چوپانانِ آباد

mostaghimi.25@gmail.com

آش شله قلم‌کار

بخش هفتم پاره‌ی نخست

کبلایی رمضون

نتیجه تصویری برای محمد مستقیمینوشته: محمد مستقیمی

پدر بزرگ حاج محمًدعلی رمضان انارکی برادری داشت به نام محمًد که هنوز حاجی نشده بود و فقط تا کربلا رفته بود و معروف بود به کربلایی محمّد یا معروف‌تر به کربلاییِ رمضون(یعنی کربلایی پسر رمضون) و در فامیل معروف به عمو کربلایی که در انارک برو بیایی داشته و سری و سودایی و آنچه شنیده‌ام بیشتر از ماجراجویی او حکایت دارد(راهنمایی سون هدین هم در عبور از ریگ جن از همان موارد است که از زبان فرزندانش شنیده‌ام ولی با زیرنویس عکس جور در نمی‌آید. ممکن است عکس شخص دیگری و راهنمای 10 قرانی خودش باشد) آخر عاقبت سرنوشت او ماجراجویی او را تأیید می‌کند:

برای مطالعه بقیه مطالب اینجا را کلیک کنید


ادامه مطلب

آش شله قلم‌کار

بخش ششم پاره‌ی نخست

قلعه‌ی چوپانان

Image result for ‫محمد مستقیمی‬‎  نوشته: محمد مستقیمی

بله گفتیم که آب بانمک چوپانان هیجده کیلومتر در خنکای کانال زیرزمینی از عمق چهل متری گرفته تا صفر را پیمود و وقتی به کوه اتبار نزدیک می‌شد به احترام جایگاهی که سرکارآقا و حاج محمّدعلی و همه‌ی شرکا برایش قائل بودند راه کج کرد و سربالا تا دامنه‌ی کوه آمد و تعظیمی کرد و سرازیر شد تا هم آسیاب را بچرخاند و هم رو به قبله رونمایی شود. خوب از این آب بانمک چنین رفتاری هم بعید نبود، بله ظاهر شد و در استخری گرد آمد و آماده شد برای آبیاری دشتی وسیع که همه آبرفت و حاصل‌خیز بود. گندم به بار آمد؛ آسیاب هم به گردش درآمد و نان آماده شد. کشاورزان بسیاری از اطراف و اکناف بویژه از منطقه‌ی بیابانک که بیکاری و فقر در آن بیداد می‌کرد؛ راهی چوپانان شدند و کشت و کار گسترده آغاز گردید.

آن هفت تن هم به اتّفاق میرزای چفتی «میرزا سبیل » پیشکار مشیرالملک که مردی کاری و پرجربزه بود هشت نفره برای یک مدیریت کارآمد دست به کار شدند. ابتدا صندوق تعاونی تشکیل دادند تا کارهای عمومی روستا لنگ نشود و از آن جا که سرمایه‌ی صندوق نقدینه نبود آن را «انبار میانه» نامیدند و دست به کار ساخت و ساز برای مسکن شدند برای مطالعه بقیه مطالب اینجا را کلیک کنید


ادامه مطلب

آش شله قلم‌کار

بخش پنجم پاره‌ی نخست 

تولًد چوپانان

Image result for ‫محمد مستقیمی‬‎   نوشته : محمد مستقیمی

بگذریم همًت این پنح تن دوست یک‌رنگ و مهربان با دو شریک تازه که سیاست‌مدارانه یک سهم از ده سهم را هم به نام «مشیرالمک نایینی» قدرتمندترین شخصیت دستگاه ظل‌السًلطانی می‌کنند تا پایگاه حکومتی خود را مستحکم سازند؛ کار خود را کرد و احداث قنات هیجده کیلومتری به پایان رسید و به اصطلاح آب چوپانان رو آمد و برای آن که شکرگزاری خود را هم به جای آرند و این قنات را با همان دیدگاه روحانی شکل‌گرفته از ابتدا، جاودانه سازند علی‌رغم جهت شرقی- غربی قنات را با یک تغییر جهت که مخارجی هم به همراه داشت به سمت کوه انبار سربالا کردند و بعد سرازیر شدند تا مظهر قنات رو به قبله باشد (مسیر نخستین و طبیعی قنات از همان 

برای مطالعه بقیه مطلب اینجا را کلیک کنید


ادامه مطلب

آش شله قلم‌کار

(بخش چهارم پاره‌ی نخست)

میرزا سبیل[1]

Image result for ‫محمد مستقیمی‬‎    نوشته : محمد مستقیمی
اردوی کار آماده شد. باباحاجی مسؤول تدارکات اردو، محمّدباقر حاج محمّد مسؤول تهیه و حمل آذوقه به اردوگاه و سه محمّد دیگر، حاج محمّد، محمّد حاج عبدالله و محمّدعلی محمّدابراهیم هم مسؤول کند و کاو و امور مهندسی قنات و شباهنگام هم توی چادرها مشورت و حلّ و فصل مشکلات و هنوز در مراحل نخستین برآورد مخارج که معلوم می‌شود از عهده‌ی این پنج تن خارج است. باباحاجی برای تدارکات اردو مرتّب به عباس‌آباد که فاصله‌ی چندانی تا محل اردوگاه نداشت رفت و آمد داشت و مراوداتی با میرزا سبیل داشت که کارگزار مشیرالملک نایینی
[2]، مالک عباس‌آباد، بود. این مراودات باعث شد که مشکلات سر راه از دو طرف مطرح گردد چون به حاج مشیر خبر رسیده بود که عدّه‌ای از اهالی انارک دست به کار احداث قناتی شده‌اند که به احتمال زیاد قنات عباس‌اباد را خواهد خشکاند حال مخبر این خبر چه کسی بوده است شاید خود میرزا و حاج مشیر هم که در دربار ظل‌السّلطان یک پا صدر اعظم است به کارگزار خود دستور می‌دهد: بلافاصله چاه‌ها را پر و چرخ چاه و لوازم مقنیان را به آتش بکشید که حکم صدر اعظم بی‌تأمل اجرا شده و شایع می‌کنند که کار کار چندقی‌هاست که از حضور انارکی‌ها در حریم آبادیشان شاکی هستند در حالی که محلّ قنات هیچ ارتباطی با جندق ندارد غافل از این که احداث کنندگان قنات چوپانان به دنبال عملی کردن کرامت آقا هستند که اینک مالک‌الرقاب جندق و اهالی جندق است و شاید همین ناپختگی شایعه دستشان را رو می‌کند و حقیقت امر ابتدا بین باباحاجی و میرزا و بعد در جمع شرکا مطرح می‌شود و در نتیجه دسته‌جمعی به دنبال راه حل این معضل گشته و پیدا می‌کنند بهترین را.
برای مطالعه بقیه مطالب اینجا راکلیک کنید


ادامه مطلب

آش شله‌قلم‌کار

(بخش سوم، پاره‌ی دوم)

نتیجه تصویری برای محمد مستقیمینویسنده : محمد مستقیمی

در انتهای گفت‌وگوی دوستانه‌ی سرکار آقا و پدر بزرگ در آن عصر باشکوه بر دامنه‌ی کوه انبار، ناگهان شیخ با اشاره به دشت گسترده در زیر پایشان می‌گوید:

حاجی محمّدعلی! من در این جا یک آبادی بزرگ می‌بینم!

به جمله‌ی شیخ توجّه کنید! می‌گوید می‌بینم؛ پس این پیش‌بینی است نه کرامت. پیش‌بینی حاصل از آگاهی این مرد بزرگ به جغرافیای منطقه و مسایل زمین‌شناسی و آب‌شناسی و خیلی چیزهای دیگر که این آگاهی مرا هم به تعظیم وامی‌دارد امّا یک شگرد دیگر در بیان شیخ هست که کمی دقّت می‌خواهد باز هم به جمله توجّه کنید! شیخ نمی‌گوید که حاجی این جا مستعد احداث یک قنات پرآب است که به نظر من باید همین را می‌گفت بلکه می‌گوید: من در این جا ک آبادی بزرگ می‌بینم؛ جمله شیخ محقق شدن همان جمله را در بر دارد این است که جمله رنگ کرامت به خود می‌گیرد و بلای بر سر پدر بزرگ من می‌آورد که نگو و نپرس! ادبیات و دستور زبان جمله‌ی شیخ رنگ عوام‌فریبی دارد. او آگاهی خود را به گونه‌ای بیان می‌کند که انگار به او وحی شده است؛ همان برداشتی که پدر بزرگ از آن کرده است حال چرا شیخ این ادبیات را انتخاب می‌کند به ذات این طبقه برمی‌گردد. ادبیات این گروه همین است. آن جمله‌ی پیش‌نهادی من رنگ علمی دارد و این جمله‌ی شیخ رنگ وحی و الهام و عوام‌ هم دومی را بهتر می‌پسندد و اگر جناب شیخ این ادبیات را به کار نگرفته بود امروز چوپانانی در جغرافیای ایران نبود و معلوم نبود من کجایی هستم؟ شاید همان انارکی باقی می‌ماندم و یا شاید اصلاً به وجود نمی‌آمدم که امروز بنشینم و ناخن بزنم و رفتارهای گذشتگان را حلاجّی کنم.
برای مطالعه بقیه مطالب اینجا را کلیک کنید


ادامه مطلب

چوپانان 94

عکس از: محمد کریم مستقیمی

برای بزرگ شدن تصویر روی آن کلیک کنید


آش شله‌قلم‌کار

(بخش سوم، پاره‌ی نخست)

کرامت سرکار آقا

نتیجه تصویری برای محمد مستقیمینویسنده : محمد مستقیمی

کاروان آرام آرام در موسیقی دل‌نواز زنگ شتران در شیب ملایم به سمت شمال پیش می‌رود. لحظاتی قبل از بارانداز مشجری بار کرده است و باباحاجی که خود این بار کاروان‌سالار است؛ رکاب به رکاب سرکار آقا که مسافر عزیز اوست پیشاپیش کاروان می‌راند و خوش‌حال است که می‌تواند باز هم در فرصت‌هایی از فیوضات سرکار آقا بهره ببرد و نگران این که یکی دو منزل دیگر این مسافر به مقصد می‌رسد و این هم‌پالکی عزیز را از دست می‌دهد. سرکار آقا، میرزا محمدباقر همدانی[1] است که از غائله‌ی شیخیه از همدان گریخته و چند صباحی را در تهران گذرانده و بالاخره همه جا را ناامن دانسته صلاح بر این دیده است که به نقطه‌ای دور افتاده در قلب کویر پناه ببرد و جندق را انتخاب کرده است. جندق علاوه بر این در دل کویر جای دارد و دور از دست‌رس بیگانگان است یک ویژگی دیگر هم دارد اهالی آن تقریباً قریب به اتفاق شیخی مذهبند و این ویژگی هم امنیت بیشتری برای شیخ دارد هم مشتاقان او گردش خواهند بود بنا براین بهترین انتخاب است و با این مقدّمات است که جناب شیخ برای رسیدن به جندق مسافر کاروان باباجاجی می‌شود که از اصفهان به دامغان و شاهرود می‌رود و این همه تصادف برای همراه شدن یک مرید با مراد شاید پیش‌درآمد همان نکته‌هایی که در پی خواهد آمد.

برای مطالعه بقیه مطالب اینجا را کلیک کنید


ادامه مطلب

حجت آباد چوپانان



نوروز 94


نویسنده: مهدی افضل - ۱۳٩٤/٢/٢۳

اولی: "با دست نشونش نده."

دومی: "چطور میشه؟"

اولی: "ممکنه با تیر آدما بزنند."

دومی:" خیلی خب." و دستش را سایبان چشمانش کرد.

ولی: "خیلی خب نداره. خلبانش از اون بالا خیال میکنه تفنگ دستته."

دومی: "نگاه کن دوباره رفت رو کوه دشت. چرا دور چوپنون می گرده!؟" و با نگاهش مسیر هواپیما را دنبال می کرد.

اولی: "نمدونم. گاباشه بخواد بنشینه. داره دنبال یه جای صاف مگرده." و چشم از هواپیما بر نمی داشت و همراه با دور زدن هواپیما دور خود می چرخید.

دومی: "اگه نشست میای بریم پهلوش؟"

برای مطالعه بقیه داستان اینجا را کلیک کنید


ادامه مطلب

آش شله‌قلم‌کار

(بخش دوم، پاره‌ی دوم)

 

تجدید فراش باباحاجی

Image result for ‫محمد مستقیمی‬‎نوشته: محمد مستقیمی

بماند؛ حاجی با اشتیاق تمام به آن جلسه‌ی تقسیم ارث رفت و لابد همان احساسی را داشت که من در جلسه‌ی تقسیم ارث «عمّه حاج هدیه» داشتم و لابد او هم تخم لقی در جیب داشت مثل من تا در دهان یکی بترکاند. هر چه بود حاصل این جلسه سهم‌الارث «بیگم‌جان خانم» بود که جدود 70 – 80 نفر شتر شد[1] که قابل ملاحظه بود به ویژه از دیدگاه شترداری چون حاج مندلی رمضون که: قدر زر، زرگر شناسد قدر گوهر، گوهری و به استناد همه‌ی روایت‌ها نگاه طمع‌کار و قدردان حاجی شتران «بیگم‌جان» را گرفت و کرد آنچه باید بکند که من البته با این نظریه مخالفم و بر این گمانم که خود «بیگم‌جان خانم» چشم حاجی را گرفت نه شتران او که حاجی چندان هم ندید بدید شتر نبود که خود ظاهراً 300 ، 400 نفر شتر داشت. او چیز دیگری در این بیوه‌ی جوان دید و یا اگر منصفانه‌تر بگوییم این است که شتران یکی از چند عامل این چشم‌گیری بودند نه تنها عامل. بابا حاجی از بیگم‌جان خانم خواستگاری کرد و او هم بلافاصله پذیرفت این است که


برای مطالعه بقیه مطلب اینجا را کلیک کنید


ادامه مطلب

تصویر یک سندتاریخی - فرهنگی از چوپانان

برای بزرگ شدن تصویر روی آن کلیک کنید


من سعی می کنم تا آنجا که برایم مقدور است متن نوشته را باز نویسی کنم خوانندگان محترم هر جا که اشتباه بود یا نتوانستم بخوانم کمک فرمایندپرانتز نشانه شک من یا عدم تشخیص من است برای کامل شدن متن کمک فرمائید و چنانچه اطلاعاتی در این زمینه دارید مرقوم فرمائید یا به صورت نظر یا به صورت ایمیل
فروختند به مبایعه صحیحه شرعیه اسلامیه،مالکین چوپانان آقای میرسیدعلی طباطبایی و آقای حاج محمد زاهدی،و آقای (     )محمد بقائی و آقای (   )محمد باقر امینی ( مشتری       ) خود آقایان زیرمیر سیدعلی طباطبائی و محمد باقر امینی و آقای محمد حاج محمدعلی مستقیمی و رحمتعلی عمادی و عبدالرحیم زاهدی و عبدالرحیم رحیمی و آقای محمد بقایی و حاج محمد زاهدی یک قطعه زمین (           ) که محدود است (                ) حد شمالی آن به کوچه فرعی حد جنوبی آن به کوچه مشترکی حاج محمد زاهدی و حد شرقی آن  ( به 

محمدبرادران ) و حد غربی آن به خیابان عام که عبارت از 24 متر عریض و40 متر طول به ثمن چهار هزار ریال ( روی عدد عدد به شماره سیاق است)رایج مملکت ایران به موجب صیغه شرعیه فیما بین (                    گردید) و زمین مذکور از ید (              ) و به تصرف مشتری ( مذکور گردید) و وجه آن را هم پرداخت گردید و توضیح اینکه زمین مذکور اختصاص دارد ( برای    ) یکباب آموزشگاه /ودبستان که از حال شروع به ساختمان آن بشود خریداران (                             ) تحریراً فی یوم 18 اردیبهشت 1318
و ضمن العقد شرطه شرعی شدکه فوراً شروع به ساختمان دبستان و زمین مورد معامله بشود خریداران مرقوم پس از خاتمه و ساختمان دبستان به هیچ وجه حق خرید و فروش و اجاره و استجاره در زمین و ساختمان مذکور ندارندو زمین و ساختمان مذکور منحصراًبرای دبستان چوپانان اختصاص داده شده است
بتاریخ 11 اردیبهشت 1318
محل امضا مالکین چوپانان فروشندگان زمین
صحیح است علی طباطبایی
مراتب فوق را تصدیق می نمایم  حاج محمد زاهدی      ( احتمالاً ) مهر محمد حاج عبدالله
در حاشیه سمت راست قولنامه نوشته شده
محل امضا (                   )
در حضور اینجانب علی محمد نجفیان (دهدار) چوپانان این معامله انجام گرفت  مهر نجفیان
در حضور اینجانب گروهبان (  حبدری        ) رئیس پاسگاه (    )چوپانان این معامله انجام گرفت   مهر رئیس پاسگاه
محل امضا خریداران
یک مهر ( نا مشخص)


آش شله‌قلم‌کار(بخش دوم، پاره‌ی نخست)

تجدید فراش باباحاجی

Image result for ‫محمد مستقیمی‬‎نوشته: محمد مستقیمی


گفتم که «ماه‌سلطان» همسر باباحاجی مادر یک عمو و سه عمّه‌ام بود امّا مادربزرگ من نبود. مادربزرگ من خود داستانی دارد:

روزی از طرف «بیگم‌جان» بیوه‌ی هنوز عزادار «حیدر آقابیک»[1] که خود از شترداران انارک و از دوستان حاج محمّدعلی رمضان بود برای باباحاجی پیغام رسید که برای حمایت از او که بیوه‌ای بی‌پناه است در جلسه‌ی تقسیم ارث زوج مرحوم او، حیدر، شرکت کرده از حق و حقوق این بیوه دفاع کند. «بیگم‌جان» از سادات صدریه انارک بود[2] و خواهر و برادر فراوان داشت ولی انگار هنوز این حضرات به آن چه امروز از ایشان می‌دانیم نرسیده‌اند و نیاز هست بزرگی چون حاج محمّدعلی رمضان حامی این سیّده‌ی بیوه باشد. بماند که امروز خدای را صد هزار مرتبه شکر همه به جاهی و مقامی مادی و معنوی رسیده‌اند و علاوه بر سیّدی و اولاد پیغمبر بودن دو سه سر و گردن خود را بلندتر از می‌دانند و خلاصه از ما بهترانند. دنیاست دیگر و فراز و نشیب آن فراوان است. هر چند صباحی یک بار جامعه غربال می‌شود و ریز و درشت را زیر و رو می‌کند و به همین دلیل من نه به چیزی در گذشته و حال می‌بالم و نه از چیزی در گذشته و حال شرمنده‌ام. پدران و مادران من در گذشته هر که و هر چه بودند از آن جهت که ژن‌های آنان در من کارآیی دارد برایم عزیزند و احساس خوش‌آیندی به من مننتقل می‌کنند حتّی اگر این ژن‌ها رفتارهای ناخوش‌آیند را به وجود آورند.

برای مطالعه بقیه مطالب اینجا را کلیک کنید


ادامه مطلب

عباس آباد که میرم جوگندا میخام
جوگند که میرم عباس آبادا میخام

نوشته : نسل سومی

جملات فوق نقل از نصراله جوگندی است که در چوپانان به صورت ضرب المثل مورد استفاده قرار می گیرد

عکس از کریم مستقیمی

عباس آباد روستایی با امکانات بالقوه گردشگری زیاد اما مبتلا به درد خرده مالکی

همه مالکان عباس آباد فقط به این خاطر حاضر به فروش عباس آباد به یک یا دونفر از مالکان و اقوام خود نیستند چون دوست دارند در ایام نوروز بتوانند به راحتی پایشان را به عباس آباد بگذارند و این طرز تفکر و خرده مالکی سبب عدم توسعه و رشد عباس آباد در زمینه گردشگری و باغداری است عباس آّباد زمینه خوبی برای گردشگری دارد وجود کاروانسرا ، دره های باصفای کوه عباس آباد ، نزدیکی به چوپانان و آشتیان و حجت آباد و ریگ جن، نزدیکی به روستا های ایراج و هفتومان و بازیوک و کبودان،آسمان پر ستاره و شبهای زیبای عباس آباد، سکوت مطلق و نزدیکی آسمان به زمین  هر گردشگری را به سوی خود می خواند

عکس از کریم مستقیمی برای بزرگ شدن تصویر روی آن کلیک کنید
متاسفانه در باره تاریخ عباس آباد تا کنون مقاله  ای نوشته نشده و تنها نقل قول های مختصری را می توان از این روستای کهن بدست آورد من استاد افضل  را به علت خویشاوندی با عباس آبادی ها شایسته ترین فرد می دانم که با توجه به قلم توانا و ذوق لطیف و منابع بکر در اختیارش و تجارب با ارزش حتما در این زمینه اقدام فرمایند

عکس از کریم مستقیمی


آش شله‌قلم‌کار

(آب‌انبار ایسمایلون قسمت پایانی)


با این که هنوز که هنوز است آب‌انبار پابرجا و قابل استفاده است امّا از انگشتری پدربزرگ خبری نیست و چند سال پیش هم که نمی‌دانم چه شده بود که آقای مهدوی خریدار املاک باباحاجی[1] در اسماعیلان تصرّفی در آن کرده بود:


 شخصی خیّر آمد و مرا برانگیخت که: چه نشسته‌ای که مرده‌ریگ اجدادیت در معرض تاراج یغماگران است و چرا دخالت نمی‌کنی!؟ آب‌انبار از آنِ پدربزرگ توست و اصالتاً تو و امثال تو مالک آن هستید و چه و چه گرچه اطمینان دارم آن فرد دل‌سوز کسی نبود که نفع شخصی در این خبرنگاری داشته باشد و در نیّت خیرش تردیدی نداشتم و ندارم و جا دازد از او نام ببرم امّا می‌ترسم برایش شر شود به هر حال به او قول پی‌گیری دادم ولی در دل گفتم که: آب‌انبار نذر گند باباحاجی بوده است و ملک طلق اداره‌ی اوقاف شهرستان نایین است مرا منه‌نه؟ حالا دیگر حتّی کسی شأن نزول این بنای خیر را هم نمی‌داند تا چه رسد به ادّعای مالکیّت! خدا در زمان گذشته‌ی نه چندان دور نیاز اهالی اسماعیلان به آب شیرین و آب‌انبار را به زنبوری وحی کرده؛ زنبور هم با گزیدن حسّاس‌ترین عضو پدربزرگ من، رسالت خود را به نحو احسن انجام داده استبرای مطالعه بقیه ماجرا اینجا را کلیک کنید


ادامه مطلب

رختکن حمام قدیم و رختشویخانه امروز چوپانان



عکاس : محمد کریم مستقیمی



همه پیوندها
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو