چوپانانِ آباد

mostaghimi.25@gmail.com

بر محوطه باستانی قلعه و چهار طاقی باستانی نخلک چه می گذرد!؟

درود بر همشهریان گرامی و فرهیخته و تک تک اهالی محترم و نجیب انارک و چوپانان 
مطلبی که عنوان می شود گزارشی میدانی از معدن نخلک است که بواسطه اینکه تک تک همشریان در گذشته های دور و نزدیک خاطرات و دلبستگیهایی نسبت به آن دارند می تواند مورد توجه و حساسیت و کنش در خور نسبت به آن واقع شود.
هدف از این گزارش آگاهی افکار عمومی مردم منطقه از اتفاقات واقع شده در معدن نخلک میباشد امید که تک تک شما گرامیان نسبت به آن حساسیت داشته باشید و به کمک هم بتوانیم چاره ای برای جلوگیری از خسارت بیشتر بیاندیشیم.
همانگونه که مستحضرید نخلک از حدود یک سال پیش به بخش خصوصی واگذار شده و شرکت ک....گ.... به عنوان شرکت سرمایه گذار در آنجا مشغول به کار و فعالیت میباشد و تاکنون با احداث کارخانه جدید توانسته تولید خود را به دو برابر ارتقا دهد ولی در زمینه کار معدنی و استخراج محدود شده به طبقات و رگه های معدنی که پیشتر کار شده بود یعنی از عمق 125 تا 200 متری زیر زمین و کار در افق 240 متری معدن که آینده نخلک بر آن بنا شده بود عملا متوف شده و به جای آن در حال کار های اکتشافی و گمانه زنی های جدید در مناطق دیگر هستند که خود به معضلی برای نخلک تبدیل شده که مورد بحث این گزارش میباشد.
همانگونه که همه شما میدانید معدن نخلک دارای پیشینه چندین هزار ساله است و یکی از مناطقی ست که بشر برای نخستین بار پی به شناسایی و استخراج و فراوری مواد معدنی برده و هم اکنون در جای جای کوه های نخلک آثار کندو کاو پیشینیانمان را در دوره های مختلف به وضوح میتوان مشاهده کرد و آثار و بناهای تاریخی مانند قلعه بزرگ و چهار طاقی نخلک همچنان استوار و پایدار باقی مانده است.ولی از این جهت که کار تحقیقاتی و باستانشناسی زیادی در این منطقه صورت نگرفته از پیشینه تمدنی و عمده فعالیتهای معدنی این منطقه اطلاعات چندانی در دست نیست و رازهای سر به مهر و وقایع تاریخی آن همچنان در زیر خروارها خاک مدفون شده است که چنانچه روزی همتی برای کاوش علمی در این منطقه صورت گیرد چه بسا که شاهد شناسایی تمدنی بس عظیم باشیم.

ولی بحث ما از اینجا آغاز میگردد که شرکت یاد شده در پی کارهای اکتشافی و حفاریهای معدنی درست در منطقه باستانی و تاریخی اقدام به این کار کرده و با برداشت دپوی خاکهای حفاری شده قدیمی و محو آثار تمدنی که هر کدامشان میتوانند گوشه ای از رازهای تاریخی کشورمان و این منطقه را بازگو کنند وصدمه جبران ناپذیری به بناهای چند هزار ساله وارد کنند.
چنانچه هر یک از شما از منطقه بازدید کنید و یا از پرسنل نخلک جویا شوید خواهید دید که چگونه به جان منطقه تاریخی نخلک افتاده اند و با بیل مکانیکی و لودر و دیگر ماشین آلات اقدام به جمع آوری خاک و احداث جاده و دخل و تصرف در محوطه و حریم درجه یک قلعه و چهار طاقی باستانی نخلک که ثبت ملی نیز شده است کرده اند و چنانچه تصمیم عاجلی در این رابطه گرفته نشود چه بسا به زودی صدمات جبران ناپذیری را شاهد خواهیم بود و آگاهی از گذشته تاریخی خود را برای همیشه از دست خواهیم داد و از طرفی با از دست دادن میراث تاریخی خود و نابودی آثار باستانی باقی مانده به جهت رفت و آمد ماشین آلات سنگین و برداشت بی رویه خاک آن منطقه قطب گردشگری خود را هم از دست خواهیم داد که در آینده پس از پایان کار معدنی میتوانست بزرگترین منبع درآمد منطقه باشد.
در این راستا و تلاش برای جلوگیری از این اقدام، پیشتر این مسئله با میراث فرهنگی استان نیز در میان گذاشته شد و میراث با اعزام کارشناسی جهت بازدید و تنها با اقدام به تذکر شفاهی آن هم به گروه نظارت که از سوی دولت ناظر به کار پیمانکار است کار دیگری صورت نداد و پس از آن ته تنها فعالیتها متوقف نشد بلکه سرعت کار نیز افزوده شد.
از این رو از تک تک همشهریان گرامی خواهشمندم هر کدام با توجه به نفوذ و گستره فعالیت خود و تاثیر گذاری در این جریان هر اقدامی هر چند کوچک که میتوانند در این زمینه انجام دهند تا جلو این اقدام شوم و ویرانگر گرفته شود و یا در نهایت با استفاده از فراخوان عمومی اعتراضی صدای خودمان را به گوش مسئولین و کارفرمایان برسانیم.
در پایان تعدادی عکس از منطقه مورد نظر جهت مشاهده دوستان و دیدن آنچه در محوطه در حال انجام است ارسال میگردد. امید که مفید واقع گردد و یاری رسی یافت شود.
با سپاس از شما همشهریان گرامی

منبع :انارک نیوز


دستان(مشهور به یغمای ثانی)


نوشته : حکمت یغمایی
ابراهیم سومین پسر یغما جندقی ۱۲۴۲/۱۳۱۰ قمری.وی از همسر کاشانی یغما هما سلطان که یغما اورا (بنی قو قو) می خواند زاده شد . واین هما سلطان ار خویشاوندان ملا احمد نراقی اخوند معروف ومولف معراج السعاده بود که به یغما ارادتی داشت. ملا احمد شعر هم می سرود وصفایی تخلص می کرد .یغما نام دیگر فرزندش را ازبنی قوقو احمد ولقبش را صفایی نهاد (به مناسبت دوستی با ملا احمد)
ابراهیم متخلص به دستان در دوران جوانی شغل سپاهیگری ومنصب سلطانی داشت. در سال ۱۲۶۵یک گروه چهار صد نفری جمازه سوار بلوچ به منطقه خور وانارک برای بردن شتران مردم حمله کردند. انارکی ها از سلطان برای دفع انان کمک خواستند. در ان دوران انارک از توابع جندق وبیابانک بود.در جنگی که بین ابواب جمعی دستان وبلوچ ها روی داد تعدای از سربازان سلطان کشته شدند. چون خبر به امیرکبیر رسید سخت براشفت واورا به تهران فرا خواند ومورد پرسش قرار دادو ازسمت سلطانی برکنار کرد وگفت شاعر زاده را چه به سپاهیگری. دستان از آن پس علم طب آموخت وحکیمی کار آمد شد..وی در تهران وخراسان با سیف الدوله پسر فتحعلیشاه که در ان هنگام متولی استان قدس بود، هم نشین بود. مدتی هم در بیرجند وطبس اقامت داشت. چند سالی هم در شاهرودبا شاهزاده جهانسوز میرزاوانوشیروان میرزا ضیاالدوله یار وهمراه بود. در اواخر عمر به زادگاهش خور باز گشت ودر وبای همه گیر ۱۳۱۰ قمری در گذشت ودر امامزاده سید داود خور به خاک سپرده شد. 
دستان شکسته نستعلیق ونستعلیق را نیکو می نوشت اما در شاعری مرتبه پدر وبرادرانش هنر وصفایی را ندارد.از وی تعدادی قصیده، غزل. نوحه ومرثیه باقی است. از اثار چاپ شده وی جغرافیای جندق وبیابانک است که به اشارت محمد حسن خان اعتمادالسلطنه نوشته واستاد سید علی الداود به چاپ رسانده است. چند بیت تغزل از قصیده ای در مدح حضرت علی(ع)
زهی خاک درت سرمایه ی دنیا ومافیها
طفیل هستی ذات تو ایجاد همه اشیا
وجود عالم و آدم کمین فیضی زالطافت
بدین گفتم گواه آمد حدیث علم الاسما
توگر خود خویش را ننمودی از رحمت به هر چشمی
نشان ونامی از توحید کی بودی در این دنیا
به کویت هرکه شد،معروف امد عارفی کامل
خدارا زانکه جز در تو نبیند دیده ی بینا...‌....‌ 
غزلی ازو
ای زلف تو در مکر وفتن وادی ابلیس
وندر خم هر سلسله صد سلسله تلبیس
آتش فتدازآتش عشق تو به افرنگ
گر باد برد نکهت زلف تو به پاریس
مارا کشی از چهر ولب و زنده کنی باز
در فتنه ی عشق تو دل ما شده جرجیس
بیند اگرت طره ی طرار سلیمان
دیگر نکند خود هوس دیدن بلقیس............
نقل از:https://www.facebook.com/hekmat.yaghmaei


معتمد دیوان
اسماعیل(هنر سوم)

نوشته :حکمت یغمایی
فرزند مهدی (هنر دوم)فرزند اسماعیل (هنر اول) فرزند یغما جندقی درسال ۱۲۹۵قمری در خور زاده شد. در مکتب ملا علی فضه خواندن ونوشتن اولیه را اموخت .انگاه نزد ابراهیم دستان (یغمای ثانی)پدر بزرگ مادریش حسن خط وشعر وادب اموخت. هنوز جوان بود که سمت منشیگری نصرت الله امیر اعظم حاکم معروف شاهرود وسمنان ودامغان را یافت وپس از کشته شدن امیر در ۱۳۳۳ قمری به دست نوکرانش به زادگاه باز گشت اما یدالله عضدی امیر اعظم ثانی اورا احضار کرد وشغل قبلی را به او باز سپرد. پس از مدتی به ریاست نظمیه شاهرود گمارده شد. مدتی هم با در جه سلطانی در فوج حشمتیه شاهرود خدمت کرد. زندگی هنر پر فراز ونشیب است ودر این مختصر نمی گنجد. وی چند بار سمت بخشداری خور واردکان ونابین را طی سالهای ۱۳۰۴۰۳ تاهزار وسیصد ویازده عهده دار بود. باغ ملی اردکان را ایجاد کرد.مدتی در اداره تجارت کار کردواخرین مقامش فرمانداری استارا بود. وی دو همس داشت .نوشابه دخت عمو یش هادی فرمان وزهره خانم کاشانی یغمایی وتنها یک دختر از نوشابه خانم داشت که همسر شادروان استاد حبیب یغمابی بود.هنر مردی متین،با ادب. با سیاست،دور اندیش وساده زیست بود. لباسس از کرباس بافت محل وکلاهش از حصیر برگ خرما وپای افزارش گیوه بافت طبس بود. اغلب دوک می رشت ویا کتاب می خواند. دوران بار نشستگی در خور زادگاه خود زندگی می کرد.با اینکه از کسانی بود که در حد خود ثروتی داشت از ریخت وپاش بیزار بود .چون کشاورزان خود می زیست واز غذایی می خورد که انها می خوردند .همان نان کشک وپیاز وابگوشت وپلو بلغور وآبدوغ...
هنر قلمی شیوا داشت وخطی پخته وخوش.سیاستمدار بود ومورخ وشاعر. قسمتی از نوشته های او که خاطرات دوران زندگانی اوست با عنوان جندق وقومس در اواخر قاجار به کوشش نویسنده این سطور در سال ۱۳۶۲با مساعدت دکتر منصوره اتحادیه(نظام مافی)به چاپ رسیده است.
هنر دو باب از بهترین خانه های خود را در خور به فرهنگ اهدا کرد وسالها دبستان های پسرانه ودخترانه بود. در سرتل در نخلستان خور برای استحمام مردم گنبدگی بر اب چشمه دریاشوی خور بنا کرد.این رباعی از اوست
او با همه عیب ها که نامش هنر است
در بخل چو حاتم به سخا نامور است
کس نشکسته است نان اورا، اری
شق القمر از معجز خیر البشر است////
تا ماه رخ تورا زخط شد هاله
بارو زدودیده اشک ودارم ناله
رسم است که چون مه به فلک خیمه زند
در چرخ فتد رعد وببارد ژاله////
غزل
نیمی دلم شکیبا،در اضطراب نیمی
نیمی زخوف عصیان،بهر ثواب نیمی
مارا پریش وبی تاب خواهی که گیسوان را
نیمی کنی پریشان،در پیچ وتاب نیمی
رفتی سوار ودردست،بگرفته خیل عشاق
نیمی عنان مرکب،پادررکاب نیمی
زین زیر وبم که مطرب،بنواخت،محو ومات ام
نیمی زناله ی چنگ،هم از رباب نیمی
شرح وصال وهجران، گوییم فاش وپنهان
نیمی حضور جانان،واندر غیاب نیمی
دل در هوای ان ماه،از اشک واتش واه
نیمی سمندر آساست،چون بط در آب نیمی
گویم که قهر ومهرت،ازچیست با من وغیر
نیمی خموش باشد،گوید جواب نیمی
هستند مست وهشیار،آن جادوان تبدار
نیمی به غمزه بیمار،وز عشوه خواب نیمی
بر عاشقان مسکین،بنمای از شکرخند
نیمی زلعل دلکش،در خوشاب نیمی....
هنر در اردیبهشت ۱۳۳۸ شمسی رخت هستی به جهان دیگر برد. روانش شاد
نقل از :https://www.facebook.com/hekmat.yaghmaei


متأسفانه خرابش کردند!!!!!! 

این تصویر زیبا و خاطره انگیز را با توضیحات زیر کانال تلگرامی میراث فرهنگی نائین منتشر کرده است 
این تصویر یکی از 5 برج اطراف چوپانان بود که توسط یکی از شورا ها خراب شد و فکر می کردند که دارند به عمران و آبادی روستا خدمت می کنند!
تصویر یکی ازبر ج های تاریخی دفاعی و کارکرد روزنه روی بدنه (تیرکشها)

نایین دارای ۴۷برج تاریخی دفاعی ونگهبانی است
کانال اطلاع رسانی  اداره  میراث فرهنگی صنایع دستی وگردشگری شهرستانی نایین
@mirasnaein


اظهار لطف یک همکار به چوپانان آباد و درد دل های او


درودبرشما.جناب مستقیمی عزیز
باعث افتخارومباهات است ڪه بزرگانی چون شمادرمورد سرزمین آباء واجدادی خودقلمفرسایی میڪنند وتاریخ پرافتخار چوپانان رابرای معرفی به نسل آینده ثبت می نمایید.بنده ازنحوه نگارش درهمان ابتدا پی بردم ڪه باید ازمالڪان باشید وبسیارخرسندم ازاین بابت.
اگرچه ڪاربرای چوپانان وچوپانانی درپشت پرده بهترجواب میدهد وبنده هم ازهمان ابتدا معرف حضور همشهریان بودم وهمانطورڪه درسال گذشته استحضار دارید دوستان بسیارنزدیڪ بنده وآنان ڪه ادعای دوستی ورفاقت میڪنند وتاحدودی هم خودراشریڪ ڪارفرهنگی چوپانان میدانند بقول خودشان میخاستندمراترور شخصیتی بڪنند وڪارهایی هم ڪردند وشایعاتی هم پخش ڪردند مبنی براینڪه صمیمی. درڪارشوراودهیاری دخالت میڪند ودستور به آنان میدهد.اما اگرڪسی میخواهد ڪارفرهنگی برای این دیار بڪند باید ظرفیتش بالا باشد وپوستش هم ڪلفت.
امیدوارم درزمینه ڪارفرهنگی واشاعه فرهنگ چوپانان همواره ڪوشا,موفق وسربلندباشید.
ارادتمندشما.صمیمی


من ابوالقاسم مستقیمی یک نسل سومی هستم



من ابوالقاسم مستقیمی یک نسل سومی از فرزندان بنیانگذاران چوپانان هستم 
پدرم محمدرضا مستقیمی معروف به شیخ مستقیمی و چون در جوانانی بز اپر حادثه ای یکی از پا هایش کوتاه شده بود و زانویش خم نمی شد یشتر او را شیخ شل در پشت سر صدا می کردند.
پدر بزرگم حاج محمدعلی مستقیمی فرند رمضان معروف به حاج مندلی و به انارکی حاج مدعلی یکی از شتر داران انارکی مالک قسمتی ازآبادی هایی مثل گرمه در شهرستان خور - و اسماعیلان در انارک و چوپانان و بزرگترین و سالمندترین بنیانگذاران چوپانان و یکی از پیشنهاد دهندگان جایابی چوپانان برای تاسیس
برادرم مرحوم مصطفی مستقیمی یکی از مدیران تاثیر گذار بعد از انقلاب خصوصا در قنات های چوپانان - حجت آباد آشتیان
و من خودم در زمینه آبادی چوپانان مدتها تحت عنوان نسل سومی قلم زده ام که امیدوارم قلمم به نفع چوپانان و مردم این خطه عزیز بوده باشد
و هرچند که همه امروزه می دانند نسل سومی منم اما تصمیم گرفتم اکنون که راه خود را پیدا نمودم علنا به معرفی خود بپردازم


 مختار دهیار چوپانان در سمت خود ابقاء شد

نتیجه تصویری برای مختار دهیار چوپانان
به گزارش کانال تلگرامی شورا و دهیاری چوپانان 5:
جلسه شماره 3 شورای اسلامی چوپانان در تاریخ سیزدهم شهریور 96:
1. در مورد بهسازی و زیبا سازی ورودی روستا باید  پیگیریها جهت اخذ مجوزات لازم از اداره راه و پلیس راه انجام شده و به یاری خدا پس از اخذ طرح مصوب از مراجع ذیصلاح کار زیبا سازی ادامه بلوار خلیج فارس تا کمربندی انجام خواهد شد.
2.آقای مختار بعنوان دهیار شورای پنجم در سمت خود ابقاء گردید تا زیر نظر شورا وظایف محوله را به انجام رساند.
3.جهت تدریس دانش آموزان مقرر شد دو معلم بهمراه مدیر مدرسه سمیه با توجه به رایزنی با مدیر آموزش و پرورش شهرستان و مسئولین در اول مهر در روستا اقدام لازم بعمل آید.
4.در خصوص تجهیز و زیبا سازی پارک روبروی دهیاری پس از ارائه برگه تغییر کاربری مربوطه مقرر شد اقدام لازم بعمل آید.
5.با توجه به اختلاف مالکیتی اداره برق قدیم(ورزشگاه بانوان فعلی) انتقال لوازم ورزشی کوه دشت فعلا مقدور نمیباشد.
6.واگذاری زمین در مرحله جانمایی بوده و هنوز تا این لحظه زمین از طرف بنیاد به شورا و دهیاری واگذار نگردیده است.
ولی مقرر شد بعد از واگذاری اولویت با جوانان ساکن آبادی باشد.
7.قنات آشتیان با پیگیری های بعمل آمده  و حسب بازدید فرماندار محترم و مسئولین شهرستان از منابع استانداری عملیات ترمیم و رها سازی آب اقدام و الحمد الله مشکل خاصی وجود ندارد.
8.دعوت مغازه داران، مسئولین نانوایی،قصابی و... طی هفته آتی جهت هماهنگی و رفع مشکلات موجود.
9.معرفی نماینده حقوقی شورا و دهیاری در دادگستری و ادارات
10.ساخت یک آب انبار در کنار منبع آب بالا کوه امام زاده و لوله کشی به پایین جهت رفاه مسافرین و اهالی محترم.
11.انتقال دفتر شورا از ساختمان فعلی به سالن اجتماعات دهیاری ظرف هفته های آتی
12.مهمترین بحث در روستا در خصوص اخذ هزینه و تعویض کنتور جدید که مقرر شد پیگیری لازم توسط دهیار و ریاست شورا بعمل و نتیجه سریعا اطلاع رسانی گردد و از هر گونه اظهارنظر بدون هماهنگی و رایزنی با مسئولین برق شهرستان خور خودداری گردد.
                                    


سه یار دبستانی

تصویر از کانال تلگرامی استاد راهی 

بزرگان و اندیشمندان چوپانانی و دانش آموزان دبستان ستوده چوپانان را بیشتر بشناسیم:

از سمت راست 

1- استاد سعید عسکری استاد بازنشسته دانشگاه پیام نور در رشته زیست شناسی 

2- استاد محمد مستقیمی (راهی) استاد بازنشسته دانشگاه فرهنگیان و دبیرادبیات آموزش و پرورش  ، شاعر ، نویسنده، وبلاگ نویس 

3- استاد مهدی افضل دبیر بازنشسته آموزش و پرورش ، تاریخدان ، نویسنده ، وبلاگ نویس

خداوند این بزرگان را سلامت بدارد


اولین جلسه شورای پنجم چوپانان

 
 
به گزارش کانال تلگرامی  شورا و دهیاری چوپانان :
انتخاب هیات رئیسه شورای چوپانان:
1.آقای مسیب کلانتری رئیس شورا
2.آقای محمد رضا حلوانی نایب رئیس
3.آقای علی اصغر مرتضوی منشی
4.سید جواد هاشمی عضو
5.حسین خاکسار عضو
ضمناٌ کانال تلگرامی سابق از دسترس خارج شد و شورای پنجم کانال شورای جدید را به ادرس زیر معرفی کرد:
https://t.me/shchn/9
لذا چوپانانی های عزیز که دوست دارد با اطلاعیه ها و فعالیت های شورا به روز باشند یا مستقیما با شورا در تماس باشند بهتر است عضو این کانال شوند


پیرزن چشم ما بود

تاریخ درج : شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۶

گفت وگو با تنها زن زنده معدنچی ایران که شش سال در معدن سرب نخلک کار کردImage result for ‫خاله عصمت بقایی چوپانان‬‎

لیلا مقیمی

دستان زمخت و تاول‌زده‌اش، راوی تک‌تک سال‌های برباد رفته است؛ همان سال‌هایی که تازه نوعروس «نخلک» شده بود و تاب و توان دوری از شاهزاده رویاهایش را نداشت. شش سال، هرروز، هفت‌صبح، چارقد رنگی و گل‌گلی‌اش را دور کمر می‌پیچید و پابه‌پای مرد خانه اش از لابه لای نخل های تنومند و سربه زیر روستا عبور می کرد تا خودش را به معدن سرب دوهزار ساله برساند. انگار قاصدک رویاهایش به جای پرواز در سینه صیقلی و لاجوردی آسمان کویر قرار بود در دل دالان‌های تو در تو و تاریک و سرد معدن نخلک به رقص درآید و زندگی توام با رنج و مشقتی را برایش رقم بزند. برای عصمت بقایی، کار در معدن سرب نخلک که 200 متر زیر زمین، جاخوش کرده، سخت دلکش بود. آن‌قدر دلکش که بعد از سیزده سال، تداعی آن روزها، هنوز برایش لذت‌بخش و نشاط آور است. چشمانش از پشت لنز شیشه‌ای، همانند تالار آیینه‌ای است که خاطرات گذشته در آن، تکرار می‌شود؛ صداها و همهمه‌هایی که می پیچید بین سنگ‌های درشت و دندانه‌دار معدن؛ بوها و گرد و خاک هایی که در هر دم و بازدم آغشته می شد به نفس هایش و هر از گاهی، سرفه های مکرر و کشدار را به ارمغان می آورد برایش؛ سرب هایی که باید جدا می‌کردند از دل خاک های عیار بالا؛ شپش‌هایی که می‌افتادند به جان و تنشان؛ دردها، رنج ها، سختی ها، جان کندن ها، خوشی ها و ناخوشی ها.

همه تکرار می‌شوند در برابر چشمان ریز و خاکستری که دایره شیشه ای، ماحصل شش سال کار در معدن، جلویشان را گرفته است. زمان، ردپای چین و چروک را روی صورت دخترک چوپانانی نشانده و 80سالگی‌اش را نوید می‌دهد.
 او حالا یکی از پنج خانواری است که در روستای نخلک، زندگی می‌کند. پیرزنی که همه معدنچی‌ها و مهندسان، آنجا او را خاله عصمت،صدا می‌زنند. پیدا کردن خاله عصمت در روستای کوچک و کم‌جمعیت نخلک، سخت نیست؛ فقط باید صابون تحمل گرمای 50درجه را به خود مالید و حرکت کرد به سمت 125 کیلومتری شمال شرق نائین و برای چهار ساعت، گوش‌ها را عادت داد به تکرار صدای زوزه باد و چشم ها را به دیدن جاده‌های کشدار و تمام نشدنی و بیابان‌های خشک و بی آب و علف و بوته های گون. خاله عصمت، خیلی وقت است از خانه قدیمی‌اش که نزدیک معدن بود و با شوهر و بچه‌هایش گل می‌گفت و گل می‌شنید، کوچ کرده به خانه کوچک و ساده دیگری که همه دارای‌اش یک کولر آبی، یک تلویزیون نقره‌ای و قدیمی سامسونگ، یک زیرانداز بیرنگ و رو و یک تخت کهنه و زهوار در رفته است و او   تک‌وتنها آنجا روزش را شب و شبش را روز می‌کند. پیرزن سرتاپا سیاه پوشیده و چادرش را دور کمر خمیده‌اش پیچیده است. خواهرش را سه روز پیش از دست داده و عزادار اوست. خونگرم و مهربان است. میانه حرف‌هایش، شوخی می‌کند و گهگاه از چرخ ناکوک زندگی گلایه‌ای به میان می‌آورد. می‌گوید توانایی کار را داشته؛ اما خودش را زودتر از موعد، بازنشسته کرده است: «از وقتی که پسرم مرد، خودم را بازنشسته کردم. آن موقع، لنگ چهارصدتومان، پول بودم. می‌خواستم با این پول، توی شهرستان یک خانه کلنگی و جمع و جور، برای خودم دست و پا کنم. سنواتم را که گرفتم فقط حدود سی تومان شد. با این شندرغاز نتوانستم خانه بخرم. خانه خیلی گران‌تر از اینها بود.» شوهر خاله عصمت در همین معدن نخلک کار می‌کرد: «از بس کار کرد، مریض شد. فرستادنش به یکی از بیمارستان‌های تهران، اما همان‌جا جان داد و جوان‌مرگ شد. من را تنها گذاشت. حالا تک وتنها توی این خانه زندگی می‌کنم. خودم از خودم دفاع می‌کنم.» چه شد که از چوپانان به نخلک آمدی و شدی کارگر معدن؟ «ازدواج که کردم به نخلک آمدم. شوهرم توی همین معدن سرب کار می کرد. روزها که می‌رفت و تنهایم می‌گذاشت، مدام بهش غر می‌زدم که چرا این‌کار را می‌کنی و پیش من نمی‌مانی. من، آن زمان برای خودم بر و بیایی داشتم. با شاه فالوده می‌خوردم. چرا باید توی خانه تنها می‌ماندم؟» داستان ازدواج را این‌طور برایمان تعریف می‌کند: «دختر خانه که بودم، توی چوپانان زندگی می‌کردیــــم. یک روز رفتم توی خیابــــان چیزی بشویم که پسری دنبالم افتاد تا خانه مان را یاد بگیرد. آدرس را که گرفت،  مدام می‌آمد در خانه مان و به پدرم می‌گفت من دخترت را می‌خواهم. ما هنوز نه سلامی به هم کرده بودیم و نه علیکی. آنقدر آمد و رفت و اصرار کرد که پدرم بالاخره راضی شد و من را به او داد. شوهرم طبسی بود و توی معدن نخلک کار می‌کرد. عروسی که کردیم به این روستا آمدیم و برای همیشه، همین‌جا مستقر شدیم.» زندگی جدیدش را توی نخلک، شروع کرد؛ اما خاله دوری از شوهرش را تاب نیاورد و همین هم شد که هر روز پابه‌پای او راه بیفتد و روانه معدن سرب شود. آن زمان، زن‌های دیگری هم توی معدن کار می کردند. پیرزن هم به جمع آنها ملحق شد و کار کردن در پیچ وخم سنگ‌های سخت و زمخت را به ماندن در خانه ترجیح داد. «شش سال توی معدن سنگ‌بری و سنگ‌جوری کردم. زن‌های زیادی آنجا کار می‌کردند. قبلا که عیار خاک بالا بود، آن را با کامیون می‌آوردند می‌ریختند توی محوطه. زن‌ها باید سرب‌های داخل خاک را جدا می‌کردند تا آن را به کارخانه‌های دیگر ببرند و با خاک‌هایی که عیارشان پائین است، مخلوط بکنند. همه کارگرهای معدن بازنشسته شدند و جیبشان پر از پول شد؛ ولی جیب من هنوز خالی است. آنها سنواتشان را کامل گرفتند؛ ولی من چون زود خودم را بازنشسته کردم، چیزی نگرفتم. بعدها هم خواستم دوباره به سر کارم برگردم؛ اما دیگر قبول نکردند.» از بقیه زن‌ها خبر داری؟ «هیچ‌کدامشان زنده نیستند. فقط من هستم.»

 

 

     رنج معدن
کار معدن، برای خاله و بقیه معدنچی‌ها با سختی‌ها و رنج‌های زیادی همراه بود. تحمل بوها و بخارهای پراکنده شده در آنجا، رفتن به عمق دویست متری زمین، گرد و خاک و... حالا و بعد از سیزده سال، اثراتش را نمایان کرده است. 
«اذیت می‌شدم. آن سال‌ها مثل الان نبود که چاله‌ها را با آب بزنند بلکه چاله های خشک می زدند و با مواد منفجره، آنها را منفجر می کردند. گرد و خاک، همه جا را می‌گرفت و چشمانمان را پر می کرد. همین گرد و خاک ها روی چشمانم اثر گذاشت و مجبورم کرد، توی هر دویش لنز بگذارم. شپش‌ها می‌افتادند به جانمان و از سر و کولمان بالا می‌رفتند. آب نبود که خودمان را بشوییم. دیگر کمر هم برایم نمانده از بس سنگ‌جوری و سنگ‌بری کردم. همیشه باید کمرم را ببندم. شوهرم نیز این کارها را می‌کرد و فقط ششصد تومان بهش می‌دادند. قبلا سرب را با هیزم های طاق، آب می‌کردند و کوره را با همان ها می چرخاندند. شمش نیز درست می کردند؛ اما از بعد از انقلاب دیگر ایران نمی تواند شمش تهیه کند. اینجا سرب و نقره را قاطی می کنند و بعد می‌فرستند به چین. کار معدن در گذشته خیلی سخت بود. حالا که معدنچی ها انگار جای شاهی هستند و اوضاعشان خیلی خوب است. البته کار در این معدن، اصلا خطر ندارد و خیلی خوب است. باریکه‌های آب از تویش می‌گذرد و آدم حالش جا می‌آید وقتی به آنجا می‌رود. رفتن به داخلش، سخت نیست. بالابر دارد و خیلی راحت می‌توان دویست متر رفت زیر معدن.» الان که تک وتنها مانده ای وسط این بیابان، چه کار می‌کنی؟ «خودم را سرگرم می‌کنم، بیکار نمی‌مانم. می‌روم توی محوطه مجتمع اداری و آنجا گل و گیاه می‌کارم. هیزم جمع می‌کنم. گچ درست می‌کنم لای درزهای دیوار می‌مالم، می‌ترسم، عقرب نیشم بزند. بعضی وقت‌ها هم گریه می‌کنم برای پسری که از دست دادم. پسرم خیلی جوان بود و توی همین اداره کار می کرد. آن موقع که به کارگرها ماشین نمی‌دادند، پسرم با موتور خودش از نائین می‌آمد و می‌رفت نخلک. یک بار که در جاده بود، ناغافل با لودر شاخ به شاخ و درجا کشته می‌شود. او مرد و من و بچه هایش را به امان خدا رها کرد.» از پســــرش که حرف می زنـــــد، غم دنیــــــا می‌نشیند توی چهره اش و چشمانش خیس می‌شود. گوشه و کنار نخلک، هنوز بوی بهنامش را می دهد و خاطر او را برایش زنده می‌کند. خاله عصمت به غیر از بهنام، چهار فرزند دیگر هم دارد که هر کدامشان پی زندگی خود رفته اند و هر چند وقت یک بار به دیدنش می آیند و حال و احوالش را می پرسند. می گوید توی معدن که کار می کرد، بچه ها را توی خانه تنها می گذاشت و در را رویشان قفل می کرد. بعضی وقت ها هم یکی شان را به کول می‌بست و با خود به معدن می برد؛ مثل صغری، زن نوروز که او هم یک دختر داشت: «یک‌بار توی معدن کار می‌کردیم. صغری دخترش را خوابانده بود آن کنار و سرش به کارش گرم بود. بهش می‌گفتم، صغری مواظب باش، دارند خاک می‌آورند. تا آمد برود دخترش را از آنجا بردارد، پایش لای واگن رفت و له شد. به خاطر همین گفتند دیگر بروید به کار دانشجوهایی که آنجا هستند و برای کارآموزی، آمده اند برسید.تعداشان 60، 70تایی بود.» از کار معدن که فارغ می‌شدی، چه‌کار میکردی؟ «تا ساعت یک که توی معدن بودم. توی نخلک هیزم‌های طاق را جمع می‌کردم و می‌آمدم خانه و نان می‌پختم. به بچه ها رسیدگی می کردم. خانه را آب و جارو می کردم. خرما ار نخل‌ها می‌چیدم و شیره درست می‌کردم. الان می‌گویند این خرماها آلوده به سرب است، نباید خوردشان؛ ولی آن وقت ها ما می خوردیم و هیچ اتفاقی هم برایمان نیفتاد.» خاله عصمت، اتفاقی را که برای معدنچی های معدن یورت گلستان افتاد، شنیدی؟ «نه، کسی به من چیزی نگفت.» شده بود توی معدن برای خودت یا بقیه معدنچی‌ها اتفاق ناگواری رخ بدهد؟ «نه، کار توی معدن نخلک، خطرناک نیست. قبل از انقلاب، حادثه ای رخ داد و سه نفر کشته شدند؛ اما از آن هنگام تا به الان، چیز خطرناکی، رخ نداده است.»

 

 

     معدنی از خیر و خوشی
 خاله عصمت سیزده سال است که هر روز، ساعت هفت صبح، برای کارگرهای معدن، اسفند دود می‌کند و پای سرویس ها به استقبالشان می‌رود. دود اسفند را دور سرشان می چرخاند و بعد راهی معدنشان می کند.«به خاطر همین است که تاحالا اتفاق بدی آنجا نیافتاده است. من می‌خواهم کارگرها تنشان سالم باشد و با خیال راحت بروند آنجا کار کنند. من که دیگر بچه‌ای توی خانه ندارم؛ اما همه آنها مثل فرزندان خودم می مانند.» با همه سختی ها و رنج هایی که کشیده، اما از کار در معدن راضی است و دل‌خوشی دارد: «کار در معدن، برای زن‌ها سخت است؛ اما خیلی خوب است. من که راضی هستم چون برایم آمد داشت و خیر زیادی از این کار دیدم. حالا دیگر من، آخر خط هستم و چیزی به پایان عمرم باقی نمانده است. همه امیدم به خداست.»

به کانال تلگرامی چوپانان آباد بپیوندید


استفاده از  نقره نخلک  در ظروف سیمین در زمان ساسانیان

گامی جدید برای اکتشاف در معدن سرب نخلک
به گزارش ایمنا، مردم ایران از نخستین اقوامی بودند که با فلز آشنایی پیدا کردند و به فلز کاری پرداختند. ساکنان این مرز و بوم به گواهی یافته های تازه در کاوش های باستان شناسی از هزاره ششم پیش از میلاد به ساختن ابزارهای فلزی دست یافته اند. روزگار پادشاهی مادها و هخامنشی ها را باید اوج قوت و عظمت فلز کاری ایران باستان دانست و هرکس آثار فلزی دوره ساسانی را ملاحظه کند آن را تصدیق می نماید.
Image result for ‫ظروف ساسانی‬‎
 آثار باقی مانده مانند جام ها و بشقاب هایی که هخامنشان می ساختند به تنگ های خوش نقش و نگار و طبق های زرین دوره مغولی و تیموری، شمعدان ها و ظروف سلجوقی، تنگ ها و بشقاب ها و شمشیرهای زیبای صفوی و هم چنین آثاری که هم اکنون به وسیله هنرمندان معاصر خلق می گردد همه نشانه های انکار ناپذیری از شکوه و عظمت این هنر در سرزمین ایران است و در این میان اصفهان در بین دیگر شهرهای ایران جایگاه ویژه ای را در هنر نقره سازی به خود اختصاص داده است. هرچند در طول تاریخ و بر اثر تاراج اسکندر و سپاهیان وی و ذوب نمودن نقره های ساخته شده در زمان های قدیم بسیاری از این اشیاء و ظروف از بین رفته و آنچه طی دو قرن اخیر توسط کاوشگران باستان شناسی یافت شده است آثاری است که توسط مردم در دل خاک پنهان شده بودند.
Image result for ‫نقره نخلک‬‎Image result for ‫نقره نخلک‬‎
نقره فلزی است که مانند طلا و مس به صورت خالص در طبیعت موجود است ولی بیش ترین مقدار آن از سنگ معدن استخراج می شود. آثار کشف شده در تپه های سیلک کاشان متعلق به هزاره چهارم ق.م یادآور این نکته است که مردم این ناحیه از ایران با کاربرد این فلز پالایش و ساخت اشیاء سیمین، آشنایی کامل داشته اند. معادن بسیاری در نقاط مختلف ایران دارای سنگ نقره هستند، از جمله معادن نخلک در میانه کویر لوت در شمال انارک که در زمان ساسانیان از محصول آن ها به ویژه در ساخت ظروف سیمین استفاده می شد. هنر نقره کاری در عصر ساسانیان رونق بسیار داشت.


آمار انتخابات دیروز در چوپانان


به گزارش کانال تلگرامی سلام چوپانان
نتایج آرای ریاست جمهوری چوپانان

۱. روحانی 364
۲. رییسی 298
۳. هاشمی طبا 4
۴. میرسلیم 7
۵ باطله
کانال سرکویری

آمار نهایی آرای شمارش شده شورای چوپانان
اول . محمدرضا حلوانی ۲۶۵ رای
دوم .سید جواد هاشمی ۲۵۹ رای
سوم .حسین خاکسار ۲۳۲ رای
چهارم .مسیب کلانتری ۲۲۳ رای
پنجم .علی اصغر مرتضوی ۱۲۱ رای
علی البدل 
ششم .خانم عزتی  ۱۱۷ رای 
هفتم . خانم جلال. ۱۱۱ رای
هشتم . ابوالفضل یاور ۹۱ رای 
رای باطله ۳۴ رای

به کانال تلگرامی چوپانان آباد بپیوندید


بلای ریشه کلفتی در کشاورزی چوپانان
نوشته : نسل سومی
نوشته و تصاویر منتشر شده در کانال سلام چوپانان مرا بر آن داشت تا این مقاله را به مالکان و کشاورزان . دوستداران چوپانان تقدیم نمایم در سلام چوپانان چنین آمده بود

تصاویرنظر یکی از عزیزان همراه

امروز صبح یکی از پل های گذرگاه اب کلا به دلیل پر شدن از آشغال گرفته شد و آب اصلی چوپانان گیر افتاد و اوضاع اسف ناکی به وجود اورد،طرف میره با وایتکس فرش لباس میشوره تو حوضو‌ بخدا تموم ۲۵ درصد محصول چوپانان دم عید از بین میره بخاطر وایتکس و تاید زیادی‌که از شستشو‌تر حوضو‌حاصل میشه این بکنار در عکس‌مشاهده کنید حدود ۷الی۸ تا جعبه وایتکس خالی از زیر پل در اورده شد و چادر و انواع پلاستیک‌

 

اخه خدا را خوش میاد زحمت شش ماه یه کشاورز با سهل انگاری همچین ادمایی
رختشویخانه و حمام عمومی چوپانان جزئی از مالکیت تمام مالکین چوپانان است و در اسناد و نوشته هایی که از بانیان این ساختمان اصولی و مستحکم باقی مانده هیچ وقف نامه ای به چشم نمی خورد که این ساختمان وقف باشد البته مالکان اجازه استفاده عموم از آن را داده اند حتی آب مصرفی این حمام را مجانی تامین کرده اند که البته یکی از دلایل رشد جوپانان در دهه های 30 و 40 و 50 همین حمام خوب و رو براه بوده که در منطقه بی نظیر بوده است البته بعد از آنکه دولت زمان شاه این ساختمان را کنار گذاشت و حمام کوچکتری را روبروی همین ساختمان ساخت چند سالی در دهه پنجاه این حمام تعطیل شد ولی مجددا این حمام بامساحتی کمتر به ضورت امروزی دز آمد و بخش رختکن حمام قدیم بلا استفاده شد و مرحومین عبدالرحیم زاهدی و مرحوم مصطفی مستقیمی با تقاضای مردم اجازه دادند موقتا رختکن حمام به رختشویخانه تبدیل و آب قنات در آن جاری شود تا مردم بتوانند راحت تر لباسهای خود را بشورند  اما با توسعه روستا بعد از انقلاب و لوله کشی آّ و ورود حمام به منازل و ورود ماشین های لباسشویی تقریبا این ساختمان بلا استفاده شد و حمام تعطیل گشت و رختشویخانه نیز جز در موارد معدود استفاده ای ندارد 
رختشویخانه و ورود مواد شوینده جدید ضربه شدیدی به کشاورزی چوپانان زده است آن زمان که برای شستن لباسها از اشنان و گل رختشویی استفاده می شد مضرات آشکاری مشاهده نمی شد ولی با ورود مواد شوینده جدید بیماری ریشه کلفت بهاره دشت چوپانان را تهدید کرد و سپس درختان باغها خشک شد که یکی از علل خشک شدن باغها می تواند همین مواد شوینده باشد 
اخیرا نیز هجوم مواد شوینده و ظرفهای پلاستیکی بارها سبب خشک شدن کشت کشاورزان و به هدر رفتن آب آنها شده و یا مزارع آنان محل دفن کاغذها و ضایعات پلاستیکی شده که بی جهت در جوی آب رها شده است  لذا کشاورزان و مالکین چوپانان باید در موارد زیر تصمیم بگیرند
1- تعطیلی رختشویخانه به علت اینکه به غیر از فرش شویی استفاده دیگری ندارد و این مشکل هم با احداث قالیشویی های صنعتی در منطقه دیگر محلی از اعراب ندارد 
2- تغییر مسیر قنات که آب وارد رختشویخانه نشود 
3- تبدیل حمام و رختشویخانه به دفتر و انبار دکان میانه ، تا اسناد و مدارک چوپانان جمع اوری و در دفتر ایجاد شده جهت استفاده عموم مالکان آسان باشد که این مدارک و اسناد در اختیار آقای رفیع و آقای مهدی عسکری قرار دارد ومتاسفانه دکان میانه  دفتر و انباری در اختیار ندارد
4- تغییر مسیر قنات با لوله گذاری در مسیر قنات اولیه و قنات سومی که از جلو باغ ملی می گذشت چون قنات در مسیر کنونی صرفا برای مصرف آسیاب آب و استفاده مردم از آب قنات ایجاد شده که امروزه به علت نفوذ قاضلاب منازل غیر بهداشتی است و واگذاری غیر اصولی زمین های مسیر قنات ، دسترسی به قنات را نا ممکن کرده است البته تغییر مسیر قنات ممکن است ضربه به گردشگری بزند ولی باید بیاد داشته باشیم که چوپانان قطب کشاورزی نائین است
در پایان از کلیه شهر وندان محترم خواهشمند است از ریختن اشغال و مواد شوینده و روغن های خواراکی و صنعتی و اسیدها و پودر ها و مواد شوینده در داخل جوی آب خود داری فرمایند صفا و زنده بودن چوپانان وابسته به سر سبزی دشت چوپانان است


تعیین مرز بین شهرستان نائین و شهرستان خور و بیابانک 
تفسیر : نسل سومی
Bold
آقای عباسعلی پور بافرانی نماینده محترم مجلس شورای اسلامی شهرهای نائین و خور وبیابانک  درکانال تلگرامیشان در گزارش کاری خود جملات زیر را مختصرا نوشتند
بازدید از شهرهای جندق و فرخی و روستاهای چاه ملک و مصر و جلسه با شوراهای فوق به اتفاق آقای دکتر جلالی مدیر کل تقسیمات کشوری وزارت کشور که برای بررسی نحوه تقسیمات در شهرستان خوروبیابانک و تعیین مرز در نایین  
جملات زیر چند سوال بیجواب را در ذهن من ایجاد کرد : 
1- مگر مرز بین شهرستان نائین و خور و بیابانک مشخص نیست ؟
2- آیا در مرز بین این دو شهرستان تغییراتی در حال ظهور است؟
3- مرز بین بخش انارک و خور و بیابانک از بدو تاسیس این دو بخش در شهرستان نائین مشخص بود و بعدا فقط بخش خور و بیابانک به شهرستان تبدیل شده پس مرز نا مشخص کجاست ؟ 
4- آیا خواب جدیدی در مورد چوپانان در سکوت مطلق دیده شده ؟
5- آیا شورای چوپانان از واقعیات این گزارش مطلع است؟
6- آیا ما جزء شهرستان نائین و بخش انارک بمانیم بهتر است یا اینکه ما جزء شهرستان خور و بیابانک برویم بهتر است؟

به کانال تلگرامی چوپانان آباد بپیوندید



عجب عکس خفنی



نمی دانم آیا از بکار بردن لفظ خفن برای این تصویر به من ایراد می گیرید یا نه؟اول ببینیم معنی خفن چیست:
در فرهنگ کوچه و بازار سالهای 1370-1380 هجری شمسی در تهران، به یک چیز با حال و خوب و خوش منظر گفته میشود.
اخیراً این صفت برای نشان دادن هر چیز عجیب، ترسناک و ... هم به کار می رود. نکته این صفت این است که قدری مبالغه در درون خود دارد. (نقل از :پارسی ویکی)
چرا این تصویر برای من جالب است
1- زمانی برای معرفی خدمتگزار خدوم ولایتمان مقاله  
 طبیب شفا بخش ، حكیم آقابیكی

 نجاتبخش بسیاری از كودكان و بزرگسالان در چوپانان

را نوشتم ولی برای بدست آوردن تصویر جناب آقابیکی در مضیقه بودم که خوشبختانه این تصویر یلد اور بسیاری از خاطران مردم چوپانان در دهه های 30- تا 60 می شود مقاله را در ادرس زیر بخوانید

http://choopananabad.mihanblog.com/post/55

2- یکی از آثار نابوده شده گذشتگان ما 5 برجی بوده است که برای ایجاد برج وباروی چوپانان حدود 70 سال پیش تر ساخته شده بود که این برج ها را قدر ندانستیم و به بهانه تعریض معابر -این آثار که می توانست شناسنامه روستای ما باشد -را خراب کردیم. و دکتر آقابیکی چه خوب ریبایی برج کنار بهداری را تشخیص داده و با آن عکس یادگاری گرفته است تا کنون عکسی از این برج زیبا ندیده بودم

در اینجا از کانال تلگرامی سلام چوپانان تشکر خود را اعلام می دارم که با نفوذ به آلبوم های خانوادگی همشهریان  گاهاً عکس های نادری را منتشر می نماید




همه پیوندها