چوپانانِ آباد

mostaghimi.25@gmail.com

برجک های باد شکن


عکس از محمد مستقیمی


دو نگاه به یک حادثه تاریخی در چوپانان


نگاه اول

نویسنده: مهدی افضل - ۱۳٩۳/۱/۱٧
منبع:حرف ونقل

در روزگاران دور مالکان چوپانان برآن شدند تا برای آبیاری باغچه خانه هایشان آب را به منازلشان ببرند.آن ها که به جویهای چپ و راست خیابان دسترسی داشتند و دیگرانیکه به قنات نزدیک بودند، همگی با ایجاد کانالهای سرپوشیده و جوی های سرباز آب را به خانه هایشان بردند و این دلیل گودی همه ی خانه های اربابیست.  این اقدام  اگر چه باعث سرسبزی باعچه های مذکور گردید و درخت زردالوی باغچه حاج هدیه سر از حیاط بیرون آورده بود و میرزا ، از انار باغچه اش رب می پخت، اما به مذاق جماعت رعیت خوش نیامد، چرا که از کانالها ، آب زیادی هدر میرفت و روی کشت و کار زارعان اثر نا مطلوبی گذاشته بود و فریادی عمیق در گلوهایشان گره خورده بود.

روزی که بمناسبتی دور هم جمع شده بودند، پس از گفت و شننود فراوان، محمد رضا سلطان گفت: "تا ز آتش می گریزی، ترش و خامی چون خمیر ." و ادامه داد:" اگر پشت من می ایستید و تنهایم نمیگذارید فردا صبح قبل از طلوع  با بیل و کلنگ در خانه محمد رضا مندلی وعده." کشاورزان متحد  وقتی دور هم جمع شده بودند، آفتاب به پیشبازشان طلوع کرده بود و پرتوی از انوار خود را  در خیابان پهن کرده بود.آن ها از پایین و سمت راست خیابان شروع کردند و اولین کانال را که آب به خانه محمد رضا مندلی میبرد تخریب و کور کردند و پس از آن  نوبت به  میرزا مهدی، شیخ حاج مندلی و میر سید علی رسید. وقتی به خانه شیخ حسن رسیدند ده از خواب بیدار شده بود و خروش رعیت را تماشا می کرد. از مالکان، آن ها که از خانه هایشان بیرون آمده بودند، بعضی با نگاهی کوتاه بی هیچ عکس العملی  به خانه هایشان رفتند و کسانی لحظاتی به تماشا ایستادند و سپس پی کار خود رفتند. عبد الرحیم محمد در خانه اش ایستاده بود و دستش را سایبان چشم ها کرده بود و به جمعیت دهقان نگاه می کرد. چیزی که در همه ی رفتارها مشهود بود، همه اشان با چشم انصاف به حرکت زارعان می نگریستند و به آن ها  حق میدادند... حالا نوبت به رحمتعلی رسید، هم او که  باغچه اش را بیش از یک متر گود کرده  و آب از سرچشمه  می گرفت . سپس نوبت به تخریب کانالهای متصل به قنات باقر حاج محمد و مروارید و حاج محمد و حاج هدیه که کول هم کار کرده بود رسید و پس از آن از سمت چپ خیابان پایین آمدند و کانال خانه های ملا ، میرزا، حسن یاور ، عبدالرحیم محمد، حسین حاج مهدی و ابوالقاسم حاج محمد را از دم کلنگ  و سر بیل گذراندند. خروش زارعان در برابر سکوت مالکان تا نزدیکیهای ظهر به طول انجامید و دست آوردش، اگر چه باغچه های اربابی  سرسبزی سابق را نداشت، اما محصول بیشتر سفره دهقان را رنگین تر کرد.  

نگاه دوم

جوابیه آقای عباس زاهدی در خصوص مطلب فوق رادرادامه مطلب بخوانید.  

قلم ار راست نویسد قلم است  **   ره کذب ار برود هیزم به

در ستون حرف و نقل نوشته جناب مستطاب دوست عزیز استاد افضل مطلبی تحت عنوان شورش زارعان و سکوت مالکان درج شده بود که لازم دیدم پاسخی به عنوان فردی که از کل جریان مطلع و خودم نیز در جلسه تصمیم گیری حضور داشتم به عرض خوانندگان محترم سایت برسانم.

اینجانب که اکنون 68 سال سن دارم حدود 10-11 سال داشتم که شبها با مرحوم ابوی اکثرا در مجالس دوره ای که در زمستانها با حضور همه در منزل مالکین تشکیل می شد و با توجه به تعداد انان هر ماه یک دفعه نوبت هر نفر می شد حضور می یافتم.

یکی از شبهای زمستان نوبت منزل آمیرکریم طباطبایی بود ،صحبت از شکستن طاق ها و ترک خوردن سقفها پیش امد.مرحوم شیخ حسن که مسن تر از همه و فردی بسیار آگاه بود پیشنهاد و راهکاری ارائه نمود که مورد قبول همه قرار گرفت.آن مرحوم دقیقا شکستن طاقها و تخریب اتاقها را به علت ورود آب بی حد و حساب به خانه ها میدانست زیرا در آن زمان لوله و وسیله انتقال مطمئنی نبود،حداکثر ناوهای سفالی بود که از بند و بست آنها آب به پی ساختمانها نفوذ میکرد .این پیشنهاد از طرف او مطرح شد که بهتر است آب خانه ها را قطع کنیم تا بیش از این خسارت به خانه ها وارد نشود ،عده ای از مالکین هم که به علل فیزیکی امکان انتقال آب را نداشتند گفتند سهم آب ما هم در خانه بقیه هدر میرود و این دو مطلب مورد تایید همه مالکین حاضر قرار گرفت و تصمیم گرفته شد که خیر این چند درخت باغچه ها را بزنیم تا خانه خراب نشویم.

مرحوم آمحمد استاد علی (کد خدا) هم حاضر بود و به او ماموریت داده شد که از زارعین بخواهد در فلان روز در خیابان با بیل و کلنگ حاضر شوند و راه آبها را مسدود کنند.خود من صبح موقع رفتن مدرسه شاهد بود که مالکین و زارعین همه در یک روز صبح زمستان سرد در خیابان حضور یافتند و اقدام به تخریب راه آبها کردند (نه شورشی بود و نه انقلابی) نمیدانم جناب استاد منبع اطلاعشان کیست ،سن خودشان که قد نمیدهد و چرا مطالب بی ماخذ و نادرست درج مینمایند.رابطه زارع و مالک در چوپانان به تفاهم و همفکری استوار بود و طوری نبود که کاری بر خلاف مصالح طرف دیگر صورت گیرد و طرف مقابل مجبور به سکوت باشد،از طرفی آب و زمین متعلق به مالک بود و زارع ادعایی بر ان نداشت و زارع همواره با مالک رفیق و همفکر بود(همکاری 40-50 ساله یک زارع و مالک مویید این مطلب است) .به هر حال با پوزش از جناب استاد انتظار دارم قبل از تحریر مطلب تحقیق و بررسی کامل نموده ،بعد قلم را بر صفحه روان سازند. والسلام

                                                            عباس زاهدی

                                                             93/01/20 یزد 

منبع: خبرگزاری چوپانان


بازسازی حمام عمومی چوپانان

نقل از:دهستان چوپانان

حمام عمومی چوپانان که چندین سال است بلا استفاده است به همت آقای نوروز براتی در حال احیا میباشد .

چند هفته پیش که بهش سرزدم میگفت هیچ کمکی از هیچ سازمانی دریافت نکردم حتی میراث هم کمک نکرده 

میگفت انشاالله توی یک مدت کار کنه در آمد زا بشه میخوام کاشی و درو دیوارش هم بسازم.



مهندس علی عسكریان یكی از اولین دانش آموزان دبستان ستوده چوپانان


مهندس عسكریان یك نسل سومی از چوپانانی های اصیل هستند و با خواهشی كه از ایشان كردم به پرسشهای من پاسخ فرمودند و من برای معرفی ایشان به جامعه چوپانانی ها مصاحبه خود را با ایشان با اجازه خودشان منتشر می سازم 
من مهندس را به عنوان یك سازنده و مدیری كاردان اما ساكت و آرام می شناسم كه خدمات بزرگ ایشان را شما نیز می توانید در زیر بخوانید و به او افتخار كنید 1- جناب آقای مهندس عسكریان من شما را به عنوان یك چوپانانی اصیل می شناسم ولی ممكن است در چوپانان مردم كمتر شما را بشناسند ممكن است خود را معرفی كنید

  اینجانب علی عسکریان متولد تیر ماه 1317 آنطوریکه والدین اظهار میداشتند بعد از سیل و خرابی قلعه در منزل حسینعلی مبینی متولد شدم .

نسل سومی : اقای مهندس عسكریان فرزند مرحوم حسن یاور عسكریان و مادرشان مرحوم فاطمه مندلی عمادی  هستند

2- تحصیلات شما در چوپانان به چه صورت بوده است

   کلاس اول را در مکتب تحصیل کرده ام ،معلم مکتب خدا رحمت کند محمدرضا مستقیمی ملقب به ملا  و کلاسها مختلط بود . در همان سال مدرسه دولتی تأسیس گردید و میز نیمکت آوردند و کلاس دوم دائر شد .بهرحال تا کلاس چهارم ابتدائی که کلاس در چوپانان دائر بودا در چوپانان بودم و هر روز انتظار معلمان و محصلین این بود که کلاس پنجم دائر شود ولی این مهم انجام نشد تا اینکه یک روز معلممان آقای منوچهری اظهار داشت که کلاس پنجم دائر نمیشود و ضمن اینکه 2 ماه از سال تحصیلی گذشته بود پدرم مرا به انارک برد و منزل یکی از اقوام مقیم شدم و کلاس پنجم و ششم را در انارک به اتمام رساندم.

3- متاسفانه واقعه ناگواری برای خانواده شما اتفاق افتاد در آن زمان شما چند سال داشتید و چه چیزی به خاطر می آورید 

    همانطوریکه مستحضر میباشید آن واقعه تلخ برای خانواده ما و آقای طاهری در سال 1335 اتفاق افتاد  بطوریکه تمام اهل ده عزادار شدند ، همبستگی اهالی چوپانان هیچوقت از ذهنم بیرون نرفته  آن موقع 16 سال تمام داشتم .

4- تحصیلات شما از دبستان تا دانشگاه در چه زمانی و در چه مكانهایی بوده است

    بعد از اتمام ابتدائی دبیرستان سیکل اول را در تهران و کلاس دهم یکسال در تربت حیدریه و پنجم و ششم مجدداً در تهران تحصیل کردم  و یکسال هم در دانشگاه تهران که اواخر سال تحصیلی ترک تحصیل نموده و عازم کشور آلمان شدم  وتحصیلاتم را در رشته راه و ساختمان ادامه دادم و در حین تحصیل به استخدام رسمی دولت آلمان در آمدم ، ایام تعطیلات در یکی از ادارات راه آلمان کار میکردم .

5-چرا بعد از اتمام تحصیلات به ایران برگشتید 

1-    بعد از اتمام تحصیل نمیتوانستم به خود بقبولانم که آنجا بمانم  پس به ایران برگشتم و بلافاصله درخواست کار به شرکت ذوب آهن و  وزارت راه دادم  که در هر دو جا پذیرفته شدم  که وزارت راه را انتخاب کردم . سال 1338 عازم آلمان شدم و سال 1347 به ایران برگشتم .

6- بعد از برگشت به ایران چه خدماتی داشته اید

-  چهار و نیم سال در حوزه راهسازی شیراز مشغول کار بودم  مناطق کاری بوشهر ،کازرون ،قیر ، خنج  ، مرودشت و یاسوج  که در این سالها  انجام وظیفه نمودم  سپس  با تقاضای انتقالی به تهران آمدم  و یکسال بصورت مأموریت  در شهرک راه آهن اصفهان و کاشان با مرکزیت اصفهان مشغول کار بودم با سمت مهندس ناظر .

بعد از یکسال و با اتمام کار عازم تبریز و جلفا شدم که با توجه به کارهای متعدد و  واگذاری کارهای گمرک جلفا به اداره کل ساختمان راه آهن  طرح توسعه گمرک جلفا در دست اقدام قرار گرفت که شهرک سازی و محوطه های وسیع گمرک و شبکه مفصل  آتش نشانی در محوطه های گمرک و محوطه سازی گمرک نزدیک تبریز  و تقویت پلهای قدیمی راه آهن تبریز جلفا  و آماده نمودن آنها  برای برقی کردن خط جزء کارهای نظارتی ام بود  و همچنین خطوط داخلی راه آهن که در توسعه گمرک میباید انجام میشد و ساختمان و انبارها و سوله ها و استخر 10،000 متر مکعبی آب برای تغذیه شبکه آتش نشانی در جلفا  که در جوار رودخانه ارس احداث گردید .

بعد اتمام کار جلفا که از سال 1352 الی 1359 باتمام رسید در آذربایجان مشغول کار بودم . البته در سال 1353 کارمند رسمی شدم و از سال 1357 سمت رئیس حوزه داشتم .عسكر4 - سایت شجره نامه‌ی ما

بعد از اتمام کار آذربایجان به تهران برگشتم که بلافاصله حکم مأموریت اصفهان برایم صادر شد و با سمت رئیس حوزه در ساخت و اتمام ایستگاه راه آهن اصفهان مشغول کار شدم . بعد از اتمام کار ایستگاه اصفهان و تحویل آن به راه آهن بمدت یکسال در اداره کردن کارگاه امانی در اطراف تهران مشغول شدم  تا اینکه پروژه بزرگ  راه آهن بافق بندرعباس کلید خورد و از سال 1362 با سمت سرمهندس مسئولیت 480 کیلومتر راه آهن بافق بندرعباس و 42 کیلومتر راه آهن کارخانه مس سرچشمه به عهده اینجانب واگذار گردید و در سال 1367 با تلاش و پیگیری های زیادی که انجام دادم بالاخره  توانستم  راه آهن بادرود میبد  که از بین نائین و انارک  میگذرد را ظرف کمتر از 24 ساعت  در برنامه ساخت وارد  کنم  که از کارهای خوب و باکیفیت راه آهن ایران شد . البته کار های از قبل انجام شده اعم از عرض خاکریز 5 متر و پلها که بصورت لوله 60 و 80 سانت  ساخته شده بود و منسوخ شده بود را جمع آوری و بجای آن پلهای 2 متری ساخته شد و خاکریزها هم جمع آوری و عرض از 5 به 7 متر تبدیل و اجرا شد  و سایر پلها نیز تعریض و تقویت گردید  خاکریزیها در لایه های 15 سانتی پخش و کوبیده شد  .  50 درصد کار که انجام گرفت پروژه راه آهن مشهد سرخس دردستور کار قرارگرفت و مأموریت و مسئولیت آن بعهده اینجانب قرارگرفت . سال 1371 عازم مشهد شدم و ابتدای سال 1375 کار باتمام رسید و افتتاح انجام شد .

سپس مقرر گردید راه آهن تهران مشهد دو خطه شود که در ابتدا از تهران تا گرمسار ابلاغ گردید و بعد از اتمام  از گرمسار تا شاهرود در برنامه قرار گرفت تا اینکه نهایتاً  از شاهرود تا مشهد و اصلاح حدود 200 کیلومتر خط قدیم  در برنامه قرار گرفت  و یکسال زودتر از برنامه باتمام رسید . همزمان دوخطه تهران قم که ادامه آن باید به اصفهان برود و اتصال تهران ایستگاه محمدیه و یک شاخه به ایستگاه ساقه جهت ادامه مسیر قطارها به اهواز و خرمشهر  و همچنین خط جدید بهرام آپرین و  محوطه سازی آپرین جهت توقف قطارهای باری و دیوار کشی دور محوطه 700 هکتاری از  دیگر کارها بود.IMGعسكر4 - سایت شجره نامه‌ی ما

پروژه های دیگر راه آهن کرمان زاهدان  که تا ارگ بم و 260  کیلومتر زیر آن انجام و ریل گزاری گردید و بقیه حدود 30 درصد کار آن زمان انجام شده بود که در سال 1382 با 5 سال اضافه خدمت در وزارت راه بازنشست شدم .

 از اواخر سال 1374 با سمت سرپرست بمدت یکسال و 7 سال آخر خدمت با سمت مدیر کل در خدمت 3 وزیر انجام وظیفه نمودم .

بعد از بازنشستگی با مهندسان مشاور همکاری دارم و اولین کارم در این ایام  آزاد راه خرم آباد پل زال با  25 کیلومتر تونل و طول 102  کیلومتر  آزاد راه  کار بزرگی بود که باتمام رسید و هم اکنون در  پروژه راه آهن یزد اقلید مشغول انجام خدمت  میباشم .

7-آیا هم اكنون در چوپانان مالك هستید 

در چوپانان در حال حاضر مالکیتی ندارم . 

8- آیا به چوپانان علاقه دارید چرا

مگر میشود آدم به وطن خود عشق و علاقه ای نداشته باشد . تا زمانیکه مرحوم مادرم بود هر سال به چوپانان می آمدم  و در این چند سال هم چند مرتبه ای امده ام و دلم هم میخواهد بیایم ولی در حال حاضر چون امکاناتی نداریم  و کمتر کسی را میشناسم قدری مشگل است . عسكر3 - سایت شجره نامه‌ی ما

9-به نظر شما ما خرده مالكان چوپانان كه دلمان نمی آید از چوپانان دل بكنیم و اوضاع هم دیگر طوری نیست كه ما به چوپانان بر گردیم چاره امان چیست

قبلاً  تا اقوام بودند هر طور بود و هر جابودم ایام عید را میآمدم  و اتفاقاً با دوستان و آشنایان دیداری تازه میشد و خیلی هم خوش میگذشت . همانطور که جنابعالی علاقه به آن آب وخاک دارید  من هم علاقه دارم و میدانم که تمام اهالی چو پانان ساکن در سایر شهرهای ایران نیز علاقه دارند .

در دو سال گذشته ایام عاشورا   را در  چوپانان بوده ام که شاهد جمعیتی بوده ام که همه  از اصفهان ، یزد ، تهران و سایر شهرها به وطن خود آمده بودند .

من هر روز اخبار چوپانان را از اینترنت دنبال  میکنم .      با تشکر علی عسکریان



معدن طرز - شركت فلزان یزد

عكس از :محمدرضا نجفیان
نمادی ازمحل چاه معدن طرز:از راست به چپ علی اصغرفاتح.مرحوم حاج علی آقانجفیان.مرحوم آقامحمد جلالپور



حاجی استاد اصغر افضل، معماری كاردان و بنّائی همه فن حریف

چوپانان امروز ما ، نتیجه تلاش بزرگ مردان و زنانی است كه در طول یك قرن زحمات جانفرسایی را متحمّل شده اند و هر كدام با توجه به تخصص و علم ونیروی كار و درایت وكاردانی و سرمایه خویش چوپانان را به امروز رسانده اند و آن را چون نگینی در كویر در كنار ریگ جن به مانند عروسی  رویایی بر تخت نشانده اند كه امروز دل هر سیاح و جهانگردی را می رباید و همه را انگشت به دهان می نماید ، در این راه افراد بسیاری كوشیده اند و من بر آنم كه تا در توانم هست از تك تك آنها قدری دانی كنم و شرح حالشان را  بیارایم ،چون دست توانای آتها چنین زیبایی مسحور كننده ای را در دل كویر نگاشته است.

و یكی از این بزرگان حاج استاد اصغر افضل است او كه در بنای معماری سنتی چوپانان همچون ، معلم استادش سنگ تمام گذاشته و هم در ساختن بخش اعظمی از چوپانان تلاش نموده و هم تعدادی بنّا و معمار در مكتب خویش برای سازندگی چوپانان، تربیت نموده است و علم و مهارت خود را به آنان منتقل نموده است او در باره معرفی خویش چنین می گوید:

"متولد چوپانانم از پدر و مادری جندقی در سال 1308. هشت ساله بودم که روزی مادرم مرا نزد استاد محمد حسین ( نظریان ) برد و از او خواهش کرد که مرا به شاگردی قبول کند. این شد که من بنّا شدم و تا قدرت ایستادن روی داربست را داشتم کار کردم. از همان روزهای اول چون رضایت صاحب کار برایم مهم بود با تمام توان کار می کردم  و همیشه کمترین دستمزد را برای خودم در نظر می گرفتم. چون اعتقاد داشتم که آنها به کار من احتیاج دارند پس هرچه دستمزد بخواهم مجبورند و می دهند اما ته دلشان راضی نیست و در این مال خیر و برکت نیست. برای ساختن خانه خودم خیلیها حاضر بودند در مقابل یک روز کار من سه و حتی چهار روز برای من کار کنند اما من به دو روز قانع بودم."

استاد افضل از مردان مومن و وظیفه شناس و قانع و تلاشگر و مردمدار و سختكوش و دقیق چوپانان است او اعتقاد شدید به لقمه حلال دارد و نه تنها خودش، وظیفه اش را به بهترین نحو انجام می دهد بلكه كارگر زیر دست او نیز باید چون استاد، وجدان كاری داشته باشد . استاد، چوپانان را دوست دارد و به مردمش عشق می ورزد او در مقابل این پرسش ما كه : حاج استاد جندق را بیشتر دوست دارید یا چوپانان را ؟ می گوید:

" چوپانان. حتی موقعیت شغلی خوبی در جندق توسط مرحوم عامری به من پیشنهاد شد که قبول نکردم او یک قواره زمین مسکونی (نزدیک400 متر) به من هدیه داد که خانه بسازم و در جندق سکونت کنم. نمیدانم چرا هم آن روز و هم حالا در جندق احساس غربت می کنم با اینکه قوم و خویش فراوان دارم. نمیدانم شاید زادگاه آدم یک جور دیگریست."

استاد افضل، مردی متواضع است و از گزافگویی پرهیز می نماید وقتی از ایشان پرسیده می شود كة : می گویند 20-30 در صد خانه های چوپانان، حجت آباد و آشتیان را شما ساختید؟ پاسخش نشان تواضع دارد مختصر می گوید:

" در صدش را نمیدانم اما خیلی هایش را."

حاج استاد اصغر در چوپانان با یك خانواده اصیل چوپانانی ازدواج می كند كه مطمئناً همسر ایشان نقش بسزایی در موّفّقیت او در كارها و در تربیت فرزندانش داشته است ،حاجیه منور خانم همسر استاد اصغر زنی كاردان، خوش سلیقه، مهربان، قانع و متدین و دقیق بود به همین علت نیز، استاد از نظر تربیت فرزندان خیالش كاملاً جمع بود. نتیجه این وصلت 6 پسر تحصیلكرده و2 دختر بود كه باعث افتخار چوپانان هستند و استاد آقا مهدی افضل از پیشكسوتان فرهنگی كشورند كه در دوران باز نشستگی دست به قلم برده اند و تا كنون دو اثر گرانبها برای پاسداری از چوپانان تحریر و چاپ نموده اند.و من از فرزند دیگر ایشان حسن افضل نیز آثار ترجمه شده علمی چندی را مشاهده كرده ام.

استاد افضل در همان دوران جوانی، به استخدام معدن سرب نخلك در آمدند و در نخلك نیز عهده دار امور بنّایی در این معدن دولتی شدند استاد افضل تقریبا همیشه نفر آخری بودند كه سوار كمپرسی دولتی بعد از یك هفته تلاش می شدند ایشان در این مورد چنین بیان می كنند:

" پنجشنبه ها خیلی ها که کارشان زودتر تمام می شد یا کارشان کنتراتی بود زودتر سوار میشدند اما من تا دقیقه آخر کار می کردم. همسفرها هم عادت کرده بودند و تاخیر مرا تحمل می کردند."

ایشان در باره معماری چوپانان و نظم هندسی آن چنین اعتقاد دارند:

" استاد مردم چوپانان این نظم خانه ها، کوچه ها و خیابان‌ها را مدیون چه کسانی هستند؟

میرسید علی اردکانی، که معماری، مسجد ساز بود، اول خیابان دشت و زمین‌های زراعی را طراحی کرد که بعد هم خیابان اصلی و کوچه ها از روی آن طراحی و اجرا شد. و بعد هم نظارتی بود که کدخداها و این اواخر مرحوم عبدالرحیم زاهدی با جدیت انجام می‌داد و الا در همین اواخر در حاشیه شهرهای بزرگ  دیده میشود هر جا جوی آب پیچیده کوچه هم پیچیده و خانه ها هم به تبع آن."

ضمن تشكر از جناب استاد آقا مهدی افضل كه مرا در تهیه این بیوگرافی مدد فرمودند از ایشان تقاضا دارم كه شرح كاملی از تجربیات و خاطرات پدر گرامیشان را  تهیه و جهت انتشار در اختیار همگان قرار دهند  برای نمونه من یكی از تجربیات استاد افضل را كه در نوشته های فرزندشان خواندم طرز ساختن آب انبار بود كه واقعاً برای من مبحث جالبی بود

در پایان طول عمرو سلامتی و تندرستی برای استاد حاج اصغر آرزومندم 

 


» سرویس: فرهنگی و هنری - میراث و صنایع دستی
12-948.jpg

معدن «نخلک» واقع در استان اصفهان براساس مصوبه‌ی سال 1388 هیئت دولت قرار است به نخستین «موزه - معدن» ایران تبدیل شود.

دوهزار سال است که از معدن نخلک یا معدن «نخل زرو» سرب و نقره استخراج می‌شود، اما این موضوع، توجه‌ها را آن‌گونه که باید به این پتانسیل جذب نکرد تا سرانجام با تصویب مصوبه‌ای در هیئت دولت در سال 1388 برای تبدیل این معدن واقع در 46 کیلومتری شمال شرقی روستای تاریخی «انارک» در حاشیه‌ی کویر مرکزی و بر لبه‌ی ریگ‌زار معروف به «جن»، به نخستین «موزه - معدن» کشور، قدری بودجه و نیروی کارشناسی به این معدن اختصاص یافت.

رییس پژوهشکده‌ی هنر، معماری و مرمت در اصفهان در این‌باره به خبرنگار سرویس میراث فرهنگی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، گفت: سرب از این معدن از زمان‌های باستان و در دوره‌های متعدد و حتی در شکل‌های مختلف برداشت می‌شد و تأیید این ادعا را می‌توان ابزارهای چوبی و آهنی و توبره‌های چرمی دانست که در بیش از 250 کارگاه قدیمی این معدن پیدا شده است.

حمید مظاهری تهرانی با اشاره به بازدید یک گروه باستان‌شناس آلمانی در سال 1970 میلادی از این معدن و بررسی قدمت آن با استفاده از شیوه‌های علمی، اظهار کرد: در این بررسی‌ها، قدمت معدن بیش از دوهزار سال و قدمت دژ و آتشکده (چهارتاقی نخلک) در کنار آن حدود 1800 سال دانسته شد. همچنین آثار کشف‌شده در این منطقه،‌ آن‌ها را متقاعد کرد که در دوره‌های بعد از اسلام نیز در این معدن فعالیت‌هایی وجود داشته است.

وی با بیان این‌که از گذشته‌های دور این معدن توسط مردم محلی روستاهای اطراف مانند «انارک»، «چوپانان» و «جندق» مورد بهره‌برداری بود، ادامه داد: در سال 1307 تا 1332 نخلک توسط شرکت‌های خصوصی اداره شده است. همچنین از مهم‌ترین اتفاق‌های رخ‌داده در این معدن می‌توان به رونق اقتصادی شهر انارک، ضرب سکه توسط یک شرکت خصوصی، تأسیس نخستین بانک ملی منطقه در سال 1316 و نابودی جنگل‌های «تاغ» و سوختن آن‌ها در کوره‌های ذوب سرب اشاره کرد. این معدن در سال 1332 با واگذار شدن به شرکت سهامی کل معادن و ذوب فلزات ایران رسما دولتی شد.

این مدرس دانشگاه همچنین درباره‌ی پتانسیل این معدن برای تبدیل شدن به موزه، بیان کرد: معدن فقط یک سوراخ عمیق حفرشده در دل خاک برای بیرون کشیدن کانی‌های با ارزش نیست، بلکه موادی که از یک معدن به‌دست‌ می‌آید ویژگی‌های منحصربه‌فردی دارد که آن را از همه‌ی ساخته‌های دست بشر کاملا متمایز می‌کند. آمیختگی مداوم فعالیت‌های معدنی با مفاهیم باستان‌شناسی، دانش زمین‌شناسی و بویژه حضور موثر انسان و ماشین در فرآیند دشوار استخراج باعث تمایز معادن و این معدن تاریخی از دیگر آثار تاریخی می‌شود.

این کارشناس حوزه‌ی میراث فرهنگی فرم ویژه‌ی مسیرها و تونل‌ها، ترکیب ریل‌گذاری و شیوه‌های حمل و نقل سنگ توسط واگن‌ها، شکل ورودی‌های متنوع تونل‌های تاریک و کمتر دیده‌شده پوسته‌ی زمین، نورپردازی خاص و پر کنتراست (تضاد نور و تاریکی) تونل‌ها و تالارها، اگوستیک و انعکاس‌های صوتی، روش‌ها و تجهیزات جالب استخراج و بسیاری دیگر از مشخصات ذاتی و فنی یک معدن را از جمله پتانسیل‌های یک معدن برای تبدیل شدن به «معدن – موزه» دانست و افزود:‌ این‌گونه مکان‌ها راه را برای برقراری یک ارتباط تأثیرگذار با بازدیدکنندگان فراهم می‌کند. به عبارت دیگر، فرم متفاوت و نایاب بسیاری از معادن، ارزش این ساخته‌های دست بشر را تا حد یک اثر هنری ارتقا می‌دهد.

وی گفت: فرآیندهای دشوار استخراج و حفاری در معادن در کنار شخصیت متفاوت معدن‌چیان که ترکیبی همگون از شجاعت، سخت‌کوشی، مهارت و ماجراجویی را دارند، از دیگر عناصری است که معرفی و نمایش آن در قالب یک موزه می‌تواند بسیار قابل توجه باشد. از سوی دیگر، به‌دلیل دور بودن بیشتر معدن‌ها از شهرها و آبادی‌ها و دور از دید و دسترس بودن آن‌ها برای مردم، جذابیتی برای بازدیدکنندگان ایجاد می‌شود.

رییس پژوهشکده‌ی هنر، معماری و مرمت در اصفهان وجود چنین شاخصه‌هایی را عاملی برای تبدیل شدن تعداد بسیار زیادی از معادن در کشورهای پیشرفته‌ی دنیا به موزه‌هایی جذاب، پرمخاطب و با بالاترین استانداردهای موزه‌داری دانست و گفت: موزه‌های معتبری مانند «موزه‌ی جهانی معدن بریتانیا»، موزه‌ی معدنی «کسل دام»، موزه‌ی معدنی « استرلینگ هیل»، موزه‌ی معدنی «زغال بکلی»، موزه‌ی معدنی «نمک هاچینسون» و ده‌ها موزه‌ی معتبر جهانی به‌عنوان پرطرفدارترین موزه‌های جهان به‌شمار می‌روند.

مظاهری فرآیند بازدید گردشگران از تونل‌ها و واگن‌ها، گرفتن عکس‌های یادگاری و لمس سنگ‌های معدنی را در کنار مجموعه‌ای گسترده و متنوع از امکانات و تسهیلات آموزشی، تفریحی، رفاهی، علمی و حتی ورزشی، عاملی برای جذب گردشگران بیشتر در این معدن تاریخی و با ارزش دانست و اظهار کرد: برگزاری کلاس‌ها و دوره‌های آموزشی، نمایشگاه‌های فیلم و عکس، راه‌اندازی آرشیو تصاویر، برگزاری تورهای متنوع و متفاوت برای گروه‌های سنی‌ مختلف، برپایی سمینارها و همایش‌های تخصصی، موزه‌ی کانی‌شناسی، فروش محصولات مربوط با معدن و دیگر فعالیت‌های قابل توجه می‌تواند این را برای مخاطبان جذاب‌تر کند.

او از معدن نخلک اصفهان به‌عنوان «جواهری در قلب کویر» نام برد و بیان کرد: این معدن به‌عنوان یکی از قدیمی‌ترین معادن جهان با داشتن همه‌ی وجوه با ارزش دیرین‌شناسی، علمی، زیبایی‌شناسی و انسانی یک معدن، استعداد و استحقاق فوق‌العاده‌ای برای تبدیل شدن به یک موزه‌ی تمام عیار و پرکشش را دارد.

وی ادامه داد: موقعیت مکانی ویژه‌ی این معدن و وجود دژ و آتشکده‌ی کهن‌سال نخلک و مجاورت آن با شهر تاریخی انارک و شهرستان خور و بیابانک (در دل آن، روستاهای گرمه، مصر، بیاضه، عروسان، هفت تومان و چوپانان) که اکنون به‌عنوان مقاصد و مسیرهای گردشگری معتبر و شناخته‌شده برای گردشگران داخلی و خارجی به‌شمار می‌آیند، از مزیت‌های استثنایی نخلک برای جذب بازدیدکننده است.

مظاهری اضافه کرد: در صورت تبدیل شدن معدن نخلک به موزه‌ی معدنی براساس یک طراحی دقیق و کارشناسانه‌ی گردشگری و موزه‌داری و اجرا و تأسیس اندام‌ها و امکانات ضروری یک موزه‌ی معدنی مانند نورپردازی اصولی محوطه، تونل‌ها و تالارها، ساخت سالن‌های نمایش موزه‌ای سطحی و زیرزمینی، فروشگاه محصولات موزه‌ای، سالن‌های نمایش، سخنرانی و آمفی‌تئاتر، راه‌اندازی تورهای گردشگری واگنی و پیاده، کارگاه‌های انجام کارهای عملی، ساخت مجسمه‌های مومی از معدن‌چیان، آرشیو عکس و حتی کتابخانه، این مکان می‌تواند به‌عنوان یکی از مهم‌ترین جاذبه‌ها و قطب‌های گردشگری و حتی علمی - پژوهشی و ورزشی در کویر مرکزی ایران مطرح شود.



حاج ابوالقاسم زاهدی بعد از 101 سال
صبح امروز در خبرگزاری چوپانان وفات بزرگ مرد چوپانان مرا افسرد و در خاطراتم چهره مردان بزرگی مرور شد كه واقعاً در احیاو نگاهداشت چوپانان و حجت آباد و آشتیان با تدبیر و مدیریت شورایی به نحو احسن وظایف خود را انجام داده اندو حاج ابوالقاسم آخرین ایشان از این مدیران والامقام است من در چوپانان بارها دیده ام كه نسل جدید با او با احترام خاصی بر خورد می كنند و او را به عنوان نماینده سازندگان چوپانان به فرزندانشان كه از شهر ها به چوپانان آمده اند معرفی می نمایندحاج ابوالقاسم را درشهریور ملاقات كردم او از نظر جسمی خیلی فرسوده شده بود ولی از نظر فكری بسیار خوب خاطرات را به یاد می آورد و مسائل را حلاجی می كرد خوش به سعادت حاجی كه او دهه های پایان عمرش را به چوپانان اختصاص دادو در قبرستان چوپانان در كنار سایر دوستان و اقوامشان به خواب ابدی فرو رفت برای او از خداوند منان طلب آمرزش می نمایم و در زیر مصاحبه شرح حال گونه ام را بااو در شهریور 92 كه قبلاً منتشر كرده ام را درزیر می آورم
 


گفتگویی با حاج ابوالقاسم زاهدی

Image(339) - حاج ابوالقاسم زاهدى - سایت شجره نامه‌ی ما

حاج ابوالقاسم فرزند حاج محمد زاهدی است ، حاج محمد یكی از بنیانگذاران چوپانان است و حاج ابوالقاسم یكی از مالكین نسل دوم چوپانان است او می گوید كه تنها سه نفر از مالكین نسل دوّم چوپانان زنده هستند كه هر سه در دوران كهولت به سر می برند این سه نفر عبارتند از حاج محمدعلی بقایی فرزند محمد حاج عبدالله كه در اصفهان زندگی می كنند و یكی از دختران حاج محمد باقر امینی كه در تهران زندگی می كنند وو خود ایشان كه در چوپانان زندگی می نمایند

حاج ابوالقاسم متولد 1291 ه .ش است، او ایّام كودكی را در چوپانان گذرانده و در مكتب ملا سواد آموخته است ایشان در مورد كتابهای درسی آن زمان می گوید كه هر كس در خانه هر كتابی داشت به مكتب می آورد و ملّا همان كتاب را به او درس می داد و معمولاً قرآن ، دیوان حافظ و گلستان سعدی آموزش داده می شد و تا حدودی نیز آموزش حساب سیاق تعلیم داده می شد .اما ملا در آموزش درس ریاضی مهارتی نداشت تا اینكه مدتی آمحمد زاهدی كه در جوانی فوت كرد از شاهرود به چوپانان می آید و او عدد نویسی و چهار عمل اصلی را در شاهرود آموخته بود و در زمانی كه در چوپانان بود این علم را به نوجوانان آن دوره آموزش داد .

از همكلاسی های حاج ابوالقاسم سوال می كنم ایشان می فرمایند كه عبدالله بقایی ، عباس عمادی ، محمدعلی بقایی، قدرت پسر ملا ، حسینقلی جلالپور ، محمد صبوحی از همكلاسی های او بوده اند .

حاج ابوالقاسم تا سال 1336 در چوپانان به فعّالیّت های كشاورزی ، شتر داری و گوشفند داری مشغول بوده است تعداد 30 تا 40 شتر داشته و گله ای گوسفند با رحمتعلی عمادی شریك بوده است  اما در سال 36 به علّت اینكه عدّه ای از اناركی ها به گنبد كاووس رفته و در آنجا فعالیت كشاورزی و بازرگانی می نمایند حاج ابوالقاسم هم تصمیم به مهاجرت می گیرد و در گنبد ساكن می شود و حدود 40 سال در گنبد به فعالیت كشاورزی و تجارت پنبه ، گندم و جو مشغول می شود .اما به علّت فوت همسر و كهولت و تحوّلاتی كه در گنبد اتفاق می افتد حاج ابوالقاسم به چوپانان مهاجرت كرده و فعالیت خود را روی املاك كشاورزیش در چوپانان متمركز می نماید و سالی یكی دو بار هم برای مدیریت اموالش در گنبد سركشی می نماید.

مدیریت قنات چوپانان تا حدود زیادی در خانواده آقای زاهدی به صورت افتخاری انجام گرفته خود مرحوم حاج محمد تا زنده بود این مدیریت را انجام می داد و بقیه مالكان نیز از او حرف شنوی داشتند بعداً نیز مرحوم عبدالرحیم زاهدی به اتفاق مرحوم شیخ مستقیمی این مدیریت را سامان داده اند و چون شیخ مستقیمی زودتر فوت می كند چند سالی تا پایان عمر عبدالرحیم به تنهایی و با همكاری مرحوم ملا حسن مستقیمی این وظیفه را انجام دادند بعد از مرحوم زاهدی چند سالی مرحوم مصطفی مستقیمی عهده دار این وظیفه بودند تا اینكه حاج ابوالقاسم به چوپانان برگشتند و این وظیفه نا نوشته به ایشان منتقل شده است و معمولاً آقای رفیع با همكاری حاج ابوالقاسم تصمیم گیری می كنند و به رتق و فتق امور می پردازند .

حاج ابوالقاسم اكنون كه یك قرن زندگی را پشت سر می گذارد هرچند كه از نظر جسمی سالم است اما خیلی فرتوت و سالخورده شده است ولی هنوز از حافظه بسیار خوبی برخوردار است و به راحتی می تواند امور را تجزیه و تحلیل كند و دریایی از اطلاعات تاریخی در باره چوپانان است كه انسانی محقق را می طلبد تا از وجود ایشان بهره ببرد و اطلاعات ایشان را به رشته تحریر در آورد

ان شاالله خداوند حافظ ایشان باشد.


سه عکس تاریخی و ارزشمند به دستم رسید با تشکر از 
خویشاوند عزیزمعلیرضا امینی فرزند ماشاالله امینی که 
سه عکس برای سایت شجره نامه ارسال داشته‌اند

محمدباقر امینی یکی از پنج محمد بانی چوپانان معروف به باقر حاج محمد

فاطمه عظیمی دختر باقر همسر باقر حاج محمد

ماشاالله امینی فرزند باقر حاج محمد در احتمالاً در خانه طلعت باقر در چوپانان

عکس‌ها از: علیرضا امینی فرزند ماشالله باقر حاج محمد
نقل از دولنده


نگاهی گذرا بر مجموعه داستان «افسانه ریگ جن» نوشته: مهدی افضل

چند روز پیش کتاب کوچولویی به دستم رسید که به خانه نرسیده در یک وعده تمامش را خوردم به جای این که بخوانم و آنقدر مرا در خود فرو برد که ناگهان متوجه شدم همه را خوانده‌ام در حالی که ابتدا تنها قصد تورقی گذرا داشتم اما نمی‌دانم چه سری در این افسانه بود که مرا جادو کرد و چنان در ناخودآگاه غرق کرد که نه به گذر زمان توجه داشتم و نه به خطر مکان، آن قدر زیبا ، لطیف و باید بگویم به نوعی فریبنده ؛ نه از آن نوع فریب‌هایی که انسان احساس می‌کند گول خورده است نه از نوغ مفتون شدن از نوع درگیر یک فتنه شدن و شاید از نوع عاشق شدن که کور و کر می‌شوی . نمی‌دانم چه سحری در این قلم است نه قصد مداهنه دارم و نه قصد تشویق و ترغیب و نه قصد بازاریابی که اهل هیچ کدام جز دومی نیستم اهل تشویق هستم اما خدا را به شهادت می‌گیرم که نه تنها نمی‌خواهم تشویق کنم بلکه نوعی حسادت در خود احساس می‌کردم شاید حسادت قشنگ نباشد ، شاید هم غبطه بله احساس غبطه می‌کردم که چرا این نوشته از من نیست خب مسلم است با چنین احساسی خنده دار است اگر بگویم قصد تشویق نویسنده را دارم و علاوه بر آن این نویسنده دیگر در جایگاه یک تازه قلم نیست که نیازی به تشویق چون منی داشته باشد. خیر فقط حیرت من مرا برانگیخت تا این چند سطر را بنویسم و شکیبایی آن را هم نداشته باشم که تا روز رونمایی از این فریبای فتنه‌انگیز صبر کنم نه نمی‌توانم باید احساسم را هرچه زودتر بیان کنم.

این کتاب کوچولوی دوست داشتنی که گمان من بر آن است هر خواننده‌ای که آن را بردارد به مرض من دجار می‌شود چون یک چیزی در آن است که آدم را بیمار خود می‌کند و عشق درد بی‌درمان است؛‌مجموعه داستانی است مشتمل بر پنج داستان و فصلی کوتاه از اطلاعات جغرافیاییی و زیست محیطی از بومی که نقش یکی از پنج داستان بر آن نگاشته است.

افسانه ریگ جن، نوشته‌ی مهدی افضل.

در بینابین خواندن گاهی به گمان می‌افتادم که با «جلال» روبرو هستم گاهی با «جمالزاده» و گاهی با «هدایت» ولی هیچ کدام نبود خودش بود خودش «افضل»، با تیزبینی خاص خودش و نازک اندیشی خودش که از هر واژه اش احساسی خاص تراوش می‌کند، خودش بود نه کسی دیگر گرچه تمام آن تجربه‌ها را پشت سر داشت اما آن‌ها نبود این قلم را هر جا که باشد بی هیچ امضایی می‌شناسم و اما این کتاب کوچولو:

1-              داستان اول «چاه غیب» نام دارد که نامی واقعی است اما در جغرافیای داستان و در گیر و دار وقایع و دیالوگ ها تنها یک نام نیست بلکه یک زاویه دید است که نیمی از هیجان داستان اول را که 22 صفحه است در بر دارد و نیم دیگر آن نیز فریاد نویسنده نیست که تردیدی گنگ و مبهم است از توصیف یک شخصیت که خواننده را همراه یک ترس گنگ مثل انتظار انفجار یک بمب به دست تروریستی انتحاری می‌کند و این احساس تنها در توصیف شخصیت است که کاملاً طبیعی توصیف شده بی هیچ واژگان ارزشی و این انتظار کشنده تا آخر همراه خواننده می‌ماند بی آن که اتفاق بیفتد و غافل‌گیری عدم این اتفاق آن قدر شیرین است که تمام تلخی آن تردید و انتظار را می‌زداید:

«... نُه نفر بودیم و یک مشک کوچک، برای رفتن مهیّا می‌شدیم که مرد بلوچی از گرد راه رسید. ساربان بود و به دنبال شتر گم‌شده اش به صحرا زده بود. مرد رشیدی بود با چشمانی سیاه و درشت و ابروهای پرپشت با سبیلی نسبتاً قطور که از دو طرف تابیده بود. کلاهی نمدی بر سر داشت که انبوه موهایش از زیر آن بیرون زده بود. صورت آفتاب‌سوخته‌اش دم به سیاهی می‌زد. روی پیراهن کرباس سفید و چرک‌مرده‌اش، جلیقه‌ای سیاه بر تن داشت. شلوار گشاد کرباس سیاهش کوتاه به نظر می رسید و پاپیچ هایش تا نزدیک زانو رسیده بود...»

این توصیفش و اولین پیشنهادش که : « چرا چفت؟ چرا نرویم چاه غیب؟»  تردید تازه شکل گرفته را با یک دیالوگ پر رنگ می‌کند.

 هیجان زاویه دید نام داستان در میانه از بین می‌رود اما هیجان همراهی این مرد بلوچ ناگهان در پایان به فراموشی سپرده می‌شود با غیبت مادری که همه جا با راوی است و در صحنه پایانی جایش خالی است و این تعلیقی است که با خواننده می‌ماند تا خود آن را ادامه دهد بسیار زیبا  و عظیم که رنج راه و هیجان آن وهم شدید را می‌رباید.

2-              دومین داستان «افسانه‌ی ریگ جن» نام دارد که با فصلی مستند در پایان که جغرافیای این افسانه را معرفی می‌کند بیشترین فضا را در این کتاب تسخیر کرده است حدود 70 صفحه. افسانه ریگ جن افسانه‌ایست مشهور که احتمالاً همه‌ی کویرنشینان آن را شنیده‌اند و من هم شنیده بودم با تغییراتی که به راویان  مربوط است من خودم حتی خیلی پیش از این آن را در یک داستان کوتاه باز‌آفرینی کرده بودم داستانی با عنوان: «اروونه که به آب بزنه ...»:

http://doolende.mihanblog.com/post/27

اما کار «افضل» باز‌آفرینی نیست بلکه بازگویی یا بازنویسی است ظاهراً هیچ تصرفی یا برداشتی از افسانه ندارد و جز مواردی که نیاز دیده است شاید شاخ‌و برگ‌هایی بر آن افزوده تا رفتار شخصیت‌ها منطقی‌تر باشد و این برمی‌گردد به ساختار روایت. با این حساب اگر تنها یک بازنویسی است باید ارزش آن در حد ثبت یا نو شدن باشد که اگر تنها همین هم بود ارزشی والا داشت اما به گمان من کاری هنرمندانه در زاویه دید و راوی در کار نویسنده است که اگر به آن اشاره نکنم حق مطلب را ادا نکرده‌ام و شاید بعضی از خوانندگان خبره را به این تردید بیندازد که ایرادی در ساختار روایت آن است همان تردید که ابتدا در من هم ایجاد شد.

از آن جا که داستان در جاهای گوناگون اتفاق می‌افتد و یک راوی نمی‌تواند روایت کند و در نگاه اول منطقی‌ترین راوی دانای کل نامحدود است اما در روایت این داستان چنین نیست ما با چند راوی روبرو هستیم درست مثل این که راوی دانای کل است اما هر جا که با ذهن و رفتار شخصیتی سر و کار داریم درست همانند آن که در ذهن او برویم خیلی استادانه به روایت او می‌پیوندیم ساختار مثل سیال ذهن با این تفاوت که راویان گونه‌گون هستند و به جای آن که ذهن سیلان کند راوی تغییر می‌کند و چرا که این نقص نیست/ من هم ابتد به نقص اندیشیده‌ام اما این نویسنده در گزینش این ساختار برای روایت آگاهانه عمل کرده است و این یک اشتباه نیست چرا که با کمی دقت درمی‌یابیم که باید روایت‌ها از نگاه همان راوی دانای جزء باشد که این مهم را نمی‌توان تنها با رفتن به ذهن او دریافت و دیگر این که نویسنده نمی‌خواهد بازآفرینی کند بلکه تنها هدفش بازنویسی و امروزی کردن روایت است که به خوبی از پس آن برآمده است. روایات راویان مختلف ساختار روایت ندارد بلکه نوعی منولوگ است انگار دارد برای کسی روایت می‌کند و یا این که حدیث نفس است شاید بعضی بر این ساختار ایراد بگیرند اما من نیازهایی را دیدم که با این ساختار برآورده شده بود که در روایت دانای کل جای نداشت حتی در ساختار سیال ذهن. شروع داستان راوی دانای کل را به ذهن خواننده می‌آورد اما بلافاصله با جدایی شخصیت‌ها روای به چند دانای جزء تبدیل می‌شود انگار چند داستان به موازات هم و تنیده در هم در جریان است و این ویژگی را در زاویه دید پسندیدم و حاضرم از آن دفاع کنم زیرا اطمینان دارم که گزینش نویسنده آگاهانه است چرا که این نوشته را پیش از چاپ هم دیده بودم و در مورد زاویه دید آن با نویسنده گپی زده بودم و اصرار او را در این انتخاب پذیرفته‌ام و به آن احترام می‌گذارم و تنها با کمی دقت در موقع خوانش به تأثیر آن پی بردم البته انکار نمی‌کنم که این افسانه استعداد یک بازافرینی در رآلیسم جادویی را هم دارد اما نویسنده چنین قصدی نداشته است نیت او تنها یک بازنویسی نو است و بس و در این کار بیش از انتظار مؤفق

3-              و داستان سوم «اطلسی‌های سفید» که به نوعی دیگر با خواننده همراه می‌شود راوی کودکی تیزبین، بااحساس و جستجوگر است که هیچ رفتاری از نگاهش دور نمی‌ماند کودکی که شاهد یک قصابی است و توصیف قصاب که انگار با تمام قساوت قلب و زنندگی عمل او برای کودک دوست‌داشتنی است. قصابی که در ابتدای برخورد کام کودک را با لقمه‌ای نان و شیره شیرین می‌کند و بعد با همان دندان‌های شیره‌خورده پیوره بسته کارد قصابی را نگه می‌دارد که اشمئزاز را در روایت لطیف کودک حس می‌کنی با یک این همانی زییا و با گریزی رندانه از صحنه قصابی با تداعی لمبر برداشتن آب حوض به سرچشمه می‌رود تا ماهی شنیده‌ای را در قنات ببیند و ناگهان با اندام نیمه برهنه مقنی نابینا روبرو می‌شود که از مظهر قنات به جای ماهی ظاهر می‌گردد و در این حیرت که با نابینایی چگونه او را دیده است و چگونه بی‌عصا به راه خود می‌رود. پرش ذهنی بجای کودک و نابودی اطلسی‌های باغچه از زبان مادر و پناه بردن که کله‌ی تقلی قصابی شده و همصدا شدن با او که از رفتارها سر درنمی‌آورد.

4-              داستان «مندل» یک شب زنده داری راننده‌ای با شاگرد شوفر خواب‌آلودش با منولوگ‌ها و دیالوگ‌های پراکنده از زندگی از بی‌خوابی از قسط و بده‌کاری و نمی‌دانم بار هندوانه جیرفت کامیون‌های قراضه و جاده‌ها و گردنه‌های پر پیچ و خم و خطرناک، همه و همه در ساختاری بسیار ملموس و آشنا با یک پایان بندی استعاری که: «نگاهش به فنرها می‌افتد، چهار لایش شکسته که یکیش شاه است.»

5-              و آخرین و کوتاهترین داستان «زادبوم» است. راوی در فضایی قرار می‌گیرد که نه راه پیش دارد و نه راه پس از یک طرف عرق و عشق زادبوم و از سوی دیگر نگاه منتقدانی از خود راضی که عبادتشان آن‌ها را مغرور کرده است و همراه کردن هر خواننده‌ای با خود که کاسه چه کنم را شاید ناخواسته به دست خواننده هم می‌دهد و بالاخره با یک ایثار و با تعلیقی هنرمندانه فداکاری می‌کند و خود به دنبال مغروران می‌رود و خواننده با جریان آبی که با بیل علی‌اکبر حسن به جوی سمت چپ جاری می‌گردد همراه می‌کند و می‌گذارد او خود با آن آب به هر کجا که می‌خواهد برود.

این داستان علاوه بر آنچه گفته شد یک حس نوستالژی عمیق در من زنده کرد که اشاره‌ای هر چند گذرا به پدرم داشت که تصویرش را با پیراهن سپید همیشگی در گرگ و میش صبحگاهی بر لب جوی آب دیدم که با عصایش پل بسته و وضو می‌گیرد و مخصوصاً با کاربرد تکیه کلامش که نویسنده در متن نوشته رندانه گنجانده بود اشکم را در‌اورد :

«... شیخ حاج مندلی را دیدم که با پای چپش، همانی که خم نمی‌شد روی جوی در خانه‌اش پل بسته بود و وضو می‌گرفت. پیراهن سفیدش برق می‌زد.برایش دست بالا کردم اما آن چنان به خود مشغول بود که ملتفت نشد...» تکیه کلام پدرم « ملتفتی!» بود.

گفته باشم هر کس این کتاب را نخواهد از لذتی وافر که من در دومین بار بیشتر بردم محروم خواهد بود. خود دانید!

محمد مستقیمی (راهی)

دی 1392 اصفهان

نقل از:دولنده


دومین کتاب آقای مهدی افضل با نام افسانه ریگ جن منتشر شد. این کتاب شامل پنج داستان کوتاه می باشد. چاه غیب عنوان اولین داستان است که مولف با معرفی جمعی از زحمت کشان چوپانانی به تلاششان برای امرار معاش و رنجی که برده اند، پرداخته است. در داستان بعدی افسانه ریگ جن که با قدمتی هزار ساله سینه به سینه نقل شده و می شود، را با زاویه ی دیدی متفاوت بیان می کند. سپس به واقعیت ها و حقیقت ریگ جن می پردازد. اطلسی های سفید عنوان سومین داستان است که مولف با نگاهی جدید به بهانه ای دست می‌ یابد تا خاطره ای را از افرادی بازگو کند که داشتند فراموش می شدند. 
مولف در چهارمین داستان با نام مندل کمتر از 24 ساعت با راننده  یک کامیون و شاگردش همسفر می شود و بالاخره زادبوم، پنجمین و آخرین داستان است که گزارش گونه ای پر احساس از سفری کوتاه به چوپانان می باشد. چیزی که این اثر را متمایز می کند نگاهی نو به موضوعاتی تازه است. 
این کتاب را انتشارات آوای منجی در 160 صفحه و در قطع جیبی با قیمت 3500 تومان چاپ و منتشر کرده است. 


 

مراکز فروش:

اصفهان :    
کتابفروشی فرهنگیان واقع در خیابان گلدسته
کتابفروشی دانشگاه اصفهان واقع در دروازه شیراز جنب درب اصلی دانشگاه
کتابفروشی همگام با کودک، واقع در شیخ صدوق جنوبی، بازارچه ارمغان
دفتر آقای حکمت جلال واقع در یزدآباد

تهران: 09132544536

یزد: 09133593598

تماس با مولف: 09133191936


یك سند قدیمی


نقل از :http://www.myheritage.ir/


روز خاسته


 سعید ایران نژاد
***********************************

یکی از اقدامات ارزشمندی که قرار است در روز خاسته (یکم دی ماه) انجام گیرد تقدیر از استاد ارجمند محمد مستقیمی (راهی) ست. استاد راهی از چهره های تاثیرگذار بر شعر جوان اصفهان بوده و هست و تمام کسانی که در فضای شعر اصفهان تنفس کرده اند از حضور ایشان بهره ها برده اند. محمد مستقیمی یکی از کسانی ست که سالهای سال در کنگره ی شعر میلاد آفتاب سده (خمینی شهر) حضور داشته و به شعرخوانی پرداخته است.
از استاد راهی 7 کتاب تاکنون به چاپ رسیده است به شرح زیر :
آسمان را بالاتر بیاویز - آن آویشن غریب - شب و ابر و هامون - چه تابستان بی سایه ای - عاشقان ایستاده می میرند - اوج آبی - آیینه پردازان

تقدیر از استاد راهی می تواند تلنگری باشد به مسوولان ادبی شهر و استان و کشور... تا از هنرمندان در زمانی که در قید حیات هستند تجلیل شود.


حوض شیخ حسن

نوشته : غلامعلی صمیمی 

منبع : دهستان چوپانان

دو برادر بودند بنامهای شیخ حسن وشیخ حسین که هر دو برادر باتفاق خانواده هایشان در چوپانان زندگی میکردند،

بلحاظ مالی هر دو برادر تمکین مالی داشتند واز وضعیت بسیار خوبی برخوردار بودند.شیخ حسن دارای فرزندانی بود که چندی پیش در مراسم مرحوم علی اکبر مرتضوی یکی از فرزندان وی در مزارحضور داشت وایکاش فرصتی بود که با وی نیز حضوری صحبتهایی داشتم که متاسفانه فرصت نشد.

شیخ حسین که  بنا به دلایل پزشکی دارای فرزند نشد ،روزی بفکر می افتد که حالا که میراث خواری ندارم مقداری از اموالم را در راه خیر صرف کنم، این بود که با برادرش شیخ حسن مشورت میکندکه آب انباری را در مسیر کاروانیان که همان مسیر چوپانان به سمت انارک بوده را بسازند.


شیخ حسن جای آب انبار را انتخاب میکند (همین حوضی که در سی کیلومتری چوپانان ساخته) وشیخ حسین برادرش دستور ساخت آنرا میدهد

آب انبار یا حوض شیخ حسن

در اصل این آب انبار که امروزه بنام حوض شیخ حسن میشناسیم  را جناب شیخ حسین میسازند وگویا در روی سنگ تاریخ ساخت آن  این حوض بنام خود شیخ حسین بوده.

متاسفانه تا چند سال پیش این سنگ تاریخ آن در محل ورودی آب انبار نصب بود وبنده (نگارنده) آنرا مشاهده کرده بودم وسنگ فکر کنم از جنس مرمر بود اگر اشتباه نکنم واما افراد سودجو وبی منطق انرا ربودند.

همسر شیخ حسین که از سادات انارک بود نیز در صدد بر میاید که اکنون که حوض ساخته شده من هم میخواهم منزلگاهی در کنار این حوض بسازم که مسافران در این مسیر بتوانند در آن به استراحت بپردازند وبنای یادبودی نیز باشد که دستور میدهد در بالا دست این حوض منزلگاهی بزرگ وبسیار محکم بسازند که نوع مصالح آن از جنس خشت خام وسنگ است  نیز ساخته میشود وهم اکنون نیز این بنا سالم  است که میتواند اکنون هم مورد استفاده قرار گیرد وامروزه جاده جدید چوپانان به انارک از حدود 5کیلومتر بالاتر از این ساختمان عبور میکند بنا به شنیده ها حاکی است که استاد بنای این ساختمان جناب استاد علی اصغر افضل بوده است که ایشان الحمدلله در قید حیات ودر یزد زندگی میکنند که خداوند طول عمر با برکت بایشان عطا بفرمایند. واقعیت یا نادرستی این قضیه را جناب آقای مهدی افضل انشااله برایم حتما پس از بازدید از سایت خواهند نوشت.

منزلگاه حوض شیخ حسن در نزدیکی حوض

هنوز گاهگاهی که اهالی چوپانان برای جمع آوری تخمه سرخو(قدومه) وماش صحرایی به آن وادی پا مینهند سری به این حوض وساختمان میزنند وشب را در انجا استراحت میکنند.

یادم هست که در سالهای دهه 40 که نزدیکان وبستگانم در مزرعه جواد(الله اباد کنونی) بکار کشاورزی اشتغال داشتند برای آب آشامیدنی اشان به همین حوض مراجعه میکردند زیرا اب حوض ابی زلال وشیرین باران بود وبا الاغ می امدندواز انجا آب به مزرعه جواد میبردند.

روح این خیرین پاک وبی الایش شاد باد وقرین رحمت الهی وراه ایشان پررهرو ومستدام باد

خدایشان رحمت کند  وصلوات نثار روح پاکشان میفرستیم.



كشاورزان نسل اول چوپانان


هنگامیكه دیگر برای كشاورزی در چوپانان به نیروی كار بیشتری نیاز بود و هجوم نیروی كار ارزان نیز به چوپانان بیشتر شد مالكان نسل اول چوپانان بهتر آن دیدند كه بر اساس عقد مزارعه و مساقات با نیروی كار مهاجر به چوپانان عقد قراداد ببندند و هر كدام یك یا چند نیرو برای املاك خود به كار گیرند این بود كه اولین مردانی كه در چوپانان بیل رعیتی را بدست گرفتند و در مزارع مشغول كشت و زرع شدند مردان زحمت كش و سخت كوش زیر بوده اند
حسینٍ قلی  (ابنی)
عباس خوری  (رنجبر)
حسن ٍ میرزا علی اكبر (كلانتری)
اسماعیلٍ خوری (یاوری)
حسن صبوحی مشهود به حسن سبیلی
 رضا آبگرمی
محمدحسین علمی
قلیٍ عباسقلی (رفیع)
رضا حسن (             )
قاسم حسنقلی (جلالپور)
حسن بور (جلالپور)
محمدٍعلی (جلالپور)
ابراهیم علی (جلالپور)
آنها كه خاطره از دشت سرسبز ،درختان توت سر به فلك كشیده ، نخلستان سرسبز ، باغات پر درخت میوه و سرسبز چوپانان دارند خاطره ای نیز از این مردان سختكوش به یاد می آورند اینان مردانی بودند كه در سازندگی چوپانان و رشد آن سخت كوشیدند و توانستند خانواده های پر جمعیتی را سامان دهند و و با ساختن چوپانان فرزندانی برومند نیز تحویل جامعه دهند حیف كه آنان نیز مانند اربابانشان سعی نمودند كه به فرزندانشان بیاموزند كه بهتر است برای زندگی بهتر هجرت كنند و خانه پدری را از یاد ببرند
ممكن است اطلاعات من در باره كشاورزان نسل اول كامل نباشد لذا اگر مرا یاری فرمائید متشكرم ضمنا در این لیست نام كشاورزان نسل اول آمده در حالیكه كشاورزان نسل دوم تعدادشان از این افراد بیشتر بوده و بعضی از نسل دومی ها فرزندان نسل اولی ها هستند 



همه پیوندها
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic