و دندانه‌دار معدن؛ بوها و گرد و خاک هایی که در هر دم و بازدم آغشته می شد به نفس هایش و هر از گاهی، سرفه های مکرر و کشدار را به ارمغان می آورد برایش؛ سرب هایی که باید جدا می‌کردند از دل خاک های عیار بالا؛ شپش‌هایی که می‌افتادند به جان و تنشان؛ دردها، رنج ها، سختی ها، جان کندن ها، خوشی ها و ناخوشی ها.

همه تکرار می‌شوند در برابر چشمان ریز و خاکستری که دایره شیشه ای، ماحصل شش سال کار در معدن، جلویشان را گرفته است. زمان، ردپای چین و چروک را روی صورت دخترک چوپانانی نشانده و 80سالگی‌اش را نوید می‌دهد.
 او حالا یکی از پنج خانواری است که در روستای نخلک، زندگی می‌کند. پیرزنی که همه معدنچی‌ها و مهندسان، آنجا او را خاله عصمت،صدا می‌زنند. پیدا کردن خاله عصمت در روستای کوچک و کم‌جمعیت نخلک، سخت نیست؛ فقط باید صابون تحمل گرمای 50درجه را به خود مالید و حرکت کرد به سمت 125 کیلومتری شمال شرق نائین و برای چهار ساعت، گوش‌ها را عادت داد به تکرار صدای زوزه باد و چشم ها را به دیدن جاده‌های کشدار و تمام نشدنی و بیابان‌های خشک و بی آب و علف و بوته های گون. خاله عصمت، خیلی وقت است از خانه قدیمی‌اش که نزدیک معدن بود و با شوهر و بچه‌هایش گل می‌گفت و گل می‌شنید، کوچ کرده به خانه کوچک و ساده دیگری که همه دارای‌اش یک کولر آبی، یک تلویزیون نقره‌ای و قدیمی سامسونگ، یک زیرانداز بیرنگ و رو و یک تخت کهنه و زهوار در رفته است و او   تک‌وتنها آنجا روزش را شب و شبش را روز می‌کند. پیرزن سرتاپا سیاه پوشیده و چادرش را دور کمر خمیده‌اش پیچیده است. خواهرش را سه روز پیش از دست داده و عزادار اوست. خونگرم و مهربان است. میانه حرف‌هایش، شوخی می‌کند و گهگاه از چرخ ناکوک زندگی گلایه‌ای به میان می‌آورد. می‌گوید توانایی کار را داشته؛ اما خودش را زودتر از موعد، بازنشسته کرده است: «از وقتی که پسرم مرد، خودم را بازنشسته کردم. آن موقع، لنگ چهارصدتومان، پول بودم. می‌خواستم با این پول، توی شهرستان یک خانه کلنگی و جمع و جور، برای خودم دست و پا کنم. سنواتم را که گرفتم فقط حدود سی تومان شد. با این شندرغاز نتوانستم خانه بخرم. خانه خیلی گران‌تر از اینها بود.» شوهر خاله عصمت در همین معدن نخلک کار می‌کرد: «از بس کار کرد، مریض شد. فرستادنش به یکی از بیمارستان‌های تهران، اما همان‌جا جان داد و جوان‌مرگ شد. من را تنها گذاشت. حالا تک وتنها توی این خانه زندگی می‌کنم. خودم از خودم دفاع می‌کنم.» چه شد که از چوپانان به نخلک آمدی و شدی کارگر معدن؟ «ازدواج که کردم به نخلک آمدم. شوهرم توی همین معدن سرب کار می کرد. روزها که می‌رفت و تنهایم می‌گذاشت، مدام بهش غر می‌زدم که چرا این‌کار را می‌کنی و پیش من نمی‌مانی. من، آن زمان برای خودم بر و بیایی داشتم. با شاه فالوده می‌خوردم. چرا باید توی خانه تنها می‌ماندم؟» داستان ازدواج را این‌طور برایمان تعریف می‌کند: «دختر خانه که بودم، توی چوپانان زندگی می‌کردیــــم. یک روز رفتم توی خیابــــان چیزی بشویم که پسری دنبالم افتاد تا خانه مان را یاد بگیرد. آدرس را که گرفت،  مدام می‌آمد در خانه مان و به پدرم می‌گفت من دخترت را می‌خواهم. ما هنوز نه سلامی به هم کرده بودیم و نه علیکی. آنقدر آمد و رفت و اصرار کرد که پدرم بالاخره راضی شد و من را به او داد. شوهرم طبسی بود و توی معدن نخلک کار می‌کرد. عروسی که کردیم به این روستا آمدیم و برای همیشه، همین‌جا مستقر شدیم.» زندگی جدیدش را توی نخلک، شروع کرد؛ اما خاله دوری از شوهرش را تاب نیاورد و همین هم شد که هر روز پابه‌پای او راه بیفتد و روانه معدن سرب شود. آن زمان، زن‌های دیگری هم توی معدن کار می کردند. پیرزن هم به جمع آنها ملحق شد و کار کردن در پیچ وخم سنگ‌های سخت و زمخت را به ماندن در خانه ترجیح داد. «شش سال توی معدن سنگ‌بری و سنگ‌جوری کردم. زن‌های زیادی آنجا کار می‌کردند. قبلا که عیار خاک بالا بود، آن را با کامیون می‌آوردند می‌ریختند توی محوطه. زن‌ها باید سرب‌های داخل خاک را جدا می‌کردند تا آن را به کارخانه‌های دیگر ببرند و با خاک‌هایی که عیارشان پائین است، مخلوط بکنند. همه کارگرهای معدن بازنشسته شدند و جیبشان پر از پول شد؛ ولی جیب من هنوز خالی است. آنها سنواتشان را کامل گرفتند؛ ولی من چون زود خودم را بازنشسته کردم، چیزی نگرفتم. بعدها هم خواستم دوباره به سر کارم برگردم؛ اما دیگر قبول نکردند.» از بقیه زن‌ها خبر داری؟ «هیچ‌کدامشان زنده نیستند. فقط من هستم.»

 

 

     رنج معدن
کار معدن، برای خاله و بقیه معدنچی‌ها با سختی‌ها و رنج‌های زیادی همراه بود. تحمل بوها و بخارهای پراکنده شده در آنجا، رفتن به عمق دویست متری زمین، گرد و خاک و... حالا و بعد از سیزده سال، اثراتش را نمایان کرده است. 
«اذیت می‌شدم. آن سال‌ها مثل الان نبود که چاله‌ها را با آب بزنند بلکه چاله های خشک می زدند و با مواد منفجره، آنها را منفجر می کردند. گرد و خاک، همه جا را می‌گرفت و چشمانمان را پر می کرد. همین گرد و خاک ها روی چشمانم اثر گذاشت و مجبورم کرد، توی هر دویش لنز بگذارم. شپش‌ها می‌افتادند به جانمان و از سر و کولمان بالا می‌رفتند. آب نبود که خودمان را بشوییم. دیگر کمر هم برایم نمانده از بس سنگ‌جوری و سنگ‌بری کردم. همیشه باید کمرم را ببندم. شوهرم نیز این کارها را می‌کرد و فقط ششصد تومان بهش می‌دادند. قبلا سرب را با هیزم های طاق، آب می‌کردند و کوره را با همان ها می چرخاندند. شمش نیز درست می کردند؛ اما از بعد از انقلاب دیگر ایران نمی تواند شمش تهیه کند. اینجا سرب و نقره را قاطی می کنند و بعد می‌فرستند به چین. کار معدن در گذشته خیلی سخت بود. حالا که معدنچی ها انگار جای شاهی هستند و اوضاعشان خیلی خوب است. البته کار در این معدن، اصلا خطر ندارد و خیلی خوب است. باریکه‌های آب از تویش می‌گذرد و آدم حالش جا می‌آید وقتی به آنجا می‌رود. رفتن به داخلش، سخت نیست. بالابر دارد و خیلی راحت می‌توان دویست متر رفت زیر معدن.» الان که تک وتنها مانده ای وسط این بیابان، چه کار می‌کنی؟ «خودم را سرگرم می‌کنم، بیکار نمی‌مانم. می‌روم توی محوطه مجتمع اداری و آنجا گل و گیاه می‌کارم. هیزم جمع می‌کنم. گچ درست می‌کنم لای درزهای دیوار می‌مالم، می‌ترسم، عقرب نیشم بزند. بعضی وقت‌ها هم گریه می‌کنم برای پسری که از دست دادم. پسرم خیلی جوان بود و توی همین اداره کار می کرد. آن موقع که به کارگرها ماشین نمی‌دادند، پسرم با موتور خودش از نائین می‌آمد و می‌رفت نخلک. یک بار که در جاده بود، ناغافل با لودر شاخ به شاخ و درجا کشته می‌شود. او مرد و من و بچه هایش را به امان خدا رها کرد.» از پســــرش که حرف می زنـــــد، غم دنیــــــا می‌نشیند توی چهره اش و چشمانش خیس می‌شود. گوشه و کنار نخلک، هنوز بوی بهنامش را می دهد و خاطر او را برایش زنده می‌کند. خاله عصمت به غیر از بهنام، چهار فرزند دیگر هم دارد که هر کدامشان پی زندگی خود رفته اند و هر چند وقت یک بار به دیدنش می آیند و حال و احوالش را می پرسند. می گوید توی معدن که کار می کرد، بچه ها را توی خانه تنها می گذاشت و در را رویشان قفل می کرد. بعضی وقت ها هم یکی شان را به کول می‌بست و با خود به معدن می برد؛ مثل صغری، زن نوروز که او هم یک دختر داشت: «یک‌بار توی معدن کار می‌کردیم. صغری دخترش را خوابانده بود آن کنار و سرش به کارش گرم بود. بهش می‌گفتم، صغری مواظب باش، دارند خاک می‌آورند. تا آمد برود دخترش را از آنجا بردارد، پایش لای واگن رفت و له شد. به خاطر همین گفتند دیگر بروید به کار دانشجوهایی که آنجا هستند و برای کارآموزی، آمده اند برسید.تعداشان 60، 70تایی بود.» از کار معدن که فارغ می‌شدی، چه‌کار میکردی؟ «تا ساعت یک که توی معدن بودم. توی نخلک هیزم‌های طاق را جمع می‌کردم و می‌آمدم خانه و نان می‌پختم. به بچه ها رسیدگی می کردم. خانه را آب و جارو می کردم. خرما ار نخل‌ها می‌چیدم و شیره درست می‌کردم. الان می‌گویند این خرماها آلوده به سرب است، نباید خوردشان؛ ولی آن وقت ها ما می خوردیم و هیچ اتفاقی هم برایمان نیفتاد.» خاله عصمت، اتفاقی را که برای معدنچی های معدن یورت گلستان افتاد، شنیدی؟ «نه، کسی به من چیزی نگفت.» شده بود توی معدن برای خودت یا بقیه معدنچی‌ها اتفاق ناگواری رخ بدهد؟ «نه، کار توی معدن نخلک، خطرناک نیست. قبل از انقلاب، حادثه ای رخ داد و سه نفر کشته شدند؛ اما از آن هنگام تا به الان، چیز خطرناکی، رخ نداده است.»

 

 

     معدنی از خیر و خوشی
 خاله عصمت سیزده سال است که هر روز، ساعت هفت صبح، برای کارگرهای معدن، اسفند دود می‌کند و پای سرویس ها به استقبالشان می‌رود. دود اسفند را دور سرشان می چرخاند و بعد راهی معدنشان می کند.«به خاطر همین است که تاحالا اتفاق بدی آنجا نیافتاده است. من می‌خواهم کارگرها تنشان سالم باشد و با خیال راحت بروند آنجا کار کنند. من که دیگر بچه‌ای توی خانه ندارم؛ اما همه آنها مثل فرزندان خودم می مانند.» با همه سختی ها و رنج هایی که کشیده، اما از کار در معدن راضی است و دل‌خوشی دارد: «کار در معدن، برای زن‌ها سخت است؛ اما خیلی خوب است. من که راضی هستم چون برایم آمد داشت و خیر زیادی از این کار دیدم. حالا دیگر من، آخر خط هستم و چیزی به پایان عمرم باقی نمانده است. همه امیدم به خداست.»

به کانال تلگرامی چوپانان آباد بپیوندید


استفاده از  نقره نخلک  در ظروف سیمین در زمان ساسانیان

گامی جدید برای اکتشاف در معدن سرب نخلک
به گزارش ایمنا، مردم ایران از نخستین اقوامی بودند که با فلز آشنایی پیدا کردند و به فلز کاری پرداختند. ساکنان این مرز و بوم به گواهی یافته های تازه در کاوش های باستان شناسی از هزاره ششم پیش از میلاد به ساختن ابزارهای فلزی دست یافته اند. روزگار پادشاهی مادها و هخامنشی ها را باید اوج قوت و عظمت فلز کاری ایران باستان دانست و هرکس آثار فلزی دوره ساسانی را ملاحظه کند آن را تصدیق می نماید.
Image result for ‫ظروف ساسانی‬‎
 آثار باقی مانده مانند جام ها و بشقاب هایی که هخامنشان می ساختند به تنگ های خوش نقش و نگار و طبق های زرین دوره مغولی و تیموری، شمعدان ها و ظروف سلجوقی، تنگ ها و بشقاب ها و شمشیرهای زیبای صفوی و هم چنین آثاری که هم اکنون به وسیله هنرمندان معاصر خلق می گردد همه نشانه های انکار ناپذیری از شکوه و عظمت این هنر در سرزمین ایران است و در این میان اصفهان در بین دیگر شهرهای ایران جایگاه ویژه ای را در هنر نقره سازی به خود اختصاص داده است. هرچند در طول تاریخ و بر اثر تاراج اسکندر و سپاهیان وی و ذوب نمودن نقره های ساخته شده در زمان های قدیم بسیاری از این اشیاء و ظروف از بین رفته و آنچه طی دو قرن اخیر توسط کاوشگران باستان شناسی یافت شده است آثاری است که توسط مردم در دل خاک پنهان شده بودند.
Image result for ‫نقره نخلک‬‎Image result for ‫نقره نخلک‬‎
نقره فلزی است که مانند طلا و مس به صورت خالص در طبیعت موجود است ولی بیش ترین مقدار آن از سنگ معدن استخراج می شود. آثار کشف شده در تپه های سیلک کاشان متعلق به هزاره چهارم ق.م یادآور این نکته است که مردم این ناحیه از ایران با کاربرد این فلز پالایش و ساخت اشیاء سیمین، آشنایی کامل داشته اند. معادن بسیاری در نقاط مختلف ایران دارای سنگ نقره هستند، از جمله معادن نخلک در میانه کویر لوت در شمال انارک که در زمان ساسانیان از محصول آن ها به ویژه در ساخت ظروف سیمین استفاده می شد. هنر نقره کاری در عصر ساسانیان رونق بسیار داشت.


آمار انتخابات دیروز در چوپانان


به گزارش کانال تلگرامی سلام چوپانان
نتایج آرای ریاست جمهوری چوپانان

۱. روحانی 364
۲. رییسی 298
۳. هاشمی طبا 4
۴. میرسلیم 7
۵ باطله
کانال سرکویری

آمار نهایی آرای شمارش شده شورای چوپانان
اول . محمدرضا حلوانی ۲۶۵ رای
دوم .سید جواد هاشمی ۲۵۹ رای
سوم .حسین خاکسار ۲۳۲ رای
چهارم .مسیب کلانتری ۲۲۳ رای
پنجم .علی اصغر مرتضوی ۱۲۱ رای
علی البدل 
ششم .خانم عزتی  ۱۱۷ رای 
هفتم . خانم جلال. ۱۱۱ رای
هشتم . ابوالفضل یاور ۹۱ رای 
رای باطله ۳۴ رای

به کانال تلگرامی چوپانان آباد بپیوندید


بلای ریشه کلفتی در کشاورزی چوپانان
نوشته : نسل سومی
نوشته و تصاویر منتشر شده در کانال سلام چوپانان مرا بر آن داشت تا این مقاله را به مالکان و کشاورزان . دوستداران چوپانان تقدیم نمایم در سلام چوپانان چنین آمده بود

تصاویرنظر یکی از عزیزان همراه

امروز صبح یکی از پل های گذرگاه اب کلا به دلیل پر شدن از آشغال گرفته شد و آب اصلی چوپانان گیر افتاد و اوضاع اسف ناکی به وجود اورد،طرف میره با وایتکس فرش لباس میشوره تو حوضو‌ بخدا تموم ۲۵ درصد محصول چوپانان دم عید از بین میره بخاطر وایتکس و تاید زیادی‌که از شستشو‌تر حوضو‌حاصل میشه این بکنار در عکس‌مشاهده کنید حدود ۷الی۸ تا جعبه وایتکس خالی از زیر پل در اورده شد و چادر و انواع پلاستیک‌

 

اخه خدا را خوش میاد زحمت شش ماه یه کشاورز با سهل انگاری همچین ادمایی
رختشویخانه و حمام عمومی چوپانان جزئی از مالکیت تمام مالکین چوپانان است و در اسناد و نوشته هایی که از بانیان این ساختمان اصولی و مستحکم باقی مانده هیچ وقف نامه ای به چشم نمی خورد که این ساختمان وقف باشد البته مالکان اجازه استفاده عموم از آن را داده اند حتی آب مصرفی این حمام را مجانی تامین کرده اند که البته یکی از دلایل رشد جوپانان در دهه های 30 و 40 و 50 همین حمام خوب و رو براه بوده که در منطقه بی نظیر بوده است البته بعد از آنکه دولت زمان شاه این ساختمان را کنار گذاشت و حمام کوچکتری را روبروی همین ساختمان ساخت چند سالی در دهه پنجاه این حمام تعطیل شد ولی مجددا این حمام بامساحتی کمتر به ضورت امروزی دز آمد و بخش رختکن حمام قدیم بلا استفاده شد و مرحومین عبدالرحیم زاهدی و مرحوم مصطفی مستقیمی با تقاضای مردم اجازه دادند موقتا رختکن حمام به رختشویخانه تبدیل و آب قنات در آن جاری شود تا مردم بتوانند راحت تر لباسهای خود را بشورند  اما با توسعه روستا بعد از انقلاب و لوله کشی آّ و ورود حمام به منازل و ورود ماشین های لباسشویی تقریبا این ساختمان بلا استفاده شد و حمام تعطیل گشت و رختشویخانه نیز جز در موارد معدود استفاده ای ندارد 
رختشویخانه و ورود مواد شوینده جدید ضربه شدیدی به کشاورزی چوپانان زده است آن زمان که برای شستن لباسها از اشنان و گل رختشویی استفاده می شد مضرات آشکاری مشاهده نمی شد ولی با ورود مواد شوینده جدید بیماری ریشه کلفت بهاره دشت چوپانان را تهدید کرد و سپس درختان باغها خشک شد که یکی از علل خشک شدن باغها می تواند همین مواد شوینده باشد 
اخیرا نیز هجوم مواد شوینده و ظرفهای پلاستیکی بارها سبب خشک شدن کشت کشاورزان و به هدر رفتن آب آنها شده و یا مزارع آنان محل دفن کاغذها و ضایعات پلاستیکی شده که بی جهت در جوی آب رها شده است  لذا کشاورزان و مالکین چوپانان باید در موارد زیر تصمیم بگیرند
1- تعطیلی رختشویخانه به علت اینکه به غیر از فرش شویی استفاده دیگری ندارد و این مشکل هم با احداث قالیشویی های صنعتی در منطقه دیگر محلی از اعراب ندارد 
2- تغییر مسیر قنات که آب وارد رختشویخانه نشود 
3- تبدیل حمام و رختشویخانه به دفتر و انبار دکان میانه ، تا اسناد و مدارک چوپانان جمع اوری و در دفتر ایجاد شده جهت استفاده عموم مالکان آسان باشد که این مدارک و اسناد در اختیار آقای رفیع و آقای مهدی عسکری قرار دارد ومتاسفانه دکان میانه  دفتر و انباری در اختیار ندارد
4- تغییر مسیر قنات با لوله گذاری در مسیر قنات اولیه و قنات سومی که از جلو باغ ملی می گذشت چون قنات در مسیر کنونی صرفا برای مصرف آسیاب آب و استفاده مردم از آب قنات ایجاد شده که امروزه به علت نفوذ قاضلاب منازل غیر بهداشتی است و واگذاری غیر اصولی زمین های مسیر قنات ، دسترسی به قنات را نا ممکن کرده است البته تغییر مسیر قنات ممکن است ضربه به گردشگری بزند ولی باید بیاد داشته باشیم که چوپانان قطب کشاورزی نائین است
در پایان از کلیه شهر وندان محترم خواهشمند است از ریختن اشغال و مواد شوینده و روغن های خواراکی و صنعتی و اسیدها و پودر ها و مواد شوینده در داخل جوی آب خود داری فرمایند صفا و زنده بودن چوپانان وابسته به سر سبزی دشت چوپانان است


تعیین مرز بین شهرستان نائین و شهرستان خور و بیابانک 
تفسیر : نسل سومی
Bold
آقای عباسعلی پور بافرانی نماینده محترم مجلس شورای اسلامی شهرهای نائین و خور وبیابانک  درکانال تلگرامیشان در گزارش کاری خود جملات زیر را مختصرا نوشتند
بازدید از شهرهای جندق و فرخی و روستاهای چاه ملک و مصر و جلسه با شوراهای فوق به اتفاق آقای دکتر جلالی مدیر کل تقسیمات کشوری وزارت کشور که برای بررسی نحوه تقسیمات در شهرستان خوروبیابانک و تعیین مرز در نایین  
جملات زیر چند سوال بیجواب را در ذهن من ایجاد کرد : 
1- مگر مرز بین شهرستان نائین و خور و بیابانک مشخص نیست ؟
2- آیا در مرز بین این دو شهرستان تغییراتی در حال ظهور است؟
3- مرز بین بخش انارک و خور و بیابانک از بدو تاسیس این دو بخش در شهرستان نائین مشخص بود و بعدا فقط بخش خور و بیابانک به شهرستان تبدیل شده پس مرز نا مشخص کجاست ؟ 
4- آیا خواب جدیدی در مورد چوپانان در سکوت مطلق دیده شده ؟
5- آیا شورای چوپانان از واقعیات این گزارش مطلع است؟
6- آیا ما جزء شهرستان نائین و بخش انارک بمانیم بهتر است یا اینکه ما جزء شهرستان خور و بیابانک برویم بهتر است؟

به کانال تلگرامی چوپانان آباد بپیوندید



عجب عکس خفنی



نمی دانم آیا از بکار بردن لفظ خفن برای این تصویر به من ایراد می گیرید یا نه؟اول ببینیم معنی خفن چیست:
در فرهنگ کوچه و بازار سالهای 1370-1380 هجری شمسی در تهران، به یک چیز با حال و خوب و خوش منظر گفته میشود.
اخیراً این صفت برای نشان دادن هر چیز عجیب، ترسناک و ... هم به کار می رود. نکته این صفت این است که قدری مبالغه در درون خود دارد. (نقل از :پارسی ویکی)
چرا این تصویر برای من جالب است
1- زمانی برای معرفی خدمتگزار خدوم ولایتمان مقاله  
 طبیب شفا بخش ، حكیم آقابیكی

 نجاتبخش بسیاری از كودكان و بزرگسالان در چوپانان

را نوشتم ولی برای بدست آوردن تصویر جناب آقابیکی در مضیقه بودم که خوشبختانه این تصویر یلد اور بسیاری از خاطران مردم چوپانان در دهه های 30- تا 60 می شود مقاله را در ادرس زیر بخوانید

http://choopananabad.mihanblog.com/post/55

2- یکی از آثار نابوده شده گذشتگان ما 5 برجی بوده است که برای ایجاد برج وباروی چوپانان حدود 70 سال پیش تر ساخته شده بود که این برج ها را قدر ندانستیم و به بهانه تعریض معابر -این آثار که می توانست شناسنامه روستای ما باشد -را خراب کردیم. و دکتر آقابیکی چه خوب ریبایی برج کنار بهداری را تشخیص داده و با آن عکس یادگاری گرفته است تا کنون عکسی از این برج زیبا ندیده بودم

در اینجا از کانال تلگرامی سلام چوپانان تشکر خود را اعلام می دارم که با نفوذ به آلبوم های خانوادگی همشهریان  گاهاً عکس های نادری را منتشر می نماید



 آِیا این یک خبر خوب است یا یک خبر بد ؟!
به گزارش کانال تلگرامی شورا و دهیاری چوپانان :به اطلاع عموم مردم مومن و شهید پرور چوپانان می رساند پیرو نامه شماره 2057/1/4/1211 بخشدار محترم انارک و نامه شماره 952 /4/110 رئیس محترم اداره میراث فرهنگی شهرستان نائین، روستای چوپانان به عنوان منظم ترین روستای خشتی کشور با ویژگی های بسیارخاص معماری ومنحصر بفرد خود را دارد. لذا به منظور حفظ وحراست ازاین بافت خاص و ویژه و حفاظت وجلو گیری از تخریب آن، مجوز هرگونه ساخت و ساز عملیات اجرایی باید به تائید میراث فرهنگی رسانده تا با رعایت ضوابط و مقررات مربوطه توسط سازمان میراث فرهنگی و صنایع دستی و گردشگری نائین مجوز آن صادر شود. 
                                                                                                               شورا و دهیاری چوپانان
نقشه حریم ممنوعه

چوپانان آباد: آِیا این یک خبر خوب است یا یک خبر بد ؟!

اکنون اگر خواستیم خانه امان را تعمیر کنیم یا پشت بام را کاهگل کنیم باید دهیار مارا به گردشگری نائین بفرستد در نائین باید کارشناس نظر دهد
و شاید اول باید حق کارشناسی را به حساب گردشگری واریز نمائیم البته اگر در مرخصی نباشند و اگر اجازه دادند به چوپانان بیائیم و خانه امان را تعمیر کنیم در راحت ترین حالتدو روز علافی و حداقل 20 هزار تومان مخارج  
روزبروز مشکلات مردم را بیشتر کنید مجددا می گویم عمر ساختمان های گلی چوپانان تمام شده و نگهداری آن مخارج دارد و مالکان نمی توانند مخارج را تحمل کنند تا صنعت گردشگری در چوپانان برای عده ای منفعت زا شود 
شورای محترم چوپانان !!!چرا با نظزیات نپخته روز به روز بر مشکلات مردم می افزائید یک روز آب روستایی را چلو می اندازید که خانه هایی که درش بسته است سرمایه دار هستند و آنها هم از قانون خانه باغ ها استفاده کرده و خانه های 200 تا حداکثر 400 متری را که حتی یک درخت ندارد به عنوان خانه باغ معرفی کرده و تعرفه چندین برابر بر آن می بندند و یکروز جلو مردم را تحت عنوان گردشگری می گیرید یادتان باشد اینجا چوپانان است نه یزد و اصفهان و مالکان خانه های گلی یکنفرشان هم ملیاردر نیست 


"روزهایی که آب به قیمت طلا ارزش داشت " 
خاطره ای از آقای ماشااله سلطانی 
فرهنگی بازنشسته ، مداح اهل بیت و خادم مسجد و حسینیه در زمانهای لزوم 

نتیجه تصویری برای خشک شدن قنات چوپانان
سال 1354 هجری شمسی ، فصل بهار ، طبق معمول همیشه ، ابرهای بهاری باران زا در آسمان روستای چوپانان نمایان شدند و لحظاتی بعد باران بهاری باریدن گرفت و چند ساعتی ادامه داشت ، عده ای خوشحال و عده ای نگران بودند ، از جمله کشاورزان زحمت کش آبادی ، چون جو ها را درو و خرمن کرده بودند و بیم آن داشتند که اگر پایه باران به کوه عباس آباد بگیرد ، سیل جاری خواهد شد و خرمن آنها را با خود خواهد برد . از قضا همین اتفاق افتاد و نزدیکی های غروب ، سیل به چوپانان رسید و هرچه را در مسیرش بود ، با خود میبرد . 
بچه ها خوشحال بودند اما بزرگترها نگران ، همه آمده بودند کنار سیل بند به تماشای سیل . شلوغ بود و هر کسی چیزی میگفت ، یکی میگفت :اگر ماشین بخواد بیاد تو آبادی گیر می افته ، در همین لحظه کامیون کمپرس قرمز رنگی آمد که از سیل عبور کند ولی بدلیل حجم زیاد آب ، وسط سیل خاموش شد ، و مردم هرچه کردند نتوانستند کامیون را از مسیر سیل بیرون بیاورند .
مردم هم می آمدند و دقایقی عبور سیل را تماشا میکردند و میرفتند و سیل هم زمین های گندم را ازبین برد و خرمن های جو را با خودش برد و در نهایت سیلابها در دق ملا انباشته شد و گودال ،چاله های مسیر هم پر از آب شده بود . 
آن شب را مردم در خانه هایشان سپری کردند و خوابیدند ، غافل از اینکه سرنوشت چه فردایی را برای آنها رقم خواهد زد . 
سیلاب در مسیر خود دهنه های قنات را با ماسه بادی و گل مسدود کرده بود و بقول قدیمیها ، قنات کور شده بود . صبح که مردم جهت تهیه آب به کنار جوی آمدند متوجه شدند که در جوی آبی نیست . مالکین روستا از جمله مرحوم عبدالرحیم زاهدی ،  پس از شنیدن خبر ، چند نفری را که مسئول قنات بودند ،فرستاد تا رفع عیب کنند .

وقتی آنان مشکل را بررسی کردند ، خبر آوردند که سیل چندین دهنه قنات را با گل ولای مسدود کرده و اصلاح آن کار یک روز و یک هفته نیست و ممکن است یکسال هم طول بکشد ! 
سیل همچنین قنات های حجت آباد و آشتیان را هم کور کرده بود . مالکین با صرف نظر از قناتهای حجت آباد و آشتیان اولویت را به رفع بی آبی چوپانان دادند ، لذا با ارسال پیغام و مراجعه به بخشداری انارک در خواست کمک کردند که مشکل بی آبی را با فرستادن تانکر و آبرسانی روزانه حل کنند . 
تانکرها از روستاهای چاه ملک و ایراج و آبادی های دیگر ، آب را به روستا میرساندند و تهیه آب توسط مردم صحنه هایی به یاد ماندنی را در خاطره ها به جا گذاشت ...
همین که تانکرهای آب وارد آبادی میشدند ، صدای حرکت فرغونها و دویدن مردم بطرف خیابان اصلی برای برداشتن آب به گوش میرسید .
تانکرمی ایستاد و دوعدد شیر تخلیه آب و جمعیت زیاد ، صف های طولانی بوجود می آورد ، همه بفکر برداشتن آب بودند و گریه ی بچه به گوش میرسید ولی کسی اعتنایی نمیکرد و یک لحظه غفلت برابر بود با بی آبی آن روز . روزهای اول به عده ای آب نمیرسید ، 
مدتی به همین منوال گذشت ، بعضی ها داخل صف ایستادن برایشان مشکل بود و برای رفع این مشکل بفکر استفاده از شیلنگهای 15 تا 20 متری افتادند .
نتیجه تصویری برای آبرسانی با تانکرتصویر تزئینی است
یک روز وقتی برای تهیه آب به خیابان آمدم دیدم مردم منتظر رسیدن تانکر آب هستند و عده ای شیلنگ همراه خود آورده بودند ، ایستاده بودم که تانکر آب آمد ، مردم مثل زنبور حمله کردند بطرف تانکر و آنهایی که شیلنگ داشتند از تانکر بالا رفتند و شیلنگ را داخل دهانه تانک انداخته و فریاد میزدند : بکش ...بکش...و شخصی هم که سر دیگر شیلنگ را داشت مک میزد که آب داخل شیلنگ جریان پیدا کند . 
غوعایی بود ، هرسری صدایی داشت ، بکش ...نکش ... سطل را بردار ...عجله نکن ...آب را نریز ...از قحطی قیامت در آمدی ؟ ....قاشق هاتون هم میخوای پر آب کنی !...فرغونا بیار  و ....
خلاصه وقتی از دور به تانکر و اطرافش نگاه میکردی به عمق فاجعه بی آبی در تابستان کویر پی میبردی و قدر آب را میدانستی ، که اگر این نعمت خدادادی از زندگی حذف شود ... ؟  همه برای زنده ماندن تلاش میکرد7ند و دعا میکردند هرچه زودتر قنات ساخته شود . 
هرچه می گذشت تعداد شیلنگها اضافه میشد ،  ده تا ، بیست تا  ، تصور کنید تانکر با شیلنگهایی که از روی آن آویزان و به اطراف کشیده شده بود ، به عروسکی با موهایی پریشان شبیه شده بود ! 
این قضیه پنج ، شش ماه طول کشید ، روزهای آخر که کار به چاههای آخری رسیده بود مردم همه همیاری کردند و آب در قنات جاری شد . 
همینکه آب به جوی خیابان رسید گوسفندی قربانی کردند و مردم صلوات میفرستادند و خوشحال بودند و خدا را شکر میکردند که دیگر از تانکر و شیلنگ و صف راحت شده بودند .
لازم به ذکر است که همان سال تعداد زیادی به خاطر بی آبی به شهر یزد مهاجرت کردند و روز به روز مهاجرت زیاد شد و وضعیت فعلی جمعیت روستا را هم میبینید ...
والسلام
ماشااله سلطانی تانستان نود و پنج
به کانال تلگرامی چوپانان آباد بپیوندید



محمّدرضا مستقیمی ،ملا

بنیان‌گذار فرهنگ چوپانان
نوشته : راهی چوپانانی(محمد مستقیمی)
(چون نام دانش‌آموختگان مکتب ملا از این آن پرسش شده به احتمال زیاد بعضی از قلم افتاده‌اند که تقاضا دارم در تکمیل این نام‌ها مرا یاری دهید. نگارنده)
شادروان، محمّدرضا مستقیمی معروف به (ملا) فرزند کربلایی محمّد رمضان و برادرزاده و داماد حاج محمّدعلی رمضان ،یکی از بانیان چوپانان، به همراه خانواده‌ی عمو و پدر زنش و خواهران و برادرانش از انارک به چوپانان مهاجرت کرد چرا که پدرش کربلایی محمّد رمضان در درگیری‌های عرب و عجم در انارک کشته شد و او و برادر و خواهرانش سرپرستی جز عمو حاج محمّدعلی رمضان نداشتند. او و خواهرش ماننده که داماد و عروس عمو هم بودند. ملا با فاطمه طلایی دختر عمویش ازدواج کرد و طلایی لقبی بود که حاج محمّدعلی به این دردانه‌اش داده بود. حاصل ازدواج او با دختر عمو پنج پسر و یک دختر بود. دخترش بی‌بی با پسر داییش یدالله محمّد حاج محمّدعلی ازدواج کرد که در اولین حاملگی سر زا رفت و کودکش را نیز با خود برد پسران ملا هم نصرت‌الله و قدرت‌الله در جوانی دار فانی را وداع گفتند. سه پسر دیگر:
-  شادروان، جمشید مستقیمی با شادروان، افسر اخوت ،فردوس، نوه‌ی عمه‌اش ازدواج کرد که حاصل این ازدواج یک پسر به نام: ناصر و چهر دختر به نام‌های: فریده، بتول، پروین و اقدس است.
-  شادروان، علی مستقیمی معروف به (علی ملا) با دختر عمویش جواهر کربلاعباس مستقیمی ازدواج کرد و حاصل این ازدواج سه پسر به نام‌های: عبدالرحیم و حسن و عبدالحسین و سه دختر به نام‌های: ناهید و عفت و فرحناز است.
-  شادروان، سلطان‌محمود مستقیمی پسر کوچک ملا با نوه‌ی داییش میرزامهدی مستقیمی و دختر محمّد حسین‌علی ، شادروان، منصوره صفایی انارکی ازدواج کرد که حاصل این ازدواج یک دختر به نام مهوش و سه پسر به نام‌های آقارضا، حمیدرضا و مهران است.
ملا از همان ابتدای ورودش به چوپانان تازه تأسیس مکتب خود را در همان قلعه‌ای که در سال 1317 ش در اثر سیل ویران شد بر پا کرد و کمر همت به آموزش و پرورش کودکان چوپانانی بست. اولین دانش‌آموزان او در مکتب قلعه به این شرح است:
-  شادروانان: یدالله و ملاحسن مستقیمی فرزندان محمّد حاج محمّدعلی رمضان.
-  شادروانان: محمود و احمد مستقیمی فرزندان میرزامهدی حاج محمّدعلی رمضان.
-  شادروانان: محمّدحسین و بهرام مستقیمی فرزندان محمّدرضا حاج محمّدعلی،شیخ.
-  شادروانان: نصرت‌الله و قدرت‌الله مستقیمی فرزندان خود ملا.
-  شادروانان: نصرت و آقامهدی زاهدی فرزندان محمّدرضا محمّدعلی محمّد ابراهیم.
-  شادروان، ابوالقاسم و زنده یاد محمّدآقا عمادی فرزندان رحمت‌علی محمّدعلی محمّد ابراهیم. (محمّدعلی محمّد ابراهیم یکی دیگر از بانیان چوپانان است.)
-  شادروانان: جعفر و ابراهیم زاهدی فرزندان محمّدعلی محمّد ابراهیم.
-  شادروان، جواد پورحیدری فرزند میرزا ابوالقاسم.
-  شادروانان: محمّدرضا و محمّدعلی بقایی فرزندان محمّد حاج عبدالله یکی دیگر از بانیان چوپانان.
-  شادروان، حاج علی‌آقا نجفیان فرزند میرزا محمّدعلی ،میرزا سبیل، کدخدای چوپانان.
-  شادروانان: محمّدحسین و محمود عسکریان فرزندان حسن یاور حاج عبدالله.
-  شادروان:میرباقر و زنده‌یاد: میرکریم طباطبایی فرزندان میر سید علی.
-  شادروان، محمّدحسین و زنده یاد، عبدالرحیم یزدانفر فرزندان شیخ جسن دیمه‌کاری.
این مکتب با این شاگردان تا سال 1317 ش که سیل خانمان برانداز قلعه‌ی چوپانان را ویران کرد بر پا بود و پس از ویرانی قلعه ابتدا در خانه دالان دراز میرزا سبیل ،کدخدا، همان خانه‌ی قبل از خانه‌ی پسرش علی‌آقا که هنوز بر پاست مکتب ملا به کار خود ادامه داد و شاگردان جدید مکتب این شرح است:
-  شادروان:ابوالقاسم مستقیمی فرزند کربلا عباس برادر زاده‌ی ملا.
-  شادروانان: اسدالله و حبیب و رحمت‌الله مستقیمی فرزندان حاج محمّد حاج محمّدعلی رمضان.
-  زنده یاد، علی مستقیمی فرزند میرزامهدی حاج محمّدعلی رمضان.
-  زنده‌یادان: حسن‌آقا و کیقباد عمادی فرزندان رحمت‌علی محمّد علی محمّد ابراهیم.
-  شادروان، ماشاالله امینی فرزند محمّدباقر حاج محمّد.
-  شادروانان: علی و جمشید مستقیمی فرزندان ملا.
-  زنده یاد، حاج علی‌آقا طاهری نژاد فرزند محمّدحسن طاهر ،علمی.
-  شادروان، حسین جلالپور فرزند کربلاعلی.
-  شادروان، محمّدعلی رنجبر فرزند عباس خوری.
-  شادروان، علی ابنی فرزند حسین قلی.

راهی چوپانانی, [27.08.16 12:32]
در سال 1318 ش مکتب به خانه شادروان:استاد محمّدحسین نظریان ، بانی امام‌زاده، - خانه‌ای که اکنون در مالکیت بهروز زاهدی فرزند عبدالرحیم است- منتقل می‌شود و یکی دو سال بعد به خانه‌ی خود ملا همین جایی که اکنون خانه‌ی علی ملا و کربلا حسن محترم است و پیوال بالای خانه‌ی ‌ملاکه اکنون خانه دادالله توکلی است نقل مکان می‌یابد که دانش‌آموزان در فصول گرم و معتدل در پیوال روی زمین می‌نشستند و ملا هم بر کرسی خود تعلیم می‌داد و در فصول سرد به خانه‌ی ملا می‌رفتند. دانش‌آموزان این دوره به این شرح است:
-  زنده یاد، رستم زاهدی فرزند محمّدرضا محمّدعلی محمّد ابراهیم.
-  شادروان، بزرگمهر مستقیمی فرزند میرزامهدی محمّدعلی رمضان.
-  زنده یاد، محمّد عمادی فرزند عباس محمّدعلی محمّد ابراهیم.
-  شادروان، سلطان‌محمود مستقیمی فرزند ملا.
-  شادروان، عباس نجفیان فرزند میرزا سبیل ،کدحدا.
-  شادروان، بهادر و زنده یاد، کیخسرو فاتح فرزندان مصطفی‌قلی.
-  زنده یاد، علی‌اصغر فاتح فرزند نظرعلی.
-  شادروان، میرحسین اطهری فرزند سید کریم و شهربانو ابراهیم سیاه.
-  شادروان، حسین سعادت فرزند آمحمّد نقی.
-  زنده یاد، امیرقلی ابنی فرزند حسین قلی.
-  شادروان، یدالله قاسمیان فرزند حسین برجی.
در سال 1323 دبستان ستوده چوپانان افتتاح می‌شود یک مدیر به نام آقای فصیح‌زاده از نایین به چوپانان می‌آید و با همت انبار میانه زمین دبستان خریداری و دو اتاق و دو دالان ساخته شده که بعدها بقیه اتاق‌ها ساخته می‌شود و دبستان دخترانه ابتدا مختلط و بعد مستقل در قسمت پشتی دبستان ستوده به نام دبستان ایراندخت افتتاح می‌شود ابتدا دبستان ستوده به مدیریت آقای فصیح زاده و به آموزگاری آقای فصیح‌زاده و ملا که اکنون به استخدام آموزش و پرورش درآمده به کار خود ادامه می‌دهد و با آمدن آقای محمّد خاکساری انارکی به عنوان مدیر دبستان دخترانه هم پا می‌گیرد و ابتدا به صورت مختلط پسرانه و دخترانه با هم و بعدها پس از فوت ملا دو مدرسه جدا شده و دبستان ایراندخت به صورت دبستان دخترانه‌ی مستقل افتتاح می‌شود. دانش‌اموزان دختر و پسر این دوره عباتند از:
-  زنده یاد، مهندس محمود عمادی فرزند عباس محمّدعلی محمّد ابراهیم.
-  زنده یاد، مهندس علی عسکریان فرزند حسن یاور حاج عبدالله.
-  زنده یادان: طلعت و طیبه دیمه‌کاری فرزندان شیخ حسن.
-  زنده یاد، طاهره پورحیدری فرزند میرزا ابوالقاسم.
-  شادروانان: فردوس و اقدس صادق‌محمّدی فرزندان آمحمّد استادعلی ،کدخدا.
-  زنده یاد، جواهر مستقیمی فرزند کربلا عباس عروس ملا.
-  شادروان، طلعت و زنده یاد:، شوکت امینی فرزندان باقر حاج محمّد.
-  شادروانان: منوّر و فرخنده جلالپور فرزندان اسماعیل نصرالله جوگندی.
-  زنده یاد، منصوره نظریان فرزند حاج حیدر 
در سال          متأسفانه ملا بیمار شده برای درمان به انارک می‌رود و در همان جا بدرود حیات گفته و در «تگ ملتنی» گورستان انارک به خاک سپرده می‌شود روان این بنیان‌گذار فرهنگ چوپانان شاد و یادش جاودان باد!
آقای محمّد خاکساری و دانش‌آموزان دختر و پسر دبستان ستوده با بستن بازوبندهای سیاه که به سفارش آقای خاکساری و خیاطی صاحب‌سلطان همسر میرزاسبیل دوحنه شده بود؛ فقدان این معلم عزیز را به سوگ می‌نشیند و ابیاتی را که آقای خاکساری در سوگ او سروده، دم می‌گیرند و در مدرسه و خیابان و خانه‌ی ملا و مسجد سوگواری می‌کنند:
ما در عزای مستقیمی اشکبارانیم
در حسرت فقدان او ما جمله گریانیم
محمّد مستقیمی(راهی)
مرداد 1395

لینک‌های مرتبط:
http://chupanan.blogsky.com/1395/06/06/post-428/
http://doolende.mihanblog.com/post/240

محمّد مستقیمی - راهی
@rahichoopanani
تماس با راهی :
@rahi0098



همه پیوندها